تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - (مرد شدن نه مرد بودن )

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

                                                              

تقدیم به کسانیکه زمانه نام مرد برآنها نهاده

در این زمانه به کسی نمیگویند مردست میگویند مرد شد و سخت است مرد بودن و سخت تراز آن مرد ماندن تاوان سنگینی دارد

شاید درکودکی نازپرورده بودی عزیزکرده بودی ته تغاری بودی زمانه گوشش به این حرفهابدهکار نیست ... علیل بودن و نقص داشتن و... هم فقط بدرد جلسات کمیسیون پزشکی معافیت ازسربازی میخورد و پرونده های بهزیستی ...این زمانه فقط مرد میخواهد !! 

حتی اگر زن باشی و زمانه هیبت مرد را در تو ترسیم کرده و این مقال روایتی ست از شمایل یک مرد با سکوتی پرازفریاد که هرگز شکسته نمیشود روایتی از رنج مردانه ماندن درزمانه ما

                        ▪▪▪¤¤¤▪▪▪¤¤¤▪▪▪¤¤¤                                                                                          

من

مثل یک عقاب سرگردان

میانِ آسمانِ مغمومم

وقتی قله های کوه ها را 

پُر از لانهء 

کرکس ها می بینم

                             ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ 

خیره به دیوار سیگارپشت سیگار .. اشک پشت نقاب ، خسته و درمانده دلت ازتمام دنیا گرفته ،بغضی در نگاهت فریاد میزند که تو را درخود مچاله کرده درمقابل نگاه گنگی تحویل میگیری یا جمله ای مثل : چیزی شده ؟؟

و آنجاست که بغضت روبا لیوانی ازسکوت سرمیکشی تلختر از زهر هلاهل ...و به حرمت غرور مردانه ات با لبخندی سرد میگویی : نه ... هیچ !!

آخر بغض مردانه را چه کسی تاب آرام کردن دارد؟ در زمانه ای که لبه تیغهایش را در امتداد مسیرت جلا میدهد و ازمردی تا نامردی کوتاهتر از یک قدم است و تاریخ تمام دوره های بشریت هرگز بیاد ندارد چنین تعریفی از مرد بودن که مترادف درد تنهایی بیکسی و بی پشتوانه بودن راهی جاده های بی مقصد شدن ودست وپنجه کردن با کوهی از دردها ومشکلات !! وامان از تنهایی مرد که فقط یک تعریف نیست بلکه زخمی  است که هر روز عمیق و عمیق تر می شود آنهم درست در رگِ گردنی که هیچ قرابتی با تو ندارد

 روزگاری که مرد بودن را دیگر به تسبیح گرفتن در دست و گذاشتن سبیل و داشتن صدای کلفت نمیداند و دیگر مرد بودن نمایش آن هویتی نیست که دلگرم به  یک ایل یک قبیله و یک خاندان باشی 

حالا مرد بودن یعنی سراپا ایستادن با تنی رنجور و تیپاخورده از هجمه های روزگار وتصویر تندیسی تنها ومغرور که تمام تنش را تیغ دشنه و خنجر دریده ؛ از دشنه نارفیقی که جنس دسته اش را از اعتماد توساخته و خنجرنامردی گرفته تا تیغ نمک نشناسی و قدرنادانی

 حتی اگر تمام غمهای دنیا برسرت آوار شده باشد باید بمانی وسرپا بایستی به حرمت کسانی که برایشان "دور نمایِ کوهی را داری" که ایستاده و فرو ریختنی نیست خسته ای نفس کم آورده ای اما باید بایستی و همنفس باشی !! با هئبت وشمایلی مردانه !!بی هیچ عذر وبهانه ای فقط باید انتخاب کنی:از پاافتادنی ذلیلانه یا مردنی مردانه /     یاحق ناصرهلالی    




موضوعات مرتبط: گاهنوشت
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 12 اردیبهشت 1394 ) ( 09:52 ب.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :