تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - دلنوشته ای برای کودک سوری که ساحل مرگ پناهگاهش شد

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب


 

روی ساحل دراز كشیده و به طنین صدای موج‌ روی شن‌ها گوش سپرده. نه دنبال گوش‌ماهی‌ها و صدفها می‌دود و نه با دستانش ماسه های ساحل را برای ساختن یک قلعه شنی کوچک میکاود و نه پاهای برهنه اش توان سرخوشانه دویدن و ذوق كردن را دارد
... دراز به دراز در آغوش ساحل خوابیده ...شبیه همه بچه‌هایی که در دنیای بیرحم امروز باتوهم خوشبختی شب‌ها با صدای آرام لالایی مادر و قصه‌ها و افسانه شاه و پری می‌خوابند و صبحگاهان با نغمه گنجشکها برشاخه های کاج برای روزی پرجست وخیز کنان چشم به جهان میگشایند 

شبیه بچه‌هایی كه نمی‌دانند جنگ چیست با قلبهای معصومی که نفرت را نمیداند ...با چشمهایی که رنگ سیاه را بر پرچمهای خشم و کینه نمی بیند ... شبیه یك كودك خوشبخت که میخواهد فقط وفقط کودکی کند بازی کند و شادی اش را با خواهرو مادرش تقسیم کند ...بی آنکه بداند طعم زهرآگین تقسیم قدرت چه بلایی بر سر خانه کودکی اش آورده ... !! 

و حالا کابوس پلید قدرت و نفرت بزرگ‌تر از آغوش كوچك و خیالهای رنگی معصومانه اش دربستر ساحل برایش نه لالایی که سمفونی مرگ را چنین تلخ و بیرحمانه سروده است !!

  با قایقی برای فرار از جنگ و هراس و درد در رویای پشت دریاها اما ساحلی از شن‌های خیس آغوشش را برای هراس و مرگ او باز ‌كرده است.

و او حالا آرام در ساحل خوابیده ...با دست‌های کوچکی که درتن كودكانه‌اش فرو رفته تا به تمام جهانیان بگوید من از دنیای شما هیچ نمیخواستم جز لحظه ای برای کودکی کردن ... 

 با چشمهایی که آنقدر زندگی را طلب کرد تا بی فروغ و آرام بر هم غنود ... مرگ معصومانه اش میدان بازی پر از خشونت و درد دنیا را بهم زد تا  آنها که درساحل نشسته شاد و خندانند با چشم خود هراس و تنهایی كودك وحشت‌زده از ویرانی و جنگ و آوار ونفرت را ببینند !  ببینند یک نفر در آب دارد میسپارد جان !!

حالا فقط مرگ؛ آرام در دنیای ساده كودكی‌اش رخنه کرده مثل یك خواب بلند از رویای ماهی‌ها و صدف‌ها، در آغوش كودك رها شده تا جهان برای چند روزی هم که شده از فراموشی خودش در اندوه و غم فرو رود. جهانی كه قرار بود برای صلح برای امنیت و رفاه انسانها پدید آمده باشد برای زندگی !!... و حالا، تنها پناهنگاه امنش ساحل دریایی است كه پری‌وار كودك هراسیده‌ از جنگ و ظلمت را سفت و سخت در آغوش ‌گرفته ... و مرگ دوست خوبی برایش شده ؛ نه آنقدر بی‌وفا كه هراس‌های او را نبیند و نه آنقدر فراموشكار كه چشم روی تمام نفرت ها ببندد !!

حالا مرگ دوست خوبی است، آنقدر كه می‌داند در جهانی خالی از صلح، در جهانی با فراموش‌كاری و بی‌تفاوتی آدم بزرگ‌ها، در جهانی كه باید مدام و مدام از مرزهایش به سوی ساحلی امن فرار كرد، تنها او دوست بی‌ریای كودكی است كه هرروز صبح  چشم‌هایش را با ترس باز می‌كرد و هرشب با نوای لالایی هراسان مادر زیر غرش تفنگ و بمب می‌خوابید

 آری انگار مرگ دوست خوبی برای کودکان بی پناه و آدمهای هراسیده از جنگ است، ببنید چقدر آرام سر بر ساحل آرامشش گذاشته و دیگر نه می‌ترسد و نه فرار می‌كند...کودک آرام به خواب فرو رفته و ما که سهممان فقط هیچ است و نگاه و نگاه کردن ، بگذاریم آرام بخوابد ... شاید وجدان خفته جهان بیدار شود !!

( یا حق - ناصرهلالی ) 

با احترام و استیذان از بانو مهتاب کرامتی



موضوعات مرتبط: جامــــــعه نقد/ تحلیل گاهنوشت
برچسب‌ها: کودک/ دریا/ پناهجو/ سوریه
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 21 شهریور 1394 ) ( 10:18 ب.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :