گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

                               وقت آنست بیایی آقا

آقای من مولای سا صاحب الامر و الزمان یا مهدی ابن الحسن«ع» سلام 

دوباره غروب آدینه ودوباره دلتنگی ام امادیگر زبانم نمی چرخد برای تعجیل در فرجت دعا کنم که کار از "عجل عجل" گفتن گذشته

دیگر باید بیایی ...ترا به حرمت حریم پیغمبر قسم که دیگر در حرمش هم حرمتی نمی نهند .. 

آقای من بیا و ما را بیش از این بی آبرو مگذار ؛ به غربت مان رحم کن میان اینهمه تزویر و ریا بین این همه دروغ و دغل ، خیانت و نفرت !! که بیش از این تاب تحمل نداریم ؛ مبادا که ضعف و حرصمان بر این ته مانده ایمان غالب شود و دیگر شرممان آید از اینکه خود را منتظر بدانیم !! آقای من چه موعدی غیر ازاین روزها که دیگر آدمــی در خلق خدا نمی بینیم و کسی را نام انسان نمیتوان نهاد ؟


آقای من سرور من ... یا ابن الحسن  

اینروزها دیگر فقط غروب جمعه های دلگیرش را برای آمدنت بیـــــــــــتابی نمیکنیم ... دیگر شب و روزمان فقط مرور حسرت است و افسوس ... و آه جگرسوزی که در سوگ زوال انسانیـــــــت سینه را میخراشد !!

از اینکه می کشند و میسوزانند و تاراج میبرند  ، گروهی زنان را میدزدند و برده میکنند ،گروهی جوانان را به سلاخی میکشند بعضی آدمی را درقفس میسوزانند و کودکان معصوم را یتیم و آواره در آتش رها میکنند و عجیبا که اینهمه را بنام دین جد بزرگوارت بر خود روا میدانند آخر از ضعفایی چون ما چه توقع بر تاب و تحمل اینهمه جسارت؟  

تا کی ورق زنیم این سر رسید پراز قتل و کشتار و غارت را و اینهمه آوارگی و دربدری در سرزمین امت جدّت رسول خدا ...

اقا بیا که دیگر گویی ازدست هیچکس کاری برنمی آید جز شما ؟

آقای من بشریت امروز به خوی حیوانی اش مبتلا شده و دیگر هیچ حرمتی برای هیچ حریمی قایل نیست 

نمیبینی مگر چگونه در جوار خانه حق در کنار کعبه ؛ فقط و فقط بخاطر منافع دنیایی زن و کودک و پیر مسلمانان را به رگبار آتش میـــــــــبندند؟ نمی بینی که این مدعیان نگهبانانی خانه امن الهی چگونه جوار حضرت حق را ناامن کررده اند؟ که حتی به حریم زایران کعبه به نوجوانی که درپی کسب معرفت آمده چنین شنیع و مشمئز کننده تجاوز میکنند ؟ 

و این سو هم کوته خردانی بی مقدار عمل شنیعی را که  چنین احساسس و عاطفه امت رسول خدا را جریحه دار کرده مایه تمسخر و چند ثانیه خنده وشوخی خود میکنند و ابایی ندارند علنا این اعمال تاسفناک را جار بزنند و دیگرانی که این واقعه راا محلی برای جساررت ب دین حدا و خانه مقدس خدا کرده اند ؟ نمیشنوی این همه اهانت ها را به حریم امن الهی ؟ 

پس دیگر چه موعدی جز این مولای من؟ 

آقای من مرا ببخش که اگر این آدینه ها زبانم نمیچرخد به دعای تعجیل فرجت... دیگرباید بیایی ؟ باید بیایی ..قسمت میدهیم به حرمت محترمترین بانوی دوعالم جده ات فاطمه زهرا(س) بیا و دل این منتظرین قلیلت را شاد کن ؟ که از تراکم ددمنشی جسارت و خیانت این آدم نماها دلشان به درد آمده و از حجم این اندوه در انزوای غربت و بی کسی خود حتی یارای لختی گریستن هم ندارند ؟

اقای من ظهر کن ترا به فاطمه زهرا (ع) ظهور کن ترا به اهل بییت مصطفی ظهر کن ...ترا بخدا ظهور کن !! / یا حق التماس 




موضوعات مرتبط: دیـــن و آئـین گاهنوشت
برچسب‌ها: صاحب الزمان / ظهور ولی عصر
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 28 فروردین 1394 ) ( 08:03 ب.ظ )

هر چه سنم بیشتر میشود قضاوت مردم برایم معنی دیگری پیدا میکند نه آنقدر بی تفاوت و نه تاثیرگذار  برای تاثیرمثبتش محدوده ای تعیین میکنم : تا جایی که کمک کند از زندگی لذت ببرم  

بعضیا رو هم باید از زندگی حذف کرد نه اینکه کلا نباشند و نه اینکه از آنها متنفرم و ... یعنی حضورشان درزندگیم موثر نباشد اینها کسانی هستن که به من و زندگیم انرژی منفی وارد میکنند و دراکثرمواقع با کارهایشان؛ حرفهایشان و حتی بودنشان دل آزرده ام میکنند

معنای ساده اش این است که برای خودم احترام قائل باشم ... برای لحطه هایم برای روحیه ام و ذهنم برای احساساتم ، بهرحال برای اینکه در همین لحظه وجود دارم ؛ نفس میکشم و ... رنجها و مرارتها کشیده شده ؛ پدر ومادرم، بزرگان خانواده ام، خودم و شریک زندگی ام؛

 پس قرار نیست هر کسی به هر بهانه ای با هرقیمتی کنارمان باشد و با یک کار یک حرف یا خلاصه یک واکنش تمام این زحمات را زیر سوال ببرد و حس و حالم را بد کند

{ لطف بسیار بزرگی در حق خودمان خواهیم کرد اگر کسانی که روحمان را، مسموم میکنند رها کرده و به آرامش پناه ببریم ...زندگی به من آموخت که هر اشتباهی تاوانی دارد ،وهر پاداشی بهایی

 

                     *************************                                                                 

باشد من تاوان اشتباهات خود را میدهم ؛ وقتی افسار روزگارم را در مسیربایسته مهار نکردم و از آن غافل شده ام بگذار زمانه جفتک بیندازد ... اما به شرطی که اگر سر سازگاری با من یافت بهره پاداش هایش هم مال خودم باشد ... چه لزومی است برای تحصیل ستایش دیگران برای انکه حس کنم انسان شریفی ام  کتم را به آتش بکشم تا دیگری گرم شود ... این احساس اگر عالی ترین هم باشد به سگ لرزه هایش به سرماخوردن و دربستر افتادنش نمی ارزد ... به درهمی نمی ارزد با این حاتم طایی ها وسنگ صبور بودنها و ... اما از انچه درلحطه هایم میگذرد راضی نباشم ... حالا دیگر فهمیده ام آرامش فقط زمانی به آدم دست میدهد که از خودش از گفته هایش از کرده هایش احساس رصایت داشته باشد ... به همین سادگی / یا حق        ناصر




موضوعات مرتبط: گاهنوشت
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( چهارشنبه 26 فروردین 1394 ) ( 03:28 ق.ظ )



آری کودکانمان را با واقعیتهای زندگی و جامعه، هرچند تلخ وناگوار آشنایشان کنیم نه آنکه چشمانشان را در مواجه با آنها ببنـد یم

فریاد کشـــــیدن و داد زدن را بدانها بیاموزیــــــم تا در مقابل هر متجاوز و متخاصمی بی هیچ ملاحظه وهراسی با خشم شرافتمندانه ای بکار گیرند ، نه آنکه دایما با سرکـــــوفت ونهیب خود احساس خــــــشم و بیدادشان را درنطفه خفه کنیم 

حرمت و ارزش بالایی برای خود و تمام داشته هایشان قایل شویم تا هیچ کس و ناکسی را مجال ذره ای تعرض و بی حرمتی ندهند

احساس شجاعت و شهامت فطری شان را با غرغرهای مداوم و بیهوده از آنها بازنستانیم و چون برزمین افتادند ووسیله ای بی ارزش را شکستند و تخریب کردند  با برچسب های دست و پاچلفتی و بی عرضگی سرخورده و ترسویشان بارنیاوریم  هرگز ازهیچ مقام و مسئولی که قصد سوء استفاده و آزارشان را دارد نهراسند و شجاعانه از حقوق خویش دفاع کنند

آری ...  کودکانمان را برای زندگی در کشاکش این جهان پرخشونت و بیرحم نیرومند ودانا بار بیاوریم

  نه آنکه به بهانه  "بی ادبی" است  و " بی حیا" یی ست و یا "پررویی " ست و مشابه آنها ... آنان را ضعیف و ناتوان ؛ نادان و چشم و گوش بسته به اجتماع بفرستیم که حتی برای دفاع از خویش حیران و درمانده بمانــــــند وهمانند این واقعه اسفناک ظلمی چنین برموجودیت و حیثیت خود و جامعه شان روا بدارند که درآنصورت خطای ماست که در حفظ و امانت از این سپرده های معصوم و گرانقدر خدای متعال قصور کرده ایم و مایه بی شرمی و هتک حرمت جامعه متمدن و بافرهنگ خود شده ایم /یا حق ناصرهلالی





موضوعات مرتبط: جامــــــعه گاهنوشت
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 22 فروردین 1394 ) ( 02:42 ق.ظ )

    در شرح آنچه که رضا صادقی درباره قضیه تجاوز دومامور سعودی به نوجوانان ایرانی گفت

جناب اقای استاد صادقی سلام     

خوبست که شما هم علاوه بر رنگ مشکی دغدغه های دیگری هم داری و لااقل برای یکبار هم شده حرکتی از خود در حاشیه این جامعه بروز دادی ... اما لااقل کاش از تراوش ذهنی و فکری خود نقدی بر این نمط میزدیی ... و روخوانی از متنی که اینروزها در شبکه های اجتماعی دست بدست میشود که از هرکس برمی آمد   ، هرچند توقعی بیشتر نیست ازجنابعالی که انقدر درگیر و دار مسایل کنسرتها و منافع و عواید آن هستید  که اینک سالهاست در ایستگاه "وایسا دنیا" درجا میزنید و گویی خیال حرکت هم نداری

اما متن اصلی بیش از آنست که استاد در صفحه شخصی خود آورده اند و لااقل جای امیدواری است که ایشان آگاهانه مطالب را انتخاب کرده و آن بخش پایینی را فاکتور گرفته آنجا که نوشته شده :

چون زمزمه ها بلند است که ماموران عرب گفته‌اند این بار اولمان نیست. حتی با زائران زن ایرانی هم اینکار را کرده‌ایم...و با شنیدن این حرفها، مسئولین ما لااقل برای مبرا کردن حاج خانمها قضیه را ماسمالیزه خواهند کرد.

و کاش استاد صادقی در کنار چنین گزیدن مطالب و طرح آنها عتابی هم به نویسنده چنین یاوه سرایی ها داشت که آخر چرا باید چنین مطالبی را مطرح کرد و تا این اندازه خود را خوار و خفیف ؟ چرا که یقینا طرح این مطالب از زبان استاد موثر خواهد بود و لااقل در کنار متن تکراری که مطرح نموده اند تلنگری هم به افکار و ذهنیاتی اینگونه میاورد ایا واقعا میتوان هموطنی را یافت که ناموسش مورد تجاوز سعودیها قرارگرفته و دم برنیاورده است؟ ... و یعنی ما ملتی چنین ضعیف و بی جربزه ایم که مامورین رسمی کشوری چون عربستان تارا ج حیثیت و حرمت ناموسمان را در بوق و کرنا جار بزنند و برایمان شاخ و شانه بکشد و ما و مسئولینمان فقط نظاره گر باشیم ؟

اصلاً این زمزمه ها را از کجا شنیده اید که فقط به گوش شما خورده و دیگران همه بی خبرند؟ و چرا بهای این بغض و کینه شما باید بی حیثیتی و بی حرمتی بانوان جامعه مان باشد
 
چرا اینقدر خام و و غیرمنطقی به چنین مسایل مهمی مینگرید که حالا هم  همین قضیه به یک بحران سیاسی و انتظامی در عربستان تبدیل شده ... و سران عالیرتبه شان که همواره مدعی امانتداری و صلاحیت بی نقص میزبانی خود از حجاج خانه خدا دارند حالا چنان به عصبیت و آشفتگی رسیده اند که نمیدانند چگونه با این موضوع برخورد کنند ؟
آیا هیچ میدانید که این واقعه که رسانه ای شده و در تمام ملل مسلمان جهان پیچیده طشت رسوایی وهابی ها شده و چه تبعات ننگین و خفت آوری برای کشورشان دارد؟ مطمئن باشید تا سالهای سال نمیتوانند لکه ننگی که حالا صلاحیت و شایستگی این(رژیم که خود را خادم حرم شریفین میداند) زیرسوال برده پاک کنند
حالا آنان باید برای اطمینان خاطر مسلمانان سالها بکوشند تا اعبتار از دست رفته خود را بازیابند ... و در این گیرودار نمیدانم چه نیازی به زیر سوال بردن حیثیت حود داریم که بجای ایجاد اتحاد و حس غرور ملی باید از آن دم برنیم ...
و متاسفانه باید بگویم این متن در نهایت هوشمندی و توجه به تبعات و اثار آن نوشته شده چون نویسنده خود میداند که با طرح چنین موضوعات سخیفی حیثیت و حرمت بانوان حاجیه مازیر سوال میرود خود پیشدستی کرده و آورده :

(...و با شنیدن این حرفها، مسئولین ما لااقل برای مبرا کردن حاج خانمها قضیه را ماسمالیزه خواهند کرد)

که جای سوالست چگونه میشود چنین وقایع مهمی را ماست مالیزه کرد وقتی همین موضوع دراین بعد و فضا رسانه ای شده است ؟ واقعاً جای حیرانی است که پشت پرده اینگونه هیاهویی که برای هیچ براه میفتد و نتیجه ای جزاینکه حس و حال هموطنانمان را به هم ریزد ندارد چیست؟

کلام آخر : جناب صادقی لابد شما هم واقفید هنرمندانی که در باره وقایع و رویدادهای اجتماعی موضع گیری میکنند در نزد مردم جایگاه خاصی یافته و حتی در آمار اقبال و رغبت عمومی هم تاثیرگذارست و این امر نکوهیده و ناصواب نیست اما لااقل به حرمت ایرانی بودنمان در گزینش و بیان واژه ها و عبارات خود ( که سریعا رسانه ای و همه جا پخش میشود ) دقت و توجه کنید تا در قضایایی چنین خدای ناکرده حرمت و دین شرعی برایتان نداشته باشد / باحق

در فیس بوک:

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=1560735720882566&set=a.1392795301009943.1073741830.100008384592292&type=1&theater



نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 21 فروردین 1394 ) ( 04:13 ق.ظ )

بهترین هدیه روز زن 

برای زن بهترین هدیه نه طلا و جواهرست و نه ساعت و عطر مارک دار 

و موعد تکریم شان و مقام زن در تقویم مناسبتهای پیامکی مان نیست با این سیل واژه های عاطفی این شبها و چند ترانه اشک برانگیز رسانه ملی !!  

 اما چون امشب از نیمه بگذرد زن دوباره همان موجودی خواهد شد که دست دادن با اوحرام و بر سرجایش نشستن اشکال شرعی دارد و از همصحبتی اش فتنه ها میخیزد واین بارسنگین مجازات را به جرم هبوط ازبهشت همچنان بردوشش باشد همچون فرزند مریم که صلیبش را !!

تکریم زن دراین نیست که ظرافت و لطافتش را اوج خلاقیت خدا درنگارگری برای نجابت و پاکی شان در پیامکهای این شبهایمان فرشته ها به دست بوسی بایستند و ساعاتی دیگر دوباره پیامکهایی ازجنس جوکهای "مورد داشتیم" و ... 

دختران امروز مادران فردایند و مگر آنکه با طرح تفکیک جنسی برای درامان ماندن حریم زندگی مردان شاغل دور شد یا آنکه با اسید سوزانده شد خود مادر و برازنده این صفات نبودند که چنین سنگین وتلخ تاوان بی عرضگی و سو تدبیرمان در نابودی منابع طبیعی را دادند  و با جمود ذهنی خود تغییر اسباب طبیعت جهان به پیچش مویشان نسبت دادیم 


                          


امشب و هرشب دیگر زن همان موجودست که خداوند برای تسکین و آرامش مردان آفریده و از دیباچه دمیدن نفس بشری در کالبد آدم نبی الله تا سرفصل های زبور وصحف از تورات وانجیل تا قرآن و هر وحی و منزولی اعلان واظهار پروردگار تاکید بر همسانی زن ومرد بوده که با هر بیان وزبانی یک مفهوم را تلقی میکند و ما درطول تاریخ با استعاره از عقاید و فرهنگهای ممتزج در باورهایمان مفاهیم و معانی مختلفی به او داده ایم و عاقبت آنچه را که فلسفه و ذات خلقتش مایه قرار و آرامش مرد بوده است به نقطه چالش و تلاقی رسانده ایم

ما برای او این دگرگونی تعاریف واژه ها وعبارات توفیری ندارد ...و بهترین هدیه ما به زن احترام به موجودیت اوست ، و مرگ احساس نرینه ای با حق مالکیت ، دروجودمان که زن را در مفهومی سلیقه ای از مادر بودن خلاصه نکنیم و برایمان زن همان موجود قابل احترام باشد چه کدبانوی خانه و چه (زن مطلقه) چه بیوه زن و یا شاغل در اداره و شرکت وکافه ؛ کارگر باشد یا منشی و یا حسابدار هر چه باشد بهترین هدیه اش باور ونگاه ارزشمدار ما به اوست 

زن را بگذاریم که خودش باشد و دنیا را ازدریچه چشمانش بنگرد و هر پدیده ای را خودش با ذهن خدادادی اش بشناسد وتحلیل کند و ما هم بهترین هدیه را به او بدهیم چون زن است نه چون امروز روز زن است 

 روز زن مبارک./ یاحق 



موضوعات مرتبط: گاهنوشت
برچسب‌ها: زن/
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 20 فروردین 1394 ) ( 04:45 ب.ظ )

برای مهران نگرانم ، برای برندی بنام مهران مدیری ، اسمی که قراربود برای همیشه گوشه دنجی از پستوی خاطرات شیرینم را بخودش اختصاص بده اما میترسم با این دلشوره های لعنتی که به دلم چنگ میزنن یه وقت خراش ورداره

نگرانم ... از جنس همان نگرانی ها که برای علی دایی داشتم ، یا مثل دغدغه هو کردن علی پروین ... ازجنس نگرانی های دایه های مهربانتر از مادر ، به گرمای کاسه های داغتر ازآش ...برای جام الماسی اش نگرانم... با اون ترکهای قبلی حالا نگرانم مبادا برای همیشه بشکند در حوالی این حاشیه حس و حال خوشی ندارم همین جا که هواش بدجور گرگ و میش است

هرچه توقعم رو میبرم پایین تر از دست این دلشوره ها خلاص نمیشم ، بی خیال ریسه رفتن و دولا لنگ به هواشدن از خنده شدم !! اما بازهم هرچه تو سکانس ها و دیالوگها ریز میشوم نمیدونم باید به کدوم لحظه این سریال طنز بخندم ؟؟
اصلاً شاید برای آدمهایی مثل من با آکی یو ضعیف باید جاهایی صدای خنده رو پخش میکردن ؟ نمیدونم ؟

نگین تازه هفت قسمته و حالا هنوز مونده و ازاین حرفا ... من ستون های محکمی برای موندن و جا وا کردن توی دل مردم ندیدم ... تو دلم هیچ نقطه امیدی به این سریال ندارم مگه خود مهران آره مگه اینکه خودش یدبیضا رو از جیب دربیاره و معجزه ای کنه و "اعجازی که کم در برش نیست تا وقت سحر" رو نشون بده

سریال مهران چیزی شبیه معجزه میخواد ، چیزی مثل "داونه در پاورچین" یا بامشاد در نقطه چین یا مثل کامران در برره ، که هیچکدوم تو شمای اولیه سریال نبود و بعدا با هوش و خلاقیت اضافه شون کرد و سریال رو تا ابرا کشوند بالا !!

حالا هم اگه اعجاز نکنه این دلشوره لعنتی کار میده دستم ... و اونوقت حتی از دست بلند بالاترین لایحه ها وبهترین واژه ها هم کاری برنمیاد... اینبار دیگه مثل مرد هزار چهره نیست که فقط سیزده قسمت باشه ....که همه اون قسمتا و ضعفا پشت اون لایحه دفاعیه گم بشه ، و متنی که چنان قوی بود که مهران بدون کات دادن یه تک تاآخر خوند و با بغضی که واقعی ترکید ملیونها بیننده رو به گریه انداخت ...
                  

 اما حالا با سال  83 خیلی فرق کرده ؛ حالا جامعه ما یه جورایی وایبری و واتسابی و فیس بوکی شده و دیگه مثل اونوقتا که فقط چهارتا روزنامه نگاری که باهاش مشکل داشتن و از ترس علاقه مردم جرات ابراز وجود نداشتن نیست حالا وضعیت فرق کرده ... حالا دیگه هرکی واسه خودش یه رسانه داره و یه تریبون ،
این نسل نسل عجیبیه ... خندوندن این نسل خیلی سخته ...خیلی!! این نسل اهل خنده های بی دلیل و مهربونی های بی محابا و گپ های صمیمی نیست !! و واسه هرکاری دلیل خاصش رو میخواد ،حتی واسه چند ثانیه خندیدن ! شاید اون وسطا یهو بگن: بسه دیگه خنده های علکی ... حالا دیگه واس خندیدمون دلیل بیار
آره ...این نسل علکی نمی خنده علکی مهربونی نمیکنه شادی نمیکنه و حتی علکی احساساتی نمیشه ؛ اما خیلی کارای دیگه رو علکی و بدون دلیل انجام ، علکی و بی دلیل میره تو پیچ مسی و خواهر مادرش رو قلقلک میده و علکی تو زندگی مردم سرک میکشه ... علکی تو خیابون سرت داد میزنه ، بی دلیل   ازت بدش میاد  

البته نه اینکه بی دلیل انجام بدن ، منتهی به دلایل خاص خودشون مثلن کافیه از ریختت خوشش نیاد خب این خودش یه دلیله که ساختمون قیافت رو بهم بریزه

اینه که نگرانم ... نگرانم یه وقت تو شلوغی دلایل و توجیه های این نسل جام الماسی مهران مدیری بیفته زیر دست و پاشون و بشکنه طوریکه  دیگه هیچ بندزن ماهری هم نتونه خرده شکسته هاش را بند بزنه حتی استادی مثل"مهران مدیری" / یاحق - ناصرهلالی




موضوعات مرتبط: جامــــــعه هنر و رسانه
برچسب‌ها: مهران مدیری/ درحاشیه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 16 فروردین 1394 ) ( 03:04 ب.ظ )

پایان 2سال ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ نفسگیر از پرونده 12 ساله تقابل ایران و ابرقدرتهای جهان تحسین و تمجید جهانیان بر ایستادگی و استقامت شگرف ملت ایران را درپی داشت که در مصاف با شکننده ترین هجمه ها و طوفانها با رمز عبوری مدبرانه و عاقلانه از کوران این ناهماوارد نابرابر سربلند بیرون آمدند و رمز عبورشان نام پرشکوه مردانی ست که تاریخ پرفراز و نشیب ایران به احترامشان برمیخیزد:

به احترام مردی که :

در مصافی نابرابر با ابرممالک عالم پرچم پرافتخار میهن مان را سرافرازانه و عزتمند به اهتزاز در آورد

مردی که تسخیر قلب ملیونها ایرانی امیدوار را بر مشعــــوف شدن از هیاهوی کف و هورا و تملق و  ... ترجیح داد و در مسیری ناهموار با تنها توشه اش که یک "دل پاک بود" قدم نهاد  

با تحمل تمام ناملایمات و هجمه ها و تنها با اندیشیدن به عزت ملی و حیثیت میهنی و حرمت مردمان ایرانی با لباس دیپلماسی حماسه آفرید 

به احترام نام : محمد جواد ظریف برمیخزیم و ایستاده کلاه از سر برمیداریم همو که صحنه های بی بدیلی از تاریخ معاصر در جهان را آفرید:

*نمایش هیمنه پوشالی و بی اعتبار رئیس اسراییل غاصب درپیش چشم جهانیان که ملتسمانه از نمایندگان همفکرش در کنگره آمریکا و دیگر دول برای انزوای ایران دریوزگی میکرد
*صحنه های بی سابقه از بروز اختلاف در عالی ترین سطوح سیاسی ابر قدرت حهان و ...


                   

 

و به احترام نامی دیگر :
نامی که از کوچه های معطر شهادت و ایثار می آید با گامهایی استوار و با شلوار خاکی که هنوز بوی جبهه میدهد ،مردی که نامش لرزه براندام دیو چندین سری میندازد که هیبت ددمنشانه اش  جهان را به آتش کشیده و بوی تعفنش نه تنها در منطقه که در تمام جهان پراکنده ،و
در عصر ارزشهای ارادی و اختیارانسانی نمایش مشمئزکننده ای از تغلب خوی حیوانی خود با برده فروشی و انسان سوزی ایفا میکند به احترام نامی که چون صاعقه بر زبونان داعشی فرو می آید:

                    "سردار قاسم سلیمانی"

        

 

آری : ثبات و امنیت امروز سرزمین مان در منطقه ای  که خون و آتش در آن شرار ه میکشد و موضع توانمند و مقتدرانه راهبردی ایران در تعامل با تحولات منطقه که دست پُر مردان عرصه دیپلماسی طر فهای مذاکره کننده به حساب می آید محصول تدبیر دوسرمایه عمومی نظام و جامعه "‌ظریف و قاسم سلیمانی" است
آشنا که: نامـــــــــهایی
آواری از زبونی و خفت را بر سر ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ فرود آورده اند و هراسی ﺑﺮ ﺗﻦ رنجور و نحیف ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺳﻌﻮﺩﯼ و لرزه ای بر اندام اردوغـــــــان انداخته اند که تاچندی قبل با رویای  "احیای عثمانی" در خلسه فرورفته و حالا "سونامی قدرت ایران " برای آنها کابوس امپراطوری فارس شده و خواب راحت را ازچشمانشان ربوده است !!


 بی شک ما و نسلهای بعد از ما هم به وجود این نامها این فرماندهان نظامی و مدیران سیاسی برجسته و خستگی ناپذیر افتخار  خواهند نمود به رادمردانی که با چنیین پشتوانه عظیم اعتماد و مقبولیت  عمومی در دو جبهه نظامی و دیپلماتیک آرزوها و آمال میلیون‌ها ایرانی را برای ساخت دنیایی بهتر نمایندگی می‌کنند /یاحق  ناصرهلالی 14فروردین 1394   


برچسب‌ها: مذاکرات هسته ای/ ظریف/ سردارسلیمانی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 14 فروردین 1394 ) ( 02:40 ق.ظ )

مروری بر سه دهه پیوند نوروز و تلوزیون (بخش اول)

اونروزا آغاز بهار برای ما از اواخر بهمن ماه شروع میشد با شمارش معکوس ایام مونده به عید و ازراه رسیدن تعطیلیا ،اصلاً اونروزا ما با ذوق و شوق رسیدن عیدنوروز نفس میکشیدیم 

وقتی همه چیز دوروبرمون عوض میشد و بوی تازگی میگرفت اومدن بهار رو با تمام وجود احساس میکردیم

بهار برای ما رقص قاصدکها بود درآغوش نسیم ، که میگفتن پیام آور بهاره ، ما هم بنا به یک باور قدیمی یه آرزو تو دلمون میکردیم و از روی کف دستامون با یه فوت آروم پروازشون میدادیم !!

بهار برای ما دیدن دسته های پرستوهای مهاجری بود که توکتاب فارسی خونده بودیم و حالا با چشمای خودمون اونا رو تو آسمون پاک و آبی میدیدم یا گل کردن شکوفه ها روی شاخه های خشک درختا و دیدن شقایقها ی شکفته دردشت «اونروزا پدیده هایی مثل بهار و قاصدک و شقایق و پرستو ...  واژه هایی برای شعر و پیامک نبود !! اونروزها عید ما ساده بود اما صمیمی و باارزش ، خانه تکانی ها دو روز بیشتر طول نمی کشید ، مثل خانه های امروزی پر از وسایل و و جلوه های لوکس نبود ، خانه ها حیاط داشت و شستن فرش هم یک مشارکت جمعی اهل خونه بود


                         


لطفا ادامه مطلب را بخوانید


موضوعات مرتبط: گاهنوشت ایــــام و مناســبات
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 6 فروردین 1394 ) ( 10:57 ق.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات