تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - شهرآورد 79 پرسپولیس و استقلال

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

در هـوای گــــرگ و میـش دربی

بازهم جنون یک عشق قدیمی ، بازهم نبرد گلادیاتورها  و بازهم مچ اندازی سرخابی ها ... اینها چند نمونه از تیترهایی هستند که سالی یکی دوبار در روزنامه ها تکــــرارمیشوند ... یکســـال ، یک لیـــــگ ، و یـک بازی و امروز هم فتیله داربی روی پیشـــــخوان دکه ها بالا کشــــیده شد و واژه های بردانگیزانه از ســــروکول تیترها بالا میروند ،انــــگار حوصــــــله همه از این ملاحــظه کاری بسرآمده و دیگر کسی برای نباختن در داربی تیتر نمیزد... دیگر جماعت صدهزاری نفری رنج و مـــرارت رسیدن به حاشیه شهر را بـجان نمیخرند تا  ازاینکه تیمشان نباخته به خانه برگردند ... طاقتشان چنان طاق شده که حاضرند شب قبل ازبازی بروند جلوی درب هتل تیم محبوبشان درسگ لرزه سرما بست بنشینند تا تفنگدارانشان برای صرف شام آشتی و عکس دسته جمعی های لوس و بی معنی با بازیکنان تیم حریف نروند، دیگر از بیمزگی این شامها دهانمان طعم گس گرفته و دلمان کمی آتش بازی میخواهد و  یکی دوکف گرگی و سر خروسی چاشنی اش شود که چه بهتر ! دلمان میخواهد اینبار خوابهای کال این سالهای برزخی به صبح برسد ! به صبحی روشن که وقتی 22تفنگدار سرخابی برای آتش بازی خیز برداشتند بوی گوگرد و باروت در هوای تیفوسی ها بپیچید

 تنها چند ساعت بیشتر نمانده... دلم میخواست نفسهارا از چند روز پیش در سینه حبس میکردم و درانتظار ساعت شش عصرامروز ثانیه شماری میکردم ...دلم میخواست ازچندشب قبل با بچه های فامیل دور هم جمع میشدیم و خانه یکی از برو بچ را برای تماشای دورهم بازی انتخاب میکردیم یکی  تخمه میخرید و دیگری چیپس و آن یکی لواشک آلو و مادرها هم از شور وشـوق ما سرذوق می آمدند و قول میدادند ذرت تف بدن و توشادی ما سهیم باشن                                               

نمیـــــدونم چرا بعد ازاین همه سال ، بعد ازاینهمه دربی با انواع و اقسام اتفاقات ریز و درشت فوتبالی و جنجالی و ... احساس غریبی نسبت به این بازی دارم !! نه واسه اینکه تو این چند سال دربی های مساوی حسابی ما رو قال گذاشته باشند ... اصلاً این بــــازی یه جورایی با هرپدیده تعریف شده دیگه ای فرق میکنه ؟انگار حس ارضاشده ای نسبت به دربی در وجود مانیست !!  حتـــــــــی وقتی میدونیم که قرارنیست "بازی ال گلاسیکو"  رو ببینیم نــــــــــ ـ ـ ـه !! شاید هنوز خیال میکنیم که قراره بازهم "دربی های دهه شصت و هفتاد" برامون تکراربشه، یا قراره بازیکنایی که تا دیروز هیچ نمایش جـــّذابی رو تواین لیگ نداشتن یهو بشن جرارد و رونالدو و ژاوی...و 90دقیقه با توپ گرد رقص پا بزنن و آدرنالین ما رو به فارنهایتش برسونن !!

امـــا روی دیــــــگه سکــــــه رو با برداشتن عینک خوشبینی میشه دید : چشـم انداز بازی رو " نمایشی از یک کلـــــوز آپ مه آلود دید در بارانداز بندری که لنگر کــــــشتی هاش به گل نشسته " ... یا تصویری از سکوهای سیمانی که خالی از هیاهــــــو  وهلهله بدجوری تو ذوق میزنه و لابد معــــــدود جمعیـــــتی که معلوم نیست قراره برای رقص کدام ستاره کف بزنن و هورا بکشن ؟ به احترام صلابت کدام اسطوره بایستند و کلاه از سربردارند و دلشون برای کله شقی کدام یاغی بلرزه ؟

چند ساعت بیشتر نمانده تا تعدادی ستاره های کاغذی پا به زمین سبز بذارن برای دوئلی  نفسگیر و شاید غرقاب ستاره های نه چندان روشنی که گیج و سردرگم در این مستطیل سبز سو سو بزنن و حرفی برای گفتن نداشته باشن  چون حرفهاشون رو تا الآن توی وایبر و اینستاگرام و فیس بوک و زدن ...قرارنیست که معجزه ای رخ بده و یهو یکی ازاین ستاره های کاغذی بشه علی انصاریان و صورتش رو بذاره جلوی استوگهای بازیکن حریف و بی خیال ریخت و ظاهر- اگه بهم ریخت - که مهم نیم خیز شدن جمعیتی ده ها هزارنفریه که از هیجان به هوا بپرن... قرارنیست که از این جماعت یکی بشه علی کریمی و در آخرین دقایق با یک ضربه چکشی زلزله ای به جون تماشاگرا بندازه و یک مملکت رو شوک بده !! ... بشه پیروزقربانی یافرهاد مجیدی و یا ایمون زاید عینکی که روی چشممان گذاشتیم وسعت دیدش خیلیه و میگه انگار قرارنیست کسی تاریخ ساز بشه و این نود دقیقه رو دالانی برای سفر به عمق دوران ."تاریخ انقضا ء اسطوره های دربی "سراومده و دیگه بعید میدونم حالا حالاها  دوباره مهدی هاشمی نسبی پیدا بشه که یکسال رو به این هوا زندگی کنیم که دوباره بوی گل بده !! انگار دورانی که دربی ها برای خودشان درلابلای ادوار تاریخی اسم و رسمی داشتن به پایان راه رسید ، دورانی که یک دربی به اسم شاهرخ بیانی ثبت میشد و یکی دیگه بنام خداحافظی پیوس ... دربی های هاشمی نسب ، دربی های علی سی ثانیه ... دربی 73 و گردو خاک تکونی امیرقلعه و مژتبی ، دربی های هفت ساله استقلالیها و دربی سال 79 با طعم مشت برومند، دربی آی بدو بدو فرهاد و شیث و حتی تا همین چندسال قبل که دربیهای سوبله چوبله پرویزمظلومی و ده دقیقه ایمون زاید برای همیشه در تاریخ شد ...بدبین نیستم و باسوخت فسیلی هم تنفس نمیکنم اما این احساس شک و تردید لعنتی تو این هوای غبارآلود بهم میگه میگه اینروزها تبعات غوطه ورشدن در دنیای وایبری و اینستاگرامی بر تمام اجزا و لحظه های زندگی مون سایه انداخته و به سلولهای سرزنده فوتبالمون هم رسیده ، حالا بازیکنای ما دیگه مثل اون یاغی ها ازنفس و دم تماشاگر انرژی نمیگیرن ، و دیگ جوشان هیجان استادیوم به اندازه فضای وایبر و ... داغ و گرم نیست ، حالا آمار لایکهایی که واسه یه عکس سلفی و ... تو گوشیهای ستاره ها صف میبنده بعضاً  بیشتر از هیاهو و جاروجنجال سکوها بهشو حال میده ... و درکمال تاسف باید گفت که اینروزها تصویر بازیکن محبوب (یاهمان ستاره های کاعذی ) پشت فرمون بوگاتی و لانسر و جذابتر از پریدن همون بازیکن به هوا برای زدن هد یا تصویر پا به توب بودنشه .. حالا ستاره محبوب این نسل میدونه اگه خوب بازی نکرد اگه گلی رو نزد یا اگه باخت یا باعث باخت شد نیازی به ریختن اشک نداره ، منفور تماشاگرا نمیشه و بعد ازبازی خودش رو تو زمین حبس نمیکنه که با هوادارا روبرو نشه !! بلکه با ماشین آخرین مدلش میره خونه و یه دوش آبگرم میده و بعداز لمیدن روی کاناپه ... موبایلش رو درمیاره و چند تا واژه برای توجیه و ... مینویسه ،  آخرشم عکس چندتا دل میذاره و بوس بوس و ... بعـــــــــد هم انگار هیچ به هیچ ، هیچی نشده !

حالا فارغ از هرچه هست و نیست ، بی خیال نمایش خسته کننده لیگ ، همیشه یک اصل بوده و اون هم ایـــــــــــنکه " دربی همیشه دربی ست " چه لیگ قوی باشه چه نباشه ... باید  عینک خوشبینی رو گذاشت و به این فکر کرد  که قراره امروز عصرساعت شش 22تفنگدار برای آتیش بازی خیزبردارن و پر از بوی باروت و جرقه نمایش مرگ و زندگی یکسال فوتبال ما رو اجرا کنن ... و روی سکوهای سیمانی آزادی پرچمهای لاجورد و سرخ در باد برقصن و شاید در یک لحظه زیبا با یک گل قشنگ ورزشگاه از فرط شادی منفجر بشه !

امروز هوای دربی گرگ و میش است ، در هوای عصرانه های پاییزی باد از هرکجا که فکر کنی می وزد ... و در این ضیافت عصرگاهی شاید انتظار هرواقعه ای را میتوان داشت ... انتظار رعد و برق در یک هوای صاف آفتابی ... و ناگهان تگرگ ، هوا هرطور باشد و باد از هرکجا بوزد میتوان برای یکساعت و نیم دغدغه ها را فراموش کرد اصلاً امروز میتوان کودکی شد که به اندازه صدای یک بوق دوچرخه یا یک موشک کاغذی خوشبختی را لمس کرد ...امروز میتوان نود دقیقه شمیم بهار را دراین خزان رنگ و روپریده و دراین شهر خفته و بی حس حال بو کرد ... چیزی به دربی نمانده .../ یاحق


پی نوشت 1) دوستم از ورزشگاه زنگ میزنه و با بیحالی میگه ساعت چهار عصره و جمعیت تماشاگرا سی هزار نفر رسیده ، یادم میاد همین دوستم چندروز قبل درست همین موقع ازبهشت زهرا زنگ زد و با شوق و لعی عجیب میگفت : نمیدونی چه خبره ؟ یه جورایی انگار بیست سی هزار نفر جمعیت ریختن اینجا و ... /




برچسب‌ها: فوتبال / دربی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 2 آذر 1393 ) ( 03:31 ب.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :