تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - مطالب آذر 1391

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

 

کره شمالی ، سرزمـــــین عـــــجـا یــب

 

مسلماً امروزه کمترکسی درجهان از نظام زندگی عجیب وغریب کره شمالی ومقررات حکومتی آن بی اطلاع است واکثرمرمان به عجایب این سرزمین واقفند شاید تا چند سال پیش که تیم ملی ایران دیداری در چارچوب مقدماتی جام جهانی باتیم این کشور درپیونگ یانگ برگزارنکرده بود هنوزاطلاع چندانی از اوضاع معشیتی وحکومتی این کشور وجودنداشت(چه؛ بلحاظ محرومیت کره توسط فیفا وای اف سی، تیم های ملی کشورها–جزمعدودی مثل چین وتایلند- درآنجاحضورنیافته بودند) امـــابه لطف ریاست دکتر دادکان برفدراسیون فوتبال که خبرنگاران جراید ورزشی موفق به همراهی تیم ملی به این کشور شدند گزارشاتی از چگونگی زندگی وساختاراجتماعی آن سرزمین ارسال وروی خروجی سایت ها و رسانه های خبری قرارگرفت و ومشخصات سرزمین اعجاب انگیز کره شمالی بعنوان تکه ای کاملا"جدا از دنیای امروزی توصیف گردیدو خیلی زود درکانون توجه جهانیان قرارگرفته و مردم دنیا به کسب اطلاع از حال و روز آن جامعه علاقمندشدند

این موضوع برای من نیز جالب توجه بود و باعزم برکسب اطلاعات نوشتاری وتصویری ، دراین پست به بهانه مرگ «کیم جونگ اون» رهبر کره شمالی که یکباردیگر تحولات و وقایع این کشوررادرکانون عطف رسانه هاو مردم جهان قرارداد ماحصل دانسته های خودرا ازاوضاع اجتماعی و زیستی مردم ،دراختیارشما عزیزان میگذارم


                             الف): حکومت :

حکومت آن ازته مانده های نظام کمونیستی است که اخیرا"به کیش شخصیتی هم مبتلا شده به گونی ای که علاوه برعقاید کمونیست ،افکار ،رفتار وخواسته های شخصی رییس نظام هم بر افکار وحتی ذهنیت مردم حکومت میکند
این کشور علاوه بر رهبر رئیس جمهور و نخست وزیر هم دارد اما هیچ کس آنها را نمی شناسد !! ظاهرا آنها با پست فرمایشی خودرا به عهدهدرگیر مسائل کشور نمی کنند . کره شمالی در عین حال تک حزبی هست و اسم کامل حزب حاکم هم هست

 «جبهه دموکراتیک برای اتحاد سرزمین مادری )) که ترکیبی هست از حزب کارگران کره و حزب سوسیال دموکرات کره .

در کره شمالی هیچ رسانه خصوصی وجود ندارد. دوازده روزنامه و بیست نشریه دیگری که در این کشور چاپ می شوند کاملا تحت نظر دولت بوده ودر پیونگ یانگ (پایتخت ) چاپ می شوند. هرگونه کوچه نشینی و حرفهای خاله زنکی درباره خانواده رهبر این کشور ،دیگرمقامات وموضوعات «امنیتی – حکومتی » جرم سیاسی محسوب و هم گوینده و هم شنونده مجازات خواهندشد ،تازه اگر طرف حرفهایی راکه شنیده به «سازمان امنیت و اطلاعات »کره اعلام کند نه تنها پاداشی دریافت نکرده بلکه ازآنجهت که جلوی گوشهای خودرانگرفته تنبیه میشود [به همین خاطر اطلاعات ما که خارج از کره شمالی هستیم در این مورد بیشتر از مردم این کشور باشد! ]

                    ب):وضعیت زندگی واجتماعی کره شمالی

ظاهرا مردم کره شمالی اختیار زندگی خودرا از کوچکترین موارد مثل خواب وبیداری و پوشش و ازدواج و... رانداشته و نوع و کیفیتش را نظام حاکم کمونیستی برایشان تبیین و آنان فقط اطاعت میکنند ،بندگان خدااصلا نمیدانند خارج از کره شمالی آسمان چه رنگی است

هر بخشی از زندگی مردم در کره شمالی از طریق قوانین خاصی کنترل میشود.در این کشورساعت بیدارشدن مردم باشیپوری  میشود که در سراسر شهرها و از طریق بلندگو پخش میشود. ساعت خوابیدن آنها هم توسط سیستم خاموشی سیستم پخش پارچه ولباس هم توسط دولت کنترل میشود و بیشتر اوقات مردمی که در خیابان ها دیده میشوند لباس های یک شکل و شیبه هم به تن دارند. این مساله در مدارس هم به صورت جدی دنبال میشوداین قوانین بعضی از شادی های اولیه را هم در زندگی مردم دریغ می کند; مثلا اینکه دوربین به کره شمالی وارد نمی شود و مردم هم نمی توانند آن را تهیه کنند

 

ج)روابط بین المللی وتوریستی:

تمام بخش تورسیم در کره شمالی توسط دولت کنترل میشود . هزینه سفر و اقامت در کره شمالی هم برای این توریست ها زیاد نیست . البته هر کسی نمی تواند سرش را پایین بیاندازد و به عنوان توریست وارد کشور شود مثلا به اتباع آمریکا و کره جنوبی ویزا برای سفر به کشور شمالی داده نمیشود وقتی خارجی ها وارد کره شمالی میشوند حتما نیروهای پلیس امنیت آنها را همراهی می کنند تا کسی دست از پا خطا نکند. آنها دوراهنما همراه توریست قرار میدهند بدین جهت که هریک هم مراقب توریست ها وهم مراقب دیگری باشد

مقامات کره شمالی خود بهترازهرکس بروضع دنیای امروزی ونیز اوضاع ناجوری که برای کشورخوددرست کرده اند واقفند میدانند که اگر یک خارجی در خیابان ها راه بیفتد و با مردم عادی حرف بزند ، قطعا دردسر بزرگی درست خواهد شد

د- روابط تجاری:

در کره شمالی دو نوع پول رایج وجود دارد . یکی پولی که مردم آن کشور استفاده می کنند و یکی هم پولی که خارجی های مقیم آن کشور موظفند خرج کنند . سیستمهای امنیتی کره شمالی معتقدند که به این شکل می توان فهمید که چه کسی از دشمن و یا توریستهای خارجی پول گرفته یا با او معامله کرده است .
عمده تجارت این کشور با کشور های چین و روسیه ‌است. ومقامات گاهی در فرستادن اطبا کشورشان به خارج و کار کردن آنها و واریز شدن مستقیم درآمدشان به خزانه دولت کره شمالی نرمش نشان می دهند.بشرط آنکه شهروند مورد اعتماد باشد و از حقوق اش هم چیزی نخواهدبر اساس آمار موجود بین ده تا پانزده هزار نفر از مردم کره شمالی از طرف دولت در خارج از کشور کار می کنند و حقوقشان را هم دولت می گیرد و پول ناچیزی – بین بیست تا سی دلار- به خودشان میرسد. کشورهایی که کارگر کره ای قبول می کنند : روسیه، لیبی، عربستان سعودی ، بلغارستان ، آنگولا ، وجمهوری چک وکسی که درچنین شرایطی از کره شمالی خارج میشود در واقع خانواده اش را در کشور گروگان می گذارد اما با این حال خیلی مشتاق اند این کار انجام بدهند.فقط برای اینکه درهوای رعب واختناق بیرون ازکشورخود نفس بکشند

ه)اوضاع اقتصادی- معیشتی:

مشکلات اقتصادی کره شمالی در زمان مختلف شکل های مختلفی داشته است این مشکلات در دهمه 1990 به شدت افزایش پیدا کرد و ظاهرا طبیعت هم با مردم این کشور سر ناسازگاری داشت در این دهه در کره شمالی قحطی غذا پیش آمد و تولید گندم مورد نیاز کشور هم کاش قابل توجهی داشت . عده زیادی از مردم کره شمالی به خاطر گرسنگی از بین رفتند البته بخشی از تلفات قحطی بر اثر ضعیف شدن و ابتلای مردم به بیماری هایی مثل ذات الریه و سل بوده است.
ظاهرا وضعیت تغذیه مردم کره شمالی بهبود پیدا کرده است اما اکثرا هنوز هم مجبور هستند به 2 وعده غذایی در روز قناعت کنند. بعضی سربازان تنها روزی سه عدد سیب زمینی به عنوان غذا دریافت می کنند البته کشاورزی هنوز هم در کره شمالی جز منابع اصلی تامین مواد غذایی است

با وجود این، دولت کره شمالی کمک های زیادی از خارج دریافت می کند و مشخص نیست آنها را به دست مردم یا بین طبقه خاصی پخش می شود.

****************و)قوانین عجیب وغریب:*****************

۱-انتخاب همسر:در کره شمالی کسی حق انتخاب همسر و ازدواج را ندارد ، مگر با موافقت وزارت اطلاعات و امنیت آن کشور. یعنی دختر و پسری که عاشق هم شده اند باید گزارش کاملی از نحوه عاشق شدنشان ، دلیل آن ، میزان علاقه و احساسی که نسبت به یکدیگر دارند و خیلی چیزهای دیگری را در چندین صفحه بنویسند و تحویل مقامات امنیتی بدهند تا نوبت مصاحبه شان شود. قبل از مصاحبه، سیستمهای امنیتی و نظامی کره شمالی هفت نسل پشت و جد و آباد دختر و پسر را بررسی می کنند و نهایتا اگر مورد مشکوکی دیده نشد، برای ازدواج آن دختر و پسر جوان مجوز صادر می کنند.

2-مسافرت:سفر مردم کره شمالی به خارج از کشور مطلقا ممنوع است و هر کس مایل به دیدن خارج باشد به عنوان یک ضد انقلاب و عامل دشمن دستگیر می شود. حتی تلفن زدن به خارج از کشور هم می تواند منجر به تیرباران شخص تلفن کننده شود.

۳-خواب دیدن:در کره شمالی حتی خواب دیدن مردم هم کنترل می شود و دانش آموزان موظف هستند آخرین خوابهای خود و والدینشان را به نمایندهء وزارت اطلاعات و امنیت در کلاسشان! گزارش کنند

 

۴-نمایش فیلم: نمایش هر نوع فیلم و حتی کارتون خارجی در تلوزیون کره شمالی مطلقا ممنوع است. پدیده اینترنت در کره شمالی وجود ندارد و داشتن رادیوهایی که قادر به دریافت امواج خارجی باشند و یا گیرنده های تلوزیون های ماهواره ای و دستگاه فاکس جرم است. حتی موبایل و دوربین فیلمبرداری نیز جزو ابزار جاسوسی برای دشمن محسوب میشوند و دارنده اش می تواند با مجازات تیرباران در ملاء عام روبرو شود.چند سال پیش در دانشگاه پیونگ یانگ کره شمالی فیلم اولیور توئیست که داستانش متعلق به دویست سال پیش است را برای دانشجویان نمایش داده بودند و گفته بودند حالا خودتان خیابانهای لندن را ببینید و قضاوت کنید که ما پیشرفته تریم یا اروپایی ها؟

۵-ورزش:ورزشکاران کره شمالی قبل از اعزام به خارج از کشور و حضور در مسابقات خارجی، ابتدا در کلاسهای عقیدتی و سیاسی شرکت می کنند و بعد خانواده هایشان به گروگان گرفته می شوند تا فرزند ورزشکارشان به کره برگردد. اگر کسی برنگشت، همه عزیزانش را یکجا تیرباران می کنند. وقتی هم برگشت اجازه دیدن هیچ کس را ندارد و برای مدتی طولانی توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کره شمالی بررسی میشود تا مشخص گردد که در چند روزی که در کشورش نبوده آیا مورد تهاجم فرهنگی دشمن قرار گرفته است یا نه؟


6-رفتارعمومی:مردم کره شمالی موظف هستند که هر روز و قبل از شروع کار ابتدا در مقابل مجسمه های رهبر حکومتشان و پدر او تعظیم کنند و سپس به مدت ده دقیقه به سخنرانی های ضد آمریکایی رئیس یا مدیر یا معلمشان گوش کنند و بعد هم به مدت پنج دقیقه شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر دشمن بدهند و آنگاه کارشان یا درسشان را آغاز نمایند .
این برنامه پنجاه سال است که هر روز صبح در سراسر کره شمالی اجرا می شود . درآمد همهء مردم در کره شمالی یکسان است و هر نفر معادل
۴۸ هزارتومان در ماه حقوق می گیرد

7-خدمت سربازی؛ ده سال!

در پیونگ یانگ، پایتخت کره‌شمالی، هر دو ساعت یک‌بار از بلندگوهایی که صدای بسیار قوی‌ای دارند در گوشه‌گوشه شهر مارش نظامی پخش می‌شود تا قدرت ژنرال‌های این کشور به رخ همه کشیده شود. آنها بنا بر عادتی دیرینه کیم جونگ ایل، رهبر کشور خود را ژنرال صدا می‌زنند؛ البته دادن چنین لقبی به او چندان هم بیراه نیست چراکه خدمت سربازی اجباری در این کشور گاهی به ده سال هم می‌رسد. درواقع تمام هم وغم این کشوربه وجودیک ارتش دوملیون نفری بظاهرقدرتمنداست ولی بسیاری ازتحلیلگران عقیده دارند به جهت تحریمات طولانی وکمبودامکانات ادوات زرهی قدیمی وپوسیده ارتش چندان کارآیی نداشته لیک این ارتش کماکان رعب آوراست



نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 30 آذر 1391 ) ( 03:16 ب.ظ )

      

         «آن که صد قافله دل همره اوست »

               بررسی عقیدتی مسایل وشبهات موضوع

                استقبال از ضریح امام حسین «ع»

اینجا تصویردیگری ازکربلاست ،چه تفاوت میکند: نینوا یا قم ، اراک یا خرمشهر !!! چه تفاوت میکند سال 61هجری باشد یا 1359 یا 1391 که این سرزمین را برای همیشه تا ابد مهر عاشورا زده اند وهمه جایش کربلا [کل ارض کربلا وکل یوم عاشورا ]

اینجا ؛؛آنچه تجلی میکند اینست که ««حسین دیگر تنها نیست »» واین تجلی حضور که هیچ توصیفی برآن درواژگان نمیگنجد مهرابطال است بردهان آنانکه حماسه های این مردمان را به هر عذروبهانه ای یاوه می بافند

آنانکه امروز این سرسپردگی پرشکوه را نمایش خرافه میدانند و با این بهانه که این ضریح چون هنوز برمرقد نصب نگردیده بی ارزش است؛؛ لابد آنگاه که برمرقد نصب شد با ارزش میدانند ....یاللعجب که ازدید اینان تا دیروز همین عزاداری وتبرک جستن برضریح خرافه بود و.. امروز بدین سان میگویند!! ... حال آنکه هرکه دل درگروعشق حسین دارد هیچ تفاوتی بین ضریح درحرم ویا جای دیگرنمیداند...

            

دوباره بوی محرم سراسرایران را فراگرفته ؛؛وشورحسینی گویی باردگر درنزد مردمان این اقلیم - که بی هیچ بحث وشبهه ای درهوای کربلا نفس میکشند احیا شده؛ یقین آنکه ازبدوتولد بنام حسین «ع» وابالفضل«ع» فاطمه «س» چشم به  جهان گشوده !!اینک باتمام وجودآمده و عزای آنها را برپاکرده است  واینبارنه درتکیه وحسینیه که درخیابان ها ومیادین شهر،.!!                                                 


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل دیـــن و آئـین
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 25 آذر 1391 ) ( 03:46 ق.ظ )

                           شاید این آخرین روزها باشد  ؟!

زمان میگذرد وتیک تاک عقربه های ساعت دقیقه هارا معکوس می پیماید:

جهان به لحظه تاریخی خودنزدیک میشود           21دسامبر 2012

ومسلماً تمام کسانی که به هربهانه درفضای مجازی سرک میکشند میدانند که این تاریخ یعنی چه؟

                     

سالها پیش که باستان شناسان جهان دربقایای ابزاروآلات فوم متمدن باستان یعنی مایا به دنبال کشف آثارمطرح آنها برای ادامه کشفیات ودستیابی به وقایع مجهول ماقبل ازتاریخ بودند ... به تقویمی برخوردند که درکمال تعجب تاریخ گذشته وحتی آینده بشریت را با نهایت دقت وظرافت تنظیم وتد وین کرده بودند

بلافاصله اساتید ونوابغ رمزشناسی آثار باستانی دست بکارشده ؛... سرانجام صحت این تقویم پس از تحلیل وبررسی های فراوان، توسط معتبرترین آکادمی وبنیادهای دیرین شناسی موردتایید قرارگرفته وحتی بعنوان سند ی معتبر برای روزشمار تاریخ مورد استفاده قرارگرفت

موضوع مهمی که دراین سند روزشمار موردتوجه این دانشمندان قرارگرفته بود پایان روزها و...درتاریخ معینی بود بنحویکه تمام مناسبت ها ورویدادهارا نیزدراین تاریخ به اتمام رسانده بودند ..این موضوع درابتدا زیادمهم به نطر نمیرسید ... لیکن کشف یک فرضیه نجومی درآکادمی نجوم اروپا وسپس تطبیق با پیش بینی های نوسترآداموس درموردآخرالزمان جهان را تکان داد....

              

براستی واقعیت آنچه که طی این سالها درمورداین روز عجیب گفته شده چیست؟ آیا لوح تقویم قوم باستانی مایا - که دراینروزها ازهرقوم وگروهی شناخته ترند – با واقعیت روزگارمطابقت دارد؟آیا پیش بینی نوسترآداموس به واقعیت میپیوندد؟ وآیا این روزها آخرین روزهایی است که دنیا وخورشید وستارگان و...را می بینیم ؟....آنچه که مسلم است خیلی ها این موضوع را با تمام وجود پذیرفته وخودرا به هرنحو آماده کرده اند.

 براستی واقعیت آنچه که طی این سالها درمورداین روز عجیب گفته شده چیست؟ آیا لوح تقویم قوم باستانی مایا - که دراینروزها ازهرقوم وگروهی شناخته ترند – با واقعیت روزگارمطابقت دارد؟آیا پیش بینی نوسترآداموس به واقعیت میپیوندد؟ وآیا این روزها آخرین روزهایی است که دنیا وخورشید وستارگان و...را می بینیم ؟....آنچه که مسلم است درجامعه جهانی امروز این موضوع  خیلی ها این موضوع را با تمام وجود پذیرفته وخودرا به هرنحو آماده کرده اند ..والبته برخی ازاین با ورهای مردم نیز کمال بهره را برده اند !! بهرحال ملغمه عجیبی از راست ودروغ وابهام و... به هم پیچیده است والبته درواقع معلوم نیست با اینهمه نظریات وعلایم و..که هرکدم نیز با کلی مدارک و استدلال و.. مبنا را برصحت نظریه خود گذاشتنه اند قرار است چه اتفاقی بیفتد 

اما دربین هیاهوی این همه ادعا واستدلال و ومدارک مستند ...درنفی یا قبول این موضوع ؛مواردی هست که جامعه جهانی کمتر به آن اندیشیده است واقعیاتی که شاید شما ازآن بی خبر یا  بی اعتنا بوده اید

وضغیت بالقوه ای که این موضوع به وجودآورده ،موجب نگرانی مردم جهان ویک جنجال رسانه ای و... گردیده  ودیگرکمترکسی به این حقیقت می اندیشد که ....!!

به هرحال ؛؛دنیا به نقطه حساسی رسیده است و این جهان هستی که درگذرازپیچ وخم دورانهای متفاوت [که هرکدام تاثیری درمسیرعالم نهادند] به دست من وشما رسیده تا سرنوشت نهایی آن را رقم زنیم ...حال آیا شما جزو آن دسته افرادهستید که درانتظارپایان جهان...شایدچندروزآینده (21 دسامبر2012) ویا صدسال دیگریاهزاران سال ...نشسته ورغبتی به هیچ نقش ودخلی ندارید(مصداق:هرچه پیش آید خوش آید)

اما شما که جزوانسانهای خودساخته وتلاشگری هستید که روزگارتان را هدفداروسرنوشت را بمیل خودرقم زده ایدیقین که نسبت به پایان جهان نیزبی تفاوت نبوده ونخواهید بود..این مقاله (تحلیل) چشم اندازی راهبردی است برای ایفای نقش موثرشمادراین ماموریت مهم وحیاتی

پس منتظرباشید... با یک مقاله تحلیلی جالب ، این موضوع رابررسی خواهیم کرد؛؛مطمئناً پاسخ بسیاری از سوالات وایهامات خودرا خواهیدیافت یک تحلیل متفاوت از آنچه که طی این مدت خوانده ،شنیده ویا دیده اید


   

   

برای تحلیلی متفاوت از آنچه تاکنون درمورد 21دسامبر 2012 وپایان جهان شنیده اید 

                                     منتظرباشید


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 23 آذر 1391 ) ( 03:16 ب.ظ )

با جان کودکان خودچه میکنیم؟

براستی با جان کودکان خودچه میکنیم؟این چه تقدیرشومی است که برای فرزندان ایران زمین ازسفیلان تا درودزن وامروز«شین آباد»رقم زده ایم؟

                            

با شما هستم آقای وزیر... متولی آموزش وپرورش ...سخنی باشما دارم سخنی از جنس دیروز که از اردوهای تیزهوشان تا راهیان نور گفتیم...گفتیم نه این جاده ها ونه این وسایل نقلیه برای اردوهای کودکانمان امن نیست ؟ گفتیم که جگرگوشه هایمان به مسابقات تیزهوشان[البته با کامیون].. رفتند و جسدهایشان را ازته دره درآوردیم ؛به اردوهای راهیان ... فرستادیم ولی ازلای آهن پاره های اتوبوس و... بیرون کشیدیم !! به برنامه های تفریحی وجشن خاله ها وعموهای تلوزیونی بردیم بدنهای بیجانشان را اززیردست وپا درآوردیم!!...؟ فردا ازکجا آقای وزیر؟؟؟؟ آیا قرار است وقتی دلبندان خود را -که دراین عرصه کمبود وگرانی وتورم و...با هزار رنج وزحمت بزرگ میکنیم و مدرسه میفرستیم- همیشه با نگرانی بدرقه کنیم ؟آیا باید هرصبح یادمان باشدکه شایداین آخرین بار است که درآغوششان میگیریم ومیبوسیم ؛؛نکند دیگراین صحنه ها ی عاطفی تکرار نشود،وقتی عفریت مرگ اینچنین راحت برسر آنها سایه انداخته !! شایددیگرقرارنباشد خنده کودک دلبندمان را ببینیم ودرعوض چهره خندان شما را که وقتی برای پاسخگویی به صحن نمایندگان همین مردم می آیی چنان از میز وموقعیت خود خاطر جمعی که درکمال آسایش وآرامش میخندی وبا همراهانت گل میگویی وگل میشنوی که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است ... هیچ !!

                                           «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«

آقای وزیر... من آدم سیاسی نیستم و زیادهم باسیاست سروکارندارم،اما تصویرمادری را میبینم که هنگام ظهر باشوق وذوق و با نگاه به ساعت دراشتیاق آمدن دخترش ثانیه شماری میکندتادوباره ازدربیاید وفضای خانه راچون همیشه سرشاراز شادی کند؛؛اما چگونه با ندانم کاری بعضی ها دریک لحظه تمام زندگی را برسرش آوارمی بینید...آیا میتوان دردآن پدرومادررا فهمید که برای تمام عمرازشادی ونشاط جگرگوشه خویش محروم میشوند .... سخت است آقای وزیرسخت است ... امالابد شما که میخندی یعنی همه چیز روبراه است .. مثل خیلی ازمشکلات و موقعیت ها یی که دراین چند سال باندانم کاری وبی کفایتی ها تبدیل به فاجعه شد و... با خنده ای واظهارنظری ...زیرسبیلی ردشد!!.

میدانید ... چگونه آن پدرومادربیچاره وقتی خبرراشنیدند دنیا برایشان تیره وتارشد!!وازهست ونیست ساقط شدند...اماشما با آن احساس مسئولیت عالی و بی نظیرکه فقط دربین مسئولین ومدیران کشورمان یافت میشود خبرنگاردم دستی را مقصردانستی [مثل تمام مقصرین ومسببین این چندساله که الحمدالله براحتی دردسترس اند ] ولو هیچکس را قانع نکند...واصلاً چرا باید عذر خواهی کنید؛ این ماهستیم که والله دیگررویمان نمیشود درچشمهایتان نگاه کنیم ...آخروقتی درمقابل هفتادملیون نفربراحتی دم از همه چیز آرومه میزنین واینکه نباید عذرخواهی کنین[که اصولاًدراین هفت سال ما واژه عذرخواهی را ازیادبردیم] ودربرابرطرح موضوع استعفا- که اقل مسئولیت پذیری است -ازخودمان بدمان می آید که به شما ...شما که شوق خدمت داری جسارت کردیم ...وحالا لابد بایدحلالیت بطلبیم و عذر بخواهیم ازشماکه بزرگوارانه منت نهادید وازتقبل تمام هزینه های درمانی وبیمه این دانش آموزان مجروح گفتید... که البته امیدواریم اینهم مثل تمام وعده های این هفت سال نباشد.. این سنت رفتاری ماست که حاضریم تمام دارایی و ثروت خویش رابدهیم اما یکبارهم سرپوزش خم نکنیم وحتی درعرایض ومصاحبه ها شدیداًمراقب باشیم که حتی یک کلمه ازگفته هایمان بوی عذرخواهی ندهد

 

                   «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«

 

اما آقای وزیر.. دیروز شنیدم که مادری با شنیدن خبرسوختن دردانه اش گریه میکردوفریا سرمیداد:کاش آن آتش به جان من می افتاد....امروز میدانم که به آرزویش رسید...ومطمئنم که خنده های شما آتشی برجانش گداخت که بیش از آتش بخاری سوزاند....اما شما ناراحت نباش آقای وزیر ..شماهمچنان بخند؛؛ یقین دارم هنوزهستند مادران وپدران آن عزیزان که آرزودارند آتش نشسته بردامان پاک دردانه هایشان رابچشند

شما مادرنیستی آقای وزیرتا بدانی حاضراست گردانه شعله آتش را برپوست واستخوانش چنان بگذارد تا بداند فرزندش چه کشیده؟..مادرنیستی تابدانی وقتی برایش خبر آورند کودکت ،جگرگوشه ات ..جزغاله شد ...آتش برایش گلستان میشود...شما وزیری وباید پرستیژ ظاهرت را حفظ کنی مبادا دربرابررقیب کم بیاوری ؛؛ پس بخندواصلاً چطوراست که دستوربدهید در کتاب های ابتدایی به جای درس های قبلی بگویند:اکرم درآتش سوخت ...امین درجاده ها ماند...وآن مرد با خنده آمد .... الحمدالله دراین فضای اختلاف واتهام افکنی میزومقامتان ذره ای تکان نخورده....ولی آقای وزیر ما مثل شما قوی ومطمئن نیستیم ما گریه کردیم به حال خویش که دراین معرکه هیاهوی اینطرفی وآنطرفی ، پایداری وخط سوم واصلاح طلب وسران فتـ... جان های کودکانمان صناری چند؟ ما ولی گریستیم به حال خود که وزارت آموزش وپرورش ...بله پرورش فرزندان وکودکان این سرزمین نمیتواند حتی جان نحیف وکوچکشان را حفظ کند ؟ ما به حال خود گریستیم که وزیر متولی پرورش روان واخلاق فرزندان ما درمدارس چطوربه آنهاعملاً آموزش بی اعتنایی درمقابل فاجعه تحت مسئولیت خود میدهد وعذرخواهی هم که هرگز ... آری تاوقتی میتوان خندید...یا تاوقتی خبرنگارومعلم و...حتی آن دستگیره کذایی هست... چه جای عذرخواهی وپوزش؟ ...راستی آقای وزیر ..میدانید چندصدتا ازدرب های مدارس ما دستگیره ندارد ....نکند پدرومادرآن چند نوآموزابتدای سال کمکی به ساماندهی مدارس نکردند...اصلاً مگر جان ناقابل چند دانش آموز لیاقت عذرخواهی واستعفای بالاترین مقام یک وزارت عریض وطویل این مملکت را دارد ... چه معنا دارد همدردی با چندتا پدر ومادر بیچاره وبینوا ... مگر آنها چه کاری ازدستشان برمی آید؟ مهم این است که درمقابل چندتا نماینده ووکیل وخبرنگارو.... کم نیاوریم ..اما اقای وزیر نمیدانم میتوانی درک کنی یا نه؟ آن چند تابچه ...همه چیز آن پدرومادربودند ... سرمایه یک عمر رنج وزحمت آنها ...مادررامیدانی که تمام دنیا و هستی را به یک لحظه دیدن چهره فرزنش عوض نمیکند...وحالا همان چهره به سلامتی بی کفایتی کسانی که درجای خود نیستند ازبین رفته ...یعنی سوخته آقای وزیر!! میدانی یعنی چه؟،، یعنی درد، یعنی داغ ...یعنی پدرومادری که اگر بیچاره بودند ..فقیر بودند ...نداربودند اما دنیا را با یک لبخند دخترشان عوض نمیکردند وامروز دیگر آن لبخند برچهره سوخته دخترشان نیست ...برچهره پدری که تمام خستگی ورنج کارش با دم نفس دخترش ازبین میرفت دیگرنیست ...دیگر درخانه آنها شادی نیست ... و برای لحظه ای لبخند درخطوط صورتش باید ساعت ها درد تحمل کند ...حالا کانون خانواده ای تبدیل شده به بستر بیماری با شصت یا هفتاد درصد سوختگی ودردهای تحمل ناپذیر...ومادری که ناچاردرمقابل فرزندش تلخی گریه را در چهره اش پنهان میکند مبادا دلبندش ناراحت شود وفقط اندکی آزرده ..اما دراتاق دیگر یا درآشپزخانه گریه اش به عرش خدا میرسد.ازاینکه سقف سرنوشت برسر آنان آوارشد...وپدرومادری که آنقدر حیا دارند که گریه هایشان را ازاین تقدیر شوم ازهم پنهان میکنند ..وازاینکه هرچه امید وانگیزه شان بود به آینده ازبین رفت!! اما چه با ک !..شما درعیان ودرمقابل چشمان ملیونها انسان میخندید ...ومهم اینکه انگیزه شما برای آینده هنوز پابرجاست ...و رای این چند نفر هم که لابد زیاد مهم نیست؟؟...والسلام /    هلالی

                   

                                               

                                   اتوبوس های راهیان نور

                    

   




موضوعات مرتبط: جامــــــعه نقد/ تحلیل
برچسب‌ها: وزارت آموزش و پرورش آتش سوزی دبستان شین آباد
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 21 آذر 1391 ) ( 04:51 ب.ظ )

لابد شنیده اید که عشق حدومرز نمیشناسد!! ونمیتوان برای عاشق مرزی را درمحدوده جغرافیایی ترسیم کرد...آخرعاشق پدیده ای است که نفس درگروی صهبای معشوق دارد وچون معشوق  امرکند هرجا باشد وبه هرسامان که رود ... ازپی اش عاشق نیزسرسودایی هجرت دارد چون بادمیوزدو چون آب روان میشود ،چون صاعقه می آید  وچون آذرخش درسودای بودنش درخود میشکند.!!.. واینگونه است که عاشقان درهرزمان وهرمکان دل درگروی معشوق دارند

وکربلا ..روایت عشقی است که هزاروچهارصد سال عاشقانش فصه عشقبازی را تکرارمی کنند !! و عجب عشاقی که هرچه گویی میکنند تا مگر گوشه چشمی ازمعشوق عنایتی بینند !!

این چندسطر چندین بار به واژه عشق وعاشقی اندودشد! اما چه یقین که اگربیش وبیشترازاین میشد کلام را آزرده نمیکند که عشق حسین «ع»بسی دل انگیزاست وشیدایی

 

               

 


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: دیـــن و آئـین
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 19 آذر 1391 ) ( 02:52 ق.ظ )


                                                                    بسم رب الشهدا

عصر عاشورا که فرارسیدگویی همه چیز پایان یافته ...صحنه هایی برگستره بیابان نینوا خلق شده که تاریخ تاکنون نظیرش رادر نما که درماهیت ...ندیده ونشنیده ،

روز دهم ماه محرم سال شصت ویک هجری ، تلخ ‌ترین و غم انگیزترین روز تاریخ  ،محنتى مصیبتی را دید که بر ریحانه مزرعه  ثقلین رفت در سرزمین کربلا ، و زمین که تا ساعاتی قبل زیر گامهای استواربهترین بندگان خدا می‏لرزید. اینک شاهد ازپا افتادن آن سروقامتان ازجان گذشته بود دررکاب حسین «ع» که زیباترین حماسه‏ های جاویدعالم را ‏آفریدند اینک بدن هایشان بوسه گاه تیر ونیزه و.. زیر سم اسیان آنچنان بر زمین می غلتید ،گویی که رفتن بسوی معبود را تاب یک لحظه جمودی را دارند ... آخرچگونه توانند آنان که تاریخ را تکان دادند خود راکد بمانند..که غایتشان ؛ ماندن بر عهـــــــــــــد باحسین بود تا آخرین نفس ، تا آخرین قطره خون ... و تا آخرین مقصد [ جایی در جوار کرسی اعلی ]

           



برای مطالعه ادامه مطلب اینجاراکلیک نمایید


موضوعات مرتبط: دیـــن و آئـین ایــــام و مناســبات
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 18 آذر 1391 ) ( 02:24 ق.ظ )

«سلام خدا و رسولان و بندگان صالح خداوند و همة شهیدان و صدّیقان بر تو باد، ای فرزند امیرالمؤمنین!

گواهی می‏دهم كه تو نسبت به حسین بن علی(ع) آن امام مظلوم وجانشین پیامبر، تسلیم بودی و صدق و وفا داشتی.

لعنت حق بر قاتلان تو باد، بر آنان كه حق تو را نشناختند و حرمت تو را زیر پا گذاشتند و میان تو و آب فرات، فاصله افكندند.

شهادت می‏دهم كه تو مظلومانه شهید شدی...

من تابع شمایم و نصرتم برای شما آماده است و دلم تسلیم شماست....


واما روایت آن حماسه ...

حماسه ای که اگرتاریخ درتمام دوران هایش فقط در قصه اسطوره ها وافسانه ها بازگومیکرد اینجا ...وقتی آب روان برخودلرزید تمامیت تاریخ با بودونبودش با هرآنچه هست ونیست ؛سرتعظیم فروآورد !!

تاریخ هماره مینازدبه  اسطوره هایش، به قهرمان ها یی که داشته ودلیر مردانی که کوه را جابجا کردند ،به وجد آمده روزگاروهرچه تحسین وتمجیدرا بارآنها نمودست ،، میتازد درپیچ وخم دوران خویش وبی آنکه توقف کند! بادرافرمان میدهد تا قصه های این ابرمردان را !! در هراقلیم وسرزمین ...در هرقوم وآبادی و...بازگوکند؛؛میتازد ومینازد ...اما درنگ ..انگارسال شصت ویک هجری است واینجا ...نینوا،کربلا،طف ..ماریه ...یا هرآنچه نامش نهند،خیمه هایی برپاست ..

آفتاب سوزان میتابد ونفس میشکند...صحرا ی تفته وداغ ..عطش میاورد و...ای وای که تشنگی هلاک میکند

اینجا گروهی بی تابند ...تشنگی امان برید ه است ..، جوانان ومردان تاب میاورند، زنان هم چنان مینمایند که تاب مردانه رادارند...کودکان اما صبوری نمیدانند ... تاب تشنگی درقلب های کوچکشان معنی ندارد...ناله میکنند وآب می طلبند....

گریه میکنندوقطره های شور اشک تشنگی را بیشتر...  فریادالعطش العطش قلب صحرا راشکسته لیک گویی که ذره ای درکوردلان اثرنمیکند

اندرون خیمه ای کوچک گهواره ای لرزان؛؛ طفل ششماهه ای را دربرگرفته که بی تابتر ازرخ خورشید!! پریده رنگ ...گریه سرمیدهد..کودکی شیرخواره که اینک ساعت هاست نه شیری نوشیده ونه قطره آبی که لبهای خشکیده اش را کمی ترکند...درکنار گهواره مادری است بیتاب کودکش ...نالید ...آب پرسید ....به هرسوی دویدواینک نومید ...حتی قطره اشکی ندارد که برلب های کودکش نهد تا اندکی از سوزتشنگی اش رابکاهد...       [ادامه دارد]


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 17 آذر 1391 ) ( 06:02 ب.ظ )

نـــه تما شاگــه عــــقـــل است نه درفهـــــــم و جـــــــنون

 

 که قــــمر تشــــنه به دریــــــا زد و شـــد تشـــــنه بــــرون

 

و الله ان قطعتموا یمینى                                

    انى احامى ابدا عن دینى‏           



نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 17 آذر 1391 ) ( 05:08 ب.ظ )

امام حسین درکلام دکتر شهید سیدعلی شریعتی

[برگرفته ازحسین وارث آدم]

 

 

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . مدینه را می نگرد و مسجد پیامبر را و مکه ابراهیم را و کعبه ی به بند نمرود کشیده را و اسلام را و پیام محمد (ص) را و کاخ سبز دمشق را و در بندکشیدگان را و ...

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . بار سنگین همه این مسئولیت ها بر دوش او سنگینی می کند

او، وارث رنج بزرگ انسان است . تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهیم و....تنها وارث محمد

مردی تنها

اما نه، دوشادوش او زنی نیز از خانه فاطمه بیرون آمده است، گام به گام او ، نیمی از بار سنگین رسالت برادر را بر دوش خود گرفته است مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها و بی کس ، با دست های خالی ، یک تنه به روزگار وحشت و ظلمت و آهن یورش برده است . جز مرگ سلاحی ندارد

 اما او فرزند خانواده ای است که "هنر خوب مردن" را در مکتب حیات خوب آموخته است

در این جهان هیچکس نیست که همچون او بداند که :چگونه باید مرد؟

آموزگار بزرگ "شهادت" اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در توانستن"می فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در "غلبه"می دانند"چگونه باید زیست" را آموخت اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم "چگونهباید مرد" را بیاموزد

 

                               بیاموزد که :شهادت" نه یک "باختن" که یک "انتخاب" است

و حسین وارث آدم که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان،

در این جهان هیچکس نیست که همچون او بداند که :چگونه باید مرد




موضوعات مرتبط: دیـــن و آئـین
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 17 آذر 1391 ) ( 05:33 ق.ظ )

خیالباف

گفتی که: برایت معماست -

 

اینروزها که ازتو عبورمیکنم!!

 

بی هیچ التماس وخواهشی؛؛

 

گفتی که چشمهایت خشکید

 

اما دریغ ازدوخط پیامکی !!

 

من لحظه های بودن تورا

با تارو پود خیال  بافته امــ....؟!

هستی ،هر زمان که بخواهمت

می آیی... بی هیچ منتی

درسرسرای لحظه های خیالبافی ام

جایی نهاده ام برای عشقبازی مان

دراوج سادگی

 

اینجا فقط من هستم و

وزمانه ای که در آغوش گرفته مرا

آینده هیچ وقت نیامده اینجا که هیچ-

گذشته هم هیچ وقت نگذشته است !!

 

درکوچه باغ نمناک احساس من

جایی است برای هرآنچه بخواهم...

دریا و کوه های پوشیده با درخت

یادشت های پرشقایق سبز

اینجا هرغروب اسپند دود می کنم

دربین راز و نیاز های شبانه

نکند جادوگر بی تفاوتی ، این سرمستی مراچشم زند

 

اینجا اگرچه غایت خوشی است...

دربندمویی است ولی !! که گر...

 فارغ شوم ازبافتنش لحظه ای..

یک ثانیه کافی است تا آوارشوند لحظه ها

با هرچه کاخ و...هرچه ساخته ام

 

امابرای من از تمام این هست ونیست

یک صبح سرد

ویک چای داغ کافی ست

با یک جمله  صبح بخیر تو

 

                                                 




موضوعات مرتبط:
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 14 آذر 1391 ) ( 03:54 ق.ظ )
تعداد صفحات :2 1 2
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :