تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - نگاهت را نگیر ازمن : شعـــــــــــر

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب




 

اینطور که میـــروی

 یعنی باید ...  

چــــــراغانی کنم -

را صحن و سرای بی کسی ام

و نمـــــیدانی ... انگار 

سایه پلکهایت -

از روی نگاهم کَـــم شود 

روسیاه می شوم



بمان در من 

با یاد حضوری نیم بند

 پرسه گردی های قلبم را

- مــــــعنایی بده ؛ 

کوچه های یاد تو -

شهر تاریک دلم را  -

نورافشان میکند

 

 تاریکی این خانه  - 

 تفریق غـُــــروبی از نگاه توست

دلمُـــــرده ام مخواه ؛

نگاهم کن چه تنها مانده ام 

با چشــــمهای بی فروغ 

 و تلوتلو خوردن این عقربه ها ...

که انگار  -

سالهاست به خواب رفته اند

 

تو در مَـــــن

جشن شــــــــورانگیزی از نــُوری

نگاهم را ببین بی تو 

نه شوقی و نه عشــــقی


نگاهت ...

 راز دیرینی است

  " که بی اجبار هیچست "عـشـــــق

 

نگاهم کن

نگاهـــــم کن در این برزخ ... 

در این هُــــرم سیاهی -

مثل خورشیدی   

که در این زندگی

بیهودگی را میزداید از غبار لحظه ها انگار


میروی ... اما نگاهت را نگیر ازمن

نگاهت آیهء اعجاز من

در ژرف تنهایی است

نگاه تو ...

در این دنیای پُر مرگ 

 مثل زندگی ست ؛ 

مثل نفس !!

 

باشد ... قبول

تو با من آن دو خط سفید ممتــــدیم

که هرگز

به هم نمی رسند  

باشد قبول  

تو آنسوی خط بمان  

اما -

 نگاهت را نگیـــــــرازمن

                         ¤¤¤¤¤¤¤¤¤

(ناصر هلالی - آخرین بازنویسی مهر۹۴)




موضوعات مرتبط: گاهنوشت شعر و ادب
برچسب‌ها: شعر/ نگاهت/
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( چهارشنبه 20 آبان 1394 ) ( 02:50 ق.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :