تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - مطالب دی 1391

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

رویداد اول : پس از ارسال نامه دکتر احمدی نژاد به مجلس شورای اسلامی واعلام  مراتب  حضورخود در مجلس [ البته بشرط اینکه بعد از سخنرانی درمجلس دیگر پای بقیه حرفا نمانده وبه امور خلق الله بپردازد] روز چهارشنبه 27/10/1391 بعنوان موعد حضور ایشان در مجلس واستماع اظهاراتشان تعیین گردید

 برداشت های ما را ازاین جلسه «کاملاً مفاهمت آمیز » مشاهده ومطالعه فرمایید:

1- اولین برداشت مااز قرائت قرآن مجید وایاتی با ترجمه ذیل اینه که انتخاب ایات کاملاً اتفاقی وبی غصد وغرض بوده ویه وقت خدای ناکرده فکرنکنید که مقصود، شخص یا مخاطب خاصی است:« نعمتی را که خدا به شما داده ، و پیمانی را که با شما بسته بدانهنگام که گفتید شنیدیم و فرمانبرداری کردیم یاد آورید و از خدای بترسید که خدا به آنچه در دلها می گذرد آگاه است»، « ای کسانی که ایمان آورده اید ، برای خدا ، حق گفتن را بر پای خیزید و به عدل گواهی دهید دشمنی با گروهی دیگر وادارتان نکند که عدالت نورزید عدالت ورزید که به تقوی نزدیک تر است و از خدا بترسید که او به هر کاری که می کنید آگاه است».            

                                    

                                                


برای مطالعه کامل این مطلب اینجاراکلیک کنید


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل جامــــــعه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 30 دی 1391 ) ( 12:12 ق.ظ )

                             پنجره های بی تفاوت

باززمستان شد

و قلب کوچک پرنده ها،

 درهوای پشت پنجره طپیدن گرفت .!

آه از این هوای آلوده -

واین هشدارها ی جدی شرکت گاز 

آنسوی پنجره آنقدرمه آلود

که هیچ ریزه نان ودانه پیدا نیست

چه بی تفاوتی تلخی

طفلک پرنده ها -

اسیر اشفتگی ماشده اند

 واین دردهای روزمره !! 

            ----------------

اینروزها پرنده ها راندیده ام ؛

کجایند دراین زمستان سرد ؟

که اشکها برچشمها یخ میزند !!!

وگاه میترسم:مبادا دلشان شکست

و میترسم ازصبح اول سال -

وقتی که پنجره رابرای تبریک گنجشکها وا کنم :

چیزی نباشد بجزدسته های کلاغ -

 که چون نقوش سیاه برسیم های برق  -

 صف کشیده اند .!!

انــــــگار پرنده ها   -

سهم آسمان ما نبوده اند / هلالی دیماه 91




موضوعات مرتبط:
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 29 دی 1391 ) ( 12:47 ق.ظ )

(به بهانه سالروزفرارمحمد ضا پهلوی ازایران)

برگ ریزان خزان را تاآنجا که میتوانست تماشا کرد وعاقبت خود پاییزهارا بی برگ در چمدان هایش مچاله کرد و رفت مهرآباد آنروز زمستان گُرگرفته ای بود که انگار گردنکبت برآن پاشیده اند ،بوی عفریت مرگ ازذره ذره هوایش برمیخواست ردیفی از آویزه ها ،تمام حیثیت واعتبار نداشته شان را فرش گام های دژخیم کرده بودند تا آخرین پرده نمایش " میراث خوران ضحاک "را به صحنه ببرند...



برای ادامه مطلب اینجاراکلیک کنید


موضوعات مرتبط: ایــــام و مناســبات جامــــــعه
برچسب‌ها: انقلاب اسلامی/ قرارشاه/
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 26 دی 1391 ) ( 01:55 ق.ظ )

گاهی شبها

چون کودکان ساده دل ،

خیالهای رنگی ام را -

ازجنس حریر،میبافم؛

و صبح که میشود -

 احساس میکنم ،هنوز -

کودکی ام را پشت بامهای شهریور -

نفس میکشم !!

وقتی طراوت نسیم سحرگاهی -

رعشه ای خنک در تـنم می کرد!

 لذتی داشت خزیدن به زیرپتو -

ولختی بعد -

صدای اذان از مناره مسجد که برمیخواست -

سرمست میشدم ازبوی خدا.

...


برای مطالعه کامل شعراینجارا کلیک کنید


موضوعات مرتبط:
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 22 دی 1391 ) ( 02:55 ق.ظ )

                                              وکلای محترم :لطفاً دورزدن ممنوع

 احتمالاً کار دیگر ازبیانیه دادن کانون وکلای دادگستری ومحکوم کردن و... گذشته و اینبار سریالی بنام « زمانه»  دربرهوت پخش فیلم وسریال از رسانه ملی!! ودر بهترین باکس شبکه 3 مصادیق اهانت وبی احترامی به شان وجایگاه قشر وکلای دادگستری را به تصویر کشیده است

... رسانه ای که بیبنده آن با تماشای خوشگذرانی دو فقره روح وگذشتن از درودیوار خودرا دارمیزنند تا آن شرایط را به عینه ببیند ویا جوان شهرستانی که به هوای خواستگاری از سوسانو هرچه گاووگوسفند وزاروزندگی را فروخته عزم رفتن به کره جنوبی میکند مسلماً نشان دادن هر تیپی برای مخاطب عام یعنی وجود یک مصداق از آن در جامعه که میتواند وکیل آن ببیننده باشد یا وکیلی که قرار است در آینده گیرد وهمین عامل بی اعتمادی عمومی در جامعه است[ برای مطالعه کامل این مقاله - ادامه مطلب - را کلیک کنید]


ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل هنر و رسانه حقـوقــــی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 18 دی 1391 ) ( 02:48 ب.ظ )

سلام ،چند وقت پیش خونه دوستم مهمون بودم ، عموی دوستم  در استرالیااقامت داره وبین حرفهاش مدام از شرایط عالی زندگی تو استرالیا میگفت و اینکه اونجا همه چیز روبراهه و روابط مردم درجامعه تعریف شده است و... ازاین حرفها ،ما هم اگرچه قرمه سبزی ناسیونالیستی کله مون یه چند وقتیه که کم بوشده وبه اصطلاح معتدل تر شده ایم ، آخر حرفاش ولی دیگه کم آوردیم و گفتم :[ اینجوری که شما هم میگی نیستواون جا هم مشکلاتی توی جامعه شون و روابط بین مردمشون هست که از اینجا هم بدتره ] توی دلم هی دعا دعامیکردم اگه یوقت گیر بده و بپرسه چه مشکلاتی چی بگم ؟؟ اون هم بی معرفتی نکرد و پرسید:[میشه فقط یکموردش رو بگین؟]

از قیافه هاج و واج مونده ماکاملاً مشخص بود که هیچی از این قضیه بارمون نیست !! اما نباید کم می آوردم شوخینیست که ؛پای آبرو وحیثیت جامعه مون درمیون بود ،گفتم :[.. بهرحال مشکلات هست دیگه... من خودم بارها شنیدم ..تواخبار ، از بچه ها، دوستایی که اونجا هستن ] حالا این آقا هم پیله کرده بود که باید حتماً یک نمونه روبگی ؛دیگه داشتم عصبی میشدم آقا بلند شده دوسال رفته خارجه حالا خودش رو گم کرده سنگ اونا رو به سینه میزنه ،اگه بخاطر ترس دوستم و آبرو ریزی نبود یقه اش رو محکم گرفته بودم گذاشته بودم سینه دیوار تا اینقدر جامعه اون کانگوروها رو به رخم نکشه !! اما نباس قافیه رو میباختم ؛ناسلامتی ادعامون میشد جامعه شناسیم ،کشورشناسیم ،وبلاگ داریم و مطالب و... دیگه حداقل چندتا شهر که تو استرالیا میشناختم ؛سیدنی ،ملبورن و... و یکهو قضیه ای رویزبونم اومد:[مثلاً چند وقت پیش تو ملبورن چند نفر ریخته بودند وسط چهارراه مرکزی شهر، یکی رو اینقدر زده بودن ...فقط به خاطر اینکه تنه خورده بود برگشته گفته: [هی یواش مثل آدم راه برو ] عموی دوست ما هم با تعجب خودشروجمع وجورکرد وگفت:[ .. اه جدی نمیدونستم .. حالا کدوم روز بوده ؟؟] ما هم کلی ازاینکه عمو رو تونستیم یه قدم عقب برگردونیم ،سرذوق اومدیم وگفتیم:[آقا من چی میدونم کدوم روزبود همین هفته قبل ...اِ اِ اِشنبه آره عصرشنبه ... ملت همه جمع شده بودند .... خبرش مثل بمب پیچید؟..] بعد هم با این احساس که دیگه وقتش بود ضربه نهایی رو به اونواردکنم باسروسینه سپر شده ازش پرسیدم:[تعجب میکنم که شما چطور خبردارنشدی؟]... حالا دیگه پیش خودم احساس پیروزی میکردم وفقط منتظراعلام تسلیم طرف بودم که دوحالت داشت : یا اینکه باید واقعیت رو قبول میکردو بااین جمله که [حالا یه اتفاقی افتاده دیگه ...] دستاش رو می برد بالا یا اینکه دوستم وسط کاررو میگرفت که : بابا این حرفا رو تمومش کنین، اونوقت من بودم که سرم رو بالا میگرفتم ودر حالیکه گردنم رو با تکون های آروم آروم به چپوراست میچرخونم حرفایی رو که آماده کرده بودم شمرده شمرده وسنگین میگفتم :[... ای بابا .. اشکال نداره ... ولی آدم نباید اصالتش رو ازیاد ببره حالا استرالیا نه امریکا سه سال نه بیست سال مهم اینه که یادش باشه همیشه ایرونیه وهیچ جامعه ای بهتر ازما نیست ....توهمین فکرا بودم که صداهای ضعیفیی به گوشم میخورد زیاد متوجه نبودم ؛ تااینکه شنیدم دوستم با صدایبلندمیگفت: کجایی بابا ؟ ... شنیدی عموم چی گفت ؟؟ و من با یک حالت بهت وگیجی سرم رو تکون میدادم که یعنی:نه؛ وبعد صدای دوستم بود که انگار سقف رو سرم آوار کرد:[عموم میگه اونروز خودش عصر همون جابوده !! چنین چیزی که میگی اصلاً اتفاق نیفتاده !!!

وحالا سرم رو انداخته بودم پایین و تودلم لعنت میفرستادم به این جامعه کانگورها ! که نمیتونی حتی یه دعوای دروغی واسش درست کنی!! / والسلام- هلالی




موضوعات مرتبط: جامــــــعه نقد/ تحلیل شعر و ادب
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 17 دی 1391 ) ( 02:00 ب.ظ )

                   «  عصرانه های  عاشقی »

این روزها عشق را با دست پس می زنند -

 و با پا پیش می کشند ؛

حیف ازاین عشق که زیر دست و پاست.!!                         




موضوعات مرتبط:
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 15 دی 1391 ) ( 09:59 ب.ظ )

                 خدایا از اینکه حسینی آفریدی ام ممنون !!

بخشهایی از مطلب

راستش این سوال چند سالی هست خیلی ذهنم رو درگیر میکنه:اینکه تصور کنم سال شصت ویک هجری است و فرزند پیغمبر بیعت با خلیفه مسلمبن رو نپذیرفته وخلیفه مسلمین وضع را برای اخذبیعت ازاوچنان تنگ کرده که بروالی مکه امربه ریختن خونش میکنه ، واما حالا حسین«ع» چه باید کند؟؟     

  خدایا... بارالها ممنونم که خلقت مرا درزمانهای رقم زدی که معرفت حسین وقیام حسین ازدرو دیوارش میبارد وتماشای ملیونها انسان که برای مظلومیت اباعبدالله سروسینه را خونین وبرغم او واهل بیت کریمش می گریند خود گواهی است براین حقانیت همیشه جاودان تاریخ 


برای مطالعه کامل مطلب اینجاراکلیک نمایید


موضوعات مرتبط: جامــــــعه
برچسب‌ها: کربلا عاشورا یاران حسین امام حسین
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 14 دی 1391 ) ( 05:15 ق.ظ )

                                      

                   « قصه قربانی » یا «قربانی قصه»

این تصاویر چه عبرت آموز باشد یانه؟؟ بیش ازهرچیز روایت قصه ای است با پایانی تلخ ،قصه ای که از زندگی در رنج و محرومیت روایت میکند ازکوچه های جنوب شهر وزخم چرکینی میشود که هوای تمام شهر راغبار آلود میکند از احساس سرخورده جوانی در تلاطم های همیشگی این پندار[ سختی ،رنج ،نداری اندوه ...چرا؟؟]  وچون پاسخی نمیابد د ل به توهمی خوش میکند و رویایی شیرین ازشراکت در شادی ها ،خوشی ها و زیبایی های این شهر و پنداربافتن در هوای خیابان های زیبای شمال شهر،اما قصه این جوانان از جایی آغاز شد که پنداشتند باید سهم خود را از این شراکت بگیرند ، وفصل های مبهم داستان فرارسید حکایت دغدغه های جوانی که  آزرده خاطر ازاینهمه رنج واندوه آرمان هایش را میجوید

  


برای مطالعه ادامه مطلب ودیدن تصاویر دراندازه واقعی اینجاراکلیک کنید

نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 10 دی 1391 ) ( 07:42 ب.ظ )

                                                                                              بنام خدا

چند روزیه که دوستای عزیزی که همیشه لطفشون شامل حال بنده است ، گله هایی دارن که سعی کردن هرجوری شده با هروسیله ای ،با ایمیل ،با کامنت های خصوصی ،عمومی ، پیامک ، تماس ... چند نفری هم درب منزل .. اونایی هم که حال وحوصله بیرون اومدن تواین سرما ویخبندون رونداشتن یا فرستادن پیک موتوری!! ... بالاخره یه جورای مارو حالی کنن که : ..داداش اینروزا ،یک سری هم به صفحه وبلاگت زدی ؟ ...واینکه چرا تو صفحه وبلاگ قحطی اومده ! وچرا اوضاع مطالب تحلیلی و نقد و.. کمی سوت وکور شده !! مثلاً :خبری از مطالب جالب سابق نیست :ستون دو کلام حرف ناحساب ؛ یا تحلیل های اینروزا دیگه چه خبر؟ ...نقدوبررسی افاضات جناب آقای کارگردان ... بعضی ها هم دیگه خیلی رمانتیک ،یادی میکنن از رنجنامه خیابانی و صدور حکم تعطیلی سینما و ... بعضی ها هم پرسیدن که چرامطالب رو بیات شده میذاری رو صفحه وبلاگت - وقتی که تاریخ مصرف اون موضوعات منقضی شده - وآخر حرف هاشون اینه :[... خلاصـــه ما نــــگرانـتـــیـــم ]   

 

       


برای مطالعه ادامه مطالب اینجارا کلیک کنید


موضوعات مرتبط: نقد/ تحلیل
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 10 دی 1391 ) ( 12:13 ب.ظ )
تعداد صفحات :2 1 2
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :