تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - مطالب مرداد 1392

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

چندسال قبل که در موسسه حقوقی مشغول بودم روزی مراجعه کننده ای حکم دادگاه را آورده بود و...موضوع دعوی شکایت بیمه ایران برعلیه وی بود مبنی براینکه خسارت بیمه را دوبار دریافت  کرده و با ارائه مدارکی از جمله دوفقره چک خسارت ... دادگاه را متقاعد به محکومیت او نموده و حالا با دردست داشتن حکم میخواست که لایحه اعتراضش را تنظیم کنیم اما او جز قسم خداو پیغمبر هیچ دلیل دیگری درتاییید اظهاراتش نداشت ؛ بنده خدا معلوم بود بدجوری بهم ریخته ... احساس صداقت را درطرزرفتار و گفتارش می فهمیدیم ... خیلی دلش پربود ! حالت شخصی که مرتکب کاری نشده و به او منتسب کرده باشن نسبت به شخصی که پنهان کاری میکنه مشخصه بقول معروف عامیانه "بدجوری زورش اومده بود " بنده خدا چندبار بین حرفهاش میگفت " اینجورش رو دیگه ندیده بودیم " و بعد حیران و درمانده از من پرسید ؟" یعنی همین چندرغاز پولی که نصف خسارت واقعی ماشینم شده رو باید برگردونم ؟ " سعی کردم راهی بیابم و دلداری اش بدم ،مثلاً روی اشتباه مامور بیمه و یا قصور و کوتاهی آنها مانور بدم ... اما مثل اینکه فکر همه جا رو کرده بودن ... اونها خودشون به اشتباه مامور خود اشاره کرده اما مدعی بودن که خوانده با علم به اینکه قبلاً یکبار خسارت رو دریافت کرده مجدداً مبلغ رو گرفته ...عملاً راهی برای اثبات حقانیت این بنده خدا نبود و بعدش با خودم فکرکردم ازکجا معلوم ؟؟ شاید این آقا واقعاً خسارت رو دوباره گرفته ... بهرحال شرکت بیمه ... برند معتبری در جامعه ماست و چرا باید چنین موضوعی رو مطرح بکنه که بخواد غیر واقع به کسی تهمت بزنه ؟
ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه حقـوقــــی نقد/ تحلیل
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 31 مرداد 1392 ) ( 04:29 ق.ظ )

                                                                        بنام خدا

دیروز به اصرار دوستان بخشهایی از فیلم رسوایی را دیدم، همانطور که از ده نمکی !! انتظار داشتم ... ضعیف تصنعی پرازرنگ،اغراق ... و برخوردار از همان نعمتی که نشریه اش را در دنیای مطبوعات یکی از پرتیراژها کرده بود درسینما هم بواسطه آن « آثار منوّر الاکرانی » را میسازد که خوب میفروشد و البته همیشه از اکران نوروز ی برخورداراست !!

ده‌نمکی کلاً شیفته انقلابات درونی است و سال‌هاست که در فیلم‌هاش تلاشی میکند تا نسبتی هرچند نیم‌بند بین "دنیا" و "جهاد" ایجاد کند اما هنوز نتونسته غیرازاین سوژه های سطحی و دم دستی موضوعات دیگه ای رو هم بعنوان عوامل استحاله درونی مطرح کند که حال یا ازسر بی تجربگی یا ناآشنایی  ،آثارش  را نه میتوان در زمره فیلمهای ماندگار قرارداد نه مستندِ تاثیرگذار!بلکه  نوعی روایت است که به نظرم باید " ده نمکیسم " نامگذاری کنیم

                               

و اما فیلمی دیگر از استاد  ده نمکی : رسوایی با قصه ای در حد رمنس های هندی که در مرز میان طنز و رئال دست و پا می زند. هم میخواهد برسیاق فیلمهای قبلی اش گیشه را گرم نگه دارد و هم میخواهد مدعی اصلاح اخلاق فردی و اجتماعی باش و پیام دهد اما آنقدر اسیر رنگ ها و گریم و نقش و... شده که به فضایی اروتیک و مشمئزکننده نزدیک و به دلیل اغراق های کلی خود، مخاطب را نیز به انزجار و دلزدگی می کشاند.

اغراق و تصنع شاخصه اصلی فیلم است که در تمام لحظات فیلم جیغ میزند :از رنگ قرمز کفش های«افسانه» تا رنگ سبز چراغ های مسجد که همچون هاله نوری «شیخ یوسف» را در بالای منبر احاطه می کند؛ از بازی اغراق آمیز و نامناسب «شاکردوست» و «تفتی» گرفته تاهجوم بی منطق و غیر واقعی اهالی محل به خانه افسانه؛ از دیالوگ های گل درشت شعاری و نچسب اخلاقی ـ عرفانی او تا "دیالوگ‏های اضافی «فرزانه» و دخترکان دیگر در خانه افسانه و مادرش که مبنای باهم بودنشان معلوم نشد ازسرنابابی است یا هم کلاسی و قرار است چه نقشی ایفا کنند؟؟ " و حتی سخنرانی اخلاقی و قهرمانانه دختر برای جماعت غضبناکی که به قصد ویران کردن خانه اش آمده اند تا تحول ناگهانی مردم و شعری که پیرمرد حلاج در پایان می خواند همه و همه کمی دورتر از تصور ات واقعی و ملموس است

شخصیت های فیلم بسیارضعیف و تصنعی اند که هم از نظر انتخاب بازیگر و هم از حیث ا جرای نقش ، باورپذیر نیستند و هیچکدام برای مخاطب جا نمی افتند

- دختری بنام افسانه (که دست آخر هم رویش نمی‌شود به مخاطب بگوید این دختر بدکاره بود یا نبود؟) به اصطلاح جنوب شهری است و همه کار میکند تا خانواده اش سرگرسنه بربالین نگذارند اما ادا و اطوارهایش لوس و اغراق شده ونوع ظاهرش با تعاریف فیلم سازگار نیست ازیکطرف مادرش مبخواهد القا کند که "با نان حلال تربیت یافته "و از طرفی برادرش را که شیشه ماشین پاک میکند به ضرب کتک گرفته اما خودش آزاد و راحت دست به هرکاری میزند شب را تاصبح در کوچه ها سپری میکندو دزدکی به خانه مردم وارد میشود ... امادرعجبم اوکه تلکه میکند و بالج باز ی می خواهد حاج یوسف را به پارتی شبانه ببرد چرا حاضرنیست ریخت حاجی متظاهر را ببیند و تلکه اش کند؟ لابد مامورشده تا فقط ایمان حاج یوسف را محک بزند ؟

- شخصیت دیگر حاج یوسف  است با علم غیبش، حلقه ی مریدانش در کلاس اخلاق و طلبه هایی از گوشه و کنار ایران، کارگری های شبانه میکند و مزدش را به خانواده های تهیدست میدهد و درعین حال با خانمهای جوان هم سر شوخی را باز می کند و کلی دیالوگ بی ارتباط با شرایط و تعریف شخصیتش ، به زبان می آورد. مونولوگ های گاه و بی گاهی هم با افسانه دارد که تقریباً سوهان اعصاب می شود!

- از سوی دیگر حاجی متظاهر و البته بسیار پول دار ی که برای داشتن موقتی افسانه دست به هرکاری میزند تاجایی که جماعت بازارچه را به سمت خانه ی دخترک بدنام گسیل می کند که آن جا را سنگسار کنند

                                          

پایان فیلم هم دیالوگ های کوبنده ی افسانه است که همه را متنبه کرده و حاج یوسف غیب دان و وارسته که آبرویش را باز می یابد وجماعتی بیش از هزار نفر !! زیر بازارچه پشتش به نماز می ایستد برادر افسانه هم به کما می رود و با دعای حاج یوسف به زندگی باز می گردد.دختر هم که متحول شده  عاقبت بخیر میشود[ مثل تمام قهرمانان قصه های ده نمکی مثل مجید سوزوکی – هرچند قابل تحمل تربود - مثل اسیران منحرف شده اخراجی های 2،مثل دختر دکتر در اخراجی های 3] یک پایان هندی که همه چیز تصنعی، غیر قابل باور و شبیه فیلم فارسی های قبل از انقلاب روبراه میشود [دنیای ناز و گوگولی مگولی ده نمکی دوباره روی خوبش را نشان میدهد که درآن انسانها با انحراف ازمسیر و روآوردن به بدترین صفات و تخلفات با تلنگری به صفای ضمیر و تحول میرسند]

فقط تماشاگر بیچاره می ماند بااین همه تناقص که نمیداند کجای دلش بگذارد ... اما استاد ده نمکی !!! که پیامش را داده و فیلمش را ساخته و از قضا کلان کلان فروخته ازاین شبکه به آن شبکه و سایت و نشریه و ...میرود و از فیلم گرانقدرش درمقابل نقد و بررسی ها دفاع میکند ... او مدعی است که ازنقد استقبال میکند اما باید ازجانت دست شسته باشی که بخواهی درجه فیلم را ضعیف بگویی ، ازدید او تمام آثارش کامل و بی نقص اند و ذره ای ضعف و یا نعوذبالله کاستی در آنها نیست و نقد نباید به معنای برشمردن نقاط ضعف فیلم باشد فیلمهایی که بی سروته نیستند وبا هدفی جزپیام رسانی و اصلاح جامعه ساخته نشدند اما نمیدانم چرا پیامها دربدترین نماهای و دربدترین موفیعیت ها به نمایش درمی آورد که ظرفیت تاثیرپذیری اش ازبین ببرد ،دراخراجی های 2پیام فیلم با این عبارت " همه باهم در یک جبهه و علیه یک دشمن " درست دروسط مراسم حرکات موزون آهنگ " واویلا لیلی " بیان میشود درحالیکه هنوز قرّ در کمر آنها مانده !!! دررسوایی هم در حین فرار افسانه – انگار که یک نیروی مافیایی در محاصره پلیس قرارگرفته - یک جمله انتقادی با بدترین فرم گفتاری به نسبت شرایط مانند : « مگه دزد 3000 میلیارد تومانی گرفته اید ؟ » را بر زبان بیاورد که اصلاً باعث تاثیرگذاری بر مخاطب نمی شود ،ده نمکی بزعم خود سعی میکند پیام فیلمهایش را گل درشت نگوید امادرواقع برای اینکه ازاین تابلو بازی ها دورشود از آنطرف بام می افتد و تم اصلی فیلمش را درپیام ظریفی میداند که درلایه های عمیق دیالوگ ها و وقایع فیلمش پنهان است ... برهمین مبنا ما هم نفهمیدیم ازکدام رسوایی دراین فیلم گفت ؟ " از عابدی که روسفید از امنحان درآمد یا دختری که با لحن الواتی و نطق فیلسوفانه محله ای را آگاه به واقعیت کرد که یک عمر زهد و پارسایی روحانی محل را نادیده انگاشتند یا.../ والسلام




برچسب‌ها: فیلم مسعودده نمکی رسوایی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 29 مرداد 1392 ) ( 04:47 ب.ظ )

                                               بنام خدا

(این مطلب ادامه دار میباشد و برای مطالعه کامل آن واژه ادامه مطلب کلیک کیند)


 کار کار دستهای پشت پرده است 


آنچه در دیدار های آغاز لیگ از سکوها بگوش میرسید زنگ خطری برای لیگ فوتبال ما بود ،اهانت جمعیِ تماشاگران درآزادی ،انزلی و یا شهرهای دیگر به داور ؛ آنهم درهفته های ابتدایی لیگ ؛ موضوعی نیست که قابل اغماض باشد ،بلکه هشداری است به معنای  "کمرنگ شدن اعتماد به داوری و بلکه به کل فوتبال لیگ برتر " که اگرتا حدودی ناشی ازعملکرد خود داوران هم باشد ، اما بخش عمده ای ازآنرا باید در ذهنیت سازی عوامل رسانه ای از فوتبال ما دانست:

مطالب حاشیه ای ، مصاحبه های جنجالی ، افشاگری ها ، شائبه سازی نسبت به اتفاقات فوتبال و رویکرد اخیر گزارشگران سیما (به عنوان چهره های معتمد و محبوب مردم )با طعنه ها و جملات نیشدار  که در صحنه های حساس و در محدوده 50-50 تمام تلاش خود رابرای خدشه درحس اعتماد تماشاگران ایجاد میکنند !! برنامه های ورزشی سیمابا پخش موضوعات جنجالی پوپولیستی...  جملگی توان ظرفیت سازی و سوق دهی فضای ذهنی علاقمندان به فوتبال را را تشکیل میدهند .

 

                           

 

با آغاز لیگ برتر بنظر می آید  جریان گزارش بازیها شکل و فرم  جدیدی یافته : توجیهات منحصربفرد فردوسی پور دربازی پرسپولیس و تراکتور که خشم تماشاگران تبریزی را دامن زد و تحلیل و ارزیابی داوری درگزارش مزدک میرزایی( استقلال و سپاهان) نمونه هایی ازاین جریان است ،جریانی که از سالهای قبل آغاز و بسیاری از ارکان و لوازم فوتبال ما را در اذهان شبهه ناک کرده و حالا به ایستگاه داوری رسیده ؛ بطوریکه گزارشگر شیرین زبان اصفهانی !! با جسارت تمام قضاوت داور را بنفع پرسپولیس ارزیابی میکند و گزارشگر شیرازی دیدار حافظیه ؛با هرطعنه و تیکه و عبارتی ... میخواهد به تماشاگران بفهماند که گل سوم استقلال مشکوک ( آفساید ) بوده است !


برای ادامه مطلب اینجا راکلیک کنید


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل جامــــــعه
برچسب‌ها: فوتبال لیگ برتر رسانه ملی برنامه نود زدوبنددرفوتبال
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 22 مرداد 1392 ) ( 01:58 ق.ظ )

                              بنام خدا

وقتی هواداران استقلال دردیدار باسپاهان به داور بازی – فغانی – توهین میکردند، آندرانیک تیموریان و محمد فنایی به نشانه تاسف سری تکان داده و احتمالاً سعی میکردند آدمهای خوب قصه باشند ،ازتیپ همان ها که درهفته گذشته از معصومیت داوران گفتند و بارها این جمله کلیشه ای را تکرارکردند که " اشتباه داوری جزئی از بازیه " و " داور هم انسانه و حق اشتباه داره " این  موضع گیری ها را بارها ازآقای فنایی و دوستان همفکرشان دیده و شنیده ایم  (مثل یک روی سکه ) و انگار نمیخواهیم که آنروی سکه را ببینیم ،که اگر حریم داوری درلیگ فوتبال مابدینگونه مورد  هتک حرمت و فحاشی قرار میگیره مقصر کیست؟


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل جامــــــعه
برچسب‌ها: فوتبال لیگ برتر داوری اشتباهات داوری تماشاگران
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 20 مرداد 1392 ) ( 07:59 ب.ظ )

بنام خدا

[ زندگی هایی که دود نمیشود ]

دود کش روایت سادگی انسانهاست ، صفا و صمیمت خانواده هایی که پولشون درحد بخورونمیره ، دعواهاشون ساده است ، قهرهاشون هم ساده ست ... اندازه خودشون !! حتی بدجنسی شون هم ساده است !! روایت آدمهایی درکوچه پس کوچه های همین شهر ، آدمهایی که دراین شهرآلوده و پرازدود و تیرگی هنوز سپید موندن و زلال !! وتومن به تومن روزشون رو به شب پیوندمیزنن با لقمه های حلال و با امید به فردای بهتر

دودکش روایت انسانهایی است با قلبهای پاک وباصفا ، روایت زندگیهایی که ریشه درعشق دارد و مهرورزی ، و قصه صلابت همسرانی که مثل کوه پشت  هم ایستاده ان ... روایت مردانی که هرشب ( وقت اومدن به خونه )چیزی دردست ندارن  تا مهر و محبت بخرند ؛ موجودی حسابشون حتی کفاف خریدن یک مانتو هم نمیده ... اما به اندازه یک دنیا مردونگی ، غیرت و  مهربانی  دروجودشون موج میزنه !!


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه هنر و رسانه
برچسب‌ها: سریال دودکش زندگی سادگی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( چهارشنبه 16 مرداد 1392 ) ( 05:17 ب.ظ )


پـــــــروردگــارا :

*جامعه ما را اراده ای عطا کن تا مردمانش "فرهـــــنگ وکالت دردعـــــاوی" را فراگیرند .

* قانونگذاران ما را در تصمیم گیری شان رهنمون ساز تا در تصویب قوانیـــــن ، صدور بخشنامه ها و آئیــــــن نامه ها ، شأن و منــــزلت وکـــــلا و سران دفاتراسناد را درنظرگیرند .

* جامعه ما را نسبت به وظایف ، مسئولیت ها و اختیارات واقـــــعی و عملی وکلا در دعاوی خود علم و دانشی بیفزا که

* "قوه درک و تدبیر" مسئولین رسانه ملی (صدا و سیما) را عنایتی فرما دور از غیظ و کـــــین شخصی دربرنامه ها ، سریال و فیلم و ... تصویری صحیح و واقعی از وکلای دادگستری ، سران دفاتر و جامعه حقوقدانان ارائه کنند

* به مسئولیـــــن ودو لتــــــمردانی که "با اصراربرجذب و افزایش بی قاعده مشاغل حقوقی سردفتری و وکالت در پی اشتغال زایی اند" بینشی عمیق برای درک تبعات و عوارض ناگوارش درجامعه عطا فرما .

*مغرضان و بدخواهانی که با شایعه پراکنی و فرافکنی ...شان و منزلت وکلا را دستمایه اهداف و خواسته هایشان کرده اند برسبیل حیا و انصاف هدایت فرما .

* در ذهن و دل آنان که مفتون شده یاآگاهانه و ناآگاهانه  و به هردلیل و علتــــــی با طرح موضوعات موهوم؛ همچون درآمــــــدهای افسانه ای حق خوری ، تبانی وکلا و دیگر اکاذیب ، موجبات رنجش ، سرخوردگی و انحرافاتی در این قشر میشود را  نور معرفت و انصاف بتابان  

  &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

   بـــارالــــــهــا:

*به وکلای ما معرفتی ببخش تا حقیقت را قربانی مصلحت،نیاز نکنند !

*به وکلای ما ادراک فطری عنایت کن تا رستگاری را در احقاق حق بدانند نه پیروزی و پیروزی را درعمل به تکلیف انسانی و شغلی و فهم عمیقی عنایت کن تا توانایی تشخیص تفاوت آنها را در عمل بدانند

*آنان راکه درمسیرحق طلبی متعهدانه می کوشند یاری کن و آنان را که پول و مقام را برحق و انصاف ترجیح میدهند متنبه فرما .

*وکلا و سردفتران ما را

*ضمیر درونی وکلا را در تعقیب دعاوی ،به نور ایمان و معرفت روشن کن تا از راه به بیراهه و ضلالت منحرف نشوند

  قضات ما بصیرتی عطا کن تا وکـــــیل دادگستری را درموازات خویش چونان بازوی احقاق حق بدانند نه در مقابل خویش .

*قضات را " ژرفای بینش در تصمیم گیری "،وکلا را "تشخیص روشن در مسیر دفاع" و سران دفاتر را "اراده عدالتگری و صداقت در ثبت حقوق مردمان " عنایت فرما !!

*وکلا ،سردفتران و قضات جوان و بی تجربه را از "منبع ایمان و معرفت "برخوردار کن تا بر مشکلات خویش وهزینه های سرسام آورشغلی ومعشیتی فائق آمده و تامین ضروریات معاش ،آنان را به وادی تخلف و تقلب منحرف نکند

*آنان را ازصفات ناشایستی چون غرورو تکبر ، حرص و طمع ، بداخلاقی و... دورکن تا در تعامل با قدما و پیشکسوتان منصب خود برمبنای حرمت ، تواضع ، مودت و کرامت رفتارنمایند !

* آنان را بر مسیر حق دلالتی فرما تا دربین مردم به نیکنامی وحسن اعتبار معروف گردند و بدخواهان وکینه توزان این جماعت را خوارو خفیف بنما

* خدایا صاحبان مشاغل حقوقی را درپناه خود حفظ و ازشر شیطان رجیم ، غقلت و بی خردی ، و حسد و کینه بدخواهان ایمن بدار

 آمین یارب العالمین




موضوعات مرتبط: دیـــن و آئـین حقـوقــــی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 13 مرداد 1392 ) ( 01:38 ق.ظ )

بسم الله الرحمن الرحیم

... وما ادریـــــــــــک ما لیـــــــلة القـــــــــــــدر

لیـــــــــلة القدر خیــــــــــرَ من الف شهـــــــر


عزیزترین شب سال که ازل تا ابد جاری است بهانه ای است که خدا برای بخشیدن بندگانش به آنها ارزانی داشته ! شبی که پروردگار سفره رحمت خویش را سایه سار نیاز بنده اش میگستراند؛نه اینکه رحمت لایزال در شبهای دیگر سال نیست [که صفات ثبوتیه پروردگار همچون ذات وجودی اش لایزال است ]!!

 شـــــــــــــــــــــــــب قـــــــــــدر، فرصتی است استثنایی برای بنده خدا که اگر درشبهای دیگر به هرعذر و حجتی از تقرب الی الله محروم مانده دراین شب جبران مافات کند فرصتی است برای خانه تکانی دلها و هرانسان مومنی را دراین خوان رحمت قدری است که قدر بداند !

* برای آنها که دغدغه شان فقط ازجنس حساب بانکی و مالیات و اجاره و وصول چک نیست و زرو سیم در نزدشان پشیزی ارزش ندارد، همانان که از جمود در زمین به تنگ آمده اند و در فکر رهایی از قیود و رسن خاکی اند:

                                 [ من ملک بودم و فردوس برین جایم بود]          

                                 [  آدم آورد درایــــن دیر خــــــراب آبـــادم ] 

* برای آنان که درپی فرصتی اند تا دل های کدِر از هوای غبارآلوده را زدوده و آنرا آسمان زلال انسانی کنند ،

* برای ساده دلانی با آرزوهای شریف و متعالی که سختی ها و پیچیدگی های زمانه ،روحشان راآشفته و به چالش کشانده ؛ تادوباره پر از احساس شوند و برای خلوص و صداقت خویش که مبادا در این دنیای هزاررنگ به تیرگی گراید ، دعاکنند

*برای آنان که فریفته دنیا و امور دنیوی شده و رقابتی رابرای رسیدن به بالاترین درجه از لذایذ دنیا به تاخت افتاده و اسیر اغوا و کرشمه این عروس عجوزه هزارداماد شده اند

 برای آنان که  نمیخواهند آنقدر ازصراط مستقیم فاصله گیرند تا مبادا مصداق" و الضالین " شوند ، آنان که در آوردگاه روزگار حریف قدری نیستند!!  آنانکه پاک ضمیرند و درباطن خویش پروردگاری دارند دوستدار و مهربان، که ازرحمتش برخوردار و قدرش را هم میدانند اما درادای مرتبه قدرشناسی اش اسیررخوت و سستی اند ،راه را میشناسند اما از کاروان جامانده اند و...شیطان پاشنه آشیل آنها را یافته و پای برآن نهاده ، خیزان و افتان چشم به کورسویی دارند و دستی که ازآستین ایماشان درآید، هرشب میخواهند از فردا و فرداهایش به سرچشمه معرفت الهی پل زنند !بهانه ای میجویند برای آغازی دوباره ، ،تابرخیزندو صراط مستقیم را درپیش گیرند ، هربار که خلوتی میابند روح خسته خویش را عتاب نموده و برای راهی شدن چاوشی سرمید هند ... دل شکسته اند اما صدای آن تنها بغضی رافرو میشکند و گاه هم چندقطره اشک !!

 برای آنان که بر روزگار پاکی و خوبی دلتنگ  و درحسرت صمیمتی که با خدا بود ؛ شرمسار و اندوهگین به آستانه رحمت و مغفرت او چشم دوخته اند ، شب قدر طنین دعوتی است دوباره و هزارباره:

                     بازآ بازآ هـــرآنچــه هســتی بازآ         گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ

                       این درگه مادرگه نومیدی نیست       صدبار اگر توبه شکستی بازآ

برای آنان که  احساس میکنند چقدر دلشان برای خداتنگ شده و برای خودشان ...درخلوت خویش احساس میکنند سالهاست که با خود غریبه اند !! و بهانه ای می جویند تا دوباره به خود آیند !! شب قدر تمام بهانه ها را یکجا جور میکند ،و این بار درخلوتشان  ... خدا هم هست ،و دلهای شکسته را به طناب محکمش بندمیزنند 

  خدا ایستگاهی برپاکرده تا آنان دوباره در مسیر" هدی للمتقین " قدم بردارند ، شب قدر ظرفی است تا ظرفیت روحیشان تقویت و آماده سلوک فطری شود تا جاده " قرب الی الله را" سهل الوصول طی کنند ! و اگر– به هرعذر و بهانه ای - روزه دار نیستند زمینه ای برای رجعت به فطرت و سرشت اصلی  فراهم آید

شب قدر برآنها نسیمی میوزاند تا هرچه زنگار بر ایمانشان هست صیقل دهد ورسوبات ذهنشان را بشوید!

شب قدر شب تقّدر تقدیر است ، نه اینکه خدا قلم بردارد و تقدیرمان را رقم زند... خدا بارعام میدهد: [که ای بنده من بیا و هرآنچه دوست داری ازمن بخواه تا برایت مهیا کنم ]

 شب قدر است فرصتی برای قدر شناسی انسان ... تا آن کورسوی امیدی را که درگوشه قلبش نگاهداشته بسوی منبع نور و روشنایی رهنمون سازد، طنین بانگ "الغوث الغوث " وصحنه هایی که از شکستن "خود "متکبرانه دربرابر عظمت خدا ترجمان التماس ما برای بازگشت به صراط المستقیم "است

  شب قدر را قدر بدانیم و یادمان باشد "العفو العفو "هایی که درشب قدر فریاد میزنیم ؛ مسئولیتی را برایمان ایجاد میکند ...اینها قراردادی بین ما و خداست ... یک قرارداد یکساله برای نهی از گناه و درتمام سال هربار که احساس ارتکاب معصیت ( گناه ) داریم ، هربار که نماز را سبک میشماریم ، هربار که اغوای ناز و عشوه رنگهای دنیا میشویم و...تصویر طنین العفوها را بیاد آوریم؛  بیاد آن قرارداد ، بیادآن "العفو " هایی که ازدل شکسته فریاد میزدیم نفس خویش را کنترل کنیم ، - چه بسا دیگر مجالی بر وقوع قراردادی دیگر نباشد !با چنین بینشی ارزش شب قدر را خواهیم فهمید و مرتبه قدر را بجا می آوریم ، درنظرداشته باشیم عامل ارتباط بی واسطه ما و خدا دراین شب امام زمان « عج » است و هرعبادتی که بی یاداوست لذت و فیض مطلوب را بهمراه نخواهدداشت و درمقابل هرشبی را که قدر شناسیم و مرتبه قدرآن را بجا آوریم – حتی شهای غیر از ماه رمضان – همچون شب قدر ازهزار شب دیگر نیکوتر و باارزش تراست !

کوله بارت راببند / شاید این چندسحر /آخرین فرصت راهی شدن است /

سفری بایدکرد /تا به سرچشمه نور /و توقفگاهی که بنام شب قدر درحوالی خداست /

 آی مهمان خدا ، دم دروازه قدر ، که ترا رخصت حظ بردن ازاین عیش دهند ، یادم کن/

تو وقرآن سوگند / چون نهادی به سرت / من جامانده زره محتاجم / به دعای سحرت ! 

                                                                      التماس دعا /ناصرهلالی




موضوعات مرتبط: دیـــن و آئـین شعر و ادب
برچسب‌ها: رمضان شب قدر خدا
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 6 مرداد 1392 ) ( 07:45 ب.ظ )

بنام خدا

نمیدونم اسم بعضی جملات رو چی باید بذارم ؛ جملات قصار، کاریکلماتور ؛ پیامکی و ... همون جمله هایی رو میگم که احساسی خاصی درآدم بوجود میاره و نمیشه بی تفاوت ازکنارشون ردشد!! ، منظور احساس اندوه نیست ،یا احساس شادی... من اسم اون رو " حس همدردی " میذارم ! چون با خوندن اونها میفهمم که مشکلات، ناراحتی، غم و غصه و ...فقط برای ما نیست و لااقل کسی تو این دنیا هست که هم درد ماست – حتی اگر همون نویسنده اون جمله یا رنجنامه باشه – رسیدن به این احساس مشترک تسلی بخشه و میتونه ازبار سنگین رنج و درد آدم انگیزه ای بسازه برای حرکت ، برای امید و رها شدن ازقید و بندهای خمودگی [ هرچند که خیلی ازما کاملاً برعکس این قضیه عمل میکنیم و بااطلاع ازدردها و غصه های مشترک ، بیشترغمبرک می گیریم ]بهرحال تعدادی ازاین جملات رو مرور میکنیم:

                                      ==================================

- بگذار سکوت "قانون زندگی ات" باشد ، وقتی واژه ها " درد " را نمیفهمند !

- چه رابطه ای است بین نبودنت با رنگها ؟ دلتنگ که میشوم روزگارم سیاه میشود !

- گفتم حقیقت را بگو تا روشن شوم ؛ ؛ وقتی حقیقت را گفت : کلاً خاموش شدم .

- گاهی که اززندگی خسته شده ام دلم میخواهد ساعتم را روی"هیچوقت"کوک کنم !!

- جلوی بعضی از خاطره هاباید نوشت:آهسته یادآوری شوید "خطرریزش اشک "

- دلم پر از زخمهایی ست که قراراست هروقت بزرگ شدم ، ازیاد ببرم !

                                 

- دراین" روزهای دلتنگی " چه سخت پرداخت میکنم با تنهاییم ...تاوان با تو بدون را

- اشتباه ازمن بود ،بعضی ها رو پررنگ نوشتم ... حالا به سختی پاک میشوند !

- تقریباً همه رو متقاعد کردم که دوستش نداشتم حالا نوبت خودم است!!

-روزهایم گذشت،روزگار ازمن ولی نگذشت ،من امااز روزهاگذشتم واز روزگار،

بگذرید از من!

- من پلی بودم برای عبورت ؛فکر تخریبم نباش ؛رسیدی دست تکان بده ،خودم فرو میریزم !
                                  

- آهسته گفت خدانگهدارت ورفت آدمها چه راحت مسئولیت خودرا گردن خدا می اندازند

- دردنیای من گرگ ها هم افسردگی گرفته اند ،دیگر گوسفندان رانمیدرند دل به نی چوپان میسپارند و گریه میکنند

بلندترین شاخه درخت واژه دردناکی راباتمام وجود می فهمدو آن هم" تنهایی"است

-من واسه کسی شاخ نشدم اما شاخ درآوردم از شاخ شدن خیلی ها


پی نوشت: استقبال شما عزیزان ازاین جملات عاطفی که ازدید ما _ دردهای مشترک - نام دارند موجب شد که تعداددیگری ازاین عبارات را اضافه کنم ::

* وقتی کارها خوب پیش میرود شک میکنم ...[یک جای کار می لنگد].

* برای انسانها باید همان قدر باشی که برای توهستن ، بیشتر که شوی سوءتفاهم ایجاد میشود

* به بعضی ها باید گفت : "عزیزم من پین کد نیستم که سه باربهت فرصت بدم "

*ازبزرگی پرسیدن :خوش میگذره؟ گفت :خوش میگذره که مال قدیم بود "الآن فقط خوشیم ،که میگذره"

*زخمهایت را پیش همه بازگو نکن اینروزها همه "بانمک "شده اند

تنهایی می آید با کوله باری از خاطره ها ،طاقت تحمل تنهایی را دارم ؛ با کوله بارش چه کنم؟

مرد زندانی می خندید ! شاید به زندانی بودن خویش ...و شاید به آزادی من ؛راستی زندان کدا م سوی میله هاست؟

هرکس به سهم خود چیزی ازدنیا برمیدارد ؛ میدانی من چه برداشته ام ؟من ازدنیا ...دست برداشته ام




موضوعات مرتبط: حقـوقــــی
برچسب‌ها: احساسات پیامک جملات همدردی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 4 مرداد 1392 ) ( 06:34 ق.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :