تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - و بازهم عشـــــــق (دلنوشته)

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

                                                     بنام خدا 

طول میکشد تا آدمی در زندگیش متوجه بشود که "دوست داشتن"شــــرط کافی برای دوام و بقای آن نیست بلکه میتواند یک علاقه قلبی باشد و یا حســـی گذرا که از بازی هورمـــــون ها سرچشمه میگیرد ... برای کامروا شدن ، تحقق شرایط دیگری هم لازمست
راستش رابطه ای که مبنایش بر "دوست داشتنِ صرف" باشد درست مثل "ماشینِ بدون لنت" است، ماشینی که تا یکـــــجایی  حرکت میکند،  اما بعضی جاها که توقف یا کندیِ شتاب لازمست مثل توقف کوتاه پشت یک مانع، توقف یا کندی برای تغییر مسیر و یا توقف برای پارک کردن، مشکل آفرین میشود ... ماشین بدون لنت روان نیست، چرخهایش درست نمیچرخد و جایی که بِایستد یعنی دیگر آخر خــــط ؛ چه بسا به ریل و کوه و "دارُ و درخت" بخورد و آدم عاشق هم که فقط بر مبنای عشق ورزی میتــــــــازاند لابد جایی هم با سر سقوط میکند!

  

انسان عاقل اما میداند "عاشقی کردنِ تنها" کافی نیست، و اگر حس و حالات دیگری همچون اعتماد ، تفاهُـــــم، هم هدف و هم مسیر بودن، نشاط و طـــــــراوت ؛ معـــــرفت ، صبورُی و آرامش در کنار علاقه، آن هم در مکان و زمانِ درست قرار نگیرد آنگاه"عشقِ صرف در یک رابطه" دقیقا مفهومی غریب و بی فایده برایت پیدا میکند ؛ شاید چیزی مثل "پیتزای قورمه سبزی"

 اما در زندگی ای که عاقلانه و برخوردار از "تعلقات حسی لازم "پاگرفته عشق هم معنای دیگری میابد و آنجا معشوقـــِ با نشاط عاشقِ دلخسته را جانی تازه میبخشد ..."معشوقـــِ صبور"پریشان حالـــــیِ عاشق را سر و سامان میدهد ؛ معشوقــِ فهیم ، آن حس و حالی که عاشق را بهم ریخته ترمیم می بخشد ،

اما بعضی از ما آدم ها عادت داریم خودمان را گول بزنیم ...بی توجه به مسیر و نشانه ها فقط غـــــــرق احساس و عاطفه میشویم و برای هرنسخه ی داروی عشق را تجویز میکنیم انگار که  برای رفع خستگی و آشفتگی و ناامیدیهایمان همینکه عشق ورزی درمیان باشد کافیست  و اینگونه زندگی را فقط با  احساس عاشقی سر میکنند و بعد هردو طرف مدعی شوند که چون بهای عشق را میدهند نیازی به هیچ گزینه دیگری نیست و در ادامه مسیرِ زندگی به هرحس وحال دیگری بی اعتنا میشوند

   وامّـــــــــا ... ناگهان چقدر زود دیر میشود ...وقتی که متوجه شوند دیگر با چنین روندی در مسیر زندگی خویش نه امکان پیــــــش رفتن دارند و نه یارای بازگـــــــشت را !!

 کاش آدم ها یاد بگیرند از ابتدای مسیر عقل را هم چاشنی احساسات قشنگشان کنند

چه ؛ آدم عاشق یک جاهایی را دیگر نمی تواند تنهایی طی کند، دلش انگیزه ای می خواهد قوی  میخواهد برای پیمودن  مسیر در گردنه های سخت و پرپیچ و خم ... چراغ راه میخواهد در تاریکی مسیر که از جنس امید باشد و اعتماد بنفس و از همه مهمتر آرامشی را با "حضور آرامبخشُ یک همراه" می طلبد تا درفرجام ره هردو سرمست از "جام عشق" صهبای زندگی را سرخُوشانه گــــــــوارای وجود خود میکنند / یاحق – ناصرهلالی

                                 




موضوعات مرتبط: گاهنوشت شعر و ادب
برچسب‌ها: رابطه/ عشق/ زندگی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( پنجشنبه 21 آبان 1394 ) ( 05:26 ب.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :