تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - مطالب خرداد 1391

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

                                     نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش

 

این نامه را برای تو مینویسم ای مرد هموطن -

تورا که هرجا پامی نهم می بینمت

مثل دیروزکه از کنارت میگذشتم، بلندگفتی:” پیاده ای؟ ...برسونمت خوشگله؟”وبلند هم خندیدی،

وسواره بودم، دیدمت ،گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی !..وبازهم قهقه سردادی
در صف نانوایی ،ساعتی ایستاده بودم که هرلحظه اش با فکرکودک وگاز و...برایم یکسال میگذشت ، اما توآمدی و چه آسان نوبتم را گرفتی ...چون صدایت رساتر بود !! وقدت بلندتر... و لابد شاطر نانوا نه مرا دید و نه صدایم را شنید

[ ... اما میدانم که اگرکنار خیابان ایستاده بودم کوتاهترینتان از کیلومترها آنسوتر مرا می دید ]

                                          


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: حقـوقــــی شعر و ادب
برچسب‌ها: زنان ززن ایرانی مردایرانیی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( چهارشنبه 31 خرداد 1391 ) ( 01:27 ق.ظ )

رویدادهای وبلاگی

سلام بردوستان عزیز که بی صبرانه منتظراخبارورویدادهای جدید وبلاگی مانده اید،ببخشید که اینقدرشمارا چشم براه گذاشته ام،والله ازشما چه پنهان هرطرف سرمیچرخانیم ونگاه میکنیم همه چی روبراه واوضاع آروم آرومه ،نه گرونی نه تورم ،اینقدرکه جنس ها ارزونه اصلاًهیچکس رغبت نمیکنه چیزی بخره ،نه خفتی نه چفتی ،بازخداپدربعضی از دوستان روبیا مرزه یه جورایی یه حالی واحوالی  میدن مجبورمیشیم این سکوت وآرامش دل انگیز رو بشکنیم وچندستون رویدادی به خورد خلق الله بدیم /خب باهم مهمترین رویدادها رو دراین پست مرور میکنیم: 

رویداد 1) سلحشور: مردم کشورهای عربی می‌گویند که انقلاب‌های منطقه از الطاف خفیه سریال «یوسف پیامبر» بوده است

سایت فرارو نوشت: فرج‌الله سلحشور کارگردان سریال «یوسف پیامبر» معتقد است تاثیر این سریال باعث راه افتادن انقلاب مصر شده است آنها گفتند انقلاب مصر مدیون سریال «یوسف پیامبر» است که برای آنهااز الطاف خفیه الهی بود. دقیقاً عین این جمله را تونسی­‌ها گفتند، مردم یمن مردم بحرین و لیبی و سوریه هم دارند همین را می‌­گویند ما و دوستان برداشت های دیگری ازاین قضیه داریم :

 


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 30 خرداد 1391 ) ( 03:17 ق.ظ )

                                     فرازی از رهنمودهای روشنگرانه امام علی«ع» به مالک اشترنخعی

به نام خداوند بخشاینده مهربان، ‌این فرمانی است از بنده خدا، علی امیر المؤمنین، به مالک بن حارث اشترنخعی در پیمانی که با او می‌نهد،...

.. مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت‌شماری، زیراآنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش. ..

*****************
..هرگاه کسی را بخشودی، ازکرده خود پشیمان مشو و هرگاه کسی را

عقوبت نمودی ، از کرده خود شادمان مباش. ..

*****************

...هیچ چیز چون ستمکاری، نعمت‌خدا را دگرگون نکند و خشم خدا را برنینگیزد، زیرا خدا دعای ستمدیدگان را می‌شنود و در کمین ستمکاران است. ..

..و نباید که نیکوکار و بدکار در نزد تو برابر باشند، زیرا این کار سبب شود که‌نیکوکاران را به نیکوکاری رغبتی نماند، ولی بدکاران را به بدکاری رغبت‌بیفزاید.باهر یک چنان رفتار کن که او خود را بدان ملزم ساخته است..



نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 21 خرداد 1391 ) ( 08:08 ق.ظ )

...این یک مجله وبلاگی است برای کسانیکه میخوان از همه چیز وهمه کس سردربیارند،برای آنان که تشنه اخبار واقعی اند؛یا بهتر بگم این یک پست برای حرف های  بدون رودربایستی است حرفایی که میتونه  خبری باشه یا شایعه ؛درگوشی و...وخلاصه هرچی که درمورد وقایع روز میشه  گفت ]

            تیــــــــتریک : هردم ازاین آسمان آلودگی میرسد :

اشاره : اینروزها هوای تهران از شرایط اضطرار هم گذشته =حالا بگذریم ازاینکه طبق نظر کارشناسان هوا در هرشرایطی فقط حول واژه های اضطرار وهشدارو...این چیزا میچرخه ، البته این هوا تا چند سال پیش که  فقط دوروبر شهرهای جنوبی وغربی بود زیاد اهمیتی نداشت وسیمنار وگردهمایی برای رفع  این مشکل تشکیل نمیشد تا اینکه کم کم وزیدن نسیم غبارهای آن به تهران رسید وچیزی شد که در این تصویر میبینید


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل جامــــــعه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 12 خرداد 1391 ) ( 03:13 ق.ظ )

 

سلام محسن جان ،نمیدونم ازکجا وچگونه باید شروع کنم؛آخه خیلی حرفهای ناگفته دارم

اول ازهمه باید بگویم خیلی دلم برایت تنگ شده،لازم نیست زیادبه ذهنت فشاربیاوری تا مرابشناسی بعداً میشناسی

سالهای کودکی ،یادته ؛دوران جنگ بودوسختی که پشت پرده کودکی های ما چقدرساده وشیرین گذشت مملکت جنگ بود وبمباران ،آوارگی و...وماهیچ چیزی برای بازی نداشتیم جزیک توپ لاکی ولی انگار دنیا مال مابود عصرانه ها ی فوتبالی رویادت هست جام هایی که میذاشتیم وهمیشه سیدعلی موسوی قهرمانش بود وتو هم یار همیشگی اش ،آخرین جام که برهم خورد یادت هست ؟[پول هایی رو که جمع کرده بودیم یک بسته شیرینی خریدیم وبین خودمون پخش کردیم ] نمیدونم این دلنوشته رو میخونی یا نه ؟باورکن خیلی وقته دنبال یه نشونی ازت بودم تا یک روز سیدعلی رو دیدم وشماره خونتون گرفتم ولی بابات میگفت که شماره ای ازتو نداره .. چندبارهم شماره منو گرفت وگفت به دستت میرسونه ولی خبری نشد، نمیدونم شایدهم بهت رسونده واین زمونه بیحال وبی مرام جایی توقلبت برای رفقای قدیمی نذاشته ،آخه بچه ام خیلی دوست داره باهات صحبت کنه همش ازمن میپرسه :بابا مگه محسن چاوشی دوستت نیست ؟چرایکبار هم

با هم حرف نزدین ،آخه عزیز دل بابا اون موقع ها نبوده که بدونه چقدر ما عزیز دل هم بودیم بذار یه واقعیتی رو برات بگم: بچگی هام یک دوچرخه داشتم که هنوز برای پازدن با اون کوچیک بودم یک سال تابستون که توی سفر کرج با دوچرخه پسرعموم یادگرفته بودم با کلی ذوق وشوق برگشتم خونه[مشهد]که با دوچرخه ام حال کنم ...ولی زهی خیال باطل ....دوچرخه توخونه نبود...وبعداًفهمیدم که بابام از سر لارج بازی داده به یکی از دوستاش بنام چاوش حسینی « یعنی ابوی جنابعالی »و...بله دوچرخه شد مال شما – فکرکنم تا اینجا دیگه شناختی-...امابذار یه راهنمایی دیگه :...یه خواهرزاده داشتم بنام عادل ...میومد ساختمون شما برای کفتربازی ...ومن چقد باهاش دعوا میکردم ..حالا چندسالی هست توی دبی کاروزندگی داره بعضی وقتا زنگ میزنه میگه :دایی تروخدا برام چاوشی بذار دلم گرفته وکافیه که آهنگ (بخون امشب تا منم گریه کنم ...یا همان مردم از تنهایی ....)واونوقته که همینجوراشک میریزیم وگریه میکنیم .

***** ****** ****** ******* ******* *******

راستی تو کی رفتی طرف خوانندگی؟... تو که اصلاً تواین وادی ها نبودی؟...[نمیدونم یادته من یک گروه سرود داشتم که اکثر بچه های بلوک 16 توی گروه بودن مثل امید واحسان وامیر و.... اما تو میگفتی من ازاین چیزا خوشم نمیاد ،حالا چطورشد که شدی خواننده نامبروان ایران

بگذریم ،از بچه ها خبری داری ؟شنیدم پارسال رفتی مشهد بچه هاروجمع کردی تو کوهسنگی که همدیگه روببینید؛ایوالله دست مریزاد ازاینکه هنوز دلت بیاد اون موقع ها ست ؟البته خودت میدونی دوران زندگی یک ما دوره طلایی بود وخیلی روسرنوشت ونوع زندگی مون تاثیر گذاشت مثلاً شاید ندونی که من اسم بچه ام رو بیاد احسان برمساری [که خیلی دوسش داشتم] گذاشتم احسان ...یا مثلاً من تواون مجتمع شهرک که آدمای فرهیخته کم داشت برادرات رو خیلی قبول داشتم برام یه الگوبودندتا جایی که من هم رشته اونا روخوندم ومجوزگرفتم

،یادت هست بچه هارو که هرکدام دنیایی بودند: ازغلام وبرادرهای رسولی تا ابرام باغچه و....

الان هم اگه سراغ مارو میگیری ...ای ی ..روزگارمون بدک نیست ،نفسی میاد ومیره .... من هم گاهی حرکتی مثل مداحی میکنم تا حالا هم دو تا سی دی ضبط کردم ...دفتر....دارم وتوی شهری نزدیکی های تهران زندگی میکنم خلاصه خیلی دوس دارم ببینمت اقلاً این بچه ما اگه یکی دوجمله باهات صحبت میکرد کتاب خدا غلط نمیشد


خب هنوز هم میخوای بگی نشناختی ؟بابا دنیا هم اینقد بزرگ نیست اکه دوست داشتی یه حالی ازرفیق قدیمی بپرسی یک وبلاگ بنام رفیقت توگوگل سرچ کنی میاد .




موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: محسن چاوشی خاطرات کودکی سالهای جنگ دوستان محسن چاوشی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 11 خرداد 1391 ) ( 10:38 ق.ظ )

                                                                               بنام خدا

مدتی است که مطالب مندرج در پست های قبلی[ به ویژه در خصوص فاجعه خرمدره] و واقعیت هایی که در خصوص معضلات رفتاری و ارتباطی جامعه خود بیان نموده ام، از قرار معلوم برخی دوستان را برآشفته و خواب هایشان را که مبنی بر همه چی آرومه- ما چقدر خوشبختیم-درجریان بود، بر هم زده وایشان بنده رااظهار لطف و ارادت خودنموده و هر گونه که خواسته وتوانسته اند بر حقیر تازیده و چیزی را از قلم فرو ننداخته اند

نسبت دادن القابی چون: ریزه خور نظام ،بلند گوی.....و مصلح دروغین خطاب به اینجانب تاوان بیان حقایقی بود از کج رفتاری ها و بداخلاقی های که سلامت وامنیت جامعه را تهدید می کند....

برای مثال احدی از دوستان نظر خود را چنین روشنگرانه بیان نمودند:

[.... مشکل جامعه ی ما افرادی مثل تو هستند که برای خوش آمد این وآن تمام تقصیرها را به گردن مردم می اندازند تا بلکه از این راه نفعی عایدشان شود

این شاید چکیده ی نظرات و البته اهانت هایی است که به اینجانب روا گردیده و البته دراین بین ازدوستانی که با ارسال مطالب و نظرات آگاهانه ویا حاوی تشکر و تقدیر از مطالب حقیرراموردلطف وعنایت قرارداده اند کمال سپاس وامتنان را دارم

اما در جواب آنانی که مطالب اینجانب راعتاب وسرزنش نمودند :

اولا: بله شاید حق با شماست که من وامثال من ؛خود یکی از عوامل بروزدردهای جامعه ایم نه بدان علت که شما گفته اید بلکه از این رو که دردها را دیدیم و خود را به ندیدن زدیم؛با ادعای تحصیل و دانایی در مقابل آنچه که دانایان و تحصیلگران برروابط اجتماعی آورده خاموش ماندیم . البته خاموش ماندن و دم نزدن نه گناه است و نه قصور

لیکن برای آنانکه داعیه علم ودانایی دارند« -که البته هرگز چنین ادعایی نداشته و ندارم-» و مهمتر اینکه علیرغم برخودرداری از تریبونهایی چون وبلاگ شخصی ،سایت ،نشریه و...م که حداقل روزی چندین بازدید کننده دارد اما بی تفاوت از آنچه در واقعیت می گذرد ، به مصداق این مثل که : با یک گل بهار نمی شود و اینکه : دست ما کوتاه....... هیچ اقدامی در جهت ارائه واقعیت انجام ندادیم.

ثانیا: اینکه مرا به تلاش برای خوش آمد.... متهم می کنید واقعا بی انصافی است مسلما درتمام مطالب حقیرهیچ جمله وعبارتی برای خوش آمدکسی ایرادنشده وتنها مواردی در دفاع از خاله شادونه(مجری برنامه کودک) در خصوص این واقعه بیان گردیدکه مع الوصف این چه چیزی راتعبیر می کند؟ به نظر شما دفاع از بی گناهی خاله شادونه چه نفعی می تواند برای حقیر داشته باشد؟ آیا مثلا مرا به صدا و سیما می برد یا فرزندم را در برنامه خویش(بعنوان مهمان ممتاز) دعوت می کند؟. بگذارید واقعیتی را بیان کنم و شاید نتوانید این مطالب باورکنید[من در طی تمام این سالها شاید بیش از دو یا سه بار برنامه ی ایشان را ندیده و علاقه ای به نحو ه ی اجرای برنامه ایشان ندارم که این ناشی از یک سلیقه شخصی است . اما در خصوص این موضوع احساس کردم که موضوع یک پدیده اجتماعی است و ایشان بی گناه واقع شده و هیچ تقصیری در علل واقعه ندارد.لیکن ازسوی برخی افراد بی مسئولیت به عنوان سهل الوصول ترین عامل معرفی گردید

از سوی دیگر آیا اگر- به زعم شما- ریشه مشکلات اجتماعی را در ناهنجاری های رفتاری و روابط بین خود مردم بیان کنیم و بار اصلی وضع آشفته اخلاقی درجوامع را بردوش خود مردم بدانیم؛ این واقعیت مثلاً چه تاثیری در میزان مسئولیت رئیس جمهور با دیگر مسئولین داشته باشد ، آیا باری را از روی دوش ایشان بر می دارد . آِیا بنظرشما دراین دوره انفجاراطلاعات وفناوری با این همه سایت ووب و...اخبارهای دیداری وشنیداری وخصوصی جایی برای توجه احدی از مسئولین به وبلاگ حقیرخواهدبود ؟ که مسلما خیر.

بنده از نظر مالی ، الحمد الله در وضعیتی قرار دارم که هیچ چشمداشت مالی بابت هیچ کاری و خود شیرینی نداشته باشم.

موضوع آخر در نظرات این دوستان یک رندی خاص والبته غریبی نیست وهماره ازسوی کسانی که حرف مخالف را یا نفهمیده یا برنمیتابنداعمال میشود که بر این مبنا عقاید مخالف را در مقابل مردم قرار داده وخود درگوشه ای نشسته به تحریک طرفین میپردازند تا با وقوع اختلاف بین عوام و....به اهداف ناروای خود برسند کما اینکه درنظرات خود اینجانب را متهم به مقصرکردن آحادمردم ومتخلف دانستن آنها برشمرده اند

حال اینکه آنان کسانی هستند که نه برای مردم و نه برای مشکلات ومسایل آنها ارزشی قائل نیستند

توضیحاً بنده نه در مقام دفاع ازکه برای توجیه افکار شما عزیزان اعلام می نمایم:

حقیر شاید به شخصه هیچ گونه مشکلی در زندگی خود از حیث اخلاقی خانوادگی و مالی و... نداشته وابتدا خدای متعال را شاکرم که در این دوروزه عمر هرچه دارم ازمال ومعرفت (که پربهاترین اموال است) از اوست و خب شاید با چنین وضعیتی انتظار این است که وبلاگی راه انداخته گل و بلبل و در هر پست دو خط جمله عاشقانه و یک عکس دخترکی تنها در پشت پنجره و پسری زیر باران با چتری در دست و در زیر آن یک قطعه از سهراب یا فروغ قرار دهم.

مسلما چنین وبلاگی طرفداران بسیاری خواهد داشت آنها که صفحه ای را می گشایند و عکس می بینند و بی آنکه ذهنی را درگیر کنند دو خط شعری می خوانند و سپس مشعوف و مسرور پنجره وبلاگ را می بندند البته شاید نظری هم بدهند که وبلاگت زیباست احساست عالی است و خودت هم ماهی؟

اما بنظرشما چه می شود که حقیر با این عقل ناقص و گرفتاری بسیارو امور جانبی کلی وقت می گذارم و مطالبی با موضوعات اجتماعی روز را در پست گذاشته که بعضا اعتراضاتی برمی انگیزد مثلاً یکی نقد تندمیکند یکی اتهام میزند و دیگری با عنوان مصلح جامعه و..مرا مورد سخره قرار می دهد؟

به نظر شما چرا باید از دردها و مشکلات و کج رفتاری ها بگویم واز ناهنجاری ها و بداخلاقی ها و با کلی تحلیل شخصی ساعاتی را وقت بگذاریم که چندین پست به موضوع فاجعه خرمدرده اختصاص داده شود. و چرا حتی بررسی تبعات وعواقب آن واقعه نیزبه دغدغه فکری ام تبدیل شودکه چه مسائل ناگواری ایجاد و در جامعه موثر واقع میشود... از مرگ سه کودک دلبندتا عدم امکان برگزاری مراسم وجشنهای کودکانه و سپس پرداختن به حالت روحی خاله شادونه و تاثیراتی که وضع روحی وی دراجرای برنامه کودک و روحیه فرزندانمان می گذارد ؟بنظر شما چراباید این مسایل دغدغه فکری وذهنی حقیرشود؟

یکی این که منظور صرفا پر کردن پست وبلاگ با مطالب جذاب روز است که مسلما شما هم با من هم عقیده اید که تحقق چنین منظوری از راههای دیگر هم امکان داشته و با کپی کردن مطالبی= که در خصوص همین موضوع در سایت و وبلاگ های دیگر درج شده است= در متن وبلاگ خود این امرحاصل می گردد[ بنابراین نیاز ی به صرف ساعت ها وقت برای به تحقیق و بررسی شخص حقیر نداشت.

لیکن بنده نیز مثل بسیاری دیگر(خواه جامعه شناس و غیر آنها ،باسواد و بی سوادو.. که برای اجتماع خویش ارزش قائل بوده و همواره وقایع و مسایل آن را رصد می کنند من نیز همواره درد جامعه داشته ام یعنی [در درون خویش برای مسائل و موضوعاتی که در جامعه وجود داشته اهمیت قائل بوده و نسبت به هیچ موضوعی در جامعه بی تفاوت نباشیم و این اهمیت انگاری برای اجتماعی که درآن زندگی میکنیم نگرانی ماراازبروز آسیب های اجتماعی =که سلامت وامنیت جامعه را تهدیدمیکند=درپی خواهد داشت]

کاش این واقعیت برای دوستان ما باورپذیر می شد که هر پدیده ای در جوامع انسانی به طور مستقیم و غیر مستقیم بر سرنوشت و رفتار انسانها موثر است و هیچ عضوی از جامعه نمی تواند با بی تفاوتی ، موفقیت سلامت و امنتیت خود را تضمین کند.

                                              توکزمحنت دیگران بی غمی

                                                 نشایدکه نامت نهند آدمی

                                                   *** *** *** *** ***

آری دوستان با تمام این اوصاف و اظهاراتی که به و تهدید و اهانت بیشترمیماند، فردی هستم کاملا احساسی به موضوعاتی که در جامعه ام به وقوع می پیوندد و چون درد جامعه را داشته و برای جامعه خود ارزش قایل هستم مسلما در صورت بروز هر واقعه ای آن را مورد کنکاش و بررسی قرار می دهم. این وبلاگ نیز جهت پرداختن به موضوعاتی اجتماعی و موثر از چالش ذهنی پیرامون آن است و مطالبی که در آن انگاشته می شود مسلما رضایت همه علاقمندان و سلیقه ها را بر نمی انگیزد. لیکن تمام سعی و تلاش خود را بر این مبنا نهاده ام که به طور کلی وبلاگ مفیدی بوده و هر شخصی از اینکه چنین صفحه ای را در سیستم خود گشوده است اظهار بیهودگی وسرسری نداشته باشد

 


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( چهارشنبه 10 خرداد 1391 ) ( 02:39 ق.ظ )

ایپزود سوم: عواقب یک فاجعه (خرمدره)


اگرچه فاجعه ای که در شهرستان خرمدره روی داد منجربه فوت سه کودک دلبند وداغدارکردن خانواده های عزیزشان گردید لیک ساده انگاری است که تبعات  این حادثه را تنها محدود به همین ضایعه بدانیم ودیگرابعادناگوار ی را که ازوقوع این ماجرا تاثیرپذیرفته نادیده انگاریم وقایعی که در نشاط روحی وروانی جامعه موثربوده و بعضاً غیرقابل جبران میباشند که درادامه مطالبی را در این مورد درج کرده والبته صرفاًبه تاثیرات اجتماعی( فارغ از مسایل خصوصی وخانوادگی) اشاره  وامیدوارم دروسع تحلیل خود حق مطلب را ادا نموده باشم


بقیه مطالب در ادامه مطلب(کلیک کنید)...
ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 8 خرداد 1391 ) ( 10:17 ب.ظ )

                       ناکجاآبادی که خودساخته ایم

نمیدانم اسم بعضی عادات رفتاری مون رو چی باید بذاریم  ،جوگیری یا فضولی ، توکارهم گذاشتن یا ضعیف کشی،کل انداختن یا کم آوردن ویا اینکه به خودمون اجازه میدیم تو هرواقعه ای کارشناس بشیم، قاضی بشیم وبا سلیقه های شخصی یا غرض ورزی و...حکم صادرکنیم !... چی میتونیم بذاریم اسم این رفتارهارو،...

یکباردیگه دورهم جمع شدیم و..متاسفانه یکباردیگه هم فاجعه بارآوردیم ؛ وشایددیگه باید عادت کنیم اگه مسابقه ای ، تجمعی، برنامه ای و...شد زبانم لال؛منتظرشنیدن یک خبربدی ،فاجعه ای چیزی ...بشنویم انگاریک چند وقتیه رعایت بعضی چیزا،درکنارهم بودن برامون مشکل شده،انگارنمیتونیم منظم ومرتب ازکنارهم (بدون تنه زدن وشاخ وشونه کشیدن و...)ردبشیم

دیگه کم کم شرکت توبرنامه های همگانی برامون داره ترسناک میشه ؛ زمانی بود خانواده ها خیلی دوست داشتن بچه هاشون رو بفرستن برنامه های جمعی-گروهی مثل اردوهای تفریحی ،علمی، و..ولی الآن جوریه که  والدین حاضرن هرچقدرشده بدهندولی  یکی یدونه هاشون رو ولی به هرعلتی(اردو،گردش،و...)ازجلوچشمشون دورنکنن ..

.بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 6 خرداد 1391 ) ( 02:09 ب.ظ )

                                 فاجعه خرمدره              ایپزود اول

                                                                  خاله شادونه؛کجای این ناکجا آباداست؟  

چندروزقبل فاجعه تلخ ودردناکی بوقوع پیوست که موجب  کشته شدن سه تن از کودکان معصوم شهرستان خرمدره و ابهر و مجروح شدن تعدادی دیگر از کودکان شرکت‌کننده در مراسم جشنی شدکه اشک را جایگزین شادی کرد، ؛ واقعه اندوهناکی که از همان ابتدا در صدر اخبار رسانه‌های داخلی و بعضا خارجی قرار گرفته و اگرچه قصد پرداختن به آنرانداشتم لیکن بجهت  هر کسی از ظن خود وبنا بر رسوم پیشین [که متاسفانه دیگر اکنون نهادینه شده است] در خصوص ماجرا و حواشی آن اظهار نظر کرده و قبل از تحقیق و بررسی از سوی مراجع ذی‌ربط، علت حادثه و عاملان احتمالی آن را ازدیدگاه منورانه شخص خوددر رسانه‌های خبری و ملی به اقصی نقاط جهان مخابره کردند نتوانستم نسبت به حجم نظراتی که بعضاًازروی حب وبغض شخصی ایرادشده بی تفاوت باشم مثلاًبه  این اظهارات توجه نمایید:

{...مگر زبان این خانم که می گوید و در مقام دفاع از خود دلیل می آورد که پس از پایان برنامه این حادثه رخ داد لال بود که قبل از آنکه تشریفش را ببرد با همان شیرین زبانی و صدای نازک .. آری با همان شیرین زبانی خود که به نظر من بسیار بی مزه است و تکراری و به سن و سال ایشان هم نمی خورد، به بچه ها می گفت: «نازنینان من، سرجایتان بمانید و یکی یکی از سالن خارج شوید.» یا به متصدیان سالن.... خیر این کار را نکردند، چون عجله داشتند زودتر به گروه بپیوندند و حق و حقوق بابت شو و شیرین زبانی را مطالبه کنند. واقعاً که این پول لعنتی، چه ها که نمی کند.}

بله باز برای پیدا کردن مقصر به سراغ کوتاهترین دیوار رفتیم. این روال معمول ما ست، درمواجه با حوادث  که به جای دیدن همه ابعاد یک حادثه وفراهم کردن تمهیدات لازم برای عدم تکرار این نوع حوادث، یکی  را مقصر معرفی کرده و خودمان را از شر اعتراضات و انتقادات راحت می‌کنیم...(ادامه مطلب راکلیک کنید)

لابد مشابه ونمونه اظهارات فوق را اینروزها زیادخوانده اید ،باادبیاتی مختلف واغلب این موضع گیری ها فرصتی برای تحقیروتخریب –ناجوانمردانه – ونام آنرا احساس مسئولیت اخلاقی میگذاریم

بله فاجعه مرگ سه کودک بی گناه چیزکمی نیست ودل هرآدمی را بدرد می آورد ،من هم در اینجا نه بدنبال بررسی چرایی موضوع وتقصیرم(که اصلاً صلاحیت قانونی وتخصصی آنراهم ندارم )ونه درپی توجیه و دفاع از خاله شادونه ای (که شخصاًانتقادات بسیاری به نحوه اجرا وموضوعات برنامه اش هم دارم) اما خداییش کجای این اتفاق به  ما مجوزمیدهد یک انسان را اینطور آماج حملات خود قرار دهیم ،یعنی در وقوع چنین اتفاق دردناکی همه عوامل ومسئولین مربوطه کارخورا بی نقص وتخلف انجام داده اند وفقط خاله شادونه – ملیکازارعی – درراستای اطلاع رسانی وفرهنگ سازی کوتاهی کرده ، مگرایشان (یا هرکسی که میتوانست بجایش باشد)غیرازاین بوده که یک مجری است ؟میزان عمل ومسئولیت وی هم مشخص است ،آیا چون مثلاًفلان مبلغ راگرفته ضامن سلامتی همه شرکت کنندگان هم بوده وآیا میبایست  ان عزیزان را تادرب منزل مشایعت میکرد؟

در وقوع این فاجعه کوتاهی های بسیاری صورت گرفت (که ازحوصله این بحث خارج است )وبی شک این کوتاهی ها باید پیگیری شود. ده‌ها کار برای «ایمنی» و «امنیت» مردم می‌توان انجام داد و نمی‌کنند،وقتی برگزارکنندگان این برنامه که قانوناً وشرعاًوعرفاً ضامن حفظ سلامتی گلدونه های مردم میبوده وقصوروکوتاهی آنان اظهرمن الشمس است بجای اینکه باواقعیت  کناربیایند وجوابگوی دل داغدارمادران باشند براحتی همه چیزرا ازبیخ وبن انکاروتکذیب کرده،چراباید قصور وکوتاهی را متوجه کسی بدانیم که اگرنگوییم کاملاً ،ولی مشخصاًازکمترین درجه تقصیربرخورداراست .

آیا حاضر نبودن حتی یک آمبولانس در محل تجمع حدود دو هزار کودک که متأسفانه امری عادی درکشور ما شده است تقصیر خاله شادونه است ,ودهها کوتاهی وبی تجربگی دیگر و..

ازسوی دیگر کمتر کسی است که نداند جامعۀ  امروزما به دردی به نام «تعجیل» مبتلاست ، ما ،در همه چیز باهمدیگرمسابقه گذاشته ایم ، هرچند قرار نیست آخرمسابقه به جایی یا چیزی برسیم ،فقط  اینکه هیچ کس حاضرنیست درمقابل  دیگری کم بیاورد [به هرقیمتی که شده ]وهمین امر محیط جامعه مارا به میدان مسابقه ای تبدیل کرده  که اکثراًبه دنبال بالا کشیدن خود و ضعف دیگری هستند  ،ایا غیرازاین است که  صفات انسانی چون رحم ومروت ،محبت وازخودگذشتگی و...امروزه دربین ما شدیداً کمرنگ شده ایادرچنین معرکه ای جایی برای حرمت واحترام دیگری میماند

وقتی یک نوجوان 17-18ساله مثل آب خوردن چاقورا در بدن مرحوم داداشی فروکرده وموجب مرگ آن خدابیامرزشد آیا ذره ای به پاس حرمت آن قهرمان بلندآوازه وقویترین مردایران وجهان می اندیشید یا فقط به فکراین بود که درمقابل او کم نیاورد مبادا بعداًپیش دوستانش سرافکنده باشد؟  ویا آن بوقچی که مشت خودرا حواله گونه علی دایی -پرافتخاترین گلزن فوتبال جهان-کردوآن خبرنکاری که رسالت شغلی واخلاقی را درضبط این صحنه میدیدهرکز به حرمت وحیثیت  این اسطوره اندیشیدند یا فقط سرمست شدند ازآنکه صاحب سوژه ای برای کل انداختن بین بروبچ و همکارشده اند؟

((با وجود چنین وقایعی خواهشاًنگوییم مدام مرحوم تختی کجاست ...کاش تختی زنده بودو...هیچ فکرکرده اید که اگر آن خدابیامرززنده میشد چه کسی میخواست حفظ حرمت وشخصیت اخلاقی اش را که عمری با خدمت به خلق و..بدست آورده بود ضمانت کند ...زبانمان لال ولی براستی  اگر اینجوری میشد دیگرچه چیزی ازفرهنگ پهلوانی وگذشت در جامعه ایرانی می ماند ؟))

شاید بگویید ارمبحث اصلی دور شدیم لیکن مواردفوق را برای پرداختن به واقعیتی ایراد کردم که باعرض پوزش اگرچه نمیخواستم اصلاً بنویسم ولی بحث به جایی رفت که لاجرم از بیان آن هستم (...گفته اند روی صورت یکی از دردانه های متوفی ..جای ردپاشنه کفش زنانه دیده میشود احتمالاً  کفش مادر کودکی دیگر...ملاحظه میفرمایید:براستی جامعه ما به کدام سو میرود ؟وقتی یک مادر ...بعنوان موجودی که نماد محبت به همنوع است بخود اجازه داده برای نجات وبردن کودکش ازروی بدن کودکی دیگر ...واقعاًادامه این مطالب قابل بیان نیست ) بله آقایان مدعی !!که نمیدانم با کدامین قصدوغرض تمام کاسه کوزه ها را برسر این خانم که فقط مجری بوده  میشکنید؟آیا به خود اجازه میدهید که این واقعیت های تلخ را ....؟ شاید موضوعی مثل تعجیل وشتاب بیهوده مارادر این تجمعات تنها درحدیک عمل ناپسند شخصی برشمرده والبته موثرنمیدانید ....ولی این شتابزدگی[ که نمیدانم برای گرفتن پوشک رایگان بود یا سوارشدن به خودرو،و...]وقتی طوری شد که همان پدران ومادران به کودکان معصومی که زیرپایشان بوده توجهی نکردند تافقط زودتر به دلبند خودبرسند تقصیرخاله وعموهای تلوزیونی است ؟وقتی بحدی رسید که حاضر به له کردن و....که هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا...آیادیگرکاری از تذکرشفاهی خاله شادونه =حال بزعم شما به هرزبانی وصدایی =برمی آید؟خیر عزیزان .درد اصلی ما خاله شادونه وتذکردادن اونیست ...وبرفرض که دراین سالن تذکری میداد،دراستادیوم آزادی وحین بازی ایران-ژاپن چی؟ (که منجربه مرگ هفت هموطن شد)آیا مقصرفردوسی پور یا گوینده ورزشگاه بود که تذکری درآنموردنداد؟وآیا درمتروی پایتخت همچنان تا سالها بعد خانم گوینده باید اعلام کند ...مسافرین محترم !!ابتدا اجازه بدهید که پیاده شوند وبعد سوارشوید میبینی عزیز ....چه ناکجاآبادی ساخته ایم .جامعه ما به یک شوک رفتاری نیاز دارد تا ظرفیت عظیمی که برای اصلاح رفتار در آن وجود دارد تبلور یابد.جامعه ای که زمانی از آن بعنوان با عاطفه ترین جوامع یادمیشد امروز ه دیگر چه رنگ وبویی ازآن همه عاطفه وایثارمانده ؟مگرازهمین جامعه به جبهه نرفتند مردانی که جان خود رابدهند تا هموطنش راحت بیارامد مگر بدن خودراپلی نکردند برروی مین که همسنگرش برای رسیدن به آرمان دینی -ملی ازرویش بگذرد چه شد که امروز از بدن دیگری میگذریم آنهم کودک تا... بله باید باورکنیم که خیلی جاها خودمان با بی فرهنگی ،بی احترامی و.. بزرگترین ضررهارابرای خود آفریدیم ،فرمانداری ،مدیربرنامه ومجری و...تاحدودی میتوانستند امکاناتی را قراهم کنند اما آنجا که دیگرمربوط به  اخلاق مابوده چه؟...تا کی کارهای خورا بی نقص بدانیم و دیگران رامقصر؟. چه ایرادی دارد رفتار اجتماعی مردم دیگر کشورهای مسلمان و غیر مسلمان که دستورات اسلامی را بهتر از ما به کار می‌بندند به نمایش گذاشته و ایرانی را در مقابل وجدانش قرار دهیم؟ آیا از این همه تعریف از خود و عیبجویی از دیگران خسته نشدیم؟تاکی میخواهیم درباداین شعار بخوابیم که ماباعاطفه ترین مردم روی زمینیم و باوقوع چنین فجایعی هزارویک دلیل برای یافتن مقصر بگردیم ؟     آیاغیراینست که :خودشکن آیئنه شکستن خطاست

* من نه اهل حکم دادن هستم ونه بی اشتباه ونه قاضی ام (هرچند که درسش راتمام وکمال خوانده ام ) اما به یقین رسیده ام  که درد ما خاله وعمو...نیست ...بایدریشه های درد را در خودمان بیابیم، دررفتارمان، درذهنیتی که نسبت به دیگران داریم موضوع خاله شادونه وفاجعه خرمدره  گوشه ای از نابسامانی رفتارهای اجتماعی مارا نشان دادوچه تلخ و...

   صحبت ازپژمردن یک برگ نیست ؛.رهروان ...جنگل رابیابید/ یاحق


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه هنر و رسانه نقد/ تحلیل
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 4 خرداد 1391 ) ( 11:11 ب.ظ )

دراین شب های سربی

چه  آسان لحظه هایم  رنگ میبازند-

 نو میداز سپیده ..

 مثل قا یقی بشکسته بردریا ..

و ساحل هیچ پیدانیست !!

همچون روح ناجورم -

اسیرذهن راکد!!

به جایی ره نمیابد

تنم دربند مویی ازنفس هایی خفیف است -

که آنهم گاه با خمیازه های موذی کشدار ..

تصادم میکند بالا نمی آید !!

وگویی عاجزم-

ازایستادن برتراس وزل زدن -

برقاب این شهر.!

هوادلگیروابری است ،

وبا این ابرهای تیره ولگرد

دریغ از قطره ای باران !!

دل من هم گرفته -

دلم مثل حریم یک قفس تنگ است ودلگیر،

واین بیماری مبهم ­،

نمیدانم که تاوان است یا ائینه تقدیر .!!

تنم در رخوتی افتاده محبوس ،

اسیر پوچی افکار آشفته است -

ودراینروزهای گنگ ومایوس .

-ودراین چارچوب ساده بن بست -

تمام سهم من اززندگی کردن-

گلیم و بستری پاره است وآنسو یک اجاق رنگ ورورفته ،

برای طبخ چندین باره چای .

تمام پیکرم رابوی سیگار[ تنها همدم این روزهای پوچ وجانکاه ] چنان پیچیده در خویش ،

مثل پیچکی برساقه تردگیاهی سبز

زمانی شعرمیگفتم،

زمانی شعرهایم بوی باران داشت !!

وجادوی کلامم-

-چوققنوس ازمیان شعله ها اعجازمیکرد،

درآن نوبت-

که روحم همنفس با قمریان پروازمیکرد!!

ودل دادن به احساس اقاقی بود.

عجب دوران پرباری !!

ولی اینک ...

ازآنروزی که دانستم مجال عشقبازی با کبوترها دگرنیست

به درد مبهمِ پوچی رسیدم،

وبیخودبودن ازخویش-

نه یارایی نه میل ورغبتی ...

نه انگیزش که برخیزم نه درمن ذوق خوابیدن

واین حیرانی ممتد

تمام سهم من ازلحظه ها یم شد !!

وفصلی یکسرازاندوه-

که دایم درگذاراست

برایم زندگی، یک گردش ناجورمیماند

تمام روزرا دربستر افتادم

ویکسرخیره برآن قاب چوبی روی دیوار -

که درآن شعری از سهراب..

از پشت غبار وخاک ناخوانااست ..

وچون هرروز هم امروز

نگاهم خیره برقاب است ،

دلم میخواهد ازرویش غبارخاک بزدایم-

وچون زنگارها ازروی آن رفت :

 عجب شعری است ...!!!

چه زیبا زندگی را کرده تفسیر،!!

شقایق ...زندگی ...یک عمر هستی ...

تمام هستی ام تفسیر این شعراست ازسهراب،

تمام لحظه ها را...روبرویم بود ومن درخواب

آه ...سرم سنگین و چشم خسته ام دیگر-

فضای این اتاق دودی وتاریک راهرگز نمیتابد

واین ذهن غبارآلودازحیرانی وگیجی _

هوایی تازه میخواهد.!!

ومثل شمعدانی های پشت پنجره -

درحسرت یک جرعه ازخورشید.!!

بیادم آمد اینجا هرطرف یک روزنی دارد

که ازآن نورمیتابید سابق-

من اینجا خویش را زندانی افکارخود کردم

والفاظی که جزبیهودگی ،پوچی ومایوسی

نداردهیچ معنایی!!

واز آواز گنجشکان درباغ ،ویا ازنرمی دست نسیم صبحگاهی

وازآغوش سبز سرو،یا ازهرچه زیبایی است دور افتاده بودم

وباید خیزم ازاین بستر مایوس واری -

که بوی راکد اندیشه دارد .!!

برای زیستن باید که خودهمچون شقایق -

نفس راوام گیرم،

وباعزم حضوری عابرصبح-

گذرازکوجه اندوهناک شب نمایم

وباید چشم هارا درزلال چشمه شویم

وراهی تازه را درجستجوی خویش پویم

مراسهمی است دراین زندگی -

باید که برخیزم

ولو با هرچه بستیزم / پایان-

اردیبهشت 1391(ناصر)


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه شعر و ادب
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 4 خرداد 1391 ) ( 04:10 ق.ظ )
تعداد صفحات :2 1 2
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :