تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - مطالب اردیبهشت 1391

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

         

باز هم سوم خرداداز راه آمد ومن درگیرهویت خود  شدم ،آخر نمیشود بچه خرمشهر باشی با داشتن وبلاگ ادعای نویسندگی وحرف های قشنگ قشنگ هم ازجنس حماسه وایثار و شهرآسمانی  و ... داشته باشی آنوقت بی تفاوت از روز آزادی این شهرآسمانی رد شوی  من هم اینروزها یک جوری میشوم ، نمیدانم چون خودم بچه شهر هستم وجنگ  را با گوشت وپوست واستخوان لمس کردم ،یا اینکه همیشه این وقتا بخاطر ذات "نخود هرآش بودن" در انواع واقسام برنامه های دیداری ونوشتاری و....برای تجلیل از این روز وآزادی وآبادی شهرو...شرکت میکردم ولی همیشه  یک درگیری فکری بامن بوده و هست  اینکه :خرمشهر که فقط این ها نیست  وچه بسا « پررنگترین موضوعات شهر خرابیها و ویرانه هایی است که برچهره زیبای آن سایه انداخته،فقرومحرومیت ها شدیدزندگی مردم شریف آن ،بیکاری ،اعتیاد وچندین گرفتاری دیگه که زیبنده نام پرشکوه این شهر ومردمان آن که درطی سالها جنگ وپس ازآن [بازسازی]و...آنقدرطعم مشکلات ومصیبت چشیده اند که دیگر  واقعاً  بی انصافی است هنوز درگیر محرومیت وفقر باشند » مع الوصف در مورد این مسایل در پست های دیگر مطالبی را ارایه کرده  واین پست را به یادآوری آن روزهای زیبای فتح وآزادی اختصاص دهیم : 




 و اما خرمشهر ...شهری است به وسعت قلبهای تمام ایرانیان  و برابر تمامی ارزشهایی كه شهیدان برای پایداری آن خون پاك خویش را نثار كردند. در روز آزادی خرمشهر، بهروز مرادی شهید سرافراز این شهر بر روی تابلوی ورودی آن چنین نوشت: به خرمشهر خوش آمدید جمعیت 36 میلیون نفر، یعنی خر مشهر تمام ایران است و در آغوش خود پنجاه هزار نخل سرجدا دارد كه هر كدام نشانه رحمتی هستند بر این دیار،هرکدام نوگلانی از شهرودیاری بودند« ..آبادان ،اصفهان،تبریز..قم کرج ...مشهد و...»






ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه سرزمین زادگاه دیـــن و آئـین
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 ) ( 04:35 ب.ظ )

زمانیکه خاطره هایت از امیدهایت قوی تر شدند،

وقتی تمام لحظه هایت درمرورگذشته میگذرد

این یعنی: دوران پیری ات آغاز شده است . . .

بزرگی گفته بود:

 ناامیدی اولین قدمی است که شخص به سوی گور برمیدارد . . .

حالا اینروزها ماوای من -

قبرستان  قدیمی حاشیه شهر است

چقدر از چراغ های روشن شهر دورم !!                      

انگار یک مسابقه دو ست ...

 بی هیچ خط پایانی - !

شاید خودم باید -

فریاد بزنم : پایــــــان ”                        /




موضوعات مرتبط:
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 ) ( 12:56 ق.ظ )

 

بین این کوچه وپس کوچه عمر، بیخودی پرسه زدیم /صبحمان شب بشود

وچه حرصی خوردیم، که دراین معرکه بازاری -

سهممان کم نشود

گاه فاتح چوسواری مغرور -

وگهی زین برپشت ،!!

چه جدالی  وچه جنگی کردیم-

سرهرریز ودرشت .!

 ما خداراسرهردعوایی آوردیم ، وقسم ها ،، خوردیم
تاحقیقت ها را ، به بهایی ناچیز-

 زیر پا له کردیم .!!!

وای بر ما

که به هر واقعه ای ..

حرف پول آوردیم

چه حلال وچه حرام

وبریدیم زهم، زرفاقت ومرام

دوستی ها کمرنگ-

شهرمان صحنه جنگ- 

ودراین معرکه ها..

ما به خلوتگه خود،چه حضی میبردیم  

که زرنگی کردیم .!!

لیکن ای دوست بدان

مادر این شهرآشوب،- 

نه زرنگی کردیم ونه سودی بردیم ،،

ما به هم بد کردیم بخدا بد کردیم !!!

 ما به خود بد کردیم

 




موضوعات مرتبط:
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 30 اردیبهشت 1391 ) ( 06:26 ق.ظ )

 تیتر یک بسیاری از رسانه های این چندروزه چیزی شبیه این بود:....ایرج قادری  هنرمند مردمی ،بازیگروکارگردان پرآوازه  فیلم فارسی های قبل وبعدازانقلاب رخ در نقاب خاک کشید

                                               ******       ******       *******                                        

در خبرها خواندم ایرج قادری رفت چون ندیدم ونبودم وفقط از جراید وسایت ها فهمیدم ،خیلی ساده وبی تکلف ازمیان ما پرکشید و خیلی ها هم دنبال این افتادند که لااقل برای رفتنش حاشیه وجنجال راه بیندازند وشلوغ کنند مثل زمان حیاتش !!..که اگرچه خودش ساده و صادقانه کارش رو انجام میداداما کم نبودند کسانی که از هر حرکت وگفتارش کوهی از حرف وحدیث راه می انداختند!!«ازاطرافیانش در زندگی وعوامل و سازندگان فیلم هایش تا مسئولین عالیرتبه هنری وفرهنگی»!!  وبین این همه آدم های فعال وساعی اونقدر که حرف وجدیث وجنجال ساخته شد حال وروز این ستاره هنری را نپرسیدند

متاسفانه مدتی است که اوضاع واحوال جامعه هنری سینما از عرف احساسی وصمیمی خود دورشده و آنقدر که به جنجال وحاشیه در این جمع اهمیت داده میشود به بایسته  های احساسی وبا صفای آن هیچ قدر وارزشی  داده نمیشود !!،ومع الوصف ایرج قادری عزیز در همین وضعیت نابسامان از میان مارفت وقتی آقایان وخانمهای هنرمند وبازیگر مشغول کل کل وروکم کنی برای اثبات فساد یا عدم آن در محیط شغلی خود بوده !!عده ای دیگر هم هریک فکروذهن خود را تیزکرده بودند که مستندها وخاطراتی را برای رد یا تایید این ادعاها تهیه کرده واز این قافله عقب  نمانند وگوییا یادشون رفته بوداین واقعیت رو که حرمت هرامامزاده ای رو متولی اش نگه میداره

 اگرچه مراسم تشییع این هنرمند درخور شخصیتی چون اونبود و لزوم برگزاری مراسم باشکوه وآبرومندانه ای مثل دیگر هنرمندان این مرزبوم [که بعضی هاشان نه ازبعد فنی هنری ونه ازبعداخلاقی هرگز به گرد پای اونمیرسیدند ]آنهم با حضوراکثر هنرمندان وعوامل سینما احساس میشد اماظاهراً این خواسته خودش بود که  صحت آن نیز تایید شده ، نمیتوان خرده ای برآن گرفت 

اما به فاصله اندکی بازار شایعه و حاشیه- که نبض حیات اینروزهای سینمای ماست- راه افتاد از شایعه اختلاف خانوادگی وبین همسران مرحوم تا شایعات سیاسی وامنیتی (که از بالاها توصیه شده برای جلوگیری از اختلال و.. اینجوری خواستند) براستی چه جای تاسف است  وضعیت جامعه ای که حتی برای مرگ عزیزانش نیز احترامی قایل نمیشود وهر ناگفته وناکرده ای را نسبت میدهد

وپایانکوچه مردها با سرنوشت ایرج عزیز رقم خورد او که عاشق پروازکردن بود واز ماندن در قفس هرچند شیک وکلان نفرت داشت ،وقتی تصاویر اورا روی تخت بیمارستان میدیدم واقعاًدلم میسوخت وناخوداگاه بغض غریبی برگلویم  مینشست،غمباری ازدرد  ایستاده مردن ،ایرج قادری درانزوای تلخی جان سپرد در طی ایام بستری بودن ایرج عزیزهیچ تصویری از ازدحام آدم ها دراطراف تخت او ضبط ودر حافظه هانمانده است تمام عکس ها فقط وفقط اززاویه  تنهایی وغریبی یک هنرمند بزرگ روایت میکند

شاید ایرج قادری برای آنها که درپی عکس یادگاری گرفتن یا برای آنها که فقط دربیمارستانها ومراکز درمانی دنبال فرصتی اند تا در کنار دردمندان وچهره های مشهور خود را خیرخواه و...نشان دهند زیاد هم به مصلحتشان نبود و شاید عیادت از ایرج قاری  برای آنها که این کارها رافقط برای درج در گزارشات فرهنگی وخیرخواهانه ارگان های خود میخواهند سوژه جشم نوازی نبوده و چه بسا دردسر ساز هم میشد..!« آخر هرچه باشد ایرج قاردی نامی است که در تیتراژهای فیلم فارسی زمان طاغوت آمده ودر کنار ملک مطیعی ومرحوم فردین و...بازیگران سینمای قبل از انقلابند و جزو مظاهر طاغوتی و باعث سرافکندگی است برای آنها که به هر صورتی شده خودرا ذوب در باقیات صالحات نشان میدهند و انگار فقط ایرج قادری عزیز از مظاهرطاغوت است...ولی نحوه زندگی وریخت وپاش های اقایان هم که کاملاً سکرت واز مظاهر پنهانی ....است !!..برای ایشان  اسم ایرج قادری مترادف فیلم فارسی ومثلث عشقی وبرهنگی و...است وفیلم فارسی قبل از انقلاب هم یعنی ابتذال وسکس و...[ حال آنکه درسینما ی امروز ما همان موضوعات مثلث عشقی،زن بدکاره ،حرف های دوپهلوی...وبه وفور یافت میشودوبه قول یکی از اساتید سکس پنهان در سینمای ما داد میزند و..

اما آیا کسی از ایرج قادری از آنرو که به عشق کارش {آنچه که در طی این سالها عمر خود را بر آن گذاشته بود}و به عشق این که بامردم وبرای مردم درصحنه سینما نفس بکشد سالها زحمت کشید وبرای اخذ مجوز بازیگری تمام هفت خوان ودیگر خوان ها را پشت سرگذاشت یادکرد ؟اوتمام نایملات ومرارت هارا بجان خرید تایکبار دیگربتواند پشت  دروبین بنشیند وبرای مردم سرزمینش از رفاقت ،ناموس ،مرام وهرآنچه که نماد نفس کشیدن درمیان ایرانیان است  بسازد حتی اگر به راه انداختن دوباره  فیلمفارسی  متهمش کنند که برای او شاید هم افتخاری دیگر بود !!مسلماًقادری میتوانست مثل خیلی دیگر از بازیگران آن زمان برود لس آنجلس نشین شود وروزگار را باحضور در کانال های ماهواره ای وفارسی زبان درمناسبتهای نوروز و... وکنسرت ها بگذراند وهرازکاهی تقدیری وکف وسوتی و...اما او عاشق کارش بود واین راباهیچ چیز عوض نمیکرد اوعاشق ایران بود وابایی نداشت از اینکه نماد فیلم فارسی شناخته شود اوعاشق همین مردم وکوچه بازار بود ومیخواست درزیر آسمان همین جا در کنار برزخیهانفس بکشد اوماندواز تمام وجود ثابت کرد میخواهد زنده بماند ،دادای تمام مردم میدانست اگربرود شاید دیگرکوچه مردها راتاآخرعمرش نبیند واین برای او سخت بود

وامروز ایرج قاری ازآسمان کوچه مردها پرواز کرد            روحش شاد/خدایش بیامرزاد                  




موضوعات مرتبط: جامــــــعه
برچسب‌ها: سینما فیلمفارسی ایرج قادری
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ) ( 02:36 ق.ظ )

              

اصول ساده محبوبیت:

                                               ***************************************************

همه انسانها دوست دارند که دربین مردم مورد احترام ومحبوب باشند واین یک اصل مسلم رفتاری است که درفطرت تمام بشر وجود داشته وبعید است که انسانی در روی زمین از داشتن این خصیصه محروم ومایل به حفظ حرمت ومحبوبیت در بین دیگران نباشد که در صورت وجود چنین فردی نمیتوان اورا انسان دانست

امروزه اندیشمندان علوم انسانی وروانپزشکان حاذق عالم ، حتی با تحلیل وبررسی وضعیت رفتاری حکام مستبد وخشنی چون چنگیزخان وهیتلر وبهرام گورو... هم به این نتیجه رسیده اند که این نوع رفتار آنها هم با این خصلت فطری سروکارداشته!! و خواهان توجه و احترام مردم وزیردستان خود بوده آنها در واقع برای کسب وجهه محترمانه در جامعه «والبته انگیزه های دیگری که محل بحث آن در این مقال نیست » چنین اعمالی را مرتکب میشوند(بقیه را درادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه
برچسب‌ها: اخلاق خوش برخوردبودن محبوبیت
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ) ( 02:42 ق.ظ )

(اسرار آرامش درون)

1-اولین راز آرامش درون خویشتنداری است. انرژیهای خود را پراکنده نکن. آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن.

۲- راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.اگردرکارت  بی شورو شوق باشی باشوروشوق آنرا ازدست میدهی

۳- راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.گذشته را فقط تجربه ای برای آینده ات بدان

۴- راز آرامش درون در آسایش درون است. آسایش جسمانی، عاطفی، ذهنی و سپس معنوی است.

۵- راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ

کس به تو تعلق ندارد.

                                 cdnr3996ysxlzvrp1l7k.jpg

۶- راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن

۷- راز آرامش درون در آرزو نداشتن است. این را بدان که شادی در درون تو جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو .

۸- راز آرامش درون در این است که همه چیز را همانطور که هست بپذیری. آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.                  
۹- راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی توانی دنیا را تغییر دهی. اما می توانی
خودت را تغییر دهی.

۱۰- راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است. از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند، اجتناب کن

۱۱- راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است.

۱۲- راز آرامش درون در یک زندگی ساده است. ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن.ازهرچه بهم ریختگی است دوری کن

۱۳- راز آرامش درون در یک زندگی سالم است. هر روز ورزش کن، غذای مناسب ،استراحت  و نفس عمیق را دربرنامه همیشگی ات بگذار.

۱۴- راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است. به آرمان هایت پاینده باش وبرای هیچ چیز خودرادچارتشویش نکن .چیزی در این جهان ارزش آشفتگی وجدانت را ندارد

۱۵- راز آرامش درون در رفتار آزادانه است. رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.

                                 4zz2b7h9601zrj883h3.jpg                        

۱۶- راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از حق پیروی کنی.

۱۷- راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران است. این را بدان که آنچه حق توست، هر طور شد خود را به تو خواهد رساند.

۱۸- راز آرامش در گله مند نبودن است. آنچه دنیا به تو می بخشد، در مقابل چیزی است که پیش تر ، تو به او بخشیده ای.

۱۹- راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی که فقط خود تو می توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.

۲۰- راز آرامش درون در این است که بر دشمن درونت غلبه کنی، نه اینکه او را سرکوب کنی.

              ahl3cgn6657kagapdy9t.jpg            



نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ) ( 10:44 ب.ظ )

دوستان دهه شصتی !!

تاحالا فکر کردین چرا تواین زمونه وبااین همه امکانات رایانه ای ،فناوری و تکنولوژی دردنیای دیجیتال وبااین همه ابزار وسرورهای ان لاین شدن وخلاصه دنیا رو درکسری ازثانیه دوره کردن که قاعدتاً برای ما، ندیدبدیدهای عصر آتاری و کارت تبریک و صندوق پست... کلی جای ذوق کردن داره ، زیاد سرحال و سرزنده نیستیم و بدون هیچ ذوق وشوقی فقط با خاطرات و یاد آوری کودکی مون تو زندگی حال میکنیم !!

ما رایانه وابزار مدرنیته روگذاشتیم برای اینکه یه وقت لازم شد به سایت های اطلاعاتی و استخدامی و ثبت نامی مثل سایت رفاهی یارانه و...یه سربزنیم و یا ازسربی حوصلگی چندتاعکس و اخبارحاشیه ای بخونیم !! ولی در عوض کشته مرده عکسی ،آهنگی،بریده مجله ای و کلاً پدیده ای از خاطرات دهه شصتیم !!(لطفاً بقیه را درادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: جامــــــعه ایــــام و مناســبات هنر و رسانه نوستالژی
برچسب‌ها: سالهای دهه شصت کارتونهای قدیمی سریالهای دهه شصت خاطرات کودکی سالهای جنگ
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ) ( 12:39 ق.ظ )

این قطعه های ادبی را میشود هرنامی نهد ،نوشته هایی  ازسر دلتنگی ،نومیدی یا امید به آغاز یک تحول ،یک رابطه یا یک  عشق ،میشود هرمعنایی را از الفاظ وواژه های آن برداشت کرد

بسته به این که در چه حالی باشی یا آنها را با چه احساسی بخوانی ،من که اسم آها را     [دلنوشته]   گذاشته ام چون هر چه هست ودرهرحالتی که باشی حرف دل است که در آن لحظه ها احساس میشود مسلماً دلتنگی فقط از آنرو می آید که انسان احساس تنهایی میکند که در آن حالت  نه میتواند  چیزی را برزبان آرد وبگوید ویا  هیچ چیز با وی همراه نیست  

پس با هم چند دلنوشته را میخوانیم بدان امید که حالمان را خوش کند  چرا که اقلاً همین حرف ها با دل تنگ ما همراهی میکند

                                   حکایت آدم ها

حکایت ما آدم ها
حکایت کفشاییه که

اگه جفت نباشند

هر کدومشون

هر چقدر شیک باشند

هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه

لنگه به لنگه اند

کاش

خدا وقتی آدم ها رو می آفرید

جفت هر کس رو باهاش می آفرید

تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها

به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند


                      در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند

مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست

 من فقط میدانم که به آن محتاجم


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ) ( 10:15 ب.ظ )

                               بخش اول : قوم بزرگ عرب درایران

مقدمه : سرزمین ایران همچون پیکره بزرگی است که ازاجزا و اعضای متعددی تشکیل شده هر یک ازآنها برای خود دارای بافت وماهیت ایجابیِ مستقل است لیکن در کنار هم یک وظیفه کلی وذاتی را به عهده داشته وآن حفظ بقا وسلامت پیکره اصلی است ؛ حال منظور ازاین اعضا همان اقوام و ملیت های گوناگون اعم از کرد ولر و بلوچ و ترک و عرب وترکمن و...است که درکنار هم یعنی« ملت متحد و یکپارچه ایــــــران » حال ازجمله اجزای جدایی ناپذیر این پیكره بزرگ كه همواره نقشی فعال و موثر در تحولات میهن ما داشته اند اعراب خوزستان هستند كه در بخش جلگه ای این استان زندگی می كنند.

*جمعیت حدودی سه ملیون و اندی این قوم عزیز که همواره با عشق خالصانه به سرزمین خود در بسیاری از وقایع و تحولات کشور نقش و تاثیرداشته اند

*پراکندگی این اقوام در اقصی نقاط کشور که بویژه پس ازآغاز جنگ تحمیلی عینیت و مصداق یافت

*ارتباط و تعاملی که بین مردمان این قوم با دیگر اقوام کشور درکلیه جوانب و موضوعات اجتماعی؛مالی ، اقتصادی و ... اتفاق می افتد

*مروادات انسانی و اجتماعی همچون نکاح و ازدواج ، مشارکت های مدنی و ... بادیگراقوام و هموطنان

و نیز دیگر مسایل و موضوعات ، بنظر دلایل قانع کننده ای برای ضرورت آشنایی واشراف به این قوم است

حال نگارنده کوشیده ام بطور ساده و البته جامع موجب آشنایی و معرفی اقوام عرب خوزستان درنگاه کلیه اقوام و مردم محترم سرزمینم شوم بطوریکه حتی اگر کسی کوچکترین اطلاعی از مفاهیم زیست عشیره ای و یا اصولاً حتی اطلاعی ازوجود این اقوام درمیهن عزیزمان نداشته است با مرور این مجموعه آشنایی و اطلاع لازم را بدست آورد


معرفی مختصر از قوم عرب ایرانی :بطور کلی حدودا 4 درصد (سه ملیون نفر) جمعـیت ایران عـرب تبار هستـند که بـیشتر آنها در استان خوزستان و جزایر خلیج فارس سکنا گزیده اند. لباس سنتی مردان عـرب ثوب یا دشداشه و دستاری که بر سر می گذارند " گتره " نام دارد. اکثر عـربهای ایران با وجود تاثیر پذیری از ویـژگیهای فارس ها وروحیات اخلاقی آنها هنوز به زبان عـربی تکلم می کنند.

                                      Avazak.ir Line17 تصاویر جداکننده متن (2)

سوالی که ممکن است در اینجا پیش آید اینست که : خاستگاه سکونت قوم عرب در سرزمینی «به اصطلاح عجم »  چگونه بوده است و به بیان ساده تر آیا این قوم از ابتدا (مثلاً همزمان با سلسله های پادشاهی باستان) دراین منطقه بوده و یا بعدها به این سرزمین مهاجرت کرده اند ؟؟

 برای پاسخ این سوال مهم نمیتوان استناد قطعی و مستدل ارائه کرد ؛ چرا که هیچ منبع و مرجع تاریخی به این قضیه نپرداخته و آنچه که موجود بوده و امروزه بدان ارجاع میشود ، مستندات ضمنی و تلویحی است بدین شکل که در ضمن یک کتاب (منبع ) تاریخی با موضوع شرح یک واقعه تاریخی و ... ممکن است که اشاراتی هم به پدیده کوچ- مهاجرت اعراب به سرزمین ایران شده باشد ، دراینجا چند روایت ؛که درمنابع تاریخی به همین نمط ذکر شده بیان میشود:

 

*روایت اول : سکونت عربها در خوزستان به پیش از اسلام برمیگردد و حتی میتوان قدمتی باستانی برای آن متصور شد ، توجهاً به اینکه درآن زمان مرزها ثبوت و صغور امروزی را نداشته و نیز درزمان امپراطوری هخامنشیان حتی سرزمین های جنوبی خلیج فارس درزمره مملکت ایران محسوب میشدند طبیعی است که مردمان ساکن دراین نواحی که عمدتاً عرب زبان بودند جزو قلمرو ایران قراربگیرند ، نتیجه اینکه منطقه ای که امروزه سکونتگاه عمده قوم عرب درایران است (جنوب استان خوزستان ) ازابتدای ایجاد تاریخ تمدن ایران نیز میزبان این اقدام بوده است

 *روایت دوم : در زمان حمله اعراب به ایران بسیاری از مورخین براین عقیده اند که بعضی از قبایل عرب به امید و انگیزه تحصیل موقعیت های بهتر زیستی و معشیتی ،  همراه بالشکریان فاتح به سوی کشورهای گشوده شده از جمله مناطقی از ایران کوچ کرده اند که دراین راستا نزدیکترین و دم دست ترین موقعیت جلگه های حاصلخیز خوزستان بوده است

*روایت سوم : بلافاصله پس از ورود اسلام به ایران که درزمان خلیفه دوم اتفاق افتاد نوعی مراودات و روابطی بین اقوام مختلف مناطق سرحدات اسلامی – عربی با ایران به وقوع پیوست ؛ بتدریج رفت و آمدها دردوسوی مرزها ( با توجه به ذات کوچرو بودن عشایر عرب ) به مراودات انسانی؛ ازدواج و روابط سببی و معاملات تجاری و...گردید، دربرخی از کتب و منابع تاریخی به حضور ایرانیان این منطقه در تحولات و و قایعی از تاریخ اسلام همچون جنگ جمل ، تاسیس شهرکوفه ؛جنگ صفین و... اشاره شده و درنتیجه این توارد و مراودات قوم عرب در این منطقه بطور دائم سکنی گزیده است

*روایت چهارم : قبایل چندی از اعراب شیعه که در زمان حکومت خلفای عباسی از وضعیت معشیتی و اعتقادی سختی برخوردار بوده و بعضاً مورد رنجش و ناملایمت دستگاه حاکم قرارمیگرفتند بااطلاع از تاسیس حکومت های شیعی درایران و حمایت علنی آنها از اصول و ارزشهای تشیع ، اقدام به مهاجرت به ایران برای دستیابی به زندگی بهتری شدند و برهمین مبناست که برخی مورخین سابقه ورود عشایر عرب‌زبان به داخل خاک ایران (خوزستان) به قصد اقامت و قبول تابعیّت ایران زودتر از قرن نهم هجرى نمیدانند و از این زمان است که عشایر عرب‌زبان شیعى در نواحى غربى خوزستان استقرار یافته اند

هرچند با این تفاصیل نمیتوان حکم قطعی و یقینی به احراز خاستگاه اصلی قوم عرب درخوزستان داد امـــــــــا از نظر حقیر کلیه این روایت ها میتواند برواقعیت حضور وسکونت قوم عرب درایران مصداق داشته باشد ؛ اینکه قوم عرب از ابتدای تاریخ تمدن درخوزستان بوده و یا بعدها به دلایلی به این منطقه ورود کرده اند مهم اینست که حال اعقاب آنان با حفظ عصبیّت قومى و نژادى در این خطّه از سرزمین  ایران حضور دارند و با وابستگى عشیره‌اى و یا معیشت دوگانه کشاورزى و پرورش دام (گاو و گاومیش) به حیات اجتماعى اقتصادى و سنتى خود ادامه مى‌دهند.

                                  Avazak.ir Line17 تصاویر جداکننده متن (2)

                                           تقسیم بندی عشایر عرب منطقه از حیث نوع اقامت 

ازاین حیث عشایر به چند دسته تقسیم میشوند:


*عشایر وارده: از سرزمینهای دیگر به این ناحیه ورود کرده و از جمله عشایر وارده میتوان به بنی صالح كه از یمن به ایران كوچیده و در مناطق غرب اهواز و منطقة هویزه ماندگار شده اند، عشایر عبدالخان كه از عشیرة بنی لام اند و در قرن نوزدهم میلادی به ایران آمدها ند، عشیرة مزرعه كه در عصر ساسانی از حجاز به ایران آمده اند و دو تیرة بزرگ بیت حامد وآل مؤمنین را تشكیل دادهاند، عشیرة خضرج كه از العماره به ایران آمده اند و شامل سه تیره اند كه بین موسیان، میان آب و شوش تقسیم شده اند.
آل بوروایه
كه شامل چهار تیره اند و از عراق كنونی به ایران آمده و در هویزه ساكن شدهاند.
عشیرة كعب (آل كعب) كه جدای از بنی كعب اند و شامل چهار تیرة كعب منان، كعب الحایی، كعب كرم الله و كعب فرج الله است و عشیرة سادات كه سه تیرة سادات فواصل، سادات جعاله، سادات موسوی جزایری را شامل میشوند و بنابر شواهد و مستندات بیشترین علما و دانشمندان خوزستان از این طایفه اند
. عشایر مفتقح كه در قرن نوزده از جور دولت عثمانی از عراق به خاك ایران مهاجرت كردهاند، میتوان اشاره داشت. از میان عشایر عرب نامبرده جز دو عشیرة بنی صالح و مزرعه، مابقی عشایر وارده در حوزة ایران فرهنگی در طول تاریخ میزیستهاند و با آداب و رسوم و فرهنگ و حتی زبان پارسی آشنایی كامل داشتهاند و در آیینها با ایرانیان اشتراكات فراوان داشته و دارند.به عشایر عبدالخان، مزرعه، خصرج، آل بوروایه، كعب و سادات، اعراب میانآب میگویند، چون در بین دو رود كرخه و دز میزیند و در نزدیكی شوشتر محلی به همین نام نیز وجود دارد.
عشایر دیگری در خوزستان در حال زندگی هستند كه به آنان از گذشته تا به حال در عرف خطاب ایرانی عرب اهوازی میگویند بعضاً در اصل نژاد و نسب پارسی دارند و در طول تاریخ عرب زبان شده اند

                                       Avazak.ir Line17 تصاویر جداکننده متن (2)

عشایر مقیم: عشایری هستند که ورود اولیه آنان در این سرزمین مشخص نیست واز ابتدای تدوین تاریخ تمدن مردمان این ناحیه حضور مستند داشته اند زبان عشایر مقیم و وارده عربی است، ولی زبان عشایر میهمان بر اساس تنوع قومی دارای گوناگونی است

                                     Avazak.ir Line17 تصاویر جداکننده متن (2)

عشایر مهمان: منظور عشایری هستند که خواستگاه اصلی آنان در این منطقه نیست وباعناوین کوچ،دامداری،و...مدتی را بنا به اقتضای آب وهوا یی ووضعیت رویش گیاهی در سرزمین خوزستان بیتوته کرده که این مدت میتوانست شامل چند ماه و یا چندین سال گردد، اما درهرحال سکونت آنان به مراجعت به سرزمین های اصلی خود می انجامید ، باتوجه به حضور موقت آنان در این منطقه بدیهی است که ازاملاک و مراتع خصوصی برخوردارنبوده و اکثراً از حق انتفاع از ممالک و مراتع عشایردیگر جهت امرار معاش و مماش استفاده میکردندکه یا آن را اجاره میگرفتند و یابا تعهد به پرورش دام و کشت محصولات از این موارد منتفع میشدند ، البته حضور این عشایر به دوران پیش از جنگ تحمیلی برمیگردد که رفت و آمد عشایر دردوسوی مرزهاتقریباً آزاد و بطور مداوم انجام میشد و امروزه این امر تقریباً مصداق ندارد / ادامه دارد


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: ایــــام و مناســبات سرزمین زادگاه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ) ( 02:16 ب.ظ )

  امشب عجیب دلم گرفته ،از این گمگشتگی در دنیای سردرگم ، در  این لحظه های آشفته  که هریک از سر تشویش ،چنگی به دلم می زنند و آشوبی براه می اندازند ، در جستجوی  لحظاتی  آرامش ، کبوتر ذهن خسته  ا م  در ساحت خیال  عزم  پر گشودن دارد تا کوچه  های  معصوم  مدینه  آنجا که هر کوچه ای مزین به نام گلی از خاندان گلعز ا ر بنی ها شم  است!!   آنجا که نخل ها بوی غربت سرمیدهند و چاهها یش نوای درگلوی شکسته  بغض ها را تکثیر می کنند . . در این هوای گرفته ـقدیر مظلومانه  اولاد  علی  وسلاله نبی  لحظه ای از خاطرم نمیرود...[..از مدینه تا سامرا ،از  ضربه های در ودیوار  تا ضربه های تازیان و خیزران، از پهلوی شکسته و روی کبود ،..از چاه  وناله های شب تا گونه های نیلی رقیه و قامت شکسته زینب ،ازخرابه های شام تا سیاهچال  سامرا ، هرچه هست ظلم وجور دین جباران از خدابی خبر و مظلومیت اولادحیدر                          

واینک ساحت خیالم در آستان کوچه های بنی هاشم اذن دخول میخواهد از صاحبان این کوی که خود غریب غربتند [چقدر آرام میگیرم وقتی احساس میکنم هرگوشه از این کوی معصوم جایی برای شفاعت خواهی است ]

آخر چگونه میتواند ادعا کنند که از صحابه پیغمبرند وکمال همنشینی یافتند !!؟؟ وقتی که آنگونه قلب جگرگوشه اش را آزردند مگر از مصاحبت رسول نشنیده بودند:

[ فاطمه پاره تن من است هرکس اورابیازارد گویی مرا آزرده است و...]

آخر چگونه مدعیند پادرکاب اسلامند وقتی چنان سبعیانه بر وجود مطهر دردانه نازنین پیغمبر لگد زده وپهلویش راشکستند

چگونه خویش را [مبشرین بالجنه ای ] میخوانند که مجوز تضمین بهشت است از دستان نبی اکرم ، حال آنکه تصویر آـش افروخته نامردی شان که بر در گاه درب خانه علی تا قیام قیامت شراره میکشد مهر باطلی است بلاشک بر این ادعای پوچ


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: دیـــن و آئـین
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ) ( 03:19 ق.ظ )
تعداد صفحات :2 1 2
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :