تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - مطالب خرداد 1392

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

بنام خدا

 روایت اول : شنبه روز ملسی بود

نمیدانم شما هم آ نجا بود ید یا نه ، در خیابانهای تهران و مشهد و ا صفهان و چندشهر دیگربین آن جمعیت شاد و درلابـــــلای ماشینهایی با چراغـــــها ی روشن ، فلاچــــرنشان و بوق زنان ...تصویر خیابانهایی شلوغ و شاد ،و مردمی خرسند از احساس افتخار و عزتی دیگر تا نیمه های شب به جشن و شادی پرداختند ...جشنی عمومی و فراگــــیر که آدم را بیاد هشتم آبان می انداخت "روز حماسه ملبورن " و بیاد سوم خرداد [روز فتح خرمشهر] که اصولاً مردم ایران هماره حماسه سازند ؛!! گاهی در صحنه جنگ و خون و آتش ،گاهی پای صندوقهای رای و ...

غروب شنبه درقاب خیابان ها کوچکترین تصو یری از کدورت و نفرت نبود ، هرچند بعضی از سر نادانی و یا سوءاستفاده  نشانی از ایذا و الواتی داشتند اما قاطبه مردم سرور و شادمانی رابه حرمت و نجابت آذین کرده بودند ... کسی با نوربالای چراغ ماشین و یا صدای بوق های مکرر عصبی نمیشد و ترافیک سنگینِ ازدحام اون همه آدم ها و ماشینها کسی رو آشفته و پریشان نکرد ... همه انگارمشکلات اقتصادی و گرانی کمرشکن و دلشوره و استرس روزانه شون فراموشی سپرده و همه انگار یکجورایی رو فراموش کرده بودن !!

غروب شنبه حال و هوای عجیبی داشت !! هوای شاد ی و گریه با هم...راستش خیلی وقت بود که ازاین جشن های عمومی درجامعه نداشتیم و مردم را اینقدر ازته دل شاد ندیده بودم ! ...نمیدانم این همه شادی کردن برای چی بود ؟؟... برای آنکه آمده و یاواسه اون که رفته ،شایدخود اونایی که در این جشنواره خیابانی سهیم بودن هم نمیدونستن ... بعضیاشون دست میزدند ،بعض ها سوت میکشیدن و عده ای هم شعارهایی سر میدادن ...انگار سالها منتظر چنین بهانه ای بودند برای تخلیه آن همه انرژی و هیجان...و یک دنیا حرف که ته دلشون مونده بود ،

                                 

خیل زیادی از آدمهایی که سهم سترگ خود را روزجمعه در جشن دموکراسی ( انتخابات ) ادا کردند شب شنبه هم به خیابانها آمده بودند !چه آنها که شاد ازپیروزی کاندیدشان چشم انداز روشنِ فردای خود را جشن گرفتند وچه آنها که شکست کاندیدایشان را مردانه و باوقار پذیرفته و به جشن پیروزی رقیبشان احترام نهادند ، همه از یک قوم با عزت وافتخار ،و سرافراز در تاریخ تمدن عالم که با غایت شور و امید جهانیان را انگشت بردهان نهادند "با آن بلوغ اجتماعی و سیاسی و ...که در حساس ترین بزنگاه های تاریخی واقعه ای ازجنس حماسه می آفریند "و حال که ازدوره ای عجیب و تاریخی گذشته ، انگار که یک شعور جمــــعی خودش را نشان داده باشد تصویر دوباره ای ازهمبستگی و با هم بودن را به نمایش نهادند !! گویی همه فهمیده اند که وقت یک تغیر بزرگ رسیده است ، "اگر روزی عده قلیلی با تحریک و تهییج و تطمیع ، مجلس سخنرانی بزرگانی را برهم میزدند ، اهانت میکردند و ... حالا همه در کمال سعه صدر ازاینکه ایران و ایرانی را چنین همراه و همقطار می بینند برخویش میبالند !!

شنبه شب احساس گریه هم داشتم اشک شوق بود یا افسوس سالهای از دست رفته جوانی نمیدانم ! تاچندی قبل بسیاری از سرداران و عاشقان انقلاب و نظام اسلامی ، از احوالات ناخوشی که برپیکره جامعه میرفت عمیقاً نگران و متاثر بودند و رواج بداخلاقی و اتهام و افترا ... که ریشه و ساقه ضخیم درخت انقلاب را آماج ضربه های تبرهای ناغافل کرده بودند، چون تیری بردلسوختگان فرو مینشست ...قصه اما ؛بر این حکایت استــــــو ار نماند .. چون درخت تنومند انقلاب و نظام آنچنان ریشه هایش عمیق است و ساقه اش تنومند که از گزند باد و طوفان و تبرزین محفوظ مانده و چون باغبانی دارد که درجایگاه رفیع خویش نگاهبان این شجره طیبه است .[ درختی که با همان ریشه و ساقه و شاخ و برگ ، پوست می اندازد و جوانه میزندخوشحالم ازاینکه این شادی ها واقعی است ، ازاینکه حضور یکپارچه درخیابانها و کف و سوت و هورا نه تقابلی کورکورانه ؛ که تدوامی آگاهانه با نظام و اصول و عقاید دینی و میهنی است ، من  لبخندهایی دیدم و چهره ها هایی که برق شادی میزد و چشمها یشان هم میخندیدچقدر خوب میــــــشد این مردم همیشه اینطوری خوشحال باشن ؛و یقین که این شادی ها و درکنارهم بودن ها ی مردم موجب نشا ط و سلامت جامعه میشد ! اثباتش هم زیاد سخت نیست کافی است یکبار تصاویر این شبهای خاطره انگیز رو درذهنمون مرور کنیم که چگونه در تمام آن مدت و درازدحام قشرهای مختلف جامعه هیچ درگیری و ضرب و جرحی گزارش نشد هیچ کس به دیگری اهانت نکرد و ...این همان همگرایی است ازدر کنارهم بودن جامعه ای به مهروزی و مهربانی

undefined این لبخندها و شادی ها سند ی بود که ثابت کرد: باورها و اصو ل نظام مردمسالار دینی ما درقلبهای ایرانیان ثبت گردیده  و مردمش تعیین کننده ،سرنوشت سازو حماسه گر ند، حتی آنها هم که به تعبیر مقام معظم رهبری " قهر کرده ازنظام بودند" بی شک اگر ملیونها دلار صرف تبلیغات و خطابه های پرطمطراق در مجامع جهانی و بین المللی برای اثبات بزرگی و سرافرازی ایران میشد ؛ آنچنان موثر نبود که این شادی های ساده و ازته دل چشم و چراغ عزتمندی ایران شد حالا سران غرب و شرق و شبکه هابی امنیتی و ابررسانه های خبری و تحلیلی و ... با وضوح تصویر ایران بزرگ را می بینند و واقعیت نظام جمهوری اسلامی را ... می بینند که  این جمعیت ملیونی از هرجناح و خط فکری و گروهی یدون کوچکترین اهانت و حتک حرمتی به اصول و باورهای نظامشان ،شادی خود را با اهتزار پرچم پرافتخارشان جشن گرفته اند ... همان پرچم سه رنگی که مزین به نام مقدس الله و چکیده تمام بود و نبود این ملت است  این لبخندهاو شادی ها  حکایت ازآن دارد که جمهوری اسلامی نظام مشروع و مقبول تمام ملت ایران است و ملینوها ایرانی از نتیجه انتخاباتش شاد و مسرور به خیابانها میریزند و پیروزی باورها و آرمانهای بلند خود را درکنار همان نیروهای ارزشی و دینی جشن میگیرند ، شنبه شب طعم عجیبی درذائقه ام احساس میشد !! هم شیرین و هم ترش دوست داشتنی !!غروب شنبه حکایت حضوری بود از تمام عقاید و باورها آنها که شاد آمدند، آنها که امیدوار با دیده اشتیاق و حتی آنان که اندوهگین از نتیجه این انتخاب اما مغرور و سرفراز ازاینکه باردیگر ایران و ایرانی عزت آفرید و حماسه ای تازه سرود 

 غروب شنبه طعم دل نشینی داشت ... شنبه روز ملسی بود.


برای ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: ایــــام و مناســبات جامــــــعه حقـوقــــی
برچسب‌ها: حماسه 24خرداد انتخابات ملت ایران شنیه 25خرداد جشن پیروزی درانتخابات
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 28 خرداد 1392 ) ( 02:12 ق.ظ )

                                                   بنام خدا

                                                  تقدیم به مادرم،مادرهمسرم و تمام مادران مهربان

                                                  که درعین سپیدی ،صبور و ستودنی اند 


                                               آلبوم های قدیمی

گاهی ،بد نیست سری به آلبوم های قدیمی بزنیم ، آلبوم هایی که یادمان می اندازد "گذر زمان قدرتمندترین موجود روی زمین است" ، آرام و بیصدا می آید همه چز را تغییر میدهد و میرود ،

آلبوم ها آموزگاران روزگارند که گنجینه هایی باارزش به ما می آموزند

آلبوم های قدیمی یادمان می اندازد که مادربزرگ ها و پدربزرگ ها هم روزی جوان بودند ، روزی آنها را به اسم کوچــــکشان صدا میزدند ،لباس شیک و مدروز می پوشیدند و قبل از عــکس سرو وضعشان را مرتب و رنگ و رویشان را تازه میکردند !! با چشمهایی پرامید زل زده اند به دوربین ... و درچهره شان نه  ازخستگی اثری هست و نه کمترین چین و چروک !! انگار ساعتی بعد میخواهند بروند تفریح ، کوهنوردی ، بیلیارد ، و شاید قراربا جنس مخالف ... آری همه اینها را میتوان ازعکسهای قدیمی فهمید؛ باورت میشود ،همین آدمهای ضعیف که امروز حتی توان شانه کردن مویشان را ندارند ، روزی برای ثبت این لحظه ها  چقدر با موهای خود ورمیرفتن ؛گاه مدل كُرنلی  میکردن و گاهی جرج پپاردی ،!!

 

آلبوم های قدیمی یادمان میندازند که پدر و مادرماهم قبل ازتولد ما ، برای خود زندگی داشتند و بروبیایی ،دنیایی داشتند ساده و صمیمی ! [قبل ازاینکه مثل بختک فرود آئیم و آنرا برسرشان آوار کنیم ]

عکس های قدیمی چهره های بشاش و زیبای جوانانی را نشان میدهد که سخت است باور کنیم پدرو مادرما باشند، سرحال ایستاده اندو با چشمانی  که برق شیطنت درآن میدرخشند زل زده اند به دوربین ،وقنی هنوز زیرشان گود نیفتاده بود

بیادمان می آندازد آنها مهمانی میرفتند ، پارک میرفتند ... وبدون ونگ ونگ بچه از زیبایی گلها و از تماشای فواره و آب لذت میبردند ... و هرگاه دلشان میخواست زیر باران قدم میزدند سرشار از احساس و عواطف خوب... بازار میرفتند ، خرید میکردند و آخرشب خستگی شان را به صفای یک خواب آرام می سپردند با رویای شیرین ...بی آنکه نگران بچه ای بازیگوش باشند با بهانه گیری و گریه های مدام !

 درترنـــم چه چه دلنشین گنجشکها با نوازش نسیم دل انگیز و هوای پاک صبح ازخواب برمیــــــخواستند و نمایش دلچسبی اززندگی را دگر باره اکران میکردند... آنروزها که هنوز ونگ زدن کودکشان زنگ سراسیمه بیداری نبود !!

آلبوم های قدیمی بیادمان میاورند که پدرو مادرما هم روزگاری خندیدن را بلد بودند ...  با دوستانشان دور یک میز جمع میشدند بصرف یک بشقاب ذرت و شادی و قهقهه... توی عکس ها دیوانه بازی در می آورند و شاید باور نکنی آنکه در تمام عکسهای آنروز انواع شکلک و ادا درمی آورد مادر توست 

چندباره نگاه میکنی... دروغ نیست ؛واقعیت است ...آخر این خصلت عکسهای قدیمی است که عین خود زندگی را برایت به تصویر میکشد ...درروزگاری که نه از فتوشاپ خبری بود و نه ازدیجیتال ،مادرت را میبینی زیر پلی معلق بررودخانه کرج که ازشاخه درختی آویزان شده !! .... همان مادری که حالا تا یک لیز میخوری جیغ میکشد و نفسش به شماره می افتد،

 

عکسهای قدیمی بیادمان می اندازد : آنها هم روزگاری زیبا بودند اندامشان رعنا و کشیده بود ، فیلم میدیدند ، سینما میرفتند و موسیقی گوش میکردند ...

آلبوم عکسهای قدیمی نشانمان میدهد که آنها هم اوقات فراغتی داشتند کلاس میرفتند زمستان ها ایروبیک و زبان خارجه و ... و تابستانها به استخر و شنا و دنبال توپ و ... و برای ثبت یک لحظه در دوربین ازسرو کله دوستان و همبازیان خود بالا میرفتند وبا ساختن یک شاخ پشت سر همدیگر  کلی شاد میشدند و فارغ از فردای روزگار فریاد میزدند "خدایا مردیم ازخوشی "

آلبوم های قدیمی نشان میدهند که چطور خانه های دردندشت حیاط دار با باغچه و گل و درخت تبدیل به آپارتمان کو چکی شد که حتی از طنازی یک گلدان کوچک حسن یوسف عاجز است ، نشانمان میدهد آن خانه های بزرگ که  بیست نفر را درقاب یک عکس جا میداد چگونه آلونک هایی شد که حتی  عکس سه نفره را تاب نمیاورد !! و چگونه مهمانی های فامیلی پرجمعیت تبدیل به نشست های خلوت شد و  آن زندگی که با فامیل و خانواده و نوه ها و ...تقسیم میشد امروز فقط یک عکس کاعذی مانده و دیگر هیچ،

عکسهای قدیمی نشانمان میدهد که پدرو مادرانمان هم شب نشینی داشتند ...با خنده و آجیل و شیرینی  ونه مثل حالا آشفته از بیخوابی و سرزدن به خواب بچه ها که ازسرما کزکرده یا ازگرما کلافه شده است

نشان میدهد که آنها هم روزی عاشق چیدن سفره عید بودند و رنگ کردن تخم مرغ ها ، و هنوز اسفند نیامده گندم ها را خیس کرده و برای سبزه سفره عید آماده میکردند ،

 

آلبوم های قدیمی یادمان می اندازد که گذشت زمان چگونه زندگی را دستخوش تغییر میکند ، بچه ها را بزرگ و بزرگها را پیرو پوست های شفاف و صافی را پرازخط های عمیق میکند،

آلبوم های قدیمی یادمان می اندازد که یک عده از زندگی مان کم میشوند و جایشان دیگر درخانه ها خالی میماند ... مثل وقتی که درخانه تنهایی و دلت گرفته ...نگاهت می افتد به همان گوشه ای که عزیزانت همیشه می نشستند ، چقدر دلت میخواهد بازهم غرغرشان را بشنوی و ناله هایشان را و... همیشه برای آن لحظه های آخر که یک دل سیر بغل نکردی حسرت به دل مانده ای ... دلت میخواهد باز درهمان گوشه نشسته باشند .و تو خسته ازدردهای این روزگار ... سر بگذاری در آغوششان درد دل کنی و سیر اب گریه شوی ... لیــــــکن افـســــــــــــوس "زمان دکمه بازگشت ندارد" اینجاست که میروی سراغ آلبوم عکس قدیمی وبا چشمهای خیس عکس های پدرومادرت را ببینی تا برای فرزندت که شاید آنها را ندیده از خوبی هایشان بگویی ...دلت میخواهد که ترا در آغوش بگیرد تا برایش از بیوفایی روزگار بگویی ... اینکه روزی تو هم رفتن عزیزانت را باور نداشتی ... و اینکه ناگهان چه زود دیر شد !! امــــــــ...ــا بی فایده است  او باید خودش به سراغ آلبوم های قدیمی برود !!

 

حالا آن آلبوم ها و عکسهای قدیمی دراختیارماست ... وکاش بیادمان آ وَرَد : عمر چقدر کوتاه است روزها میگذرد و ازیک جایی به بعد سال ها انگار دیگر 365روز نیستند ، تند و تند رد میشوند دیگر نه لحظه ها مال تواند نه گردش زمانه در اختیارت و تا به خودت بیایی پیرت کرده اند ...یادمان باشد روزگار آنقدرها  هم برای امروز و فردا کردن ما وقت ندارد ، اینکه مهربانی را به تاخیر اندازیم و اینکه دائم به خود بگوییم یکروز برای پدرم و مادرم این  کنم و آن کنم ... امــــــــ.....ـــا یکروز بخود می آییم که ازندگی جز چند عکس چیزی نمانده و از پدر و مادرهایمان ... !!

حالا که هستند یادمان باشد زندگی کردن حق آنها هم هست ! وقتی دلشان را میشکنیم ...و گاهی که تمام سهمشان را  ازاین روزگار فقط  تحمل رنج و سختی میدانیم برای آسایش و حل کردن مشکلاتمان ... که باید درمقابل آزارهایمان لبخند بزنند و چون از نعمت جوانی و صدای بلند برخورداریم حق ماست که برسرشان نعره بکشیم و آنها خلوت گزیده سکوت کنند ... وقتی میپنداریم چیزی از دنیا نمیفهند ، درکمان نمیکنند ... آنوقت بدنیست که سری به آلبوم های قدیمی بزنیم  شاید در کنار آنهمه عکسهای خاطره انگیز، عکسی هم از بارداری مادرانمان باشد با لبهای خندان و چشمهایی پرشوق به فردایی مینگرند که قراربود ما برایشان زیباترسازیم ... قراربود ما شادی دنیایشان باشیم ...آنها که بدون ما شاد بودند و ازدنیا لذت میبردند ... و حـــــــــــالا چی ؟          

                                                                              ... قرارمــــــــــان این نبود




موضوعات مرتبط: ایــــام و مناســبات حقـوقــــی
برچسب‌ها: عکس های قدیمی پدرومادر پدبزرگ ها و مادربزرگ ها
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 21 خرداد 1392 ) ( 04:23 ب.ظ )

                                                                       بنام خدا

             تحلیل مناظره نامزدهای ریاست جمهوری درسیمای ملی

اولین مناظره انتخاباتی در روز جعه 10خرداد انتقـــــادات بسیاری را در سطح جامعه و سیاسیون برانگیــــخت ، از شکل و فرم برنامه تا متن سوالات و نظرخواهی ها موضوع نقــــد و بحث رسانه ها ، کارشناسان و اهل فن شده بود ... و در این بین اتهام رسانه ملی این بود که از دید عامه مردم نتوانسته انتظارها را برآورد و برنامه مناظره را درخور عـــــــــنوان و محـــــــتوی اصولی آن طرح و اجرا نما ید.!

چندی پیش ریاست سازمان «  ضرغـــــــامی» در جلسه هـــیات دولت از شکــل جدید برنامه «  مناظره انتخابــاتی » که برای کاندیدهای این دوره از انتخابات ریاست جمهوری در دست طرح و تهیه بود خبرداد "در صورتی که تعداد نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری بیشتر از پنج نفر باشد، ساختار مناظره‌ها تغییر می کند". گویا دیگرقرارنیست سیما فقط نظاره گر و شنو نده باشد ،بلکه این بار مجری هم با طرح سوالات و دیدگاه هایی وارد بحث شده و برهمین مبنا به کاندیداها توصیه  نمود :"حتماً با برنامه وارد مناظره شوند " چون قرار است مجری ازآنها سوالات راهبردی کند اما درعمل برنامه مناظره ای روی آنتن رفت که درآن مجری نتوانست  آنگونه که مّدنــظربود درمباحث ورود کند و ازطرف دیگر نا مزدها یی که با برنامه آمده بودند عملاً بکارشان نیامد و آنچنان که باید و شاید با آنها که حرفی برای گفتن نداشتند تفـــاوتی احساس نشد  نه کاندیدا توانست آنچه را که اشعار دارد بیان کند و نه مخاطب چیزی فهمید و درآن زما نهای «به اصطلاح فشرده »  تنها چند عبارت و اصطلاح ثابت مثل "ساز و کار ، تعامل ،ظرفیت سازی  ... " ردوبدل و بنظر میرسد فقط سیما از این مناظره راضی شد و روند برنامه ها به گونه ای بود که کمترین زمان به ارائه برنامه های راهبردی نامزدها اختصاص میگرفت و در بخشهای دیگر هم « مناظره » به معنای مصطلح آن اجرانشد بلکه نوعی نظرخواهی از کاندیداها درمورد موضوعات و مباحثی بود که پاسخ آن مشخص و  اغلب هم با آرا و دیدگاه های شعارگونه و پیام های گل درشت نامزدها همراه بود البته بخش سوم مناظره هم از آن دست شاهکارهایی بود که توسط صدا و سیما طرح و اجرا گردید و بیشتر یادآور تست هوش بود (ازکاندیداها خواسته می شد تا درباره تصاویر به نمایش درآمده روی نمایشگر نظرخود را اعلام کنند) ازقرار معلوم این اقدام رسانه ملی با نظرخواهی از اساتیدی بود که  تاکتیک هایی را درجهت آزمون توانش ذهنی و «هوش هیجانی و تصویری » ارائه داده بودند تا چه بسا ناتواناییهای ذهنی  - مثلاً  تشخیص قطعنامه از کاغذ پاره  - محرز گردد و مجری صدا و سیما که قسم یاد می‌کرد موضوعات بحث از بین 2000 سوال انتخاب شده و تنها او و چند نفر دیگر از آنها باخبرند، عملا مسائلی را مطرح کرد که درحد آزمون اطلاعات عمومی نوجوانان بود

                             

 

 آنچه دراین برنامه اتفاق افتاد برای عامه مردم قابل قبول نبود که به  عضو باسابقه شورای عالی امنیت ملی ،شهردارتهران و سردار سالهای دفاع مقدس ...تصویرساعتی را نشان داد و ازوی خواست تا نظرش را درمورد این عکس بگوید، و همین روند نسبت به دیگر نامزدها که همگی کمابیش از مسئولین و دولتمردان نظام بوده اند اجرا شود و دیدیم که جامعه ایرانی این استخفاف دربرخورد با شخصیت های سیاسی خود را به بهانه آزمایش توانش ذهنی و هوش و ... نوعی اهانت برشمرده و انتقاد و اعتراضــــا ت وسیعی را در سایر رسانه ها و مطبوعات و... بروز داد ،در واقع  صدا و سیما انتظارات و توقعات مخاطب را درطراحی فرم برنامه درنظرنیاورد چرا که اگر قضاوت و تصمیم گیری مخاطب ملاک باشد باید درنظرداشت که قضاوت مخاطب ارتباط مستقیم با پیش زمینه ذهنی و درک مخاطب عام از ارکان و عناصر تشکیل دهنده مناظـــــــره دارد، جان کلام اینکه جامعه مخاطب سیما  انتظار یک مناظره را میکشید که پس از شرح و بیان رئوس برنامه یک کاندیدا نوبت به  نقدو بنوعی به چالش کشیدن آن ازسوی دیگری باشد که این مهم در « برنامه ای بنام مناظره رسانه ملی »  اتفاق نیفتاد

بطورکلی از رفتار سازمان دراین برنامه چنین میتوان برداشت کرد که محتملاً درخصوص درک جایــــــگاه و موقـــــعیت خود درجامــــعه تصور میکند از چنان جایگاهی برخوردار است که با صلاحدید خود هرگونه خواست با نامزدهای ریاست جمهوری برخورد کند شاید مثل آزمون استخدام یک فارغ تالتحصیل جویای شغل !!و عملا سطح مناظره انتخاباتی راتنزل داد

در حالی که مجری صدا و سیما مدعی بود که این روند توسط عــــده‌ای از کارشناسان و اساتید دانشگاه تدوین شده اما کاملا مشخص بود سطح طراحان این پروسه ناشــــــیانه، پایین‌تر از حدانتظارها بوده است، چه آنکه کودک دبستانی هم می‌فهمد نباید با کسانی که هر یک برای ملت ما یک سرمایه محسوب می‌شوند چنین برخورد کرد و نباید عرصه مناظره را به آوردگاه قهقه‌های بینندگان و عرصه طنز پردازی و پیامک و.... بدل کرد. کاملا مشخص است که دیدگاه طراحان، مبتنی بر آزمون و خطا بوده است و نه روش‌های آزموده شده و مجرب. و انگار نه، آنکه درمقابل مجری مورد سوال قرار گرفته و با تحکم به وی گفته میشود : فقط فلان دقیقه وقت داری ،شخصیت دوم مملکت و بالاترین قدرت اجرایی کشور خواهد شد و قرار است تا چندی دیگر درمجامع بین المللی و محاکم از حقوق و حقانیت کشور بزرگ ایران دفاع و بایداز اقتدار لا زم برخوردارباشد شاید لپ کلام را محسن رضایی - در لزوم رعایت شان نامزدهایی که مورد تایید نظام قرار گرفته اند - گفت "صدا و سیما باید هر یک از کاندیدها را «رییس جمهور» در نظر بگیرد "

ازسوی دیگر نباید یکطرفه به قاضی رفت و مسایل دیگری را دخیل دانست ازجمله : تعداد زوج و بالای کاندیداها که امکان یک مناظره رودررو را سلب کرده بود و نیز شرایط خاص رسانه ملی را نیز باید در نظرداشت و اینکه مطمئناً کارشناسان امر در رسانه ملی این شکل برنامه را ازبین چندین طرح انتخاب نموده و ... و مطلوب بوداگر مناظره توسط یک نهاد دیگر برگزار و سیمای ملی تنها بازگوکننده و بازتاب دهنده این رویداد باشد نه متولی برگزاری آن ! تا درصورتیکه برنامه مناظره را به هرشکل و فرمی طرح و اجرا نمود حرجی برآن نباشد و ازبروز هرگونه شائبه و حرف و حدیثی جلوگیری شود !

 اگرچه همواره محتوی یک مناظره ، رویارویی دو دیدگاه و دو برداشت است (حال چه دیدگاه شخصی و چه حزبی –گروهی )لیکن درمملکت ما معلوم نیست که زمینه حضور کاندیداها بطور فردی و شخصی است یا حزبی ،و معلوم نیست در بین هشت کاندیدا ی حاضر کدام دیدگاه درمقابل کدام یک موضع گیری میکند؟؟ سه تن از آنها از یک گروه [با یک دیدگاه] حضور یافته اند که جای تعجب است  درقابت انتخاباتی که فقط یک نفر انتخاب میگردد ائتلاف سه نفره چه معنی میدهد ؟؟ دو تن ازآنان نیز، ازدید جامعه نماینده  اصلاح طلبانند اما انگار هنوز تکلیفشان با خودشان روشن نیست ، یک تن دیگر خود را نه اصولگرا میداند و نه اصلاح طلب ! و دوتن دیگر خود را مستقل دانسته اما عملاً یکی ازآنها ازنماینده های اصلاح طلب هم جلوتر است و دیگری 16سالی هست که درهیچ زمینه ای اظهار نظرنکرده جز درمورد مسکن ... و یک تن هم که اصولگراست اما با دولتی ها حشرو نشر و معاشرت میکند ، حال با این وضعیت و ملغمه ای از دیدگاه ها و نگرش ها رسانه ملی چگونه میتواند مناظره ای بی طرف برگزار کند و باید چه کسی را مقابل چه کسی بنشاند که برنامه مناظره عملاً و واقعاً تحقق یابد؟




موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل جامــــــعه
برچسب‌ها: مناظره انتخابات ریاست جمهوری 92 صداوسیما رسانه ملی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 19 خرداد 1392 ) ( 10:55 ب.ظ )

                                                               بنام خدا

چند سال قبل در گوشه ای دور ازاین دنی و در نیمکره جـنوبی عده ای معد نچی درحین کار گرفتار آوار ریزش معدن شدند و درکسری ازثانیه خود رادرزیر لایه های عمیق زمین محبوس دیدند..اما انگاربخت یارشان بود که اتاقکی آنها را درخود جای داد،و با مویابل دیگران را درجریان ماوقع نهادند و بلافاصله این ماجرا سر از رسانه ها درآورد و آنها هم بیکار ننشسته و عالم رابه هم ریختند اما نه با جنجال و حاشیه سازی ... با هم متن و جوانب این واقعه را بررسی میکنیم !

                                             ****************

با گرفتارشدن  معدنچیان شیلی در زیر اعماق زمین  با همت رسانه های کشور خبر این واقعه  از کیلومترها پایین ترمرزها را درنوردید وانگیزه های همـــدردی و یاری را نه تنها درملت آنها که در تمام عالم برانگیخت و سیلابی از احساسات جمعی جهانیان راه براه انداخت ! در « شیلی » و بعضی ممالک همجوار مردم از هرسو آماده کمک و ازسراسر دنیا پیـــام های امید بخش برای کارگران و خانواده هایشان ارسال شد، صحنه های اسارت آنان دراتاقکی زیر اعماق زمین به تمام آنتن ها وماهواره ها مخابره و حالا مردم جهان به مدد پیشرفت فناوری و ...لحـــظه ها ی اسارت آنان را همچون فیلم زنده مستند مشاهده میکردند معلوم بود که خودشان ازاین وضع ناراضی اند و با گذشت چند روزی در دراتاقکی که فقط به اندازه نفس کشیدن جا داشت ناخوش احوالی بسراغشان آمده بود !

 


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه نقد/ تحلیل هنر و رسانه
برچسب‌ها: وقایع ناگوار رسالت حرفه ای رسانه ها سایت زباله شیراز
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 11 خرداد 1392 ) ( 03:14 ق.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :