گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

... و رسیدیم به قصه آن پیامک جنجالی

غروب جمعه ششم دیماه سالجاری؛ تب و تاب انتخابات اولین دوره کانون سردفتران البرز ؛با اعلام نتیجه نهایی اسامی حائزین اکثریت آرا فروکش کرده و پرونده این رقابت صنفی با برگزاری انتخاباتی آبرومندانه و شکوهمند که مایه مباهات قشر فرهیخته سران دفاتر و دفتریاران البرز بود "بدون هیچ ان قُلت و حرف و حدیثی" میرفت که مختومه شود؛ ...اما وقوع یک اتفاق درست در لحظاتی پس از اعلام اسامی نامزدهای حائزین اکثریت آرا؛ بنوعی محاسبات را بهم ریخت و تا مدتی سرفصل گپ و گعده های بعدازانتخاباتی رابخود اختصاص داد


ارسال یک پیامک که ضمن تشکر ازرای دهندگان؛ این تضمین را به آنان داده بود که درطول دوه انتخابات و تبلیغات از اقدام به برخی مبادی غیراخلاقی جهت جذب آرا ازقبیل برگزاری جلسات و میتینگ های خاص و ایداء هرگونه وعده و و عید ؛تمسک به مسایل مذهبی و اسامی معصومین و ... خودداری نموده و همین متن کافی بود که حرف و حدیث هایی را درلابلای محاورات و گفت و شنیدهای همکاران ایجاد نماید؛ در این بین معدودی که انگار از هروله کردن آتش این واقعه نفعی میبردند تاب و توان خویش را بر استعمال معانی خاصی نهادند تا این قضیه به سمت و سوی اختلاف و رویارویی سوق داده شود و البته بعض همکاران که ازسابقه و کسوت دراین وادی برخوردار و ازتاثیرات ناگواربروز اختلاف صنفی بخوبی آگاه بودند صرفاً به اظهار تاسف و "تکان دادن سر" بسنده کرده و سعی بر فرونشاندن شراره های اختلاف و تحذیر از تراکم حرف و حدیث دربین همکاران داشتند ... بطور کلی این موضوع و جهات پیرامون آن بهانه ای شد که روند انتخابات این دوره را دراستان مورد بررسی و کنکاش قراردهیم :


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه حقـوقــــی نقد/ تحلیل
برچسب‌ها: انتخابات کانون سردفتران البرز/ پیامک
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 13 دی 1392 ) ( 02:34 ق.ظ )

بنام خدا

نمیدونم اسم بعضی جملات رو چی باید بذارم ؛ جملات قصار، کاریکلماتور ؛ پیامکی و ... همون جمله هایی رو میگم که احساسی خاصی درآدم بوجود میاره و نمیشه بی تفاوت ازکنارشون ردشد!! ، منظور احساس اندوه نیست ،یا احساس شادی... من اسم اون رو " حس همدردی " میذارم ! چون با خوندن اونها میفهمم که مشکلات، ناراحتی، غم و غصه و ...فقط برای ما نیست و لااقل کسی تو این دنیا هست که هم درد ماست – حتی اگر همون نویسنده اون جمله یا رنجنامه باشه – رسیدن به این احساس مشترک تسلی بخشه و میتونه ازبار سنگین رنج و درد آدم انگیزه ای بسازه برای حرکت ، برای امید و رها شدن ازقید و بندهای خمودگی [ هرچند که خیلی ازما کاملاً برعکس این قضیه عمل میکنیم و بااطلاع ازدردها و غصه های مشترک ، بیشترغمبرک می گیریم ]بهرحال تعدادی ازاین جملات رو مرور میکنیم:

                                      ==================================

- بگذار سکوت "قانون زندگی ات" باشد ، وقتی واژه ها " درد " را نمیفهمند !

- چه رابطه ای است بین نبودنت با رنگها ؟ دلتنگ که میشوم روزگارم سیاه میشود !

- گفتم حقیقت را بگو تا روشن شوم ؛ ؛ وقتی حقیقت را گفت : کلاً خاموش شدم .

- گاهی که اززندگی خسته شده ام دلم میخواهد ساعتم را روی"هیچوقت"کوک کنم !!

- جلوی بعضی از خاطره هاباید نوشت:آهسته یادآوری شوید "خطرریزش اشک "

- دلم پر از زخمهایی ست که قراراست هروقت بزرگ شدم ، ازیاد ببرم !

                                 

- دراین" روزهای دلتنگی " چه سخت پرداخت میکنم با تنهاییم ...تاوان با تو بدون را

- اشتباه ازمن بود ،بعضی ها رو پررنگ نوشتم ... حالا به سختی پاک میشوند !

- تقریباً همه رو متقاعد کردم که دوستش نداشتم حالا نوبت خودم است!!

-روزهایم گذشت،روزگار ازمن ولی نگذشت ،من امااز روزهاگذشتم واز روزگار،

بگذرید از من!

- من پلی بودم برای عبورت ؛فکر تخریبم نباش ؛رسیدی دست تکان بده ،خودم فرو میریزم !
                                  

- آهسته گفت خدانگهدارت ورفت آدمها چه راحت مسئولیت خودرا گردن خدا می اندازند

- دردنیای من گرگ ها هم افسردگی گرفته اند ،دیگر گوسفندان رانمیدرند دل به نی چوپان میسپارند و گریه میکنند

بلندترین شاخه درخت واژه دردناکی راباتمام وجود می فهمدو آن هم" تنهایی"است

-من واسه کسی شاخ نشدم اما شاخ درآوردم از شاخ شدن خیلی ها


پی نوشت: استقبال شما عزیزان ازاین جملات عاطفی که ازدید ما _ دردهای مشترک - نام دارند موجب شد که تعداددیگری ازاین عبارات را اضافه کنم ::

* وقتی کارها خوب پیش میرود شک میکنم ...[یک جای کار می لنگد].

* برای انسانها باید همان قدر باشی که برای توهستن ، بیشتر که شوی سوءتفاهم ایجاد میشود

* به بعضی ها باید گفت : "عزیزم من پین کد نیستم که سه باربهت فرصت بدم "

*ازبزرگی پرسیدن :خوش میگذره؟ گفت :خوش میگذره که مال قدیم بود "الآن فقط خوشیم ،که میگذره"

*زخمهایت را پیش همه بازگو نکن اینروزها همه "بانمک "شده اند

تنهایی می آید با کوله باری از خاطره ها ،طاقت تحمل تنهایی را دارم ؛ با کوله بارش چه کنم؟

مرد زندانی می خندید ! شاید به زندانی بودن خویش ...و شاید به آزادی من ؛راستی زندان کدا م سوی میله هاست؟

هرکس به سهم خود چیزی ازدنیا برمیدارد ؛ میدانی من چه برداشته ام ؟من ازدنیا ...دست برداشته ام




موضوعات مرتبط: حقـوقــــی
برچسب‌ها: احساسات پیامک جملات همدردی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 4 مرداد 1392 ) ( 06:34 ق.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات