گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

                                 فاجعه خرمدره              ایپزود اول

                                                                  خاله شادونه؛کجای این ناکجا آباداست؟  

چندروزقبل فاجعه تلخ ودردناکی بوقوع پیوست که موجب  کشته شدن سه تن از کودکان معصوم شهرستان خرمدره و ابهر و مجروح شدن تعدادی دیگر از کودکان شرکت‌کننده در مراسم جشنی شدکه اشک را جایگزین شادی کرد، ؛ واقعه اندوهناکی که از همان ابتدا در صدر اخبار رسانه‌های داخلی و بعضا خارجی قرار گرفته و اگرچه قصد پرداختن به آنرانداشتم لیکن بجهت  هر کسی از ظن خود وبنا بر رسوم پیشین [که متاسفانه دیگر اکنون نهادینه شده است] در خصوص ماجرا و حواشی آن اظهار نظر کرده و قبل از تحقیق و بررسی از سوی مراجع ذی‌ربط، علت حادثه و عاملان احتمالی آن را ازدیدگاه منورانه شخص خوددر رسانه‌های خبری و ملی به اقصی نقاط جهان مخابره کردند نتوانستم نسبت به حجم نظراتی که بعضاًازروی حب وبغض شخصی ایرادشده بی تفاوت باشم مثلاًبه  این اظهارات توجه نمایید:

{...مگر زبان این خانم که می گوید و در مقام دفاع از خود دلیل می آورد که پس از پایان برنامه این حادثه رخ داد لال بود که قبل از آنکه تشریفش را ببرد با همان شیرین زبانی و صدای نازک .. آری با همان شیرین زبانی خود که به نظر من بسیار بی مزه است و تکراری و به سن و سال ایشان هم نمی خورد، به بچه ها می گفت: «نازنینان من، سرجایتان بمانید و یکی یکی از سالن خارج شوید.» یا به متصدیان سالن.... خیر این کار را نکردند، چون عجله داشتند زودتر به گروه بپیوندند و حق و حقوق بابت شو و شیرین زبانی را مطالبه کنند. واقعاً که این پول لعنتی، چه ها که نمی کند.}

بله باز برای پیدا کردن مقصر به سراغ کوتاهترین دیوار رفتیم. این روال معمول ما ست، درمواجه با حوادث  که به جای دیدن همه ابعاد یک حادثه وفراهم کردن تمهیدات لازم برای عدم تکرار این نوع حوادث، یکی  را مقصر معرفی کرده و خودمان را از شر اعتراضات و انتقادات راحت می‌کنیم...(ادامه مطلب راکلیک کنید)

لابد مشابه ونمونه اظهارات فوق را اینروزها زیادخوانده اید ،باادبیاتی مختلف واغلب این موضع گیری ها فرصتی برای تحقیروتخریب –ناجوانمردانه – ونام آنرا احساس مسئولیت اخلاقی میگذاریم

بله فاجعه مرگ سه کودک بی گناه چیزکمی نیست ودل هرآدمی را بدرد می آورد ،من هم در اینجا نه بدنبال بررسی چرایی موضوع وتقصیرم(که اصلاً صلاحیت قانونی وتخصصی آنراهم ندارم )ونه درپی توجیه و دفاع از خاله شادونه ای (که شخصاًانتقادات بسیاری به نحوه اجرا وموضوعات برنامه اش هم دارم) اما خداییش کجای این اتفاق به  ما مجوزمیدهد یک انسان را اینطور آماج حملات خود قرار دهیم ،یعنی در وقوع چنین اتفاق دردناکی همه عوامل ومسئولین مربوطه کارخورا بی نقص وتخلف انجام داده اند وفقط خاله شادونه – ملیکازارعی – درراستای اطلاع رسانی وفرهنگ سازی کوتاهی کرده ، مگرایشان (یا هرکسی که میتوانست بجایش باشد)غیرازاین بوده که یک مجری است ؟میزان عمل ومسئولیت وی هم مشخص است ،آیا چون مثلاًفلان مبلغ راگرفته ضامن سلامتی همه شرکت کنندگان هم بوده وآیا میبایست  ان عزیزان را تادرب منزل مشایعت میکرد؟

در وقوع این فاجعه کوتاهی های بسیاری صورت گرفت (که ازحوصله این بحث خارج است )وبی شک این کوتاهی ها باید پیگیری شود. ده‌ها کار برای «ایمنی» و «امنیت» مردم می‌توان انجام داد و نمی‌کنند،وقتی برگزارکنندگان این برنامه که قانوناً وشرعاًوعرفاً ضامن حفظ سلامتی گلدونه های مردم میبوده وقصوروکوتاهی آنان اظهرمن الشمس است بجای اینکه باواقعیت  کناربیایند وجوابگوی دل داغدارمادران باشند براحتی همه چیزرا ازبیخ وبن انکاروتکذیب کرده،چراباید قصور وکوتاهی را متوجه کسی بدانیم که اگرنگوییم کاملاً ،ولی مشخصاًازکمترین درجه تقصیربرخورداراست .

آیا حاضر نبودن حتی یک آمبولانس در محل تجمع حدود دو هزار کودک که متأسفانه امری عادی درکشور ما شده است تقصیر خاله شادونه است ,ودهها کوتاهی وبی تجربگی دیگر و..

ازسوی دیگر کمتر کسی است که نداند جامعۀ  امروزما به دردی به نام «تعجیل» مبتلاست ، ما ،در همه چیز باهمدیگرمسابقه گذاشته ایم ، هرچند قرار نیست آخرمسابقه به جایی یا چیزی برسیم ،فقط  اینکه هیچ کس حاضرنیست درمقابل  دیگری کم بیاورد [به هرقیمتی که شده ]وهمین امر محیط جامعه مارا به میدان مسابقه ای تبدیل کرده  که اکثراًبه دنبال بالا کشیدن خود و ضعف دیگری هستند  ،ایا غیرازاین است که  صفات انسانی چون رحم ومروت ،محبت وازخودگذشتگی و...امروزه دربین ما شدیداً کمرنگ شده ایادرچنین معرکه ای جایی برای حرمت واحترام دیگری میماند

وقتی یک نوجوان 17-18ساله مثل آب خوردن چاقورا در بدن مرحوم داداشی فروکرده وموجب مرگ آن خدابیامرزشد آیا ذره ای به پاس حرمت آن قهرمان بلندآوازه وقویترین مردایران وجهان می اندیشید یا فقط به فکراین بود که درمقابل او کم نیاورد مبادا بعداًپیش دوستانش سرافکنده باشد؟  ویا آن بوقچی که مشت خودرا حواله گونه علی دایی -پرافتخاترین گلزن فوتبال جهان-کردوآن خبرنکاری که رسالت شغلی واخلاقی را درضبط این صحنه میدیدهرکز به حرمت وحیثیت  این اسطوره اندیشیدند یا فقط سرمست شدند ازآنکه صاحب سوژه ای برای کل انداختن بین بروبچ و همکارشده اند؟

((با وجود چنین وقایعی خواهشاًنگوییم مدام مرحوم تختی کجاست ...کاش تختی زنده بودو...هیچ فکرکرده اید که اگر آن خدابیامرززنده میشد چه کسی میخواست حفظ حرمت وشخصیت اخلاقی اش را که عمری با خدمت به خلق و..بدست آورده بود ضمانت کند ...زبانمان لال ولی براستی  اگر اینجوری میشد دیگرچه چیزی ازفرهنگ پهلوانی وگذشت در جامعه ایرانی می ماند ؟))

شاید بگویید ارمبحث اصلی دور شدیم لیکن مواردفوق را برای پرداختن به واقعیتی ایراد کردم که باعرض پوزش اگرچه نمیخواستم اصلاً بنویسم ولی بحث به جایی رفت که لاجرم از بیان آن هستم (...گفته اند روی صورت یکی از دردانه های متوفی ..جای ردپاشنه کفش زنانه دیده میشود احتمالاً  کفش مادر کودکی دیگر...ملاحظه میفرمایید:براستی جامعه ما به کدام سو میرود ؟وقتی یک مادر ...بعنوان موجودی که نماد محبت به همنوع است بخود اجازه داده برای نجات وبردن کودکش ازروی بدن کودکی دیگر ...واقعاًادامه این مطالب قابل بیان نیست ) بله آقایان مدعی !!که نمیدانم با کدامین قصدوغرض تمام کاسه کوزه ها را برسر این خانم که فقط مجری بوده  میشکنید؟آیا به خود اجازه میدهید که این واقعیت های تلخ را ....؟ شاید موضوعی مثل تعجیل وشتاب بیهوده مارادر این تجمعات تنها درحدیک عمل ناپسند شخصی برشمرده والبته موثرنمیدانید ....ولی این شتابزدگی[ که نمیدانم برای گرفتن پوشک رایگان بود یا سوارشدن به خودرو،و...]وقتی طوری شد که همان پدران ومادران به کودکان معصومی که زیرپایشان بوده توجهی نکردند تافقط زودتر به دلبند خودبرسند تقصیرخاله وعموهای تلوزیونی است ؟وقتی بحدی رسید که حاضر به له کردن و....که هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا...آیادیگرکاری از تذکرشفاهی خاله شادونه =حال بزعم شما به هرزبانی وصدایی =برمی آید؟خیر عزیزان .درد اصلی ما خاله شادونه وتذکردادن اونیست ...وبرفرض که دراین سالن تذکری میداد،دراستادیوم آزادی وحین بازی ایران-ژاپن چی؟ (که منجربه مرگ هفت هموطن شد)آیا مقصرفردوسی پور یا گوینده ورزشگاه بود که تذکری درآنموردنداد؟وآیا درمتروی پایتخت همچنان تا سالها بعد خانم گوینده باید اعلام کند ...مسافرین محترم !!ابتدا اجازه بدهید که پیاده شوند وبعد سوارشوید میبینی عزیز ....چه ناکجاآبادی ساخته ایم .جامعه ما به یک شوک رفتاری نیاز دارد تا ظرفیت عظیمی که برای اصلاح رفتار در آن وجود دارد تبلور یابد.جامعه ای که زمانی از آن بعنوان با عاطفه ترین جوامع یادمیشد امروز ه دیگر چه رنگ وبویی ازآن همه عاطفه وایثارمانده ؟مگرازهمین جامعه به جبهه نرفتند مردانی که جان خود رابدهند تا هموطنش راحت بیارامد مگر بدن خودراپلی نکردند برروی مین که همسنگرش برای رسیدن به آرمان دینی -ملی ازرویش بگذرد چه شد که امروز از بدن دیگری میگذریم آنهم کودک تا... بله باید باورکنیم که خیلی جاها خودمان با بی فرهنگی ،بی احترامی و.. بزرگترین ضررهارابرای خود آفریدیم ،فرمانداری ،مدیربرنامه ومجری و...تاحدودی میتوانستند امکاناتی را قراهم کنند اما آنجا که دیگرمربوط به  اخلاق مابوده چه؟...تا کی کارهای خورا بی نقص بدانیم و دیگران رامقصر؟. چه ایرادی دارد رفتار اجتماعی مردم دیگر کشورهای مسلمان و غیر مسلمان که دستورات اسلامی را بهتر از ما به کار می‌بندند به نمایش گذاشته و ایرانی را در مقابل وجدانش قرار دهیم؟ آیا از این همه تعریف از خود و عیبجویی از دیگران خسته نشدیم؟تاکی میخواهیم درباداین شعار بخوابیم که ماباعاطفه ترین مردم روی زمینیم و باوقوع چنین فجایعی هزارویک دلیل برای یافتن مقصر بگردیم ؟     آیاغیراینست که :خودشکن آیئنه شکستن خطاست

* من نه اهل حکم دادن هستم ونه بی اشتباه ونه قاضی ام (هرچند که درسش راتمام وکمال خوانده ام ) اما به یقین رسیده ام  که درد ما خاله وعمو...نیست ...بایدریشه های درد را در خودمان بیابیم، دررفتارمان، درذهنیتی که نسبت به دیگران داریم موضوع خاله شادونه وفاجعه خرمدره  گوشه ای از نابسامانی رفتارهای اجتماعی مارا نشان دادوچه تلخ و...

   صحبت ازپژمردن یک برگ نیست ؛.رهروان ...جنگل رابیابید/ یاحق


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه هنر و رسانه نقد/ تحلیل
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 4 خرداد 1391 ) ( 11:11 ب.ظ )

                                  بنام خدا 

چند روزی است که اظهارات یکی از بازیگران زن سینما وسابق تلوزیون خوراک سایت ها ورسانه هایی شده که {{ اگر همیشه خودشان با هزار زحمت وترفند چنین مطالبی را بوق وکرنا کرده وآمار لینک ها وفروش نشریات خود را بالا ببرند}} اینبار بدون هیچ زحمتی پذیرای اضهارات جنجالی بازیگری شده که مدت مدیدی در بورس این روزهای هنر هفتم قرار نداشته وبا این مطالب به اصطلاح افشاکننده خود را بنحو عجیب در تیررس هیاهوی جامعه قرار داد !!... بله صحبت از سرکارخانم پرستوصالحی است ، ایشان قصه کوتاهی را روایت کرده که از قرار معلوم طبع احساسشان را کمی آزرده است{ والبته قهرمان قصه هم خودشان هستند} 

طی چندروز توسط سایت ها ورسانه هایی که با فرهنگ سازی حیرت آور (که حتی رسانه هایی هالیوودی در مقابلشان کم آورده اند) مردم مارا تشنه شنیدن اینجور قصه ها کرده اند بارها وبارها بازگو شده وهر بار با اظهار نظری کارشناسانه موضوع چنین مهم وحیاتی را مورد بررسی قرار دادند

 با این سوژه جدید د وباره بازار از هر دری سخنی با انواع واقسام حرف وحدیث ها براه افتاد که البته به روال این چندساله خالی از تهمت وافترا وآبروریزی نبود، طبق معمول راویان شیرین شکر وطوطیان خوش سخن و... هر یک خاطر ه ای از خلوتی در مناسبات سینمایی وپشت پرده ها ودست های آلوده و... گفتند از دید ه ها وشنید ه ها ی گهر بارواز چشمها وگوش های تیز وبینا ی خود ،سودا گران بازار شایعات دوباره بساط خویش را پشت در لوکشین ها وسینما ها و...پهن کرده وحرمت وآبروی مردم را به ثمن بخس حراج کردند ، دوباره انگشتان اتهام به سوی بد من هایی {اینبار از تهیه کنندگان سینما وتلوزیون } اشاره رفته وهر کس با استنباط از داستان نخ نما شده این خانم وهمقطارانشان ، فردی را معرفی {و البته با دلایلی بس قوی، که جای هیچ گونه رفع وشبهه ای بجا نمیگذارد بدون استناد نیز سخن نمیرانند } یکی خواهد گفت {:این فلانی ..است همین جوری حرف میزند!!!} دیگری نامی را برزبان می آوردبا استدلا لی قاطع ..{میشناسمش ...وقتی سر خوش است همین جوری صحبت میکند ...خودم میدادم بچه ها براش می آورند!!! } دیگری هم پارا فراتر نهاده چند نفر ی را معرفی میکند که سر بساط چنین حرفایی میزنند ودیگری هم که کلی دانش ورزی کرده با قاطعیت اعلام میکندکه هر که هست از تهیه کنندگان زن نیست !!!... =البته اگر کسی موضوع همجن....را مطرح نکند {که فقط همین درآشفته بازار هنر هفتم کم داشتیم } و بدین ترتیب تهیه کنندگان سینما که سئیات نوشدن وکشیدن وخراشیدن را مثل نقل ونبات یدک میکشند اینک مثل آب خوردن هم متهم به آزردن خاطر همکاران عوامل وبازیگر و...میشوند بازار مکاره ای براه می افتد و هر که از راه میرس بساطی پهن میکند و هرچه بگویی یافت میشود از همکاری که باصراحت و جرات تایید میکند واز دیگری که مدعی است چشمهایش از دود چراغ ضعیف شده اما هیچ تخلفی ندیده ،آن یکی هم که گویی سالها عقده ای در خود تلنبار کرده که {چرا قبلاً به ما گیر میدادند و الان از اون خبرا نیست!!...اصلاً همه اش تقصیر این چشم آبی هاست }وآن دیگری هم که بادی درغبغب می اندازد وصدایی رسا میکند وفریاد میکشد:{{ بارها گفته ام وبار دگر میگویم ... سینما ی ایران فاسد است... فاسد... فاسد .... وپر از افراد گناهکار ونادرست....آنجلینا جولی هم باید بیاید اینجا لنگ بیندازد ...}} اینکه خود ایشان در این سینمای منحرف وفاسد چه میکنند ؟ جالب است که ادعای بار سنگین تعهد وتکلیف را بردوش میکشند البته دوستان کمی هم تخفیف میدهند و چند نفری را هم پاک میدانند ولابد به هرکسی هم که میرسند تورودر وایسی گیر میکنند که منظورم شما نبودی شما که پاکی!!.. شریفی!!.. منظورم سینما است که ناپاک وفاسد است

آری دوستان سینمای ما مدتی است که بدجوری به انحراف رفته وحسابی اعصاب آقایان را به هم ریخته .... هر کاری هم میکنند آدم بشونیست ..مثل میله ای که کج شده باشد ..دیگر صاف بشو نیست ...فیلم ها را توقیف میکنند،فایده ندارد ...فیلم های بدتری ساخته میشود .بعدش هم مجبور میشوند که با کلی سلام وصلوات فیلم را از محاق توقیف در آورند ...آنهم فیلمی که دیگر به رنگ کبود شده و دیگر نه برای کارگردانش نانی دارد ونه برای بازیگرش شهرت و پله .... بازیگررا ممنوع التصویر میکنند ..دردی دوا نمیشود....یک تیش مامانی دیگر ازراه میرسد و حکم بازیگر نقش اول را پیدا میکند و دوروز دیگر هم دستمزدهای نجومی و.... فیلمی را که از مرجع رسمی وقانونی کشور اسلامی مجوز گرفته از سینما برمیدارند وبنرش را از سردرب ...پایین میکشند ...ولی بلافاصله درنوبت بعدی فیلم دیگری اکران میشود با درجه ابتذال ((ج))...ودیگر کلاً خانه سینما را تعطیل میکنند...لیکن دیری نمیپاید که جای دیگری راه می افتد ....براستی چه باید کرد ؟؟!!...چرا کسی دلش برای این جامعه نمیسوزد؟؟... آیا نمی بینید که چقدر دامنگیر شده است وسلامت اجتماع را تهدید میکند،، حال که تمام اصناف از فساد وانحراف پاک شده اند ودیگر هیچ نجار ومهندس ودکتر ووکیل و... فاسد وناپاکی در جامعه نیست چرا باید اجازه دهیم این صنف در فساد وفحشا دست وپا بزند وغوطه ور شود ...آیا دلتان برای فرزندان معصوم عوامل سینما نمیسوزد... آخر گناه آنها چیست که باید از شغل شرم آور پدر یا مادر وگاه هردو آنها خجالت بکشند ...اگر یک وقت خدای ناکرده دوستان وهمسالانشان به آنها حرف نامربوط بگویند میکنند تکلیف چیست ؟؟

 

بیایید تا دیر نشده درب این لانه فحشا را گل بگیرید وخودتان را بیش از این زجر ندهید... !.... آقایان دلسوز عزیز .. سینما را تعطیل کنید وخلاص !!  

                                                  بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com




موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل
برچسب‌ها: سینما تعطیلی سینما فساد درسینما
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ) ( 02:44 ق.ظ )

روا یت دوم:

 هر جورحساب میکنم شهری که سالانه  دو ملیون مسافر داشته باشد { واین مهمانی چندین سال است که تکرار  میشود } نباید در چنین فقرورکود  اقتصادی دست وپابزند.چه امروزه  هیچکس نمیتواند انکار کند که صنعت گردشگری وتوریسم = باسفرها یی که  به هر عنوانی  اعم از زیارتی ،سیاحتی ،تفریحی و...برگزار شود   = از  درآمد قابل توجهی برخوردار میبوده تاجایی که منبع بودجه بعضی کشورها تنها بر همین بخش استوار است ،

 این امر میتوانست حد اقل براوضاع معیشتی فروشندگان ومغازه داران شهر تاثیر مثبت بگذارد= همانگونه  که بر همقطارانشان در  مناطقی که از شرایط مشابه با خرمشهر برخوردارند تاثیر نهاده اما مع الاسف انگار تقدیر این شهر با محرومیت عجین گردیده وقرار نیست عفریت فقر وبیچارگی از سرنوشت  این مردم فقیر اما شریف وبی آزار  دست بردارد آری گفتم شریف چون  اگرچه  فقیرند، اما با شرافت روزگار میگذرانند که با وجود قرار گرفتن درنقطه  مرز ی ومجاورت با مناطق نابسامانی که در طی سالهای گذشته بی هیچ نظارت وامنیتی بازارمکار ه ای بود  ازورود مشروبات الکلی واجناس قاچاق  گرفته تا تجارت اسلحه و انسان که دراکثر  مناطق همسان از در آمد کلانی بر خوردار است لیکن این  مردم شرافتمند از آن بلبشو فقط برای زیارت کربلا ومولایشان ابا عبدالله (ع) ودیگر عتبات عالیه بهره معنوی بردند

گفتم بی آزار ،و لابد اکثر عزیزانی که در کاروانهای نور از این شهر دیدن کرده و با مردمش در ارتباط بوده اند گواه این ادعا یند که در طی سفر خویش  بندرت ناظر بی احترامی،  نزاع ،در گیری واذیت وآزار ی ازمردم  خرمشهر بوده اند  و  به جرات میتوان گفت :خرمشهر در میزبانی از مسافران خود ازشرایط امنیت کم نظیری برخوردار است که در مقایسه با دیگر شهر ها یک نمونه عالی وقابل تحسین است !!...حال آنکه واقعاً اسفبار است مسئولین کاروان ها ،بعضاًراهنمایی  را بکار میگمارند که مطالب سراسر کذب و نادرستی!  را برای مسافران عزیز اعلام میکند از جمله در سفری که احدی از آشنایان حقیر نیز حضور داشته ..راهنمای کاروان برای شناخت همسفران خوداز مردم خرمشهر چنان اوصافی  را بکار برده بود که شخصاً از بیان  آنها شرم دارم ،واقعا نمیدانم  قصد وغرضی در ایراد اینگونه مطالب بوده یا صرفاً از روی نادانی صورت گرفته که در هردو حال ابراز چنین عقایدی جفا در حق این مردم مظلوم است که عاشقانه برای حفظ تمامیت ارضی این سرزمین از همه وجود خود مایه نهادند و حال توسط عده ای نادان ومغرض به اوصافی سخیف متهم میشوند !! ..،پس تعجبی ندارد اگربعضی  مسافران عزیز از مرادوه با میزبان خویش پرهیز میکنند وتهیه هر کالایی رادر خرمشهر  برخود حرام کرده اند ...براستی ملاک تعیین وفعالیت راهنمادر  کاروان های نور چیست واصلاً  کسی  بنام راهنما ..با برخورداری از شرایط قانونی وجود دارد یا هر کس بخود جسارت  میدهد که  هرگونه دلش خواست این شهر ومردمانش را معرفی کند{خدا شهید آوینی را بیامرزد که چه زیبا تعبیرنمود ..خرمشهر شهر آسمانی است ..در پهنه ای که عطرآگین از بوی پرواز است. .خوشا بحال آنانکه در این فضا نفس میکشند.!!}   وامروز شهر آسمانی خرمشهر، میعاد تکریم خاطره بازی ها است ، هوایش اگرچه هنوز آلوده است مثل  همان سالها که  ذرات شیمیایی  ارسالی از عراق چشمها رامیسوزاند  وتن ها را تاول مینشاند  اینک ذرات ریزگرد شان آمده آن ماموریت  ناتمام را تمام کند اما هنوز این شهر آسمانی است هنوز خاکش را برای تبرک میبرند ، دیوار مسجد جامعش را برچشم میمالند وزیارتگاه شلمچه اش را با دل وجان طواف میکنند 

 ایکاش ولی کسی از کجاوه این کاروان ها پیاده میشد وحال مردمش را می پرسید!!  با ور کنید  از پشت شیشه های آن اتوبوس های قدیمی ورنگ ورو رفته چهره شهر و مردمان خونگرمش زیبا دیده نمیشود لیکن اگر اندکی در جوار پر مهر وبا صفای این مردم با شی ،زیبایی را در قلب مهربانشان احساس میکنی ونور را از

چهر ه های آفتاب سوخته شان میفهمی  !!فقط یکبار سلامی مزین به یک خداقوت تجربه کن آنگاه تضمین  یک عمر دعای خیررا پشت سرت خواهی داشت،اخر دل این مردم آنقدر بزرک است که برای دریایی شدن نیازی به ترحم ندارد  نیازی  به دلسوزی کردن ندارد که خود دلهایشان مثل چهره ها از سوختن گر گرفته است

آری خرمشهر چه از عبور این کاروان ها نفعی ببرد یا نبرد همچنان شهری آسمانی است پهنه اش آنقدر بیکران است که  تا ابد میتوان بی  نیاز از هیچ دلسوزی وترحم در فضایش پرواز کرد ...فقط با شایعات بی اساس و یاوه است که هوایش  می آلاید  ونفس کشیدن در آن دشوار ،پس هر آنکه دمی از هوایش  میگیرد.. خواه از راهیان نور ومهمانان نوروزی باشد  یاساکنان دیروز ومسافران امروز...باور کنید چشمان خسته وسوخته  این شهر را نه برق سکه های شما  می گیرد نه زرق وبرق رخت ورخش های  لوکس 

حال که از ورای این همه سال ها  از سقوط غم انگیزش گرفته تا فتح دل انگیزش ، از سال های جنگ وعشق بازی  تا سالها رنج بازسازی سربلند وپرغرور  گذشت شمارا بخدا!! نگذاریم تاریخ  شکوهمند حماسه سازان فتح  در گرد و غبار آلوده چالش های سیاسی و تسویه حسابهای شخصی و اقوال وشایعات بی اساس ، کمرنگ شود... باور کنید تمام خواسته خرمشهر ومردمانش همین است  




موضوعات مرتبط: سرزمین زادگاه جامــــــعه نقد/ تحلیل
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 21 فروردین 1391 ) ( 04:39 ق.ظ )

                                                         بنام خدا

خرم شهر پیش از انقلاب، شهری بود كه هر شهروند آن مجبور بود دست كم دو سه شغل داشته باشد تا نه چرخ زندگی، كه چرخ اقتصاد پر سرعت شهرش را بچرخاند والا آنهمه خدمات شهری وفنی بدون وجود نیروی انسانی تعطیل میشد . رونق كار به جایی رسیده بود كه در سال 1356 باربر و گاری چی از فیلیپین می آمدند و در گمرك خرم شهر كار می كردند...والبته در خیلی از مشاغل ومسئولیت ها از شهروندان دیگر شهر های کشور نیز استفاده میشد ودرواقع شهر ایرانی کوچک بود از تمام شهرها ومناطق ایران عزیز براستی چقدر مسمی است تابلوی زیبای شهید بهروز مرادی

«به خرمشهر خوش آمدید... جمعیت: 36 میلیون نفر!»

اما امروز شهر چه وضعیتی دارد شهری که سالها زیر انواع واقسام بمب ها وموشک ها بوده 29 سال است که آزاد شده، خرمشهر را آن روز پدران من و شما آزاد نکردند! خدا آزاد کرد. از آن روز تا الان نه پدرانمان و نه ما خرمشهر که خونین هم شده بود آباد نکردیم. این چگونه خرم شهر ی است که هنوز هم بعد از 23 سال از پایان جنگ مردمش در خانه های خراب و جنگ زده زندگی می کنند؟ این چگونه خرم شهری است که روزی پنجمین بندر بزرگ خاور میانه بود و امروز حتی اسکله هم ندارد برای تجارت؟ این چگونه خرم شهری است که مردمش اینقدر فقیر اند که 100 هزار تومان پول لوله کشی گاز ندارند؟ این چگونه خرم شهری است که جوانانش به جای کسب و کار حلال با قاچاق و عملگی برای اعراب بیگانه گذران عمر می کنند؟ این چگونه خرم شهری است که هنوز یک گلزار شهدا ندارد؟

این مردم چه گناهی کردند، که از کمترین امکانات شهری وحتی انسانی محرومند مگر همین مردم نبودند که در مقابل دشمن ایستادگی کردندو

جان مرگ همه ملت ایران شدند. مقاومت همین مردم باعث شد دشمن 34 روز پشت دروازه‎‎های خرمشهر بماند و نتواند به هدفش که نابودی جمهوری اسلامی بود، برسد.

مسئولین مملکت کجا بودند در این 23 سال که خبری از خرمشهر بگیریند؟ پای حرف دل مردم کوخ نشین و حلبی آباد نشین اش بنشینند که بعد از 23 سال هنوز خانه شان بازسازی نشده است؟ مسئولین کشوری و استانی و محلی چند سال دیگر وقت می خواهند که حداقل آب و گاز این مردم را بدرستی تأمین کنند؟ تا کی می خواهند بی عرضگی و تنبلی و سؤ مدیریت خود را از بیخ و بن انکار کنند و اوضاع را گل و بلبل جلوه دهند؟

آقایان اگر از خدا شرم نمی کنید از صورت پدران و مادران شهدا شرم کنید! اگر دعای آنان نباشد که شما و میزتان یک روز هم دوام نداشتید. مگر انقلاب ما انقلاب پابرهنگان و مستضعفان نبود؟ مگر این مردم صبور و مقاوم وارثان انقلاب نیستند؟ مگر ثمره ایستادگی همین خرمشهر ی ها نبوده که الان شما به میز ریاست و شهرداری و شورای شهر تکیه زده اید؟ کجائید؟ در کدامین پستو خزیده اید ؟

آیا براستی نمی بینید که مردم این شهر با چه وضعیتی زندگی میکنند آیا نمی بینید که فقر وبی فرهنگی با این مردم چه کرده است؟ پس از کدام پروژه وطرح عمرانی ومعیشتی ادعا دارید که برای مردم کار وزندگی ایجاد کرده والله این مردم رفاه نمی خواهند این مردم تفریح کاه نمی خواهند رفاه وگردش با شد برای شما و عزیز دردونه ها ی شما که ماشین های چند ده ملیونی وهواپیما وویلای کیش وشمال و... کفایت نمیکند لااقل مانع ان جوان بیچاره که با چرخ دستی روزگار خود وهمسروفرزندانش را در یک آلونک مخروبه میگذراند نشوید خیابان های اسفالته صاف وبدون دست انداز برای شما وآن ماشین هاا که البته هیچ دست انداز وچاله وچوله بر آن ها اثر نمیکند ،شمارا بخدا کودکان محروم این سرزمین را از چاه های عمیق فاضلاب واین گودی ها نجات دهید آخر کدام دل سنگی میتواند قصه غرق شدن آن دو کودک برادر را بشنود وتحت تاثیر این بیچارگی وبدبختی قرار نگیرد که یکی در چاه افتاد وغرق شد ودیگری که برای کمکش رفته بود نیز به سر نوشتش دچار شد به همین راحتی جان دوکودک را گرفت وخانواده ای را که آنها تمام امیدشان برای یک فردای بهتر بود گرفت

 

                                  

 

 




موضوعات مرتبط: سرزمین زادگاه جامــــــعه نقد/ تحلیل
برچسب‌ها: خرمشهر جنگ محرومیت بازسازی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 27 اسفند 1390 ) ( 10:29 ب.ظ )
تعداد صفحات :6 ... 3 4 5 6
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic