گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

[ همایون خرم ازمیان ما رفت ] خبر کوتاه ولی دنیای اندوه بود ، درروزهایی که حال موسیقی ایران زمین مثل حال سینما ،تئاتر،شعرو... خوب نیست ،درروزهایی که تنها بیاد خاطرات دل انگیز خود لحظه ها رامیگذرانیم وبیش از هرزمان دلها برای خاطره سازانمان تنگ میشود حالا باید نغمه محزون دیگری را هم آوایی کنیم واینبار قرعه گلچین روزگار سازنده تنصیف های زیبای روزهای خوش مان را ازما گرفت

 همایون عزیز با اینکه می دانست در سراشیبی زندگی است و در گام های آخر به سر می برد، تا انتها یک نفس برای ارتقا و توسعه موسیقی ایران زمین کوشید و بسیاری از جوانان خواننده و نوازنده همچون پیشکسوتان عرصه موسیقی ایرانی، افتخار همکاری با او را یافتند...او تا روزهای آخر میکوشید که کورسوی این چراغ رو به خاموشی را روشن نگهدارد ،درفضای رخوت غبارآلود موسیقی سنتی و در میانه قهر و کدورت بزرگان آن و در روزگاری که در هوای ساسی ها والیشــــ...ن عاشقان خاطره بازش تنها وتنها دل را به تصنیف های مانا ودل انگیز «امشب در سر شوری دارم» «رسوای زمانه منم»، «یکنفس ای پیک سحری» و... خوش کرده اند ناگاه این واقعه چون ضربه ای ناسور برکوک سازایرانی شد ،همان سا زی که والاترین ردیف های عارفانه را نواخته و حماسه هایی چون کربلا و عاشورا را چنان شوری در دلهای سوگوار بخشیده است !! اما به لطف بی کفایتی بعضی نااهلان دل واحساس اگر دیروز مالکیت خلق سنتورش را مدیترانه ای ها تصاحب نمودند امروز سه تارش را که مشخصاً و صریحاً از ایران برخواسته لیکن کشور تا جیکستان رسماً ومستند متعلق به خود نسبت داده والبته فردا چه بری ازاین باغ رسد؟ ..الله اعلم !! هنوز از رفتن بابک عزیز گاهی بیاد وی دلتـنگ میشدیم که حال همایون خرم نیز از میانمان برخاست تا از این پس هرگاه نغمه‌یی در دستگاه «همایون» بشنویم، به یادش دهانمان پر از نت سکوت، دلمان پر از آه و چشمانمان پر از اشک شود.آری خالق نغمه های شور انگیز خالق امشب در سر ... تو ای پری کجایی ؟؟ و.. هم رفت تا جاودانگی محض یادش بخیر که همیشه در یادها مانا / یاحق  




موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل ایــــام و مناســبات
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 1 بهمن 1391 ) ( 12:21 ق.ظ )

رویداد اول : پس از ارسال نامه دکتر احمدی نژاد به مجلس شورای اسلامی واعلام  مراتب  حضورخود در مجلس [ البته بشرط اینکه بعد از سخنرانی درمجلس دیگر پای بقیه حرفا نمانده وبه امور خلق الله بپردازد] روز چهارشنبه 27/10/1391 بعنوان موعد حضور ایشان در مجلس واستماع اظهاراتشان تعیین گردید

 برداشت های ما را ازاین جلسه «کاملاً مفاهمت آمیز » مشاهده ومطالعه فرمایید:

1- اولین برداشت مااز قرائت قرآن مجید وایاتی با ترجمه ذیل اینه که انتخاب ایات کاملاً اتفاقی وبی غصد وغرض بوده ویه وقت خدای ناکرده فکرنکنید که مقصود، شخص یا مخاطب خاصی است:« نعمتی را که خدا به شما داده ، و پیمانی را که با شما بسته بدانهنگام که گفتید شنیدیم و فرمانبرداری کردیم یاد آورید و از خدای بترسید که خدا به آنچه در دلها می گذرد آگاه است»، « ای کسانی که ایمان آورده اید ، برای خدا ، حق گفتن را بر پای خیزید و به عدل گواهی دهید دشمنی با گروهی دیگر وادارتان نکند که عدالت نورزید عدالت ورزید که به تقوی نزدیک تر است و از خدا بترسید که او به هر کاری که می کنید آگاه است».            

                                    

                                                


برای مطالعه کامل این مطلب اینجاراکلیک کنید


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل جامــــــعه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 30 دی 1391 ) ( 12:12 ق.ظ )

                                              وکلای محترم :لطفاً دورزدن ممنوع

 احتمالاً کار دیگر ازبیانیه دادن کانون وکلای دادگستری ومحکوم کردن و... گذشته و اینبار سریالی بنام « زمانه»  دربرهوت پخش فیلم وسریال از رسانه ملی!! ودر بهترین باکس شبکه 3 مصادیق اهانت وبی احترامی به شان وجایگاه قشر وکلای دادگستری را به تصویر کشیده است

... رسانه ای که بیبنده آن با تماشای خوشگذرانی دو فقره روح وگذشتن از درودیوار خودرا دارمیزنند تا آن شرایط را به عینه ببیند ویا جوان شهرستانی که به هوای خواستگاری از سوسانو هرچه گاووگوسفند وزاروزندگی را فروخته عزم رفتن به کره جنوبی میکند مسلماً نشان دادن هر تیپی برای مخاطب عام یعنی وجود یک مصداق از آن در جامعه که میتواند وکیل آن ببیننده باشد یا وکیلی که قرار است در آینده گیرد وهمین عامل بی اعتمادی عمومی در جامعه است[ برای مطالعه کامل این مقاله - ادامه مطلب - را کلیک کنید]


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل هنر و رسانه حقـوقــــی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 18 دی 1391 ) ( 02:48 ب.ظ )

سلام ،چند وقت پیش خونه دوستم مهمون بودم ، عموی دوستم  در استرالیااقامت داره وبین حرفهاش مدام از شرایط عالی زندگی تو استرالیا میگفت و اینکه اونجا همه چیز روبراهه و روابط مردم درجامعه تعریف شده است و... ازاین حرفها ،ما هم اگرچه قرمه سبزی ناسیونالیستی کله مون یه چند وقتیه که کم بوشده وبه اصطلاح معتدل تر شده ایم ، آخر حرفاش ولی دیگه کم آوردیم و گفتم :[ اینجوری که شما هم میگی نیستواون جا هم مشکلاتی توی جامعه شون و روابط بین مردمشون هست که از اینجا هم بدتره ] توی دلم هی دعا دعامیکردم اگه یوقت گیر بده و بپرسه چه مشکلاتی چی بگم ؟؟ اون هم بی معرفتی نکرد و پرسید:[میشه فقط یکموردش رو بگین؟]

از قیافه هاج و واج مونده ماکاملاً مشخص بود که هیچی از این قضیه بارمون نیست !! اما نباید کم می آوردم شوخینیست که ؛پای آبرو وحیثیت جامعه مون درمیون بود ،گفتم :[.. بهرحال مشکلات هست دیگه... من خودم بارها شنیدم ..تواخبار ، از بچه ها، دوستایی که اونجا هستن ] حالا این آقا هم پیله کرده بود که باید حتماً یک نمونه روبگی ؛دیگه داشتم عصبی میشدم آقا بلند شده دوسال رفته خارجه حالا خودش رو گم کرده سنگ اونا رو به سینه میزنه ،اگه بخاطر ترس دوستم و آبرو ریزی نبود یقه اش رو محکم گرفته بودم گذاشته بودم سینه دیوار تا اینقدر جامعه اون کانگوروها رو به رخم نکشه !! اما نباس قافیه رو میباختم ؛ناسلامتی ادعامون میشد جامعه شناسیم ،کشورشناسیم ،وبلاگ داریم و مطالب و... دیگه حداقل چندتا شهر که تو استرالیا میشناختم ؛سیدنی ،ملبورن و... و یکهو قضیه ای رویزبونم اومد:[مثلاً چند وقت پیش تو ملبورن چند نفر ریخته بودند وسط چهارراه مرکزی شهر، یکی رو اینقدر زده بودن ...فقط به خاطر اینکه تنه خورده بود برگشته گفته: [هی یواش مثل آدم راه برو ] عموی دوست ما هم با تعجب خودشروجمع وجورکرد وگفت:[ .. اه جدی نمیدونستم .. حالا کدوم روز بوده ؟؟] ما هم کلی ازاینکه عمو رو تونستیم یه قدم عقب برگردونیم ،سرذوق اومدیم وگفتیم:[آقا من چی میدونم کدوم روزبود همین هفته قبل ...اِ اِ اِشنبه آره عصرشنبه ... ملت همه جمع شده بودند .... خبرش مثل بمب پیچید؟..] بعد هم با این احساس که دیگه وقتش بود ضربه نهایی رو به اونواردکنم باسروسینه سپر شده ازش پرسیدم:[تعجب میکنم که شما چطور خبردارنشدی؟]... حالا دیگه پیش خودم احساس پیروزی میکردم وفقط منتظراعلام تسلیم طرف بودم که دوحالت داشت : یا اینکه باید واقعیت رو قبول میکردو بااین جمله که [حالا یه اتفاقی افتاده دیگه ...] دستاش رو می برد بالا یا اینکه دوستم وسط کاررو میگرفت که : بابا این حرفا رو تمومش کنین، اونوقت من بودم که سرم رو بالا میگرفتم ودر حالیکه گردنم رو با تکون های آروم آروم به چپوراست میچرخونم حرفایی رو که آماده کرده بودم شمرده شمرده وسنگین میگفتم :[... ای بابا .. اشکال نداره ... ولی آدم نباید اصالتش رو ازیاد ببره حالا استرالیا نه امریکا سه سال نه بیست سال مهم اینه که یادش باشه همیشه ایرونیه وهیچ جامعه ای بهتر ازما نیست ....توهمین فکرا بودم که صداهای ضعیفیی به گوشم میخورد زیاد متوجه نبودم ؛ تااینکه شنیدم دوستم با صدایبلندمیگفت: کجایی بابا ؟ ... شنیدی عموم چی گفت ؟؟ و من با یک حالت بهت وگیجی سرم رو تکون میدادم که یعنی:نه؛ وبعد صدای دوستم بود که انگار سقف رو سرم آوار کرد:[عموم میگه اونروز خودش عصر همون جابوده !! چنین چیزی که میگی اصلاً اتفاق نیفتاده !!!

وحالا سرم رو انداخته بودم پایین و تودلم لعنت میفرستادم به این جامعه کانگورها ! که نمیتونی حتی یه دعوای دروغی واسش درست کنی!! / والسلام- هلالی




موضوعات مرتبط: جامــــــعه نقد/ تحلیل شعر و ادب
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 17 دی 1391 ) ( 02:00 ب.ظ )

                                                                                              بنام خدا

چند روزیه که دوستای عزیزی که همیشه لطفشون شامل حال بنده است ، گله هایی دارن که سعی کردن هرجوری شده با هروسیله ای ،با ایمیل ،با کامنت های خصوصی ،عمومی ، پیامک ، تماس ... چند نفری هم درب منزل .. اونایی هم که حال وحوصله بیرون اومدن تواین سرما ویخبندون رونداشتن یا فرستادن پیک موتوری!! ... بالاخره یه جورای مارو حالی کنن که : ..داداش اینروزا ،یک سری هم به صفحه وبلاگت زدی ؟ ...واینکه چرا تو صفحه وبلاگ قحطی اومده ! وچرا اوضاع مطالب تحلیلی و نقد و.. کمی سوت وکور شده !! مثلاً :خبری از مطالب جالب سابق نیست :ستون دو کلام حرف ناحساب ؛ یا تحلیل های اینروزا دیگه چه خبر؟ ...نقدوبررسی افاضات جناب آقای کارگردان ... بعضی ها هم دیگه خیلی رمانتیک ،یادی میکنن از رنجنامه خیابانی و صدور حکم تعطیلی سینما و ... بعضی ها هم پرسیدن که چرامطالب رو بیات شده میذاری رو صفحه وبلاگت - وقتی که تاریخ مصرف اون موضوعات منقضی شده - وآخر حرف هاشون اینه :[... خلاصـــه ما نــــگرانـتـــیـــم ]   

 

       


برای مطالعه ادامه مطالب اینجارا کلیک کنید


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 10 دی 1391 ) ( 12:13 ب.ظ )

      

         «آن که صد قافله دل همره اوست »

               بررسی عقیدتی مسایل وشبهات موضوع

                استقبال از ضریح امام حسین «ع»

اینجا تصویردیگری ازکربلاست ،چه تفاوت میکند: نینوا یا قم ، اراک یا خرمشهر !!! چه تفاوت میکند سال 61هجری باشد یا 1359 یا 1391 که این سرزمین را برای همیشه تا ابد مهر عاشورا زده اند وهمه جایش کربلا [کل ارض کربلا وکل یوم عاشورا ]

اینجا ؛؛آنچه تجلی میکند اینست که ««حسین دیگر تنها نیست »» واین تجلی حضور که هیچ توصیفی برآن درواژگان نمیگنجد مهرابطال است بردهان آنانکه حماسه های این مردمان را به هر عذروبهانه ای یاوه می بافند

آنانکه امروز این سرسپردگی پرشکوه را نمایش خرافه میدانند و با این بهانه که این ضریح چون هنوز برمرقد نصب نگردیده بی ارزش است؛؛ لابد آنگاه که برمرقد نصب شد با ارزش میدانند ....یاللعجب که ازدید اینان تا دیروز همین عزاداری وتبرک جستن برضریح خرافه بود و.. امروز بدین سان میگویند!! ... حال آنکه هرکه دل درگروعشق حسین دارد هیچ تفاوتی بین ضریح درحرم ویا جای دیگرنمیداند...

            

دوباره بوی محرم سراسرایران را فراگرفته ؛؛وشورحسینی گویی باردگر درنزد مردمان این اقلیم - که بی هیچ بحث وشبهه ای درهوای کربلا نفس میکشند احیا شده؛ یقین آنکه ازبدوتولد بنام حسین «ع» وابالفضل«ع» فاطمه «س» چشم به  جهان گشوده !!اینک باتمام وجودآمده و عزای آنها را برپاکرده است  واینبارنه درتکیه وحسینیه که درخیابان ها ومیادین شهر،.!!                                                 


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل دیـــن و آئـین
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 25 آذر 1391 ) ( 03:46 ق.ظ )

با جان کودکان خودچه میکنیم؟

براستی با جان کودکان خودچه میکنیم؟این چه تقدیرشومی است که برای فرزندان ایران زمین ازسفیلان تا درودزن وامروز«شین آباد»رقم زده ایم؟

                            

با شما هستم آقای وزیر... متولی آموزش وپرورش ...سخنی باشما دارم سخنی از جنس دیروز که از اردوهای تیزهوشان تا راهیان نور گفتیم...گفتیم نه این جاده ها ونه این وسایل نقلیه برای اردوهای کودکانمان امن نیست ؟ گفتیم که جگرگوشه هایمان به مسابقات تیزهوشان[البته با کامیون].. رفتند و جسدهایشان را ازته دره درآوردیم ؛به اردوهای راهیان ... فرستادیم ولی ازلای آهن پاره های اتوبوس و... بیرون کشیدیم !! به برنامه های تفریحی وجشن خاله ها وعموهای تلوزیونی بردیم بدنهای بیجانشان را اززیردست وپا درآوردیم!!...؟ فردا ازکجا آقای وزیر؟؟؟؟ آیا قرار است وقتی دلبندان خود را -که دراین عرصه کمبود وگرانی وتورم و...با هزار رنج وزحمت بزرگ میکنیم و مدرسه میفرستیم- همیشه با نگرانی بدرقه کنیم ؟آیا باید هرصبح یادمان باشدکه شایداین آخرین بار است که درآغوششان میگیریم ومیبوسیم ؛؛نکند دیگراین صحنه ها ی عاطفی تکرار نشود،وقتی عفریت مرگ اینچنین راحت برسر آنها سایه انداخته !! شایددیگرقرارنباشد خنده کودک دلبندمان را ببینیم ودرعوض چهره خندان شما را که وقتی برای پاسخگویی به صحن نمایندگان همین مردم می آیی چنان از میز وموقعیت خود خاطر جمعی که درکمال آسایش وآرامش میخندی وبا همراهانت گل میگویی وگل میشنوی که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است ... هیچ !!

                                           «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«

آقای وزیر... من آدم سیاسی نیستم و زیادهم باسیاست سروکارندارم،اما تصویرمادری را میبینم که هنگام ظهر باشوق وذوق و با نگاه به ساعت دراشتیاق آمدن دخترش ثانیه شماری میکندتادوباره ازدربیاید وفضای خانه راچون همیشه سرشاراز شادی کند؛؛اما چگونه با ندانم کاری بعضی ها دریک لحظه تمام زندگی را برسرش آوارمی بینید...آیا میتوان دردآن پدرومادررا فهمید که برای تمام عمرازشادی ونشاط جگرگوشه خویش محروم میشوند .... سخت است آقای وزیرسخت است ... امالابد شما که میخندی یعنی همه چیز روبراه است .. مثل خیلی ازمشکلات و موقعیت ها یی که دراین چند سال باندانم کاری وبی کفایتی ها تبدیل به فاجعه شد و... با خنده ای واظهارنظری ...زیرسبیلی ردشد!!.

میدانید ... چگونه آن پدرومادربیچاره وقتی خبرراشنیدند دنیا برایشان تیره وتارشد!!وازهست ونیست ساقط شدند...اماشما با آن احساس مسئولیت عالی و بی نظیرکه فقط دربین مسئولین ومدیران کشورمان یافت میشود خبرنگاردم دستی را مقصردانستی [مثل تمام مقصرین ومسببین این چندساله که الحمدالله براحتی دردسترس اند ] ولو هیچکس را قانع نکند...واصلاً چرا باید عذر خواهی کنید؛ این ماهستیم که والله دیگررویمان نمیشود درچشمهایتان نگاه کنیم ...آخروقتی درمقابل هفتادملیون نفربراحتی دم از همه چیز آرومه میزنین واینکه نباید عذرخواهی کنین[که اصولاًدراین هفت سال ما واژه عذرخواهی را ازیادبردیم] ودربرابرطرح موضوع استعفا- که اقل مسئولیت پذیری است -ازخودمان بدمان می آید که به شما ...شما که شوق خدمت داری جسارت کردیم ...وحالا لابد بایدحلالیت بطلبیم و عذر بخواهیم ازشماکه بزرگوارانه منت نهادید وازتقبل تمام هزینه های درمانی وبیمه این دانش آموزان مجروح گفتید... که البته امیدواریم اینهم مثل تمام وعده های این هفت سال نباشد.. این سنت رفتاری ماست که حاضریم تمام دارایی و ثروت خویش رابدهیم اما یکبارهم سرپوزش خم نکنیم وحتی درعرایض ومصاحبه ها شدیداًمراقب باشیم که حتی یک کلمه ازگفته هایمان بوی عذرخواهی ندهد

 

                   «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«

 

اما آقای وزیر.. دیروز شنیدم که مادری با شنیدن خبرسوختن دردانه اش گریه میکردوفریا سرمیداد:کاش آن آتش به جان من می افتاد....امروز میدانم که به آرزویش رسید...ومطمئنم که خنده های شما آتشی برجانش گداخت که بیش از آتش بخاری سوزاند....اما شما ناراحت نباش آقای وزیر ..شماهمچنان بخند؛؛ یقین دارم هنوزهستند مادران وپدران آن عزیزان که آرزودارند آتش نشسته بردامان پاک دردانه هایشان رابچشند

شما مادرنیستی آقای وزیرتا بدانی حاضراست گردانه شعله آتش را برپوست واستخوانش چنان بگذارد تا بداند فرزندش چه کشیده؟..مادرنیستی تابدانی وقتی برایش خبر آورند کودکت ،جگرگوشه ات ..جزغاله شد ...آتش برایش گلستان میشود...شما وزیری وباید پرستیژ ظاهرت را حفظ کنی مبادا دربرابررقیب کم بیاوری ؛؛ پس بخندواصلاً چطوراست که دستوربدهید در کتاب های ابتدایی به جای درس های قبلی بگویند:اکرم درآتش سوخت ...امین درجاده ها ماند...وآن مرد با خنده آمد .... الحمدالله دراین فضای اختلاف واتهام افکنی میزومقامتان ذره ای تکان نخورده....ولی آقای وزیر ما مثل شما قوی ومطمئن نیستیم ما گریه کردیم به حال خویش که دراین معرکه هیاهوی اینطرفی وآنطرفی ، پایداری وخط سوم واصلاح طلب وسران فتـ... جان های کودکانمان صناری چند؟ ما ولی گریستیم به حال خود که وزارت آموزش وپرورش ...بله پرورش فرزندان وکودکان این سرزمین نمیتواند حتی جان نحیف وکوچکشان را حفظ کند ؟ ما به حال خود گریستیم که وزیر متولی پرورش روان واخلاق فرزندان ما درمدارس چطوربه آنهاعملاً آموزش بی اعتنایی درمقابل فاجعه تحت مسئولیت خود میدهد وعذرخواهی هم که هرگز ... آری تاوقتی میتوان خندید...یا تاوقتی خبرنگارومعلم و...حتی آن دستگیره کذایی هست... چه جای عذرخواهی وپوزش؟ ...راستی آقای وزیر ..میدانید چندصدتا ازدرب های مدارس ما دستگیره ندارد ....نکند پدرومادرآن چند نوآموزابتدای سال کمکی به ساماندهی مدارس نکردند...اصلاً مگر جان ناقابل چند دانش آموز لیاقت عذرخواهی واستعفای بالاترین مقام یک وزارت عریض وطویل این مملکت را دارد ... چه معنا دارد همدردی با چندتا پدر ومادر بیچاره وبینوا ... مگر آنها چه کاری ازدستشان برمی آید؟ مهم این است که درمقابل چندتا نماینده ووکیل وخبرنگارو.... کم نیاوریم ..اما اقای وزیر نمیدانم میتوانی درک کنی یا نه؟ آن چند تابچه ...همه چیز آن پدرومادربودند ... سرمایه یک عمر رنج وزحمت آنها ...مادررامیدانی که تمام دنیا و هستی را به یک لحظه دیدن چهره فرزنش عوض نمیکند...وحالا همان چهره به سلامتی بی کفایتی کسانی که درجای خود نیستند ازبین رفته ...یعنی سوخته آقای وزیر!! میدانی یعنی چه؟،، یعنی درد، یعنی داغ ...یعنی پدرومادری که اگر بیچاره بودند ..فقیر بودند ...نداربودند اما دنیا را با یک لبخند دخترشان عوض نمیکردند وامروز دیگر آن لبخند برچهره سوخته دخترشان نیست ...برچهره پدری که تمام خستگی ورنج کارش با دم نفس دخترش ازبین میرفت دیگرنیست ...دیگر درخانه آنها شادی نیست ... و برای لحظه ای لبخند درخطوط صورتش باید ساعت ها درد تحمل کند ...حالا کانون خانواده ای تبدیل شده به بستر بیماری با شصت یا هفتاد درصد سوختگی ودردهای تحمل ناپذیر...ومادری که ناچاردرمقابل فرزندش تلخی گریه را در چهره اش پنهان میکند مبادا دلبندش ناراحت شود وفقط اندکی آزرده ..اما دراتاق دیگر یا درآشپزخانه گریه اش به عرش خدا میرسد.ازاینکه سقف سرنوشت برسر آنان آوارشد...وپدرومادری که آنقدر حیا دارند که گریه هایشان را ازاین تقدیر شوم ازهم پنهان میکنند ..وازاینکه هرچه امید وانگیزه شان بود به آینده ازبین رفت!! اما چه با ک !..شما درعیان ودرمقابل چشمان ملیونها انسان میخندید ...ومهم اینکه انگیزه شما برای آینده هنوز پابرجاست ...و رای این چند نفر هم که لابد زیاد مهم نیست؟؟...والسلام /    هلالی

                   

                                               

                                   اتوبوس های راهیان نور

                    

   




موضوعات مرتبط: جامــــــعه نقد/ تحلیل
برچسب‌ها: وزارت آموزش و پرورش آتش سوزی دبستان شین آباد
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 21 آذر 1391 ) ( 04:51 ب.ظ )

                     آیا روزهای خوش تلوزیون به پایان رسیده است ؟

                        

شنیدن این غرغرها که تلوزیون دیگه برنامه ای نداره اینروزها دیگه عادی شده ،اینکه

ازخورجین هفت هشت کانال تلوزیون فقط یک سریال «راه طولانی »که یک کپی ازسریال

«تاثریا» ست درمیاد یا سریال دیگه ای درته مایه های طنز (سهمی برای دوست ) که

هنوز بدرستی دیده نشده ،شاید بدین معناست که سیما با اون سازمان عریض وطویل

دیگه چیزی برای قدراست کردن درمارکت برنامه های دیداری وتصویری نداره وباید

عرصه رو به رقیب ماهواره ای خود واگذارکنه ،والبته این واقعیت برای مردم وخانواده

هایی که نگران تربیت ورشد فرزندان خودشون هستند نگران کننده است برای اونهایی

که به هرقیمت شده میخوان توی خونه وبین خانواده شون ثابت کنن که  هنوزهم

صداوسیما بهترین گزینه برای پرکردن اوقات فراغت وسرگرمی وتاحدودی آموزشی –

فرهنگی است اما منوی لاغر سیما درتم برنامه های سریال وسرگرمی این ادعا رو برای

خانواده ها کمرنگ کرده ،دراین بین شاید تنها دلخوشی ما شبکه« آی فیلم» است که

باپخش تکراری سریال ها ی سال ها پیش تلوزیون هنوز کانون توجه ودیدن کانال های

سیما ست وگرنه این واقعیت که تلوزویون اینروزها علیرغم پخش تکراری تعدادی از

بهترین سریال های کانال های سه [دلنوازان]وکانال یک [چاردیواری] نتوانسته

تنوررقابت روگرم نگه داره و بنظرمیرسه پخش همین سریال ها بمنزله[ اقرار سیما بر

این واقعیت باشد که روزهای خوش تلوزیون به پایان رسیده است ]




موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 12 تیر 1391 ) ( 02:53 ب.ظ )

رویدادهای وبلاگی

سلام بردوستان عزیز که بی صبرانه منتظراخبارورویدادهای جدید وبلاگی مانده اید،ببخشید که اینقدرشمارا چشم براه گذاشته ام،والله ازشما چه پنهان هرطرف سرمیچرخانیم ونگاه میکنیم همه چی روبراه واوضاع آروم آرومه ،نه گرونی نه تورم ،اینقدرکه جنس ها ارزونه اصلاًهیچکس رغبت نمیکنه چیزی بخره ،نه خفتی نه چفتی ،بازخداپدربعضی از دوستان روبیا مرزه یه جورایی یه حالی واحوالی  میدن مجبورمیشیم این سکوت وآرامش دل انگیز رو بشکنیم وچندستون رویدادی به خورد خلق الله بدیم /خب باهم مهمترین رویدادها رو دراین پست مرور میکنیم: 

رویداد 1) سلحشور: مردم کشورهای عربی می‌گویند که انقلاب‌های منطقه از الطاف خفیه سریال «یوسف پیامبر» بوده است

سایت فرارو نوشت: فرج‌الله سلحشور کارگردان سریال «یوسف پیامبر» معتقد است تاثیر این سریال باعث راه افتادن انقلاب مصر شده است آنها گفتند انقلاب مصر مدیون سریال «یوسف پیامبر» است که برای آنهااز الطاف خفیه الهی بود. دقیقاً عین این جمله را تونسی­‌ها گفتند، مردم یمن مردم بحرین و لیبی و سوریه هم دارند همین را می‌­گویند ما و دوستان برداشت های دیگری ازاین قضیه داریم :

 


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 30 خرداد 1391 ) ( 03:17 ق.ظ )

...این یک مجله وبلاگی است برای کسانیکه میخوان از همه چیز وهمه کس سردربیارند،برای آنان که تشنه اخبار واقعی اند؛یا بهتر بگم این یک پست برای حرف های  بدون رودربایستی است حرفایی که میتونه  خبری باشه یا شایعه ؛درگوشی و...وخلاصه هرچی که درمورد وقایع روز میشه  گفت ]

            تیــــــــتریک : هردم ازاین آسمان آلودگی میرسد :

اشاره : اینروزها هوای تهران از شرایط اضطرار هم گذشته =حالا بگذریم ازاینکه طبق نظر کارشناسان هوا در هرشرایطی فقط حول واژه های اضطرار وهشدارو...این چیزا میچرخه ، البته این هوا تا چند سال پیش که  فقط دوروبر شهرهای جنوبی وغربی بود زیاد اهمیتی نداشت وسیمنار وگردهمایی برای رفع  این مشکل تشکیل نمیشد تا اینکه کم کم وزیدن نسیم غبارهای آن به تهران رسید وچیزی شد که در این تصویر میبینید


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل جامــــــعه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 12 خرداد 1391 ) ( 03:13 ق.ظ )
تعداد صفحات :6 ... 2 3 4 5 6
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic