گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

یه مَـــــرد بود ... یه مــَـــــرد

[از دوردست زمزمه ای غریب میاد ؛ درامتداد غربت پاییزی ...توی اون فضای سربی رسیده به اعماق خاکستری زمستون ... تو یه غروب دلگیر ؛که قُمـــــری ها بیقرار نرمی بابونه و پیچـــــش یاسمن ها میشدن ؛ قرار بود ماه بیاد بیرون ... از روی میــــــــــدون ...رد بشـــــــه خندون ؛ اما نیومد ]

اینا فانتزی های یه نسل بود ،نسل فرهاد ؛ نسل آرمان ... که میخواستن تو اون شبونه هایِ غرش تفنگ و بوی باروت؛ دنیای دیگه ای بسازن ... از پشت دریچه خون ... ازمیون هراس و رخوت ؛ و ازلابلای زنجیرها راهی باز کنند به خورشید ...نسلی که شعر کلام سرافرازانه اش بود و  آوازش طنین خنجر و زیتون ! نسل شاملو و گلشیری و شبهای شعر و گوته ؛ نسل چپ های سبیل چرب کرده و گلسرخی ها و یاغی های اعدامی و "عصیان" ترجمان اون دورهمی ها بود ؛ امـــــــــا ... فقط این نبود ، حتی اگر سهراب سپهری و فریدون مشیری و حمیدمصدق را هم داشتند  همون شاعرایی که از"خاطرات شبهای مهتابی کوچــــــه " میگفتن و از " آب را گل نکنیم " همنسل این یاغی ها بودند باز کارنامه هرکدوم از اینها بی طغیان و فریاد نبوده ؛ کارمانیست شناسایی راز گل سرخ / کارمــــــا شاید اینست / که درافسون گل سرخ/ شناور باشیم (سهراب سپهری)



برای ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: گاهنوشت نوستالژی جامــــــعه
برچسب‌ها: قهرمان / فرهاد مهراد/ ترانه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 10 شهریور 1393 ) ( 08:45 ب.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات