تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - به بهانه نحوه "برکناری علی دایی از سرمربیگری پرسپولیس"

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

                               چــــه کــــــردی با خــــــودت شــــــهریار ؟؟

چه کردی با خودت ای مرد که وقتی میرزا قشمقشم ها اینجور حقیرانه کنارت میگذراند هیچ رقم همذات پنداری و اندوهی که از انفعال درآوردمان درون ما شکل نمیگیرد ؟ چه کردی با خودت و با ما که رگ غیرتمان نمیجوشد وقتی این تازه به دوران رسیده ها اینجوری میندازند ترا به اوت ؟

باخودت چه کردی شهریارکوچک ! ...تو مگر همان افسانه دیو سپید شبقصه های کودکی مان نبودی که برای شاد باشمان به دریای خطر میزدی؟... که امـــــــروز اگر همان افسانه دلپذیرمان می ماندی جایگاهت هنوز روی ابرها بود و ما خــــــرخـــــره اینها که مربی را"غلام زرخرید" خود میخواهند میجویــــدیم !!اما تو  " وجه اساطیری برند دایی" را که روزگاری با آن به تمام دنیا پزمیدادیم ذره ذره شکستی ... شکستی و درهیبت یک آدم خودشیفته دهن بین و پرخاشگر ظاهرشدی ... از عالم و آدم طلبکارشدی و چون زمین و زمان را بروفق مرادت نمیدیدی هر عملی را برخود مباح مبدانستی ؛ از داد زدن برسرتـــــــدارکـــــاتچی بینــــــوا تا دست به یقه شدن با لـــــــیدر و تهمت زدن به خبرنگار و ... تو حتی به آلبوم خاطرات ذهن ما هم رحم نکردی تا برای همیشه با همان شکوه و هئبت درآن بیادگار بمانی ... آخر تو که نه قیـــــصربودی که تیزی رو بگذاری زیرگلوی "آب منگل" ها و انتقام تمام قاطی های فوتبال را بگیری ...نه رضاموتوری بودی نه راسپوتین و نه حتی موجودات جن زده بهرام صادیقی ...

کاش برای ما همان علی دایی می ماندی با همان سیبیل و کاکل خرمایی که سوار بر"اسب کهر"مکتوب و امانت خلق خدا رو به صاحبش میرسوند نه با پورشه و بوگاتی و بنز و..



آنروزها که رسانه های پیروزی از تو یک ابر الگو میساختند ما همه اش مدام نگران روزی بودیم که تخت شهریاری ات ترک بخورد ...همان روزها که هر جا چشم واکردیم دیدیم عکسهای آق مهندس رو دیوار تمام مکانیکی ها و خیاطی ها و نجاری هاست ... توی تمام ساندوچی های شهر و رستوران های پایین شهر ... نمیدانیم اما دراین مدت چه گذشت که دانه دانه عکسهایت از روی دیوارهای مغازه های شهر برداشته شد ... انگارهیچکس بهت خبرنداد که حواست بخودت باشه ! هیچکی نگفت که شهریارا !! از خودت محافظت کن ... اینقدر برای هیچ و پوچ دنیا داد و قال راه ننداز برای یک کرنر خرخره داور چهارم رو نجو ... مگر دردهای بزرگ مردم رو نمیدیدی که برای چند غاز پول ( که خودت میدونی ازاون بی نیازی ) خودت رو چماق میکردی و فدارسیون و رییس و معاون و باشگاه رو به مبارزه میطلبیدی ... انگار هیچکس بهت نگفت که نذار مردم ازت خسته بشن نذار رسانه ها فقط سوژه ای بسازن ازت برای تیراژشون ... نذار عکاسها از تو اسطوره عصبیت بسازن برای شکار ترش و تلخ قیافه ات ... این خواسته سختی نبود که آق مهندس رفتارشو مهندسی کنه ... ما هرعکسی که ازت دیدیم داشتی فریادمیکشیدی ... قیافه ات درهم بود و انگار هرچی فحش و ... بود نثار میکردی ..  برسرکی داد میزدی برادرمن ؟

حالا برگرد و گذشته ات را نگاه کن ببین کجای دنیا ایستاده ای محبوب روزگارما ؟ کاش میدانستی چرا مردم ما کریم و مژتبی و و علی کریمی را بیشتر ازتودوست دارن؟ ... چرا عکسهایت را ازبالای سرگهواره بچه هاشون برداشتن ... حالا کمی با خودت رو راست باش و بیادآور که فریادهایت را برسرچه کس میکشیدی / ما درتمام این سالها جز عصبیت هیچ از تو ندیدیم جز هل من مبارزطلبیدن و هوار انداز ندیدیم ... تبر برداشتی و ذره ذره به پیکر قهرمان خودت افتادی و خودت را وجب به وجب تراشیدی و آنقدر تراش خوردی و شکستی که امروز از تو هیچ نمانده و نمای امروز تو شمایل درهم و برهمی شده از یک آدم خمیده و زخم خورده ، یک معترض برای مشتی هیچ یک آدم وردخوان که وقتی هوار پول پسندی ات بلند است خیلی ها آنرا هم ریا میدانند ... یک عالم دهری در همه حوزه ها اما ما جزیک آدم دهن بین که از همه رفم مشاوره گریزان است چیزی بیشتر نمیبینیم ... یک آدم بدعنق که حتی دوستدارانش هم تحلیلی بهش نمیدن ومیترسن از بادکردن دماغش ... باخودت چه کردی ژنرال قرمز اقتخاز قرمزها که امروز حتی پرسپولیسی های تیر هم از دستت خسته شده بودن !! ... چه گردی با خودت بکن بائر ما زیدان ما رونالدوی ما چه کردی باخودت که مردم "فرعون بیرونت" را بیشتر از "سیاوش درونت" دیدیدند؟ تو اگر برای ما همان اسطوره ... همان تندیس افتخار می ماندی مگر امروز کسی جرات میکرد که با تو اینگونه کند مگر میگذاشتیم این تازه به دوران رسیده ها به تو نازک ترازگل بگویند ؟ پیراهنشان را میکشیدیم برسرشان که راه خانه شان راگک کنند ؟ چه خادم باشد و چه وزیر ورزش و چه سیاسی و غیرسیاسی ؟ تو نه فقط با خودت که حتی با ما هم بدکردی ... تو برای ما بُرشی از دوره خاطرات مایی دوره ای که لحظه هایش بهترین روزگار عمرمان بود ... شکستن تو یعنی خردشدن آن حس و حال قشنگی که ما با تو در جام ملتهای 96 احساس کردیم ... آنوقتها ابرمردی بودی و با غمزه شانه های مردانه ات سیل اشک را برگونه های آن مرد تنومند کره ای روانه میکردی و امروز تصاویری از تو با چهره ای درهم و قامتی خمیده ... تو برایمان حدیث حماسه بودی وقتی با طحال پاره و سرشکسته تا واپسین دقایق بعد از نود هم دلیرمدانه می دویدی و خم به ابرو نیاوردی تا همبازیانت پرچم سه رنگ ایران بردوششان دورافتخار بزنن ... حالا نگاهی در ائنه ضمیرت بنداز ببین کجای این جهان ایستاده ای ؟ ببین چگونه حقیرانه از باشگاه پرسپولیس بدرقه میشوی بی آنکه ذره ای حس صلابت و رضایت دروجودت باشد ... آری تو با ما هم بدکردی که خوش خیالانه می پنداشتیم با سابقه افتخار آمیزت کرسی معتبری در ای اف سی خواهیم داشت و تو مقام وزین ما خواهی بود تا بنفع کشور امتیاز بگیری و ما هوار هوار تا احساس سرخوشس و غرور داشته باشیم! اما تو این غرور و تکبر را آنقدر بیجا و هرجا خرج کردی که حالا دیگر ذره ای نمانده برای آن هیبت و صلابت همیشگی ... تو آنقدر سر هرچیز و ناچیز هوار و داد و قال کردی که حالا ... حالا که باید صدایت دراید خاموش به تحیر نشسته ای !

مثل وقتی که باید برای وداع غریبانه مهدی که چهار گ.شه زمین رو با چشم گریان و دل سوزان بوسید و رفت تو هیچ نگفتی و نعره نکشیدی اما درعوض آنقدر برسر علی کرمی و دیگر همبازیان دیروزیت نعره کشیدی و چشم غره رفتی و خط و نشان کشیدی که حالا وقتی نگاه میکنی پشت سر چیزی نیست جز ییک پرسپولیس تکه تکه شده بقول مجتبی میخواهی به علی پروین سلام علیک کنی فلان باند تحریمت میکند میخواهی با حمید دیده بوسی کنی آن یکی بچه های آن یکی باند چپ چپ نگاهت میکنند و انگار دارن خط و نشان میکشن میخواهی با علی آقا بنشینی آن یکی باند میخواهد پوستت را بکند ...می بینی چه شد ... خسته کردید همه را آقای دایی !! علی کریمی راست میگفت که خدااگه مارا دوتا ماچ کرده علی دایی را رسماً یغل کرده و تو قدر این بغل کردن را ندانستی ... گمان کردی که این تازیدن را همان مقصد است نه برادرم ... و حالا اینطوری میخوری زمین اونهم از زیرپای اینایی که امثال ترو میزنن زمین و لمپن های بی خطرشون رو جمع میکنن میارن اینها همه سروته یه کرباسن همشون کشته مرده پولدارهای تازه به دوران رسیده ان ورزش ما دراین سالها از همه شان خورده و تاوان داده اما برای تو حیف بود ... حیف بود که اینگونه باخودت کنی ... یک میرزا قشمشم که معلوم نیست کی بوده و ازکجا آمده علی دایی ( توجه میکنی علی دایی بهترین گلزن تمام دنیا ) را مثل آب خوردن سوت میکند و همه هاج و واج نگاهش میکنند ... تو هم بلند میشوی پشت زانو و ران شلوارت را که خاکی شده با دست چند باری میتکانی و راهت را میگیری و میروی ... میروی تا درافق محو شوی ... شاید برای وقتی دیگر / یاحق




برچسب‌ها: فوتبال/ پرسپولیس/ هئیت مدیره
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( دوشنبه 24 شهریور 1393 ) ( 03:23 ب.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :