تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - مطالب ایــــام و مناســبات

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

گــــــل گـــــــــــل ... خداداد عزیزی ؛ آفرین به این غزال تیزپای فوتبال ایران ... و بـــــاز هم روی زمین »  


این جمله را نسل من بارها و بارها شنــــــــــــیده ، این جمله خود نوستاژی است ... که شنیدنش تصویر خاطره ای را درذهنمان مینشاند  ... برای نسل من و همسلان من که هیچ روزدیگری را بدین زیبایی و اتخارندیده است ، گزارش بازی ای که صدای خیابانی گزارش آنرا ماندگار کرد

لحظاتی بعد : اشک استیلی بلافاصله بعد ازسوت داور،پرچم ایران بر فراز دستان علی دایی و احمدرضا عابدزاده ... نشستن خیابانی روی چمن استادیوم و گریه های شوق و... ایـــــــران به یکباره... به هوابرخواست

طلوع خورشید حماسه از آنسوی شرق

بله صحبت از هشتم آذر 76 است روزی که درتاریخ ایران جاودانه شد می‌گویند «تاریخ همیشه در حال تکرار است» اما انگار این جمله تکراری، در مورد این روز مصداق ندارد روزی تکرار ناشدنی، وقتی احساس یک ملت وخواست آنها در تحقق یک رویا (حتی آنها که فوتبال را بازی مسخره‌ای می‌دانند که 22 نفر بیکار به دنبال یک توپ می‌دوند!) با عزم جزم یک تیم 11 نفره با کادر فنی‌اش تلاقی کرد


                              


 
ادامه مطلب را بخوانید


موضوعات مرتبط: ایــــام و مناســبات هنر و رسانه ورزشی
برچسب‌ها: فوتبال/ تیم ملی/ استرالیا/ هشتم آذر
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 7 آذر 1394 ) ( 02:06 ب.ظ )

هنـــــوز خیلی ها ایــــنرا بعنوان معما و سوال طرح میکنند که:"اگر پســــر شجـــاع به دنیا نمی آمد اسم پــــدرش را چه می گذاشتند؟" و البته این قضیه آنروها برایمان مهم نبود بلکه نمیدانســـــــتیم چرا آن شخصیت محبوب و دوست داشتنی با آن دندان های بزرگ و جذاب بنام پــــسر شــــجاع مثل خیلی از شخصیت های کارتونی یتیم زمان ما بی مادر بود درست مثل هاچــــ زنبـــــور عسل ، یا نــــل
که پیداکردن مادرانشان دغدغه تمام لحظـــــه های کودکـــیمان شد و آخرسر هم بزرگ شدیم و عیالوار شدیم و نفهمیدیم بعد ازتحمل آنهمه رنج وجنگ به مادرشان رسیدند یا نه و آیا ازلذت درکنارمادر بودن هم بهره ای بردند ؟؟
انگار قرار بود فقط با این باور بزرگ شویم که بایــــد برای بدست آوردن هرچیـــــزی در این دنیا بُــدویم وجان بکنیم و البته آخرش هم ندانیم که به آنچه میخواستیم رسیده ایم ویا اصلا لذتی هم ازش میبریم یا نه؟
راستش فکر میکنم مثل همانروزها که برخلاف بچه های امروزی آنقدر حیا داشـــــتیم که وقتی چیزی را نمیخواستند بهمان بگویند، خودمان میگفتیم نقطه سرخط ... و میگذشتیم !! احساس میکنم حالا هم برای رسیدن به این روزگارپردغدغه وابهام امروزمان دوران کودکی مان در همان سه نقطه سر خط ... باقی مانده... مثل هاچ مثل آلــــبرتو مثل نــــــل !!

یاحق




موضوعات مرتبط: ایــــام و مناســبات هنر و رسانه گاهنوشت
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 ) ( 01:23 ق.ظ )

مروری بر سه دهه پیوند نوروز و تلوزیون (بخش اول)

اونروزا آغاز بهار برای ما از اواخر بهمن ماه شروع میشد با شمارش معکوس ایام مونده به عید و ازراه رسیدن تعطیلیا ،اصلاً اونروزا ما با ذوق و شوق رسیدن عیدنوروز نفس میکشیدیم 

وقتی همه چیز دوروبرمون عوض میشد و بوی تازگی میگرفت اومدن بهار رو با تمام وجود احساس میکردیم

بهار برای ما رقص قاصدکها بود درآغوش نسیم ، که میگفتن پیام آور بهاره ، ما هم بنا به یک باور قدیمی یه آرزو تو دلمون میکردیم و از روی کف دستامون با یه فوت آروم پروازشون میدادیم !!

بهار برای ما دیدن دسته های پرستوهای مهاجری بود که توکتاب فارسی خونده بودیم و حالا با چشمای خودمون اونا رو تو آسمون پاک و آبی میدیدم یا گل کردن شکوفه ها روی شاخه های خشک درختا و دیدن شقایقها ی شکفته دردشت «اونروزا پدیده هایی مثل بهار و قاصدک و شقایق و پرستو ...  واژه هایی برای شعر و پیامک نبود !! اونروزها عید ما ساده بود اما صمیمی و باارزش ، خانه تکانی ها دو روز بیشتر طول نمی کشید ، مثل خانه های امروزی پر از وسایل و و جلوه های لوکس نبود ، خانه ها حیاط داشت و شستن فرش هم یک مشارکت جمعی اهل خونه بود


                         


لطفا ادامه مطلب را بخوانید


موضوعات مرتبط: گاهنوشت ایــــام و مناســبات
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 6 فروردین 1394 ) ( 10:57 ق.ظ )

                                           

                                              
تمام شد ... سیصد وشصت وپنج روز از تقویم عمرمان ورق خورد و رسیدیم دوباره به نقطه آغاز؛ زمستان بی آنکه سگرمه ای درهم کند و بی آنکه اشکی برگونه های زمین نشاند چمدانش رابست وراهی شد تا برای مهمانهای نورسیده بهاری جاباز کند، برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد و سالی دیگر بســــــر آمد . 

تمام شد ... 365روز سپری شد،زمانه چرخی دیگر زد و حالا همـــــه چیز مهّیای آغازی دوباره ست ... گل های نرگس زجرشان را زیر یخ های زمستان کشیده اند و شاخه های بیجان درختان از سوز سرمایی که تنشان رالرزاند بارور شده اند ...

لطفا ادامه مطلب را بخوانید


موضوعات مرتبط: شعر و ادب ایــــام و مناســبات
برچسب‌ها: بهار/ نوروز/
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 28 اسفند 1393 ) ( 06:15 ب.ظ )

                        حاجــــی فیـروزی که گدا شده؟

                   یا گدایی که حاجی فیروز شده؟

طنین تارو تنبک با یک صدای خش دار چند رگه به هم می پیچد و آدمی با صورتی سیاه و خنده ­ آور  بالباسهای رنگی اشعار هجوآلود و خنده ­آوری را با لهجه عجیبی ادا میکند و میرقصد ، ترکیبی جالب برای خنده برلب نشاندن مردم و بدیهه سرایی هایی با لحن و لهجه­ ای شیرین و مضحک که پشت بند این ترانه می آید :«ارباب خودم سامبولی بلیکم... ارباب خودم لطفی به ما کن»             

او اززیر پنجره خانه یا ازجلوی ماشین یا کنارپیاده رو رد میشد و فرارسیدن بهار را بیادت می آورد...اما نه دلقک بود و نه عروسک و نه چیز دیگری ؛ هنرمندی بود که با همین اداو اطوارهایش ایفاگر نقش حاجی فیروز بود درتاریخ ایران از دوران باستان تا به امروز تا درکشاکش سختی های خانه تکانی و خرج و برج شب عید با ادا و اطوار دلقک وار لبخند را برلب ها مینشاند و بی سبب نبود که او عزیز مردم بود و همه دوستش داشتند . این جماعت همیشه شور و نشاط زندگی را بیاد می آورد و نزد مردم ارج و قربت خاصی داشتند برای پول این کار را نمی کردند چون شغل و در آمد مشخص خود را داشتند کشاورز بودند یا صنعتگر و کارگر ... 

                             


ادامه مطلب را اینجا بخوانید


موضوعات مرتبط: جامــــــعه نقد/ تحلیل گاهنوشت ایــــام و مناســبات نوستالژی
برچسب‌ها: نوروز شادی حاجی فیروز
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 23 اسفند 1393 ) ( 02:16 ب.ظ )

                                              بخش اول : دنیای ما ، آنروزها

 ( تصاویری از دلمشغولی های دهه شصت )


          


                                       

برای دیدن بقیه تصاویر و دراندازه واقعی اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: جامــــــعه ایــــام و مناســبات هنر و رسانه
برچسب‌ها: نوستالژی/ دهه شصت/ تصاویر
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 3 بهمن 1393 ) ( 11:03 ب.ظ )

اینروزها در دل و سینه مردمی که بین این برجهای بلند سیمانی و شیشه ای از انواع و اقسام دود و گرد و غبار بعنوان " ترکیبات افزودنی نفس " تناول میکنند دوباره شور و شوقی  براه افتاده ... پدیده عزای و سینه و زنجیززنی دوباره برای رخ عیان کردن راه و روزنه ای در کران تا کران جامعه یافته اند  از پیاده رو و کناره خیابانها تا پارکینگ مجتمع ها و ... در هرشکل و وضعیتی که باشد حکایتی همسان دارد ... بازهم کربلا و "شور عزای سالار شهیدان اباعیـــــدالله الحسین (ع) که ازدرو دیوار می بارد"...و چون نگاه میکنی همه درجوش و خروشند ، یکی زیر علم،یکی زنجیر زن و دیگری طباخی و همه عاشــقانه مرثیه ای میسرایند که مطلعش پیام مسلم است و حسن ختامش پیام زینب !!

هنــگام محــــرم شـــد و هنـــگام عـــــــــزا    و ای

برخــــیز و بخـــوان مــــرثیـت کـــــرب و بــل    و ای

و حالا درآستانه فصلی دوبــــــــــاره  از عاشقی و روایت دلبرانه ای از دلدادگی تو در ست در نقطه انعکاس آن هستی ، و پژواک فریادی که بارها و بارها  تکرار شده اما تکراری نمیشود و در کنش احساس غریبی که متــــــحیرانه در وجودت جوانه می زند ... بوی تازگی میدهد اما خود دیرینه است ... موسمی که شمیم عطرش در هوا بوی دل انگیز عاشقــــی مـــــیپراکند و کوچه ها و معابر را واله و شیدای برپا شدن  ستون خیمه های عزا و تکیه های پرشور و نوا  !! علم ها بر رواق دربهای حسینیه  به اهتزاز در می آید و حماسه شهامتی را بی بدیل در گوش سنگین تاریخ فریاد میکشد ...و تحیر از جمال به غایت کمال ره میپاید تا« شریــــــــعة العباس » گواه این معراج انسانی باشد !

 سنگفرش کوچه و خیابانها مـــــّزین به قدمهای خیل دسته های عزاداران سهمگینی دل انگیزی را برخویش احساس  میکند ، گویی از طنین نوای جــــــرس اشتران کاروان اباعبدالله الحسین (ع) به خلسه فرورفته است !! و تکیه ها همرنگ روی کبود « سه ساله دخترک معصوم » کربلا گویی بر جان و تن عزاداران خسته نفسی دوباره میبخشند !!

پیـــــــــــــــراهن نیلی به تن تکـــــــــــــیه بپوشان

درهــــــــــــای حسینـــــــیه دل را بــــــــــگشا وای

تو هم در هوای بارانی عزای حسین دلت میگیرد ... نسیم نام حسین (ع) که بر روحت می وزد، جانت جوانه می زند و دلت با ضرباهنگ طنین جرس و اشتران، همنوا با ناله های رقیه و شبگریه های علی اصغر می طپد ...بارانی می شوی، سراپایت آینه می شود، بلند می شوی، وضوی اشک می گیری و سرازیری چشمانت را به شیون می نشینی. چون میدانی که آغاز فصل دلدادگی و عرض ارادتمندی به آقا امام حسین(ع) فرا رسیده و در سایه اهتزاز بیرق‌های عزاداری‌اش هنوز هم می توانی راه و رسم حقیقی آزادگی را بیاموزی و فریاد "هیهات منا الذله" اش را در وانفسای زمانه ات معنا کنی حسین حقیقتی است به بلندای تاریخ ...و این شورحسین است چه ها میکند / والسلام




موضوعات مرتبط: دیـــن و آئـین ایــــام و مناســبات
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 10 آبان 1393 ) ( 08:28 ب.ظ )

                                        عکسهای رمضانی ( بازنویسی )                  

تا لحظاتی دیگرنوای اولین اذان ماه رمضان در کوی عاشقی طنین انداز خواهد شد ، خانه ها بوی خدا میگیرد و نردبانی تا آسمان برافراشته میشود ،چندسالی ست که و ... موجب  گردیده و شاید بلحاظ مشکلات اقتصادی و چند شغله شدن افراد خانواده ؛دیگر مثل قبل سفره های دورهمی در خانه ها پهن نشود ... اما بهرحال رمضان سفره های زلالی میگستراند که از عنایت لایزالی پررونق و باردیگر خانواده ها را دور هم جمع میکند [ یاد قدیما بخیر ... نون سنگک و پنیر خرما،ریحون نعناع ، آش و شله زرد استکان های چای و زولبیا و بامیه ... چهره های زرد و لب های سفید ...لجبازی عقربه های ساعت دیواری ،پارچ خاکشیر و قاچ های هندوانه .. غش  ضعفه رفتن ها و... پس کی اذان می گوید؟؟]

پهن کردن سفره افطار در حیاط خانه‌ها ؛ آب و جاروی حیاط و اتفاقات دل انگیز دیگری   ساعتی قبل ازاذان و آب دادن  که یادآوردن هر کدام ازآنها ذهنمان را به چالش میکشد

کاش عکسی بودیم درآلبوم ... عکسی ازآنروزها، آنروزها که هنوز اینقدر از خدا دورنشده بودیم !

عکسی از..لحظه های بعد ازافطاری:یه عکس فوتبالی از چندتا پسربچه با تیردروازه هایی بردوش توپ دو لایه لاکی در دست ...با کتونی چینی و های هوی زندگی در کوچه های قدیمی

یا همین چند سال پیش که  دراز به دراز میشدیم وسط سالن روبروی تلوزیون و با پلک های سنگین زل میزدیم به طنازی حمید لولایی و رضا عطاران درخانه به دوش و یا سیروس گرجستانی در متهم گریخت 

کاش عکسی بودیم از وقت سحر ... وقتی مادر غذا رو گرم میکرد و ما گیج و منگ نشستیم دور سفره ...سفره سحری که همه چی توش  بود ...هول و ولای لحظه های آخر،سرکشیدن چای و قرقره کردن دهان و .... دعای معروف سحر 

 کاش عکسی بودیم از کلاسهای سنگین رمضان پشت نیمکت های سه نفره [ همه کسل ،همه خمیازه ..یه تخته سیاه پراز مسئله و خطوط و خطاطی و یه معلم که وقتی داره حرف میزنه همه گوش به زنگ خونه اند ] و 10دقیقه زودتر تعطیل شدن انگار بزرگترین آرزوی زندگی مون بود

 عکسی از دم دمای غروب با یه کاسه آش دردست ...چیدن زولبیا و بامیه ... و ... شبایی که با زهم مهمون داشتیم ...شبهای رمضوان شبای مهمونی بود ... اصلاً اون شبا کسی توخونه اش بند نمیشد شبهایی که ما هم آزاد بودیم هرجا دلمون خواست برسم و هرساعت که شد برگردیم خونه !!عکسی از دم دمای غروب با یه کاسه آش دردست که هی میذاشتیم زمین خنک بشه ...نصفش توی راه میریخت ...چیدن زولبیا و بامیه ...ناخنک زدن و ... شبایی که با زهم مهمون داشتیم ...شبهای رمضوان شبای مهمونی بود ... اصلاً اون شبا کسی توخونه اش بند نمیشد ... شبهایی که ما هم آزادبودیم هرجا دلمون خواست برسم و هرساعت که شد برگردیم خونه 

کاش عکسی بودیم عصرها بغل دست خربزه فروش که داد میزد "آب قندخربزه ... ضدطلسمه خربزه ... " وقتایی که هی تُندو تُند به ساعتمون نگاه میکردیم که چرا عقربه هاش تکون نمیخوره ...عکسی از شبای پشت بوم و شمردن ستاره ها تا خواب بیاد...سحر بیاد...دعا بیاد...

  عکسی بودیم بی کنایه و بی ادعا که توش کسی به فکر انداختن و دودره کردن هیچکه نباشه ... عکس آدمایی که جز قضاوت کردن دیگران کار دیگه ای هم بلد باشن [یه عکس از آدمای ساده ... بی تهمت و بی حرف و حدیث ]عکس غروب بایه تخت چوبی گوشه حیاط ... یه عده دورش نشستن و غصه فردا رو نمیخورن ... فردای چک و قسط و هزار بدبختی و بیچارگی ... عکسی از شبهای قدر و قرآن به سر و مثلاً ما ساکت و باادب نشستیم و توجه می کنیم ...زور زدن به حدقه چشم و ... نیومدن اشک...شایدگریه زودبود واسه ما و شاید سوژه ای برای گریه نداشتیم [ نه مثل حالا که اشکهامون پشت پنجره چشمهامون منتظره سایه داره     

اصلاً کاش عکسی بودیم که گوشه اش نورخورده یا تصویرش کمرنگ افتاده ... اصلن هرچی باشه فقط یه جورایی  پشت زمینه اش اونروزها رو یادمون بیاره که خدایی میشدیم فقط یه عکس که بوی اونروزها رو بده ...عکسی ازغروب هاش،سحرهاش و ... همون اونروزایی که ساده و معمولی  بود ولی خیلی وقته ازمون دور شده و حالا میفهمیم که اونا روزهای خدایی مون بود که رفت       یاحق    


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: دیـــن و آئـین شعر و ادب ایــــام و مناســبات
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 8 تیر 1393 ) ( 07:07 ب.ظ )

بنام خدا

بازخوانی روایات و بیاناتی از اندیشه های امام خمینی-ره- در قالب های امروزی


هرسال درآستانه سالگرد رحلت حضرت امام خمینی(ره) ؛هر گوشه از میهن عزیزمان ایران کانون عطف و توجه به آن بزرگمرد قرن میشود (که با بینش عمیق و صلابت نستوه انقلابی خود تحولی بزرگ را در تاریخ معاصر جهان رقم زد) و درطی این مدت تمام گروه ها،احزاب  رسانه ها و مؤسسات و ... با برگزاری مراسم و استفاده از بیانات ایشان بیعتی دوباره با نام و یاد آن امام بزرگوار و آرمانهای متعالی اش می بندند و دراین میان از بیانات  خاطرات ایشان نیز استفاده و فیض میبرند ؛ اما دراین میان سهم تاثیرپذیری نسل جوان – با قالبهای بیانی و ذهنی جدیدش – ازاین قرابت تقریباً محدو د و این تاسف آورست که تریبون ها و رسانه های مهم ما همچون رسانه ملی و موسسات فرهنگی و تبلیغی و... جز مواردی معدود کماکان بر همان متــــــد و شیوه های رایج سابق ماهیتی و شکلی در ارائه این بیانات ارزشمند و روایات ازسیره زندگی آن بزرگوار به نسل جوان میپردازند حال آنکه وقتی سراغ این مجموعه حکت آمیز برویم درمی یابیم که سخنان و خاطرات ایشان با چه قابلیت شگفت انگیزی میتواند در قالبهای امروزی استفاده شود موارد زیر نمونه هایی از امروزی سازی این مجموعه پندآموز و ارزشمندست که با توجه به نیازهای امروز جامعه ما انتخاب و ایرادگردیده :

                                                      



ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: ایــــام و مناســبات
برچسب‌ها: امام خمینی/ بیانات / خاطرات
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( چهارشنبه 14 خرداد 1393 ) ( 02:34 ق.ظ )

مثل قهرمان فیلمهای کیمیایی
بنام خدا

او گزینه خوبی برای بازی در نقش اول فیلمفارسی های روزگارش بود این را میشد از چهره جذاب و قد وبالای خیره کننده اش خواند !! ... اما «ریشه های فکری و باورهای ریشه داریش»روایت دیگری داشت[او ازجنس قهرمانان سینمای مسعود کیمیایی بود ] کاراکتر عاصی و خسته با قلبی زلال که پشت نگاه پرمز و رازِ و عصیان زده اش پنهان مانده بود !اما او تاآخر عمـر آری تا آخر عمر بازیگر نشد!! و هیچ پیشنهادی برای بازیگری حتی برای لحظاتی کوتاه را نپذیرفت


برای مطالعه ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: شعر و ادب ایــــام و مناســبات نوستالژی جامــــــعه
برچسب‌ها: استقلال/ ناصرحجازی/ اسطوره/ مسعود کیمیایی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 1 خرداد 1393 ) ( 04:00 ق.ظ )
تعداد صفحات :4 1 2 3 4
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :