تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - مطالب نوستالژی

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

                                        "ریزعلی از افسانه تا واقعیت"

ریزعلی در دنیای کودکی ما فقط یک صحفه از کتاب درسمان بود با یک نقاشی تبره و تار که البته پراز سوتی بود و ما چون ازنسلی بودیم که هرچه به ما میگفتن و نشون میدادن سرمون را مثل بچه آدم مینداختیم پایین و قبول میکردیم وجیکمون در نمی آمد و مثل بچه های امروزی( که جرات نمیکنی جلوشون تپق بزنی) اهل کشف سوتی و گیردادن نبودیم ...

                             

حالااین درس روایت قصه دهقان فداکاری بود که ما گمان میکردیم از افسانه ها آمده ...طوریکه حتی در سفرهامون با قطار هم در تخیلاتمون جان میگرفت  و بعضی وقتا هم که قصه ای رو توی خیالاتمون میبافتیم  خودمان میشدیم ریز علی و اسطوره نجات مردم

اما سالها بعد در سنین بالاتر همچنان که در زیر فشار زمانه مچاله میشدیم فهمیدیم پیرمردی بنام "ریزعلی " در گوشه ای از همین حوالی شهرمان کرج زندگی میکنه و اهل و فامیـــــــلا و کسایی که میشناسنش میگن سالها قبل با جمعیت مردم مسافرای یک قطار رو با نوری که از سوزوندن لباسهاش تو اون زمستون سرد ایجاد کرده بود نجات داده ... خودش هم برای مردم تعریف کرده بود : [آن شب سرما خوردم و تمام بدنم عفونت کرد و 15 روز در یکی از درمانگاه‌های میانه تحت درمان بودم و بعد از آن بود که برای ادامه درمان به تبریز رفتم، اما هزینه درمانم آنقدر بالا بود که حتی گوسفندانم را فروختم و خلاصه در آن دو سه ماه درمان، تمام دارایی‌ام را خرج کردم]

اگرچه فقط یک سال پس از حادثه، داستان آن شب وارد کتاب‌های درسی بچه‌ها شد ما اما بعد از ده ها سال تازه فهمیدیم که این مرد همون دهقان حماسه ساز درس فارسی دبستان ماست که سالهای سال چون اسطوره های دست نیافتنی در کتابها بیتوته کرده بود مثل خیلی دیگر از اسطوره ها و قهرمان های دنیای کودکی ما که همه تو کتابها بودن و هنوز هم از کتابها و قصه ها بیرون نیومدن ...




موضوعات مرتبط: جامــــــعه گاهنوشت نوستالژی
برچسب‌ها: دهه شصت / درس فارسی/ دهقان فداکار
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 1 اردیبهشت 1394 ) ( 11:21 ب.ظ )

                        حاجــــی فیـروزی که گدا شده؟

                   یا گدایی که حاجی فیروز شده؟

طنین تارو تنبک با یک صدای خش دار چند رگه به هم می پیچد و آدمی با صورتی سیاه و خنده ­ آور  بالباسهای رنگی اشعار هجوآلود و خنده ­آوری را با لهجه عجیبی ادا میکند و میرقصد ، ترکیبی جالب برای خنده برلب نشاندن مردم و بدیهه سرایی هایی با لحن و لهجه­ ای شیرین و مضحک که پشت بند این ترانه می آید :«ارباب خودم سامبولی بلیکم... ارباب خودم لطفی به ما کن»             

او اززیر پنجره خانه یا ازجلوی ماشین یا کنارپیاده رو رد میشد و فرارسیدن بهار را بیادت می آورد...اما نه دلقک بود و نه عروسک و نه چیز دیگری ؛ هنرمندی بود که با همین اداو اطوارهایش ایفاگر نقش حاجی فیروز بود درتاریخ ایران از دوران باستان تا به امروز تا درکشاکش سختی های خانه تکانی و خرج و برج شب عید با ادا و اطوار دلقک وار لبخند را برلب ها مینشاند و بی سبب نبود که او عزیز مردم بود و همه دوستش داشتند . این جماعت همیشه شور و نشاط زندگی را بیاد می آورد و نزد مردم ارج و قربت خاصی داشتند برای پول این کار را نمی کردند چون شغل و در آمد مشخص خود را داشتند کشاورز بودند یا صنعتگر و کارگر ... 

                             


ادامه مطلب را اینجا بخوانید


موضوعات مرتبط: جامــــــعه نقد/ تحلیل گاهنوشت ایــــام و مناســبات نوستالژی
برچسب‌ها: نوروز شادی حاجی فیروز
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 23 اسفند 1393 ) ( 02:16 ب.ظ )

یه مَـــــرد بود ... یه مــَـــــرد

[از دوردست زمزمه ای غریب میاد ؛ درامتداد غربت پاییزی ...توی اون فضای سربی رسیده به اعماق خاکستری زمستون ... تو یه غروب دلگیر ؛که قُمـــــری ها بیقرار نرمی بابونه و پیچـــــش یاسمن ها میشدن ؛ قرار بود ماه بیاد بیرون ... از روی میــــــــــدون ...رد بشـــــــه خندون ؛ اما نیومد ]

اینا فانتزی های یه نسل بود ،نسل فرهاد ؛ نسل آرمان ... که میخواستن تو اون شبونه هایِ غرش تفنگ و بوی باروت؛ دنیای دیگه ای بسازن ... از پشت دریچه خون ... ازمیون هراس و رخوت ؛ و ازلابلای زنجیرها راهی باز کنند به خورشید ...نسلی که شعر کلام سرافرازانه اش بود و  آوازش طنین خنجر و زیتون ! نسل شاملو و گلشیری و شبهای شعر و گوته ؛ نسل چپ های سبیل چرب کرده و گلسرخی ها و یاغی های اعدامی و "عصیان" ترجمان اون دورهمی ها بود ؛ امـــــــــا ... فقط این نبود ، حتی اگر سهراب سپهری و فریدون مشیری و حمیدمصدق را هم داشتند  همون شاعرایی که از"خاطرات شبهای مهتابی کوچــــــه " میگفتن و از " آب را گل نکنیم " همنسل این یاغی ها بودند باز کارنامه هرکدوم از اینها بی طغیان و فریاد نبوده ؛ کارمانیست شناسایی راز گل سرخ / کارمــــــا شاید اینست / که درافسون گل سرخ/ شناور باشیم (سهراب سپهری)



برای ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: گاهنوشت نوستالژی جامــــــعه
برچسب‌ها: قهرمان / فرهاد مهراد/ ترانه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 10 شهریور 1393 ) ( 08:45 ب.ظ )

مثل قهرمان فیلمهای کیمیایی
بنام خدا

او گزینه خوبی برای بازی در نقش اول فیلمفارسی های روزگارش بود این را میشد از چهره جذاب و قد وبالای خیره کننده اش خواند !! ... اما «ریشه های فکری و باورهای ریشه داریش»روایت دیگری داشت[او ازجنس قهرمانان سینمای مسعود کیمیایی بود ] کاراکتر عاصی و خسته با قلبی زلال که پشت نگاه پرمز و رازِ و عصیان زده اش پنهان مانده بود !اما او تاآخر عمـر آری تا آخر عمر بازیگر نشد!! و هیچ پیشنهادی برای بازیگری حتی برای لحظاتی کوتاه را نپذیرفت


برای مطالعه ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: شعر و ادب ایــــام و مناســبات نوستالژی جامــــــعه
برچسب‌ها: استقلال/ ناصرحجازی/ اسطوره/ مسعود کیمیایی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 1 خرداد 1393 ) ( 04:00 ق.ظ )

بنام خدا
 این پست رو با اجازه شما رفتیم تو حس نوستالژی ؛ راستش یه چند وقتی وبلاگ افتاده بود رو خط مطالب اجتماعی ... که تصمیم گرفتم یهویی و بی مناسبت؛باانتشار تصاویری ازسریال ها وبرنامه های دهه شصت؛حال و هوای خودم و شما رو ببرم به اون روزا،به اون روزایی که با وجود تمام مشکلات کمبودها و محرومیت ها با وجود سایه سنگین و تاریک جنگ برتمام ابعاد زندگی مون با صفا و صمیمیت زندگی میکردیم مطمئنم خیلی از ماها شاید برای اولین باره که این تصاویر رو رنگی میبینیم چون تلویزیون هامون سیاه و سفید بود اما دنیامان رنگی رنگی بود؛ دو شبکه تلوزیونی که باهمدیگه سرجمع ده ساعت در روز برنامه پخش نمیکردن امادنیای ساده وصمیمی ما رو زیبا میکرد سریال های هفته ای؛فیلمهای عصر جمعه و مسابقات تلویزیونی که در آن دوران،و در غیابِ امواج  و گیرنده های ماهواره ای، تمام سرگرمی و اوجِ لذتِ نسلِ ما از برنامه های سیـــــــما به شمار می رفت گاهی مرور خاطرات آن روزها شاید حالمان را خوب کند و البته شاید هم دلتنگی بسراغمان اید، اما بی شک زمانی بیادآوردن آنروزها لذت بخش میشود که با دیدن تصاویری از سریالها و برنامه های دهه شصت همراه شود...با این  بهانه کلیپ های تیتراژ سه سریال ژاپنی دهه شصت را دراین پست گذاشتم که امید با حس نوستالژی، کمی از تکرارملالت این روزها وارهیم !

برای مطالعه ادامه مطلب و مشاهده تیتراژها اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: جامــــــعه ایــــام و مناســبات هنر و رسانه نوستالژی
برچسب‌ها: دهه شصت/ نینراژ سالهای دورازخانه/ تیتراژ ازسرزمین شمالی/ سرالهای ژاپنی/ نوستالژی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ) ( 08:10 ب.ظ )

                            روزی روزگاری ، برانکو

روزی روزگاری نه چندان دور تیم ملی ما یک مربی خارجی داشت که تیم رودر بازیهای آسیایی پوسان ا ول کرد اما کسی اون رو  جدی نگرفت مثل بازیهای غرب آسیا  که تیم ملی با وجو او قهرمان شد و منتقدین گفتند : تیم مطرحی دراین رقابتها نبود ،به جام ملت های آسیا ی 2007 که رفتیم دقیقاً یادم هست برانکو از پله های هواپیما بالا میرفت در حالیکه روزنامه ای دردست داشت و درآن از قول کارشناسان فوتبال نوشته شده بود: هنوز هم تا دیرنشده میگوییم : برانکو برای این رقابت ها در حد نام ایران نیست و تیم در همان مقدماتی حذف میشود

                                                               


برای مطالعه کامل این مطلب اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل ایــــام و مناســبات نوستالژی جامــــــعه
برچسب‌ها: تیم ملی جام جهانی فدراسیون فوتبال برانکو ایوانکویچ سرگذشت برانکو درایران
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 5 اسفند 1391 ) ( 02:59 ق.ظ )

با سلام / قبل از هرچیز میخواستم بگم خدا پدر ومادر مدیران شبکه آی فیلم رو بیامرزه که به یاد مدیران شبکه های سیما انداختن واحدی در سازمان وجود داره بنام آرشیو یا همان بایگانی مجموعه های نمایشی که میشه گاهی رفت سراغ آن وبرنامه های خاک خورده سالها قبل رو دوباره به نمایش گذاشت اما مثل اینکه دوز این یادآوری کمی بالا بود که تا اومدیم به خودمون دیدیم جدول پخش پرشده از سریال های تکراری بطوریکه خط ادامه بعضی از داستان ها ازدست خلق الله دراومده مثلاً سریالی که سالها قبل ازشبکه پنج پخش میشد حالا در جدول سریال های عصرانه شبکه سه وهمزمان شبکه یک نیمه شب با یکی دو قسمت اختلاف نشون میده و آخز هفته هم یکهو دیدی شده فیلم سینمایی (خلاصه شده) در جشنواره فیلمهای زمستانی شبکه 2 والبته شبکه قرآن هم زیرنویس زده که ازشنبه هفته بعدش بصورت هفتگی و... بله این ازعادات درخشان ما مردم ایران زمینه که همیشه مصداق ضرب المثل بی نمکی وشوری شوررا موجود ودر دسترس داریم – این مقال نگاهی است به سیر تکوینی سیما در بازپخش مجموعه های تکراری در چند سال اخیر !!

دو سال قبل که شبکه آی فیلم راه افتاد با هدف شناساندن حوزه های فرهنگی واندیشه سرزمین مان  به سرزمین های اسلامی / عربی شروع بکار کرد ، اکثر شبکه های رسانه ملی هم بنا به دلایلی از جمله عدم توانایی مالی در تهیه وساخت سریال های فاخر و حتی معمولی ونیز ضعف قصه وفیلنامه و... در رخوت و برهوت برنامه های نمایشی ودر جذب مخاطبین ناموفق و تنها هرازگاهی مجموعه ای با حداقل بیننده ورضایت نسبی پخش میشد  از جمله سریال وضعیت سفید – که تولید آن هم از چند سال قبل شروع وبه اتمام رسیده والحق والانصاف مجموعه موفقی ازلحاظ قصه و شرایط فنی بود -  ونیزسریال  ثریا (ساخته سیروس مقدم ) که  پخش همزمان آن با سریال های دیگر( شیدایی و پنجره )  وبرخورداری از تم تلخ و فضای تیره ونومیدانه ای که در قصه های بکاررفته وموجب تالم روحی ببنندگان تلوزیونی میشد که خود با هزارویک مشکل اقتصادی ومسایل خانوادگی و... دست وپنجه نرم میکردند ،تا جایی که با دخالت معاونت سیما _ جناب دارابی – ادامه پخش آنها منتفی ودر یک حرکت انتحاری قسمت پایانی سریال را بی قد وقواره چسبوندند به سریالی که هنوزچندین قسمتش مونده بود


برای مطالعه ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: جامــــــعه نقد/ تحلیل هنر و رسانه نوستالژی
برچسب‌ها: صداوسیما رسانه ملی آی فیلم سریال های تکراری سریال های دهه شصت
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 15 بهمن 1391 ) ( 04:59 ب.ظ )

مرثیه ای برای سریال های مناسبتی

میدانیم که مرثیه ها را برای مرگ ,هجران ویا رفتن کسی میسرایند گه ما هم دراین مقال مبنی را برآن گذاشته که سریال های مناسبتی رمضان سیما ازجهاتی دچارسکته ،رکود ونوعی مرگ و...شده اند؛این مقاله بررسی ادعای نگارنده است مبنی براین که ...عمر سریال های مناسبتی درسیمای ملی – البته – به پایان رسیده است!!                       

 


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه هنر و رسانه نوستالژی
برچسب‌ها: رسانه سیمای ملی رمضان سریال مناسبتی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 26 مرداد 1391 ) ( 02:35 ق.ظ )

ما هرجا که امکانی برای بیان داشتیم از دوره زیبای زندگیمان گفتیم ،دوره ای که در دایره المعارف میهنمان بنام دهه شصت ثبت شده ،با خاطراتی دل انگیز که زیر بمباران ودرصف های طولانی ودرروزهای بی پولی وسادگی به یادگارمانده ،آنچه مسلم است  درروزهای دهه ۶۰ زندگی ما در متن جنگ وبمباران وخرابی نفس میکشید وشایدهم  جنگ در متن زندگی ما  جریان داشت، اما هرگز رسانه‌ای نمی‌شد...

 


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: ایــــام و مناســبات نوستالژی جامــــــعه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( چهارشنبه 7 تیر 1391 ) ( 04:17 ب.ظ )

این پست برای بچه های دهه شصت به تحریر درآمده ،دورانی از خاطرات کودکی ، خاطرات دوران مدرسه ، روزهایی که با اون امکانات کم و جمعیت زیاد هم سن و سال خودمون برای ما خیلی دوست داشتنی بود ؛شاید بچه های این زمانه با این همه امکانات رفاهی ، لذتی که ما توی بچگیمون میبردیم روتجربه نکرده باشن ، سالهای قشنگی رو در دوران کودکی ونوجوانی خود گذراندیم

                         سال هایی که برای همیشه درحافظه تاریخی ایران زمین ، جاودانه ثبت شد !  

دوره ای که اولین شاخصه های آن شاید چیزهای زیاد خوشایندی نباشند،وقوع پدیده هایی مثل جنگ ،تخریب ، تحریم،کشته شدن انسانها ...ودرمواردی جزیی تر مثل قطعی آب وبرق نبودامکانات،اجناس کوپنی و...هیچ وقت بدون سختی و تبعات نبوده اما یک نسل، قهرمانانه تمام این رنج ومرارت هارا به امید فردایی بهتر با پوست وگوشت واستخوان خود تحمل کرد،زنان ومردانی ازپیروجوان وکودک ونوجوان همه وهمه باهرطرزفکری! وهرپوششی !،درکنارهم ایستادند ولحظه های این دوره تاریخی را سرشاراز فداکاری وجوانمردی کردند !!،

امروزاگر دهه ۶۰ و سخن گفتن از آن، این همه خریدار دارد به همین علت است ؟! همه کسانی که امروز درصف های اصلاح‌طلب،محافظه کار ، اصولگرا و...جای گرفته اند دیروز همسنگرانی بودند درصفوف اعزام مشتاقانه به جبهه ها ،درجهاد سازندگی ودیگرنهادهای انقلابی واسلامی ...بی هیچ اختلافی ...واین است که امروز از جوان ۳۰ ساله گرفته تا پیر فرتوت، دهه ۶۰ را دوست دارند!

واقعیت این است که دهه ۶۰ با جنگ وویرانی با کمبود وتحریم وصف های طولانی نتوانست فرصت زندگی کردن را از مردم بگیرد. مردم، جوانان خود را به جنگ اعزام می‌کردند، لیکن زندگی را تعطیل نکردند. درتمام کوچه های شهرها و...همه چیز سر جای خود، جاری و ساری بود!!،

اگردرامتدادمرزها جنگ بود و اسلحه بود وخون ، دراینجا زندگی بود ونفس های پاک ...، درخیابانها ودرپشت ترافیک چهارراه ها لبخندبودومردمی که حتی درزمان تصادف، بی خیال خرابی ارابه آهنی خود، به هم لبخند میزدندوهمدیگررادرآغوش میکشیدند

مردمان دریا دلی که برای پسران خود عروسی برپاکرده ودرست فردای مراسم آنهارا به جبهه میفرستادند، مردمی که حتی اگر شهید هم می‌دادند، اما باز حکایت زندگیشان ، چیزی نبود که دستخوش تغییر شود.

دهه شصت دنیای زیبایی داشت ، دنیای سادگی، ،دوستیهای ساده ، زندگی ساده و آدم هایی که ساده نفس میکشیدن واز هیچ کس هیچ طلبی نداشتن اما بعد ها که زندگی طور دیگری شد،دوستی ها طور دیگری شدند ودنیا هم جوردیگری شد دههه ها هم یک طور دیگری شد اما ما نتوستیم که طور دیگری شویم.. انگار آدمای قدیم درست تر از آدمای حالا بودن تاریخ رنگ میبازد و عوض می‌شود. اما مگر انسانها هم باید رنگ ببازند؟؟ / والسلام


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه ایــــام و مناســبات نوستالژی
برچسب‌ها: دهه شصت سالهای دفاع مقدس نسل دهه شصت پاتوق
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( چهارشنبه 7 تیر 1391 ) ( 02:32 ب.ظ )
تعداد صفحات :2 1 2
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :