تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - مطالب اردیبهشت 1392

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

                                                     بنام خدا

یادش بخیر:آنروزها چقدر ساده بودیم و زندگی چه ساده جریان داشت مثل باد ، مثل نسیم ! ، خنده هایمان ساده بود مثل گریه هایمان !!

آنروزها نه پیامک بود نه ایمیل و مابه زبان شیرین مادری حرف میزدیم که ساده بر دل می نشست !

اینروزها ولی همه فقط حرف میزنند "جمله هایی فلسفی و عارفانه "که هرکدامش برای تحول یک انسان کافیست ! اما پر از تنهایی و سرشار ناگفته ایم و همیشه بغضی درگلو یمان ، گیر کرده است

آنروزها فلسفی ترین جمله مان این بود: «زندگی منشوری است در حرکت دوار»

دنیای امروز مثل یک دهــکده ست با انبوه رسانه های ارتباطی ، و دردنیایی ازاشعه و امواج وسیگنال سهم ما جرعه ای نفس که آنهم آغشته به ذرات سرب و الکترون و ... است ،

آنوقت ها خانه ها بوی زندگی میداد ، بوی مهربانی های بی منت ودغدغه !! بوی سیب های قرمزچیده درسبد روی طاقچه...! آنوقت ها قبل ازطلوع خورشید ، با بوی مادرصبح آغاز میشد ،با بوی نان پخته درتنور!!

ویادم هست یک استکان چای داغ که با عطردم کرده اش، شوقی به وسعت یک سرنوشت هجا میکرد وامید زندگیمیفشاند

فرزندان ما گل یاس را فقط در تصاویر رایانه شان میبینند ، کودکان امروز محروم ازلمس لطافت گلهای باغچه... و هیچ صبحی رابا بوی شکوفه های گیلاس آغاز نکرده اند!آنروزها زندگی در جاده سادگی پیش میرفت :با نسیمی که ازدشتهای عاطفه میگذشت و ازشکاف پنجره می وزید همه را بی محابا مهربانمیکرد !!

اینروزها زندگی در پیچ و خم ریل های آهنیِ میچرخد [درلابلای تونل ها] انگار مسیرش را گم کرده و ما نومید ازمقصدی که بس دور است و ناپیدا، به این چرخه بی احساس واداده ایم

آنروزها زندگی آئینه وش تکرار میشد!! اما همیشه تازه بود مثل آب روان، مثل جوی سرکوچه وما چقدآئینه وار برای مهربانی به آب میزدیم حتی اگر بی گدار!!حالا مدتهاست که آئینه خانه ام چنان زنگار گرفته ازغبار زندگی که درخود شکسته و ناپیداست !! و شاید گریخته از بی حیایی سایه هایی که هوشمند انه تصویرهایمان را جلا میدهد وقتی در فتو شاپ و ...نفس میکشیم !! حالا درخیابان که میروم احساس میکنم تمام چهره ها رتوش خورده است !!

آنروزها زندگی بین اهالی محل تقسیم میشد !! سفره هایمان برای همدیگر بود!..آنروزها هیچ سفره ای بوی نفت نمیداداما بوی مهربانی میداد بوی همدردی وهمدلی ...حالا سفره ما دیگر هیچ بویی نمیدهد نه بوی نفت نه مهربانی و ...و همسایه هایمان که دیگرسفره هم ندارند

آنروزها دنیامان ساده بود مثل باورهایمان!! ساده بودن یک ارزش بود ، کسی فاش کردن اسرار دیگران را افتخار نمیدانست ! و به قول «یغما گلرویی» " هیچ‌وقت نفهمیدیم كه گالیور عاشق فلرتیشیا بود " و برایمان هم مهم نبود ، مهم تصویری بود از رفاقت گالیور و دوستانش در تمام لحظه ها ، در خوشی و اندوه و درگرفتاری ..

آنروزها موسیقی و ترانه‌ و مدل لباس و آرایش و ... ذره ای عطف ما را به خود نداشت و سهم ما بیشتر از هر چیز غصه و نگرانی برای قهرمان قصه بود ! چشم و گوشمان بسته نبود ، اما همان خواهر و برادر های قلابی را (به ضرب دوبله و قیچی سانسورو...) دوست داشتیم ..آنروزها در سلول های ما فقط خون احساس میجوشید و بس ، ما برای مرگ« آقا تقی» اعلامیه ترحیم زدیم

گاهی دلم لک میزند برای آنروزها ، آلبوم خاطرات را ورق زنم اما همیشه تا دوسه عکس فقط جا دارد و سپس با هرعکس که مینگرم بغضم شکسته و اشک جاری میشود

آری دنیای ساده ما زیبا بود ، با دوستیـــهای ساده ، زندگی ساده و آدم هایی که ساده نفس میکشیدن وساده زندگی میکردن ...کسی برای مهربانی دنبال بهانه نبود ...

اما بعد ها ناگه زندگی را طور دیگری دیدیم ، آدمها را ، کارهایشان ..واصلاً نفهمیدیم چگونه یکباره تمام آن سادگی ها از بین رفت ، دنیایمان هم جوردیگری شد... هرکس برای خود دنیایی ساخت و در آن زندگی کرد ...دیگرزیبایی ساده بودن انگار ازبین رفته بود و حالا در دایره المعارف ، سادگی را نادانی معنی کرده اند ، ما زندگی را مثل شبهای امتحان پر ازدلهره و اضطراب ... مثل یک مسابقه همگانی ترسیم کرده ایم ، ما روح و روان خویش را صیقل میدهیم ، برش میزنیم ، خسته و عرق ریزان ... و رقیب و یار و همه را با هزار حیله و ترفند یا دوز و کلک جا نهاده و خط پایان را فتح میکنیم دیگرحتی نفس کشیدن هم برایمان سخت شده ! و درتنگنای  این پیچ و خم ،گم شده ایم در تاریکی تونلی که خود پیله وار بردور خویشتن تنیده ایم ،دراین تنگنا«که نامش زندگی است» اما تمام تقلای ما زنده ماندن است و بس ...مثل پرنده های قفسیِ محروم از پروازی که بالهایشان را به آسمان پیوند میزد - ما هم سادگی را گم کردیم و حالا تمام لحظه هایمان بوی روزمرگی می دهد ...




موضوعات مرتبط: حقـوقــــی
برچسب‌ها: سادگی زندگی ساده روزمرگی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 20 اردیبهشت 1392 ) ( 11:45 ب.ظ )

                                              بنام خدا

پدر در خانه مشغول روزنامه خواندن بود .

پسر نوجوانش که حوصله اش سر رفته بودآمد وگفت : بابا میای بازی کنیم ؟

پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که تصویر نقشه دنیا بود مثـــل یک پازل تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن !

پسر هم رفت و بعد از مدتی بریده های روزنامه را آورد و به او نشان داد :

پدر دید فرزندش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده ، با تعجب از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟

 پسر گفت : من « عکس اون آدم پشت صفحه » رو درست کردم ،وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه !!



نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 ) ( 05:12 ب.ظ )

 

                                                بنام خدا

                          [ من لـــم یشکــــر المخـــلوق لم یشـــکر الخـــــالــق ]

 

                               

             خداحافظ مهدوی کیا، ماراببخش !!

ما را ببخش اگر تو را نامهربانانه رنجاندیم ! توکه روزهایمان را با شکوه کردی و ما باشکوه ترین لحظه هایت را تلخ رقم زدیم !! این رسم زمانه ماست که درحق مردان خویش ناجوانمردی رو میکند !!

ما را ببخش که لیاقت بزرگی چون تو را نداشتیم آخر ما درتلخی قصه اسطوره هایمان استادیم .اما توکه زیباترین روزها ی عمرمان را با دل انگیز ترین تصاویردر آلبوم خاطرات ثبت کردی ، اینک غمین مباش که جای اسطوره ها در قلب ماست ...اشکهایت را برای ما نگهدار که از بزرگی تهی شدیم ، برای ما که روزهای خوبمان از یاد رفته است ، برای ما که قدر نشناس اسطوره هاییم ، وما را ببخش قهرمان !! تو در آن غربت سرد وسنگین چون ستاره ای گرم بنام پرافتخار ایران تابیدی و هرگز تنها نماندی و ما


برای مطالعه ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: حقـوقــــی
برچسب‌ها: فوتبال ایران - پرسپولیس خداحافظی مهدوی کیا
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ) ( 06:45 ب.ظ )

                                               بنام خدا

                 پرده اول : بازهم پرسپولیس و سپاهان در یک فینال

بازهم فینال یک جام وبازهم پرسپولیس و سپاهان و البته اینبار خداحــــافظی یک بازیگن بزرگ  ... !!  یک جام حذفی پرحرف و حدیث با تمام جوانب و متعلقاتش ... جامی که بود و نبودش به چهار تا جمله و در خواست و ...و ابسته است !! جامی که اصل وجودی آن از همان ابتدا مورد تردید بود و بالاخره با کلی حرف و حدیث در زمان شروع ، نحوه برگزاری مسابقات ،زمان و مکان آنها و کلی مسایل دیگر ..آغاز و به انتها رسید و بسیاری از فوتبال‌دوستان منتظر بودند تا ببینند آیا پرسپولیس به عدد 6 در قهرمانی‌هایش در جام حذفی می‌رسد یا سپاهانی‌ها برای چهارمین مرتبه این جام را بالای سر می‌برند؟؟  قهرمانی در این جام برای پرسپولیسی‌ها از نان شب هم واجب‌ترست  برای مهدوی‌کیا که با بالابردن این جام با افتخار به دوران بازیگری‌اش در فوتبال پایان می ده و ازسوی دیگر برای گل محمدی که با حضور دراواسط فصل و با وجود مشکلات بسیار این جام را به مثابه اسطوره شدن میدونه  و نیز رویانیان که منتظر ه تااین جام سندی برای ادعای تحقق برنامه هاش در فوتبال ایران باشه و درکنار اینها یک انفاق بزرگ و آن آسیایی شدن سرخپوشان تهرانیه که چند سال هست  درکورس رقابت با پسران آبی کم آورده اند و با فتح قله جام حذفی به دو سال ناکامی خود در مسابقات داخلی پایان می دهند

خب پس همه چیز مهیای برگزاری یک بازی عالی بود حتی هوای صاف و دل انگیز ، و اینکه بعد ازمدتها صحنه های زیبایی در سکوهای استادیوم آزادی بودیم: حضور یکصد هزار تماشاگر پرشورو علاقمند که بعید میدانیم در جای دیگری از دنیا بدینگونه چند ساعت مانده به بازی - بدانگونه که امروز در ورزشگاه آزادی اتفاق افتاد تماشاگران ظرفیت استادیوم را در بازی وسط هفته پرکرده و چنین پرشور و حرارت برای تجلیل از تیم محبوب خود و با امیدبه برگزاری جشن قهرمانی حضور یابند ، ،پس حتماً پرسپولیس برای فتح این جام حسابی برنامه داره ، خصوصاً حالا که دیگه علی کریمی هم هست ...یحیی گل محمدی هم بعد ازاین همه مدت صددرصد به یک هماهنگی با بچه ها رسیده و سردار هم که حق و حقوق همه رو داده ، پس دیگه هیچ بهونه ای برای باختن نیست 

 

                  

 

 بازی به ضیافت پنالتی هاکشیده شده وهادی نوروزی پشت توپ قرار گرفته ،صد هزار تماشاگر انگار مطمئن از گل زدن وی  و رزشگاه آزادی  رابرای انفجار هیجان خود آماده میکنن ....کاپ قهرمانی در چند قدمی به آنها چشمک میزنه و همه چیز مهیای برگزاری جشن قهرمانی قرمز پوشان است ... اما فقط یک حماقت از سوی فرد نادانی که مدام با نــــور لیزر چشمان شهاب گردان (دروازه بان سپاهان )را آزار میداد کافی بود تا همه محاسبات را برضد لشکر قرمز به هم زند ،و آن فرد سرمست ازاینکه می دید چگونه اردوی سپاهان را به هم ریخته همچنان بر عمل اشتباه خود پافشاری میکرد تا همین امر  در پایان باخت ناباورانه پرسپولیس و قهرمانی زرد پوشان اصفهانی را رقم زد

با پرتاب نور لیزر به چهره گردان داور اجازه ضربه پنالتی را به نوروزی نمیداد تا اینکه گردان ازوی خواست اجازه دهد بزند اما بعد از آن نوبت اعتراض مربی با تجربه صرب به هجوم عکاسان در پشت دروازه بود و بطورکلی برای دقایقی روند پنالتی متوقف وازاین فرصت برای برهم ریختن تمرکززننده پنالتی ( نوروزی ) و دیگران استفاده کند و بر همین طور هم شد نوروزی که دوسه مرتبه ای از زدن ضربه منع شده بود کاملاً  سرد شده و تمرکزش هم بهم ریخته بود ، جالب اینک هیچ کس هم از هم تیمی هایش برای تشجیع روحیه و آماده کردن ذهنش نیامدند و این درحالی بود که گردان ازاین فرصت برای مانور دادن و ...استفاده کرد ( خداشاهده قبل ازضربه نوروزی به  اطرافیانم گوشزد کردم که گل نمیزنه) و او هم درحالیکه چار چوب فکری اش کاملاً به هم ریخته بود از نشاندن توپ درچهارچوب دروازه عاجز و به اوت زد و همین ضربه کافی بود تا  روحیه مردان قرمزپوش متلاشی شود حقیقی هم به آسمان زد و تــــــمام /سپاهان درمقابل چشمان دههــــا هزار تماشاگر قرمز قهرمانی لیگ حذفی را ازآن خود کرد و حالا چه بایدگفت : آیا باز هم پرسپولیس قدر تماشاگرا رو ندونست یا از تماشاگری که نور لیزر رو میزد ضربه خورد؟؟

پی نوشت : آیامسئولین فنی و مدیران پرسپولیس تمام برنامه ها و تدارکات خودرا برای قهرمانی محاسبه ... اما انگار تاثیر نور لیزررا پیش بینی نکرده بودند ...قضاوت با شما ؟؟؟




موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل جامــــــعه حقـوقــــی
برچسب‌ها: فوتبال حام حذفی فینال جام حذفی پرسپولیس
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ) ( 03:45 ق.ظ )

                                                     بنام خدا

مردی به مغازه پرنده فروشی رفت تا یک طوطی سخنگو بخرد، و بعد ازدیدن طوطی های متعدد قیمت جوانترین و زیباترین شان را پرسید.
فروشنده گفت : ین طوطی حدود سه چهار میلیون قیمت داره ... چون شعر نو میگه و تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!
مشتری در پی خرید طوطی ارزان تر، یکی رو پیدا کرد که پیر بود اما هنوز آب و رنگی داشت و به فروشنده گفت : پس اینُ می خرم که پیرِه و احتمالاً نباید گران باشد"
فروشنده : این؟!... فکرش رو نکن، قیمت این بالای شش هفت میلیونه. !! چون تمام اشعار حافظ و سعدی و خواجوی کرمانی رو از حفظه ...!!

اما مرد نا امید نشد و باز هم طوطی دیگری پیدا کرد که این یکی حسابی زهوارش در رفته بود،
مشتری : ین که مردنی است و حتماً ارزان ..
فروشنده :
" فکرش رو نکن، اینکه قیمتش بالای پونزده شونزده میلیونه !! چون اشعار شاعران قدیمی : سمرقندی و انوری و رودکی و ناصرخسرو رو از حفظه !!
اما مرد که نمی خواست دست خالی برگردد، اینبار به طوطی دیگری اشاره می کند که بال و پرهاش ریخته ،کف قفس بی حرکت افتاده و لنگ هایش هوا بود.... انگار نفس هم نمی کشید. با خود گفت :" این یکی را می خرم که داره میمیره حرف که نمی زنه ، یک طوطی رو به موت که هیچ هنری هم ندارد و باید خیلی ارزان باشد...
فروشنده :
" این یکی؟!... اصلاً فکرش رو نکن! قیمت این بالای شصت هفتاد میلیونه!"
مشتری "آخه چرا؟ مگه اینم شعر می خونه؟"
فروشنده "- نه...! شعر نمی خونه،حتی ندیدم تا امروز یک کلمه حرف بزنه،اصلا هیچ کاری نمی کنه...
اما خب ... این سه تا طوطی دیگه بهش میگن استاد!!!

 

                             




موضوعات مرتبط: حقـوقــــی
برچسب‌ها: داستان داستان کوتاه داستان طوطی پرنده فروشی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 13 اردیبهشت 1392 ) ( 06:22 ب.ظ )

                                  رویانیان، ماندگارترین چهره پرسپولیس

شنبه شب در فضای کدر فوتبال ما اتفاق جالبی افتاد و به بهانه تمجید و تقدیر ازیک عمرتلفیق هنر و ورزش و شورآفرینی بزرگان فوتبال این سرزمین در تیم پرسپولیس، صحنه های زیبایی ازباهم بودن بزرگان و اهالی این ورزش ثبت شدو طی این همایش از 12 پیشکسوت این تیم در دهه 40 و 50بعنوان چهره‌های ماندگار باشگاه پرسپولیس وبا اهداء تندیس طلایی که چهره آنها بر آن نقش بسته بود تجلیل شد [در حالیکه قبل از این کمتر شاهد بها دادن به پیشکسوتان خصوصاً نسل اولی‌های فوتبال ایران بودیم] درعوض اغلب رسانه ها و سایت ها با تشریفاتی و بی فایده دانستن این مراسم رویه انتقاد را درپیش گرفته و یا باهجو و طنز بدان پرداخته و بعضی دیگر آنرا تاکتیک رویانیان در تحریف افکار هواداران ناراضی از نتایج و مدیریت سردار برشمردند!!

از نظراینجانب: برگزاری این مراسم صرف نظر از تاثیر مطلوب در فضای فعلی فوتبال ما [ که سر تا پا یمان در مرداب کدورت و قهر و تهمت بستن به همدیگر غرق است ] بیانگر نوعی کیاست مدیریتی سرداررویانیان و فتح باب جدیدی در سیاست حرفه ای وی است!! البته اینجانب شخصاً منتقد مدیریت باشگاه در این فصل ( و سالهای قبل) میبوده و معتقدبودم که رویانیان اهدافش را فقط وفقط برجلب رضایت هواداران و بازی با نامها و مهره ها نهاد که در عمل توفیقی برای پرسپولیس نداشته و هزینه های بسیاری را بر تیم متحمل کرد!! و این موضوع ، عاملی شد تا قریب به اتفاق رسانه ها و سایت های ورزشی او را عامل رواج ریخت و پاش و هزینه های نامعقول در لیگ برتر بدانند ودر واقع سردار بعلت ناآگاهی از اوضاع و احوال فضای فوتبال و نقد و رسانه های ورزشی ،در وادی غریبی پا نهاد که مصداق «فیل دیدن در تاریکی » بود ه و برداشت ها و تعاریفی که در چنان وضع و حالی بدست می آید !! در کنارآن ها ،حجم سنگین پروژه های مختلفی که در باشگاه پرسپولیس مد نظر داشته و مدعی انجامشان بود و نیز بروز اختلاف و ناهماهنگی ها بین بازیکنان و مجوعه مربیگری و ... تمرکز وی را بهم ریخته و مدیریت خود را بابرخی تصمیمات شتابزده ، برخوردهای تند و عصبی با ایجادچالش ،تنش و جنجال بر تیم پرطرفدار پایتخت آغاز کرد !! ذهنیت وی در تلقی توطئه آمیز بودن انتــــقادات و اظهار نظرات و سوالات خبرنگاران ، عملاً او را رودر روی بسیاری از اهالی فوتبال و رسانه قرار داد، ادبیات وی درآن روزها تند وتهاجمی بودو در مواجه با شخصیت های حقیقی و حقوقی همچون مدیران سایر تیم ها ، فدراسیون فوتبال ، کمیته داوران و ... با بروز هرگونه مشکلی مدام : تهدید به افشاگری ، بر ملاکردن توطئه و دستهای پشت پرده و ... می نمود و این موارد ناشی از همان فیل دیدن در تاریکی وی و مشاورانش بود که با گذشت مدتی عملاً تیم را به حاشیه و با دلایل دیگر تیم را ازقهرمانی دورکرد

 

                    

اما با گذشت زمان سردارروی دیگری از وجهه مدیریتی شخصیت خودرا به نحو بارزی عیان کرد و نشان داد که برای رسیدن به اهداف مطلوب و موفقیت تا چه حد در نحوه عمل و رویکرد خود تغییر پذیر ست و همین امرچه بسا دلیلی بر دلسوزی و تمایل قلبی وی برای موفقیت این تیم مردمی میرساند ، اگر چه سردار رویانیان در ابتدای مسئولیت خود اطلاعی بسیاری مسائل این رشته همچون فرق پست های دفاع و هافبک را نمیدانست و اگر در دومین روز پذیرش سمت خود ،چنان از دعوت برنامه نود فردوسی پور،هیجان زده و جوگیر شده بود که نام محصص «کارشناس داوری کشور» را به اشتباه حاج رضایی خطاب کرد.!! واگر درابتدا هیچ اطلاعی از اسم و رسم و سوابق پیشکسوت ها و بزرگان تیم نداشت و اگر چه بارها شاهد بودیم که با چه لحن جوزده ای از فضای حاکم بر فوتبال کشور میگفت و مشخص بود که هرگز چنین وضعیتی را پیش بینی نکرده بود ؛ و در حالیکه اغلب کارشناسان استمرار اورا در این حال و هوا هرگز محتمل نمیدانستند ولی او ماند و این شهامت را داشت که صراحتا ً به این واقعیت اعتراف کند که [ خودرا غریبه ای در سرایی ناآشنا میداند" ] و البته تمام سعی و تلاشش را برای جبران آن نواقص بکار برد ،آشنایی با فوتبال ، انتخاب مشاوران دلسوز و آگاه و ... وجهه دیگری را از رویانیان به نمایش گذاشت ،رویانیانی که اگرچه بارها و بارها به غیرفوتبالی بودن متهم شد اما اقدامات مثمر ثمر او در:- تشکیل تیم‌های مختلف برای تبدیل کردن تیم به باشگاه، ،-تشکیل شرکت پیشکسوتان و هواداران، - ساخت و تاسیس آکادمی پرسپولیس، فراهم آوردن مقدمات ساخت ورزشگاه اختصاصی، -مذاکره با باشگاه‌های بزرگ جهان برای مراودات مالی و فنی با این باشگاه‌ها و پیگیری مراحل سخت خصوصی‌سازی پرسپولیس تا رسیدن به نتیجه قانونی که در چند روز اخیر و با ثبت برند پرسپولیس حاصل شد ... تا به حال کمتر در باشگاه‌های دیگر ما انجام شده است. همو که اگر چه ابتدای فصل در ادامه سیاست بازی با نامها و جلب رضایت هواداران از مربیان نام آشنایی درسطوح بالا نام برد حال با بررسی کارشناسانه ، مربی جوان اما جویای نامی را به خدمت گرفت و نیز خریدهای کم هزینه اما مفیدی در نیم فصل دوم از او چهره محبوبی در بین هوادارن ساخته که با وجود ضعف پرسپولیس و محرومیت از قهرمانی هوادارانش همچنان وقلباً خواهان ادامه حضور ش هستند. چرا که بخوبی می‌دانند در نتایج این فصل :رویانیان در جایگاه مدیرعامل کمترین قصور را داشته و از تمام توان خود برای موفقیت تیم بهره برده است.

سردار رویانیان که در این فضای غریب و به زعم وی پر رمز و راز ماند بجای اینکه همچون اغلب همقطاران خود برادامه سیاست ناکار آمد خود اصرارو با فرافکنی، ضعف و کاستی ها را به گردن این و آن بندازد، بنا را بر کسب آگاهی و آموزشهای لازم و تجزیه و تحلیل فرمولهای نه چندان ساده باشگاهداری در لیگ نهاد و پس از مدتی تقریباً به بسیاری از قوانین نانوشته ، بایدها و نبایدهای لیگ دست یافته وحال با رویکردی جدید سعی بر گشودن باب تفاهم و ایجاد روابطی برپایه حرمت و تعامل با اشخاص و پدیده هایی است که پیرامون ورزش فوتبال حضوردارند ،و اتفاقاً یکی از نقاط شاخص مدیریت فعلی اش همین برنامه ای است که تحت عنوان همایش چهره های ماندگار برای تیم خود ایجاد کرده است و برای اثبات حسن نیت خود کسانی را که درطول لیگ مشکلاتی با وی داشته ازجمله ؛ مایلی کهن ، فتح الله زاده و ... به حضور درهمایش دعوت و با ارتباط صمیمی و مهرآمیز خود صحنه های زیبایی را بوجود آورند !!

نقش و جایگاه پیشگسوتان این تیم و نوع تعامل مدیران و متولیان باشگاه با آنهایکی از موضوعاتی ست که همواره در باشگاه پرسپولیس مطرح و  اغلب مدیران گذشته این تیم روابط مطلوبی با این مجموعه نداشته وبدلایلی مختلف از جمله اینکه از تغییر حتمی خود مطلع میبودند لذا مجالی را برای اینگونه اعمال مهیا ندانسته و همچنان رابطه کجدارو مریزی را سپری میکردند  که البته در برخی موراد همین عامل بروز تنش و حواشی تیم میشد که سرآمد آن دورانی بودکه علی پروین درزمان مدیریت غمخوار با سیاست رندانه وی از تیم پرسپولیس کنار گذاشته ولی درعمل تبدیل به آلترناتیو وینگو بگویچ  و سایه وی برسرتیم سنگینی میکرد (و امروز میبینیم کسی را که غمخوار برای مربیگری یک تیم سی ملیونی بر پروین ترجیح داد در دستیار ی گل محمدی ایفای نقش نماید)                                           

                            

اما سرداررویانیان با برگزاری مراسمی دیدنی و آبرومند نام خود را بعنوان تنها مدیر تیم پرسپولیس در تاریخ این باشگاه ثبت کردکه تا بحال بطور رسمی و موجه شان و جایگاهی شایسته برای بزرگان و چهره های محبوب سابق این تیم ایجاد کرد ه است !! و حالا از ظرفیت پشتوانه مهمی بنام پیشکسوتان باشگاه برخوردار است که وی را دررسیدن به اهداف موفقیت آمیز خود یاری میرسانند ، آنان از نقش حمایتی در تیم برخوردار بوده و به مثابه گروهی مشاوردلسوز و امین برای وی بحساب می آیند که در موقعیت های مختلف ( انتخاب اعضای فنی همچون مربی ، بازیکن و ...) در تصمیم گیری های فنی توشه ای از تجربه و راهبری را دراختیار وی مینهند !! و نیز در موقعیت های جنجالی و حواشی بهانه جویی هاو ... بر علیه تیم و مدیریت، با تمام توان و حتی اعتبارخویش از مجموعه دفاع و به رفع بحران و کنترل حاشیه پرداخته که این امرالبته بنفع مدیریتی خواهد بودکه با وجود چنین نیروهایی دیگر نیازی به صرف انرژی و هدر دادن وقت نبوده فارغ البال و آسوده خاطر به وظیفه مدیریتی خود میپردازد و درنتیجه هر نفع و توفیقی متوجه تیم خواهد بود

جنس انتخاب این افراد نشان میدهد که کارشناسی دقیق و اصولی نسبت به این امر صورت گرفته و بی هیچ شک و شبهه ای از صلاحیت اطلاق این عنوان برخوردار ند و الصاق عنوان پرمحتوی چهره ماندگار آنان را دلسوز و یاور حقیقی تیمی میکنند که نامشان درآن برای همیشه تاریخ ماندگار ست و البته علاوه براین این همایش ،در صورت استمرار این برنامه انگیزه ای برای دیگر پیشکسوتان جوان اتر و بازیکنان فعلی نیز خواهد بود بنابراین از دیدگاه اینجانب آنچه که شنبه شب در سالن همایش های برج میلاد روی داد اتفاق فرخنده ای بود و فتح بابی جدید در تیم پرسپولیس و چه بسا درفوتبال کشور است که برخلاف بسیاری از تحلیل های یکسویه و غرض دار تبعات مثبت و مفیدی هم برای پیشکسوتان و هم برای سردار رویانیان دارد که با این اقدام از یک ظرف حمایتی و پشتوانه فنی برخوردار میگردد و با وجود این شرایط میتوانیم به جرات بگوییم حالا تیم پرسپولیس تبدیل به یک باشگاه با شاخص های استاندارد شده که از تمام شرایط لازم برخوردار و این امر در آینده موفقیت های بسیاری را نصیب تیم خواهد نمود که بیش از هرچیز این تحولات مثبت را باید بنام سرداری ثبت کرد که برای نیل پرسپولیس به تفکرات و برنامه‌هایی که ترسیم کرده« قهرمانی پرسپولیس در آسیا و حضور این تیم در رقابت‌های باشگا‌ه‌های جهان » نیاز به زمان دارد نیاز به فرصتی 5 ساله دارد، و در واقع او باید این تحول را نسبت به تیم ورشکسته ای اعمال کند که حاصل سالها مدیریت گذرا ، بی برنامه و ناهنجاری های موجود است و آیا بنظر شما کارنامه او در طی همین مدت کوتاه اثبات نمی‌کند که ادعایش را به عمل تبدیل خواهد کرد؟ نظر بنده بر تایید این ادعاست و همین همایش شنبه شب گذشته اگر با نگاهی جامع و غیر مغرضانه تحلیل گردد واقعیات بسیاری را عیان مینماید و مهم ترازهمه اینکه "سردار رویانیان با تجلیل از بزرگان لشکر قرمز و اطلاق عنوان : چهره های ماندگار به ایشان در واقع خود را چهره ای ماندگار در تاریخ پرسپولیس و در باور همگان معرفی نمود / والسلام

  [سپاسگذارم اگرهرگونه نظر و نقد یا پیشنهاد خودرا با کلیک کلمه نظرات در ذیل اعلام نمایید ]




موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل جامــــــعه حقـوقــــی
برچسب‌ها: تیم پرسپولیس پیشکسوتان پرسپولیس سرداررویانیان چهره های ماندگار پرسپولیس علی پروین
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 ) ( 04:53 ب.ظ )

                                                                             بنام خدا

جراید : روزهای  سه شنبه  و چهار شنبه 8 استان كشور لرزید كه مهمترین آن زلزله 7/7 دهم ریشتری سیستان و بلوچستان بوده و بر اساس آخرین اخبار هنوز تلفات و خسارات این حادثه  ها به طور رسمی اعلام نشده است


آهای زمین ... !! معلوم هست تو چت شده اینروزها ؟ چیه بابابند کردی به ما ول کن هم نیستی ؟ ؟ تن و بدن های ما  که همین جوری اش رو ویبره ست  با این قیمتا و هزار و یک  لرزاننده  دیگه!! و دیگه چی میگی این وسط ؟ اگه دل پیچه گرفتی  اتب و لرزت گرفته بگو با یه استامینوفنی چیزی آرومت کنیم ... ضعیف شدی مثل ژله وهی میلرزونی ... حالا خودت هیچی ببین چطوری زارو زندگی مردم رو چپه کردی ؟؟ ول کن هم نیستــــــــی بابا!!  والله عروسی هم اگه باشه یه بارمیان وسط میلزونن ! یه سری که اومدی 6و 8 زدی چند جا رو تکون دادی و رفتی .. انگار خوشت اومده حالا اومدی داری 7 و8 میلرزونی ... ترو خدا یه وقت هوس دی .جی نکنی ؟؟  واله زلزله اینجـــــوری سریش نوبـــره !  دوزار شخصیــــــــت واس خودت نمـــــیذاری !! ...قدیما یه زلزله بهت میگفتن شونصد تا  ذکر و آیه چهار طرفشون فوت میکردن که یه وقت غضب نکنی !! اینقدر آویزون بازی در اوردی حالا خوب شد؟ دیگه کسی ازت حساب نمیبره !! اون از بچه های هلال احمر ،که تو استادیوم مراسم و صفا سیتی راه انداختن ...انگار نه انگار که چهار فرسخ اونطــــرفتر همه چی رو به هم ریختی اصلاً حسابت نکردن ...او ن هم از پیامکهایی که واست ساختن تو دهن مردم افتاده !حالا هی بلرزون و بلرزون ،فکرکردی چی میشه ؟؟ یعنی داری هشدار میدی ؟ خب فکر کردی چی میشه ؟؟ اصلاً بیا بیخ گوشمون همین سه راه سلفچگون هرچی میتونی بلرزون ؛؛عمراً کسی تحــــویلت بگیره !! من که یه بار بهت گفتم اینجــــــــا ... !! خیلی هم جدی بشی  آخرش  ینه  که خلق الله  میریزن سر صندوقای عابربانک !!

آره داداش،چی فکر کردی ؟ما حواسمون به همه چی هست گفتی یهو میای و ناغافل دستمون رو از یارانه کوتاه میکنی، آره ؟  نشنیدی میگن [جـــــونم ازم بگیر یارانه  ام رو قطع نکن ]تازه وقت بیاریم حواسمون به سکه و نیم سکه و مرغ و ... هم هست ! حالا دیدی اگه بیای فقط خودت ضایع میکنی !! ...میای فوقش چهار تا ساختمون خراب بشه و شهر به هم بریزه،چهار نفر هم رو به قبله دراز بشن !مگه این  مثل رو نشنیدی که میگن : اینجا میّت رو زمین نمی مونه !! " بنرهای ترحیم هرکدوم اندازه یک کوچه ، گلایل و داودی هزارهزارشاخه ،حلوا اندازه ده تغار، سیستم صداگذاری پشت وانت و خاکستون ازنوع  آخرین سیستم اصل ژاپن ، سخنرانی هم که روزی سه بار : از مقاوم سازی بافت های فرسوده تا بررسی عوامل گرانی گوجه فرنگی و ...اما دریغ از ذره ای " علاج واقعه قبل از وقوع  " ،تو بگـــــــو هشدار ده ریشتری!!عمراً اگه کسی ککش  هم بگزه و پیشگیری ... مثل اینکه حالیت نیــــست که اینجا ایرانه ...دوروبرت خوب نگاه کن :هر جای دنیا رو اینطور لرزونــــد ه بودی ، تاحالا  با یه جلسه بحران و چهارتا کارشناس  کاری میکردن که  هیچ خرابی و ویرونی نداشته باشی !!

اینجا  شونصدتا کارشناس و دکتر و ژئولویست و ...شصت تا جلسه بحران میگیرن با کلی مانور و  تجهیزات و هلیکوپترو .. چـــــــــی؟  آخرش  یه بیانیه میدن که با تحیلی و بررسی کارشناساشون  مشخص شده که تهران هم روی گسل فعالی قرارگرفته که ازطرف جنابعالی در معرض تهدید قرار داره  و یاید کاری کرد ...و بعد همه میرن دنبال اینکه کاری بکنن ! یکی بنرهای شعار مقاوم سازی و اصول ایمنی میزنه ... کی هم با سرعت ازاون شبکه به این شبکه رسانه ملی رفت و آمد میکنه و آخرین دریافتی ها و تحلیل ها رو با آب وتاب گرارش میده ..یکی هم آخرین مقالاتش رو برای مجلات و نشریات علمی و اکولوژی و... شریات میکنه که درباره «تاثیر زلزله بر دعواهای زن و شوهری»جیغ بنفش یااغرش زلزله کدامیک تاب جیغ ...خانوم را دارد؟ که این آخری پارسال درهمایش اکولوژی جزیره  کوتالا آگولا [ فکر کنم نزدیکیهای ساحل گینه پاسائوه ] شرکت کرده  بابالاترین سطح علمی (احتمالاً در بین مناطق ته استوایی) و مقام اول رو کسب کرده و اخیراً هم مشغول تحقیق روی موضوع بسیار مهمی ست که مشخص میکنه در زمان یک صدم ثانیه  وقوع زلزله اول مردان فرارمیکنند یا زنان ؟

 [خودمونیم زمین جان...اون پایینا خنده ات نمیگیره ؟اصلاً حرصت در نمیاد ؟خداییش خیلی با معرفتی  که یه حال اساسی به ما نمیدی ها ... ولی خب خداوکیلی چی رو میخوای بلرزونی زمین جون ...این ساختمون های دراز بی قواره که همین جوری اش هم  رتو هوا ایستادن و دو روز دیگه ست که تقّــــــشون در بیاد هـــُــوری میریزن پایین !! اون ورزشگاه های نیمه کاره رو ... بابا دستخوش ! نبودی تو ساری و چند شهر دیگه  ببینی ... فی نفسه « هــــــــورتـــــــــــــ »ریختن رو سرمردم !!

 نکنه واسه مترو خواب دیدی ؟ بابا بیخیال اینکه همین جوری اش هم با من بمیرم تو بمیری سرپا ست ، یــــه باد بیاد  همینجوری اش چند تا واگن از ریل در میان (ایستگاه برزخ ) بعضی وقتا هم شب خوابیدی صبح میبینی : یه حفره توش دراومده مثل گودال بحر المیت (ایستگاه جهنم) یه شب تا صبح بارون بیاد میشه کانال  دانوب مشی !! تازه صبحا مردمُ ببینی : همه کیپ هم وایسادن اما هپروت ؛؛ میگی " صد رحمت به زیر آوار" ...

با با یه چیزایی هست که میگم بیخیال شو ... میای اوضاع رو میبینی تو ذوقت میخوره ؛ تو همین زلزله سراوان ... وجدانی دلت کباب نشد وقتی خونه های خشتی و کاهگلی رو دیدی؟؟ یا  اون حصیر و نی و تیرک چوبی ها یی که شده بود سقف خونه مردم ؟؟ حالا باز میخوای چهار تا چیز دیگه ببینی چشمات از حدقه بزنه بیرون ... ما واس خودت میگیم زمین جون : ایندفعه میای تو مدارس ، بخاری نفتی میبینی وکلاس های عهد عتیق ، با پنجره و محافظ و دیواراش  فکر میکنی زندون آلکاتراست ، دوز ریشترت رو بالا میبری !! نکنه تو هم باور کردی همه مدارس پیشرفته و هوشمند شده و دیگه خبری از تخته سیاه و ... نیست ؟ من که میدونم جنابعالی انداخـــــــتی تو دنده رو کم کنی و عزمت جزم کردی یه حالی به ما بدی !! خب .... پس خوش انصاف :لااقل تا آخر فصل نیا ببینیم این پرسپولیس رویانـیان چندم میشه ؟؟ فکر نظر سنجی های عادل فردوسی پور نیستی ، چطوری آمار ملیونی برنامه اش رو به رخ ما بکشه ؟؟ به فکر خاله باجی ما نیستی که یکسال نشسته ببینه آخرش چنار با تبراک  عروسی میکنه یا با یــــشیم ؟؟ طفـــلک خان عموی ما رو بگو که دوسالی دوید تا قرار شد آخر همین برج وام بگیره !! دلت میاد آرزوهاشون بگور کنی ؟؟ دلت میاد ما رو از "خنده بازار" و " نقد هفت "محروم کنی ؟ میدونی چه ظلمی در حق بچه هامیکنی که از عمو پورنگ و خاله و ... محروم میشن ؟؟ اونوقت کی براشون جای این عموفتیله ای رو پرمیکنه ؟

ااصلاً چطوره میخوای بیای یهو یه  ده ریشتری بزن ما رو راحت کن !! جان تو سوسول بازی نلرزون که اصلاً حوصله موندن زیر آوار و قطع نخاع و فلج شدن و .. نداریم کهفته زیر تیر آهن و آجرقفقازی و تیکه های بلوک و ... بیـــــخیال بابا!! من اصلاً از موش دیدن چندشم میشه !!به جان تو یک کـــــدومشون بخوان ازسروکولم رژه برن سکته رو زدم !! تازه اینا هم که نباشه درد بی سیگاری رو چیکار کنیم ؟؟ ما که ازاین شانس ها نداریم مثل بعضیا که بعد ازیکهــفتـــه یه مـــوطلایی از سازمان جهانی صلیب سرخ با چراغ قوه بیاد و با کلاس و اصولی خاکــــها رو بزنه کنار وبگه " some one is here و بعد بذاره رو برانکارد و آب بمون بده و سیگار و ...

اگه شانس بیاریم و از پس لرزه های تو هم سالم بمونیم  آخرش اینه یکی با بیل میاد سراغمون با صدای زمخت "آهــــــــــااااااااای... کســـی اینجاست ؟ بعد هم یه پاش بذاره رو سرمون و یه چشممونِ روکه کـــــور کرد ، دستمون رو همـــچی بکشه که از آرنج جدا بشه (تازه اگه یه پامون زیر آوارنمونه) بعد هم صداکنه گرگعلی و عوضعلی و ...بیان چنان بکشنمون بالا که ردّتیرآهن تا آخر عمر یه خط اتو رو پوستمون یادگاری میزاره و بعــــد بجای برانکارد چنان مچاله شده بغـــلمون میکنه که ...خلاصه اگه دلت میخواد اینطوری بشیم حرفی نیست... / یاحق

 

 




موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل جامــــــعه
برچسب‌ها: زلزله هشدار زلزله دلنوشته ای برای زمین سخنی با زلزله
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 ) ( 04:20 ب.ظ )

                                                          بنام خدا

                                            در دنیای ما :

فقیره دنبال شادی و پول ثروتمنده ست

 

اما پولداره دنبال آرامش زندگی همون فقیره ست


 

کودک دنبال آزادی بزرگتراست و دعا میکنه هرچه زودتر بزرگ بشه

 

اما بزرگترا دنبال سادگی دنیای کودکی اند و آرزوی یک لحظه از اون دوران


 

همو طـنای ما تو ایران برای رفتن به خارج بهردری میزنن و و کلی نذر و نیازودعا ...

اما ایرانیای اونور آب خداخدا میکنن که برگردن ایران


 

زنای خونه دار آرزو میکنن کاش تو اجتماع شاغل بودن

(ازنظر اونا کار توی خونه عین نوکری و بردگیه )

زنای شاغل همیشه باخودشون میگن : تاوان کدوم گناهه که بایست اینجور جون بکنیم

، چرا مثل زنای دیگه تو خونه نیستیم( برای اونا کارخونه عین خانـومیه )

 

بازاری جماعت همیشه حسرت یه آب باریکه کارمندی رو داره

اما کارمنده میگه : چی میشد ما هم بازاری میشدیم و آقای خودمون

...

....

خلاصه ما که هیچ وقت نفهمیدیم کدوم پل توی این دنیا شکسته که اصلاً کسی به مقصدش نمیرسه ؟؟!! اما احتمال میدم حتی اگه میرسید هم باز ناراضی بود !!

 خدایا شکرت ....



نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 ) ( 03:58 ق.ظ )

بنام خدا

                دوستان سلام :

 از قرار معلوم بعضی دوستان و مخاطبان عزیز موضوع مطالب پست قبلی را بی اهمیت برشمرده اند ، بدون رودربایستی و تعارف :نظر دوستان و عزیزان همراه برای اینجانب مهم و موثر و مسلماً نیازی به این گفته نیست که هروبلاگ و نوشته ای بدون همراهی مخاطب وخواننده ، دیناری ارزش ادبی یا .. نخواهد داشت ، اما اینکه موضوع آلودگی فراورده های غذایی و دارویی بعنوان یک موضوع ناچیز و بی اهمیت شمرده شود کمی ساده انگاری است و نه تنها این موارد بلکه هرچیزی که موجب نابودی یا به خطرانداختن جان انسانها گردد نهایت توجه و بررسی را می طلبد آنهم در جهان امروز که تمام امکانات و ظرفیت های فکری و اجرایی در خدمت رفاه انسان و افزایش ضریب اطمینان او تلاش میکنند!!

یک سوال : میدانید چرا اینقدر سن مرگ و میر در کشور ما کاهش یافته و یا چرا شخصی که سالم و سرحال بوده ناگهان به سرطان یا بیماری دیگرهمچون "ام – اس"و یا... مبتلا شده و یا جوانی که ناگهان اعلامیه ترحیمش را به درو دیوار الصاق کرده اند !! این موارد بعضاً ناشی از مصرف موادغذایی و دارویی است که به دلایل مختلفی آلوده به مواد غیر طبیعی است!! هورمون های شیمیایی ، دستکاری در تاریخ های مصرف ، تقلبی بودن و چندین دلیل دیگر !! و با وجود اینکه هرازگا هی هشداررسمی و آماری درخصوص آلودگی گوشت و مرغ و سبزیجات و ... منتشر میشود لیکن بعد ها زیر موج اخبار تازه مدفون شده و ازیاد میروند ، چندی قبل رییس سازمان میادین ...تهران با ارائه گزارش از میزان آلودگی در میوه ها و محصولات پر مصرف هشدار و اعلام نمود "نتایج را نمیگوییم نگرانی ایجاد میشود "! احساس نگرانی وی بعنوان یک مسئول با اطلاع از روند تولید مواد غذایی فاقد کیفیت و داروهای تقلبی و دستکاری ها درفرایند محصولات غذایی غذاهای بسته بندی شده موادافزودنی نگهدارنده و .. است که فرایند آن در معرض دید مردم نیست و جامعه با اعتماد به متولیان این امر آنها را مصرف میکند اما درعمل موجب بروز بیماریهای قلبی و عروقی ، سرطان های روده و کبد و معده میگردد !! و متاسفانه عدم نظارت دقیق و بازرسی های اصولی و تعهد آور ... موجب سوءاستفاده و افزایش روزافزون این موارد گردیده و انکار این واقعیت تنها و تنها توجیهی است برای خود آن مسئول یا متولی !!

دیدن بسته های ران مرغ وکیوم (بسته شده ) شاید درنگاه اول خاطر خریداران را ازحیث تمیزو بهداشتی بودن آن مطمئن نماید اما این چه مرغی بوده که چنین ران هایی ( تقریباً هموزن ران بزغاله ) دارد؟ و این میوه های خوشرنگ و چهره اما بی طعم و بدمزه که تنها برای چیدن روی میز پذیرایی ما ایرانیان (که هماره مهمان نوازی را بنحو احسن و شایانی بجا می آوریم) چشمک میزند! اینها نتیجه تزریق هورمون های شیمیایی است که بعضی به بهانه زمان بر و هزینه داربودن پروسه تو لیدگوشت و مرغ و ...اعمال کرده، چه، نمی توان منتظر رشد طبیعی و طولانی مرغ با وزن مناسب شدو به همین جهت رو به استفاده از مکمل ها و هورمون ها می آورند اما چگونه میتوان از صحت این مواد و داروها آسوده خاطر بود ؟

طبیعتاً در حال حاضربایستی برای رشد یک مرغ و طی شرا یط فراوری که آماده استفاده و طبخ گردد چندین واکسن دارویی و غذایی مورد استفاده قرار گیرد و دراین میان هستند مرغدارانی که با اعمالی همچون تزریق داروهای باقیمانده، استفاده ازمهندس مرغداری بجای دامپزشک و... وبطور کلی برخلاف اصول و ضوابط بهداشتی ، مرغ آلوده و غیر طبیعی را بدست مصرف کننده میرساند و در مقابل مدعی اندکه انجام این کارها به صرفه نمیباشد و ضرر خود را بهانه میکنند! اما آیا براستی جان ما و مردم جامعه اینقدر بی ارزش است که فقط و فقط برای اینکه سرمایه دار یا مرغداری ضرر نکند چنین راحت به خطر افتد و سالها با سرطان ویا بیماری های دیگرخود وخانواده اش به رنج و زحمت بیفتد !

چرا موضوع برنج های وارداتی هندیکه بنا به اظهار برخی از مسئولین و ازجمله سخنگوی موسسه استاندارد :غیر طبیعی و شیمیایی بودن آن ثابت شده و آغشته به ماده سمی سرطان زای« فنول» است و در هیچ کجای دنیا و حتی در خود هند نیز مصرف نمیگردد" تا مطرح میگردد بلافاصله با برخی اظهارات و مسایل دیگر سرپوش نهاده و مسکوت میماند ؟ چرا نباید برنج و مرغ و گوشت که امروزه از ارکان اصلی تغذیه خانواده های ایرانی است و آلودگی آنها عواقب جبران ناپذیری را سبب میگـــــردد در جامعه با اطمینان خاطر مصرف شود ؟؟ و چرادرخصوص موادغذایی بسته بندی شده ، این باور همگانی وجوددارد که تاریخ مصرف آنها دستکاری میگردد؟چرا هیچکس از وضع و حال اغذیه فروشی ها و فست فودها مطمئن نیست و اغلب براین باورندکه غیربهداشتی و با مواد تقلبی ،روغن سوخته و ... تهیه میشود؟؟

داروهای آلوده و غیراستاندارد و تقلبی ( که عمدتاً ساخت چین است) نیز امروزه به وفور در بازار موجود است و آیا میتوان خطر تبعات استفاده ازاین داروها را درجامعه ناچیز و بی اهمیت دانست ؟ بیماری که تحت ساده ترین عمل« آپاندیس » بلحاظ تزریق داروی بیهوشی چینی برای همیشه عمر فلج میگردد و یا کودکی آسیب دیده ای که پلاتین غیر استاندارد در بدن وی منجر به پوکی استخوانها و در نتیجه معلولیت دائمی میگردد آیا موارد کم اهمیت و ناچیزی هستند

آنکه مدعی بی اهمیت بودن این موارد است احتمالاً مرگ را همیشه برای همسایه میداند؟ اینکه نگران سلامت جامعه خود باشیم و اینکه نسبت به سودجویی افراد بی وجدانی که تنها برای اندکی سود و نفع بیشتر جان انسانها را دستمایه قرار داده است هشدار دهیم سخن گزافه ای است ؟ آیا خواسته زیاادی استدر مقابل پولی که میدهیم 

-با این هزینه های روز افزون - موادغذایی سالم استفاده کنیم ؟ یا جان ما اینقدر بی ارزش شده است

در نظر داشته باشید که این موارد درصورت نظارت قانونی محکم و قاطع و بازرسی مکرر از مراکز بهداشتی و تغذیه و ... قابل برخورد و کنترل است که متاسفنه وجود ضعف در مواردی این سوءاستفاده ها را درپی دارد :آنچه که موجب نگرانی است زوال عاطفه و تعهد در افراد جامعه است و امروز در بین ما رحم و دلسوزی برای هم به دلایل مختلفی از جمله ضعف ایمان ،مشکلات اقتصادی ، عقده های شخصی و ... کم رنگ شده ..به گونه ای که هرکس بفکر پرکردن جیب و شکم خود و خانواده اش است حال به هرنحو و تبعاتی !! وانگار برایمان عادی شده هرازگاهی بشنویم در رستوران و کافه ای گوشت خرو قاطر و ...یافت شده یا بیچاره ای بخاطر استفاده داروهای تقلبی برای یک عمر نقص عضو و یا فلج شده است !! آیا واقعاً جان ما انسانها اینقدر بی ارزش شده و تنها شکمهاست که نباید گرسنه بمانند ؟ حتی اگر به آلودگی انباشته شوند ؟....خدا ما را عاقبت به خیر گرد ا ند

 




موضوعات مرتبط: جامــــــعه نقد/ تحلیل
برچسب‌ها: مواد غذایی آلوده داروهای تقلبی برنج های هندی داروی چینی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ) ( 05:46 ب.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :