تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - مطالب هنر و رسانه

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

گــــــل گـــــــــــل ... خداداد عزیزی ؛ آفرین به این غزال تیزپای فوتبال ایران ... و بـــــاز هم روی زمین »  


این جمله را نسل من بارها و بارها شنــــــــــــیده ، این جمله خود نوستاژی است ... که شنیدنش تصویر خاطره ای را درذهنمان مینشاند  ... برای نسل من و همسلان من که هیچ روزدیگری را بدین زیبایی و اتخارندیده است ، گزارش بازی ای که صدای خیابانی گزارش آنرا ماندگار کرد

لحظاتی بعد : اشک استیلی بلافاصله بعد ازسوت داور،پرچم ایران بر فراز دستان علی دایی و احمدرضا عابدزاده ... نشستن خیابانی روی چمن استادیوم و گریه های شوق و... ایـــــــران به یکباره... به هوابرخواست

طلوع خورشید حماسه از آنسوی شرق

بله صحبت از هشتم آذر 76 است روزی که درتاریخ ایران جاودانه شد می‌گویند «تاریخ همیشه در حال تکرار است» اما انگار این جمله تکراری، در مورد این روز مصداق ندارد روزی تکرار ناشدنی، وقتی احساس یک ملت وخواست آنها در تحقق یک رویا (حتی آنها که فوتبال را بازی مسخره‌ای می‌دانند که 22 نفر بیکار به دنبال یک توپ می‌دوند!) با عزم جزم یک تیم 11 نفره با کادر فنی‌اش تلاقی کرد


                              


 
ادامه مطلب را بخوانید


موضوعات مرتبط: ایــــام و مناســبات هنر و رسانه ورزشی
برچسب‌ها: فوتبال/ تیم ملی/ استرالیا/ هشتم آذر
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 7 آذر 1394 ) ( 02:06 ب.ظ )


                                                   برای عمو فیتیله ای های غمگین این روزهایمان

سلام به شما "عمـــــوهای فتیله ای" که سالهای طولانی خنده را بر لبان ما و بچه هایمان نشاندید اما هیچ بیانیه ای برای تقدیر از شما صادر نکرد  شما که سالهای بسیار برای دلخوشی بچه هایمان خاک صحنه خوردید و زیر پروژکتورهای داغ استودیوها خیس عرق شدید ، شما که به کودکان سرزمینمان، در قالب آیتمهای شاد و متنوع، همواره یاد از خدا و دین و اخلاق و انسانیت و آزادگی و جوانمردی و وطن کردید ، و بخاطر لبخند معصومشان هرگونه لباس نوزاد و پیرزن و ... به تن کردید و جسارتا" همچون گاو و الاغ و مرغ شُدید و خروس و سگ و گربه و ...  و با ادای انواع و اقسام "صداهای هنجــــار و ناهنـــــجار" حنجره هایتان خراشیده شد اما زبانی به تحسین تان گشاده نشد

 راهی سفرهای دور و دراز و "جاده های صعب العبور" شدید تتها ازبرای دلخوشی و دست نوازش کشیدن برسر کودکانی مُستـــعد اما مستمن


برای مطالعه ادامه مطلب اینجا را کلیک نمایید


موضوعات مرتبط: جامــــــعه هنر و رسانه
برچسب‌ها: عموهای فتیله ای/
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 21 آبان 1394 ) ( 01:19 ق.ظ )

                             بخش اول

    باز هم نوای شورانگیز و حزین سنج و دمام جوانان حسینیه هــجرت گلشهر کرج (خوزستانیهیای مقیم کرج ) در فضای این حسینیه  و مناطق اطراف که طنــــین انداز شد مُنادی برگزاری مراسم شورانگیز دیگری از عزاداری به سبک خوزستانی (خرمشهری) در این      حسینیه بود که امسال با،شور و شوق جوانان هیِئــــت ،مداحان اهل بیت و همیاری دیگر خادمان سوگوار قافله عشق حسینی همچون سالهای قبل  برگزار شداین مراسم در دهه اول محرم امسال با مدیریت مهــــران افـــشار و همباری متــــولیان و پیرغلامان پیشکسوتِ خیمه ابا عبدالله (جناب آقایان صمد و حسین  کیفی ، عطایی ،فرید عبود زاده، حسین ارجمند ؛کورش جلیلیان مسعود کرمی...) و نیز با حضور و مشارکت فعالانه جوانان گروه سنج و دمام حسینیه ( برادران کمال کیفی ، مهدی محسینی ؛مجید ارجمند، اشکان قبادی ؛محمد و علیرضا مکوندی ، علی کیفی برادران موسوی –عادل علی و عقیل – سعید و ...) و نوحه خوانی مداح اهلبیت "برادر محسن صنــــگوری" درکنار ( آقایان محمد طــــوفانی ، ناصرهـــلالی ؛ رضا آبادانی و ...) و دیگر عزادران دلسوخته حسینی از شب اول محــــّرم امسال به نحو احسن برگزار شد                           

از جمله نکات قابل امعان در برگزاری مراسم عزاداری این حسینـــیه" ابداع سبـــک نوینی" ازتلفیق مراسم سنج و دمام با نوای حزین شروه خوانی ( سبک دشتی) با اجرای برادر عزیزمان " حمید عباسیان " بود که به نحو احسن اجرا و مورد استقبال واقع گردید


حضور خیلی عظیمی از دلسوختگان و عاشقان اباعبدالله الحسین – اعم از اهالی خوزستانی مقیم و نیز جمع کثیری از ساکنیـــن کرج که از اقصی نقاط دور و نزدیک برای کسب فیض سوگ معنوی به این حسینیه آمده بودند درمراسم امسال چشمگیر  بود 

و حضور سرزده فرماندهی نیروی محترم انتظامی کرج بزرگ که با شرفیابی خود موجبات دلگرمی و فخر عزاداران و بویژه جوانان هیئت شدند جلوه دبگری به این حضور مشتاقانه و مراسم داد

این مراسم در هریک از شبهای محرم با اختصاص بنام شهیدی بزرگوار ازشهدای گرانقدر واقعه کربلا برگزار گردید که در شبهای نهم و دهم – تاسوعا و عاشورای حسینی – شور حماسی آن به اوج خود رسید... و نیزلازم بذکر است از شب پنجم عزداران و سوگـــواران حسینی با صرف شام مورد پذیرایی قرار گرفتند

از موضوعات قابل عطف این مراسم برقراری نظم و امنیت عمومی مراسم با توجه به کثرت ازدحام بیش از معمول عزاداران و سوگواران بود که توسط عزیزان زحمتکش "پایگاه بسیج حسینیه هجرت" به نحو احسن تا آخرین لحظه های برگزاری این مراسم نمود چشمگیری داشت که در اینجا باید مراتب سپاس و قدردانی را از زحمات جناب آقای وحید سلیمان زاده ( فرماندهی پایگاه بسیج هجرت) بجا آورد

در پست های بعدی گزارش تصویری مفصلی را تقدیم شما خواهیم کرد ... منتظر روایت تصویری ما ازاین مراسم پرشور و معنوی باشید / یاحق




موضوعات مرتبط: دیـــن و آئـین جامــــــعه هنر و رسانه
برچسب‌ها: محرم / سینه زنی/ خوزستانیهای کرج/ حسینیه هجرت سنج و دمام
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 12 آبان 1394 ) ( 02:06 ق.ظ )

هنـــــوز خیلی ها ایــــنرا بعنوان معما و سوال طرح میکنند که:"اگر پســــر شجـــاع به دنیا نمی آمد اسم پــــدرش را چه می گذاشتند؟" و البته این قضیه آنروها برایمان مهم نبود بلکه نمیدانســـــــتیم چرا آن شخصیت محبوب و دوست داشتنی با آن دندان های بزرگ و جذاب بنام پــــسر شــــجاع مثل خیلی از شخصیت های کارتونی یتیم زمان ما بی مادر بود درست مثل هاچــــ زنبـــــور عسل ، یا نــــل
که پیداکردن مادرانشان دغدغه تمام لحظـــــه های کودکـــیمان شد و آخرسر هم بزرگ شدیم و عیالوار شدیم و نفهمیدیم بعد ازتحمل آنهمه رنج وجنگ به مادرشان رسیدند یا نه و آیا ازلذت درکنارمادر بودن هم بهره ای بردند ؟؟
انگار قرار بود فقط با این باور بزرگ شویم که بایــــد برای بدست آوردن هرچیـــــزی در این دنیا بُــدویم وجان بکنیم و البته آخرش هم ندانیم که به آنچه میخواستیم رسیده ایم ویا اصلا لذتی هم ازش میبریم یا نه؟
راستش فکر میکنم مثل همانروزها که برخلاف بچه های امروزی آنقدر حیا داشـــــتیم که وقتی چیزی را نمیخواستند بهمان بگویند، خودمان میگفتیم نقطه سرخط ... و میگذشتیم !! احساس میکنم حالا هم برای رسیدن به این روزگارپردغدغه وابهام امروزمان دوران کودکی مان در همان سه نقطه سر خط ... باقی مانده... مثل هاچ مثل آلــــبرتو مثل نــــــل !!

یاحق




موضوعات مرتبط: ایــــام و مناســبات هنر و رسانه گاهنوشت
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 ) ( 01:23 ق.ظ )

برای مهران نگرانم ، برای برندی بنام مهران مدیری ، اسمی که قراربود برای همیشه گوشه دنجی از پستوی خاطرات شیرینم را بخودش اختصاص بده اما میترسم با این دلشوره های لعنتی که به دلم چنگ میزنن یه وقت خراش ورداره

نگرانم ... از جنس همان نگرانی ها که برای علی دایی داشتم ، یا مثل دغدغه هو کردن علی پروین ... ازجنس نگرانی های دایه های مهربانتر از مادر ، به گرمای کاسه های داغتر ازآش ...برای جام الماسی اش نگرانم... با اون ترکهای قبلی حالا نگرانم مبادا برای همیشه بشکند در حوالی این حاشیه حس و حال خوشی ندارم همین جا که هواش بدجور گرگ و میش است

هرچه توقعم رو میبرم پایین تر از دست این دلشوره ها خلاص نمیشم ، بی خیال ریسه رفتن و دولا لنگ به هواشدن از خنده شدم !! اما بازهم هرچه تو سکانس ها و دیالوگها ریز میشوم نمیدونم باید به کدوم لحظه این سریال طنز بخندم ؟؟
اصلاً شاید برای آدمهایی مثل من با آکی یو ضعیف باید جاهایی صدای خنده رو پخش میکردن ؟ نمیدونم ؟

نگین تازه هفت قسمته و حالا هنوز مونده و ازاین حرفا ... من ستون های محکمی برای موندن و جا وا کردن توی دل مردم ندیدم ... تو دلم هیچ نقطه امیدی به این سریال ندارم مگه خود مهران آره مگه اینکه خودش یدبیضا رو از جیب دربیاره و معجزه ای کنه و "اعجازی که کم در برش نیست تا وقت سحر" رو نشون بده

سریال مهران چیزی شبیه معجزه میخواد ، چیزی مثل "داونه در پاورچین" یا بامشاد در نقطه چین یا مثل کامران در برره ، که هیچکدوم تو شمای اولیه سریال نبود و بعدا با هوش و خلاقیت اضافه شون کرد و سریال رو تا ابرا کشوند بالا !!

حالا هم اگه اعجاز نکنه این دلشوره لعنتی کار میده دستم ... و اونوقت حتی از دست بلند بالاترین لایحه ها وبهترین واژه ها هم کاری برنمیاد... اینبار دیگه مثل مرد هزار چهره نیست که فقط سیزده قسمت باشه ....که همه اون قسمتا و ضعفا پشت اون لایحه دفاعیه گم بشه ، و متنی که چنان قوی بود که مهران بدون کات دادن یه تک تاآخر خوند و با بغضی که واقعی ترکید ملیونها بیننده رو به گریه انداخت ...
                  

 اما حالا با سال  83 خیلی فرق کرده ؛ حالا جامعه ما یه جورایی وایبری و واتسابی و فیس بوکی شده و دیگه مثل اونوقتا که فقط چهارتا روزنامه نگاری که باهاش مشکل داشتن و از ترس علاقه مردم جرات ابراز وجود نداشتن نیست حالا وضعیت فرق کرده ... حالا دیگه هرکی واسه خودش یه رسانه داره و یه تریبون ،
این نسل نسل عجیبیه ... خندوندن این نسل خیلی سخته ...خیلی!! این نسل اهل خنده های بی دلیل و مهربونی های بی محابا و گپ های صمیمی نیست !! و واسه هرکاری دلیل خاصش رو میخواد ،حتی واسه چند ثانیه خندیدن ! شاید اون وسطا یهو بگن: بسه دیگه خنده های علکی ... حالا دیگه واس خندیدمون دلیل بیار
آره ...این نسل علکی نمی خنده علکی مهربونی نمیکنه شادی نمیکنه و حتی علکی احساساتی نمیشه ؛ اما خیلی کارای دیگه رو علکی و بدون دلیل انجام ، علکی و بی دلیل میره تو پیچ مسی و خواهر مادرش رو قلقلک میده و علکی تو زندگی مردم سرک میکشه ... علکی تو خیابون سرت داد میزنه ، بی دلیل   ازت بدش میاد  

البته نه اینکه بی دلیل انجام بدن ، منتهی به دلایل خاص خودشون مثلن کافیه از ریختت خوشش نیاد خب این خودش یه دلیله که ساختمون قیافت رو بهم بریزه

اینه که نگرانم ... نگرانم یه وقت تو شلوغی دلایل و توجیه های این نسل جام الماسی مهران مدیری بیفته زیر دست و پاشون و بشکنه طوریکه  دیگه هیچ بندزن ماهری هم نتونه خرده شکسته هاش را بند بزنه حتی استادی مثل"مهران مدیری" / یاحق - ناصرهلالی




موضوعات مرتبط: جامــــــعه هنر و رسانه
برچسب‌ها: مهران مدیری/ درحاشیه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 16 فروردین 1394 ) ( 03:04 ب.ظ )

                                              بخش اول : دنیای ما ، آنروزها

 ( تصاویری از دلمشغولی های دهه شصت )


          


                                       

برای دیدن بقیه تصاویر و دراندازه واقعی اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: جامــــــعه ایــــام و مناســبات هنر و رسانه
برچسب‌ها: نوستالژی/ دهه شصت/ تصاویر
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 3 بهمن 1393 ) ( 11:03 ب.ظ )


تصاویری جدید از تهران قدیم :

         


            


برای دیدن بقیه تصاویر و دراندازه واقعی اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: جامــــــعه هنر و رسانه
برچسب‌ها: تصاویر/ تهران قدیم/
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( چهارشنبه 1 بهمن 1393 ) ( 01:12 ق.ظ )

                                                         بنام خدا
چند روزیه که یک روزنامه سراسری( که از قضا نشریه محبوب و شدیداً مورد علاقه بنده ست ) در مهم ترین بخشهای تحلیلی خود رفته سراغ "موضوعی که چهل سال پیش روی داده" و با آب و تاب در باب صحت و سقم این واقعه کلی تحقیق و پژوهش شفاهی و کتبی انجام داده ! خب شاید بگین که اثبات صحت و سقم یک واقعه اونهم با تحقیق و بررسی که چیز بدی نیست؛ خب ناچار برای اینکه شما هم پی به اصل قضیه ببرین موضوع رو به تفصیل در این پست مطلب درج میکنم تا بعداً بدونم چه نظری دراینخصوص دارین :

#########################################

هفته پیش مسعودکیمیایی کارگردان شناخته شده کشورمان در مصاحبه با روزنامه شرق مدعی شده است: " ازآنجائیکه غساله زن درزمان کفن ودفن فروغ فرخزاد نبود، او و یکی از دوستانش باخواندن صیغه برادری جنازه فروغ را غسل داده است"  اما بعد "پوران فرخزاد خواهر بزرگ فروغ "این ادعای کیمیایی را تکذیب کرده و ضمن اظهار تعجب از روایت مسعود کیمیایی از این واقعه گفت: با کمال احترامی که برای آقای کیمیایی قائلم، گفته‌هایشان را تکذیب می‌کنم و متاسفانه تمام اینها که گفته‌اند، داستان است. ایشان هیچ نقشی در غسل فروغ نداشت و من یادم نمی‌آید اصلاً ایشان را دیده باشم !!


برای مطالعه ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل هنر و رسانه
برچسب‌ها: رسانه/ مسعودکیمیایی/ فروغ فرخزاد
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 12 خرداد 1393 ) ( 09:27 ب.ظ )

                                                                       بنام خدا

[بروکلین بکهام که در یک خانواده بسیار ثروتمند متولد شده است برای آنکه در تمام ابعاد جامعه بتواند زندگی کند، آخر هفته‌ها در کسوت خدمتکار ظاهر می‌شود]

چند روز پیش این خبر را شنیدم که "دیوید بکهام ستاره مشهور و محبوب فوتبال انگلیس" شرایطی را ترتیب داده تا پسر بزرگش«بروکلین» در رستورانی در لندن مشغول بکار شود و این نوجوان با وجود محبوبیت بسیار دربین مردم انگلیس و ثروت والدینش؛کارش را دریک کافه آغازکرده و برای دستمزد هم با کارفرمایش به توافـــــــق رسیده تا ساعتی 3یورو دستمزد بگیرد [که رقم این مبلغ در مقایسه با ثروت 600ملیونی دیوید بکهام در حدیک شوخی ست] اما ظاهراً تصمیم بروکلین برای مستقل شدن از پدر همین حالا هم کاملاً جدیست !! (البته گفتنی ست که پسر بکام جدیداً این کار را از سرگرفته و پیشتر به عنوان مانکن کارش را دردنیای حرفه ای شروع کرده و درچند "برنامه مُد "هم شرکت کرده بود)

       

با انتشار این خبر دیوید بکام در گفت وگویی با « هافینگتون پست » ضمن تایید این موضوع دلیل اشتغال بروکلین را اینگونه بیان کرد:"میخواستیم فرزندمان پی به  اهمیت و ارزش کار و اشتغال ببرد چرا که برای من و همسرم القای این واقعیت که آدم چیزی را به راحتی بدست نمی آورد درتربیت فرزندانمان بسیار مهمست"

یکی از کـــــارکنان این کافه گفت و گویی را با «دیلی میلی » انجام داده و رفتار بروکلین را تحسین برانگیز برشمرده و گفته "که او کارش را درست انجام میدهد و رفتار بسیار خوبی با مشتریان و همکارانش دارد"؛البته طبق قانون کار «بروکلین 15 ساله» نمیتواند بیش از 7 ساعت در روز مشغول بکار باشد و به عبارتی یک روز کاری برای او فقط 21 یورو دستمزد دارد ؛ جالب اینکه پسر بکام روزهــــای تعطیل و آخر هفته را برای درآوردن پـــول توجیبی به کار در این رستوران مشغول و درکنار آن به موضوعات دیگری چون ادامه تحصیل و دوره های آموزشی و ... نیز رسیدگی میکند!!

********** #### **********

حال این موضوع رو با تامل در اوضاع و احوال جامعه ما مقایسه کنین :

 آیا بنظر شما در جامعه ما فردی مثل دیوید بکام معروف به "آقای تبلیغات" که بخاطر چندر غاز پو ند؛لخت و عریون میاد جلوی دوربین و تو چشم خلق الله و... تبلیغ shert میکنه و خیلی کارهای دیگه ... و زنش هم کــــــه سالها خواننده گروه مبتذل Spice Girls)) بوده اصلاً صلاحیت تحسین و تمجید و نیز الگوبرداری از کارهاشون رو دارن ؟؟ مستحضـــر هستین که اینگونه اشخاص از دیدگاه بعضیا چیزی جز فاحشه و ... نیستن و زندگیشون هم لابد غرق در ابتذال و ... پس انتظار نداشته باشین واسه این ادا و اطوارها به به و چه چه راه انداخت و تاسف خورد که چرا درجامعه ما از این احساس مسئولیت ها نیست و چرا بعضی آقازاده های مشهور و سوپراستارها ... خودشون را تافته جدا بافته از دیگران میدو نن و نحوه زندگی و تعاملاتشون طوریه که خودشون رو فراقانون میدونن طوریکه انگار همه چیز باید به میل و اراده آنها باشه !!! شنیدن این خبر برای بسیاری از بچه های ما بیش از اونکه مایه تامل یا تاسف باشه بیشتر به یک جوک و ... شبیه !! از دیدگاه بچه با مایه های جامعه ما فلسفه پولدارشدن پدر اینه که اولاد و نوادگان تا سالها از خوان ثروت و مکنت بابی جانش استفاده کنند و هیچ بچه پولدار عاقلی آخر هفته سفر شمال و لب دریا و پارتی و تفریحات سالم رو ... به خودش حروم نمیکنه که وقتش را به کار پست و ناچیز تو کافه هدر بده ؟؟ اصلاً کدوم عقل سلیمی قبول میکنه که دیوید بکهام با اون ثروت افسانه ای و سبک سلطـــانی زندگی؛بچه اش رو بفرسته فعلگیِ چای دم کردن و چاق کردن قلــــیون و خلاصه گارسنی کنه برای هفته ای 21 یورو ؟؟... عجیب تر اینه که رسانه های کشور استعمارگری چون انگلیس اینقدر شلغم وار و ببوگلابی تشریف دارن که این ماجرا رو همینطور اتوکشیده و ساده در اخبارشون اعلام میکنن !!... درکشوری که طبق آخرین گزارشات و اطلاعات "جناب ... خبرنگار واحدمرکزی خبردر لندن " بالاترین نرخ بیکاری و تورم و خف گیری و بحران های اقتصادی و ... مواجهه نمیتونم قبول کنم که این کار بکام از روی نگرانی تربیت اخلاقی و آینده بچه هاش باشه – هیچ بعید نیست که این یک برنامه از پیش طراحی شده چند ضلعی بین دیوید بکام ،رستوران مفعول و با سوء استفاده از غفلت رسانه های اونجا صورت گرفته –مطمئن باشین اگه کمی دقت نظر و کیاست رسانه های ما رو داشتن تا آلان با پیش کشیدن یکصد انگیزهِ و رو کردن تمام حاشیه ها و لبه ها و پشت و روی این موضوع به اصل قضیه پی میبردن و ثابت میکردن که چه توطئه و هدف پلیدی در پشت پرده این عمل ریاکارانه و مرموز قرارداره ؟؟ اصلاً تصور کنین همین فردا چهره مشهور و ستاره بازیگری یا فوتبال یا ... بچه دردانه اش رو هفته ای دو روز میفرستاد رستورانی تالاری کارگاهی جایی کار یاد بگیره ...باور کنین رسانه های کشورما ازاین موضوع یک "بحران اجتماعی کلان "میساختن و لا غیـــــــــر!!

خلاصــــــــه یه چیزی هست که اونجا رو میگن انگلیس و کشوری اروپایی و اینجا به قول علی دایی : ایــــــــــــرانه !!!           یاحق




موضوعات مرتبط: هنر و رسانه
برچسب‌ها: دیوید بکام / بروکلین/ فوتبال
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 11 خرداد 1393 ) ( 01:38 ق.ظ )

بنام خدا
 این پست رو با اجازه شما رفتیم تو حس نوستالژی ؛ راستش یه چند وقتی وبلاگ افتاده بود رو خط مطالب اجتماعی ... که تصمیم گرفتم یهویی و بی مناسبت؛باانتشار تصاویری ازسریال ها وبرنامه های دهه شصت؛حال و هوای خودم و شما رو ببرم به اون روزا،به اون روزایی که با وجود تمام مشکلات کمبودها و محرومیت ها با وجود سایه سنگین و تاریک جنگ برتمام ابعاد زندگی مون با صفا و صمیمیت زندگی میکردیم مطمئنم خیلی از ماها شاید برای اولین باره که این تصاویر رو رنگی میبینیم چون تلویزیون هامون سیاه و سفید بود اما دنیامان رنگی رنگی بود؛ دو شبکه تلوزیونی که باهمدیگه سرجمع ده ساعت در روز برنامه پخش نمیکردن امادنیای ساده وصمیمی ما رو زیبا میکرد سریال های هفته ای؛فیلمهای عصر جمعه و مسابقات تلویزیونی که در آن دوران،و در غیابِ امواج  و گیرنده های ماهواره ای، تمام سرگرمی و اوجِ لذتِ نسلِ ما از برنامه های سیـــــــما به شمار می رفت گاهی مرور خاطرات آن روزها شاید حالمان را خوب کند و البته شاید هم دلتنگی بسراغمان اید، اما بی شک زمانی بیادآوردن آنروزها لذت بخش میشود که با دیدن تصاویری از سریالها و برنامه های دهه شصت همراه شود...با این  بهانه کلیپ های تیتراژ سه سریال ژاپنی دهه شصت را دراین پست گذاشتم که امید با حس نوستالژی، کمی از تکرارملالت این روزها وارهیم !

برای مطالعه ادامه مطلب و مشاهده تیتراژها اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: جامــــــعه ایــــام و مناســبات هنر و رسانه نوستالژی
برچسب‌ها: دهه شصت/ نینراژ سالهای دورازخانه/ تیتراژ ازسرزمین شمالی/ سرالهای ژاپنی/ نوستالژی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ) ( 08:10 ب.ظ )
تعداد صفحات :3 1 2 3
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :