تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - دوبــاره بخـــــوان؛ حدــــیث روح الله

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

بنام خدا

بازخوانی روایات و بیاناتی از اندیشه های امام خمینی-ره- در قالب های امروزی


هرسال درآستانه سالگرد رحلت حضرت امام خمینی(ره) ؛هر گوشه از میهن عزیزمان ایران کانون عطف و توجه به آن بزرگمرد قرن میشود (که با بینش عمیق و صلابت نستوه انقلابی خود تحولی بزرگ را در تاریخ معاصر جهان رقم زد) و درطی این مدت تمام گروه ها،احزاب  رسانه ها و مؤسسات و ... با برگزاری مراسم و استفاده از بیانات ایشان بیعتی دوباره با نام و یاد آن امام بزرگوار و آرمانهای متعالی اش می بندند و دراین میان از بیانات  خاطرات ایشان نیز استفاده و فیض میبرند ؛ اما دراین میان سهم تاثیرپذیری نسل جوان – با قالبهای بیانی و ذهنی جدیدش – ازاین قرابت تقریباً محدو د و این تاسف آورست که تریبون ها و رسانه های مهم ما همچون رسانه ملی و موسسات فرهنگی و تبلیغی و... جز مواردی معدود کماکان بر همان متــــــد و شیوه های رایج سابق ماهیتی و شکلی در ارائه این بیانات ارزشمند و روایات ازسیره زندگی آن بزرگوار به نسل جوان میپردازند حال آنکه وقتی سراغ این مجموعه حکت آمیز برویم درمی یابیم که سخنان و خاطرات ایشان با چه قابلیت شگفت انگیزی میتواند در قالبهای امروزی استفاده شود موارد زیر نمونه هایی از امروزی سازی این مجموعه پندآموز و ارزشمندست که با توجه به نیازهای امروز جامعه ما انتخاب و ایرادگردیده :

                                                      



بخش اول ) بیانات :             

                   - درباره سینما: در شرایطی که بسیاری از رهبران سیاسی در چنین موقعیتی تنها از سیاست حرف می‌زنند، امام خمینی درباره مساله فرهنگ به طور خاص سینما سخن گفت که این بنیانگر بینش عمیق و نگاه ویژه امام به حوزه فرهنگ بود.  مهمترین جمله حضرت امام درباره سینما مربوط به سخنرانی ایشان در بهشت زهرا است. روزی که ایشان به تازگی به میهن اسلامی برگشته بودند فرمودند: ما با سینما مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم                                                    
-  درباره هنر: با عنایتی که حضرت امام به هنرداشتند جلـوه هاى ایثار و شهادت طلبـى و جهاد حماسهآفرینان دفاع مقدس را برتریـن هنرى مـى داند که حتـى قابل ترسیم و تجسیـم و ثبت و ضبط نیست ایشان در پیـام سـالگـرد انقلاب ، مـى فـرمـایـد:
گیرم که قلمفرسایان هنرمند ، بتـواننـد میـدانهاى شجاعت و دلاورى آنـان و قـدرت و جسـارت فـوق العاده آنها را در زیـر آتـش مسلسلها و تـوپها و تانکها ترسیـم نمایند و نقاشان و هنرپیشگان بتـواننـد پیـروزیهاى هنـرمنـدانه آنان را در آن شبهاى تـار در مقابل مـوشکها و بمب افکنهاى دشمـن غدار و عبـور از پیچ و خمهاى سیمهاى خاردار و کـوههاى سر به فلک کشیده و بیرون کشیدن دشمنان خـدا از سنگـرهاى بتـونـى و مجهز به جهازهاى پیشـرفته را مجسـم نمایند ، لکـن آن بعد الهى عرفانى و آن جلـوه هاى معنوى ربانى که جانها را به سـوى خـود پـرواز مـى دهـد و آن قلبهاى ذوب شـده در تجلیات الهى را با چه قلـم و چه هنر و چه بیانى مى تـوان ترسیـم کرد؟


بخش دوم ) خاطرات و روایات :

این آقا پدر شما هستند؟

یكبار یكی از مسئولان مملكتی ،در حالی كه پدر مسنشان هم با او بود، برای انجام كارهای جاری به خدمت حضرت امام رسیدند. پس از این كه از خدمت حضرت امام بازگشت، گفت:« می خواستم به حضور حضرت امام برسم، من جلو افتاده بودم و پدرم را از دنبال می آوردم. پس از تشرف، پدرم را به حضرت امام معرفی كردم. حضرت امام نگاهی كردند و فرمودند: « این آقا پدر شما هستند؟(پس چرا شما جلوتر از او راه افتادی و وارد شدی؟!»

 ادب امام

یكی از نزدیكان امام خمینی (ره) می گوید: اگر ما بدون توجه قرآن را روی زمین می گذاشتیم، امام آن را بر می داشت و می فرمود: قرآن نباید روی زمین بماند.

امام امت رحمه الله علیه وقت تلاوت قرآن و ذكر مصیبت اهل بیت علیهم السلام روی زمین می نشست. روز 12 بهمن 1357 هنگامی كه امام از هواپیما پیاده شد، به هیچ وجه حاضر نشد جلوتر از برادر بزرگش راه برود. [امام با همه محترمانه برخورد می كردند، در دوران زندگیشان من تاكنون ندیدم یك مرتبه یك كسی را بلند صدا كند، اسم كارگرشان را هم سبك صدا نمی زند و با احترام نام می بردند]

                                                    ملاقات با پیرمرد

پیرمردی از راه دور برای زیارت حضرت امام به تهران و جماران رفت، در همان روز چندتن از شخصیت ها نیز برای دیدار امام رفته بودند، امام در آن روز با كسی قرار ملاقات نداشت، دیدار با شخصیت ها را نیز نپذیرفت اما وقتی كه باخبر شد پیرمردی از روستایی دور افتاده به دیدار او آمده، او را به حضور پذیرفت.


                                       شما امر كنید، ما اطاعت می كنیم.

حضرت امام (ره ) با این كه مقام علمی شان، چشم گیر فضلاء و علما بود و آثارشان هم در حوزه های علمیه موجود بود، ولی برای رضای خدا و مطلع ساختن مرحوم آیت الله العظمی حكیم به اندازه ای تواضع می كردند كه به ایشان می فرمودند: «من یكی از پیروان شما هستم. من یكی از افرادی هستم كه اوامر شما را اطاعت می كنم، شما امر كنید، ما اطاعت می كنیم. شما دستور بدهید ما عمل می كنیم. چطور شما گمان می كنید كه مطیع ندارید و حال آن كه یكی از آنها من هستم.»

بعد از فوت مرحوم آیت الله حكیم (رضوا ن الله علیه)، یكی از نمایندگان آن مرحوم در یكی از شهرهای ایران، نامه ای برای حضرت امام كه در نجف بودند نوشت و اجازه خواست كه بعد از‌ آقای حكیم، وكیل حضرت امام باشد. حضرت امام هم یك اجازه معمولی برای ایشان نوشتند و فرستادند. اما این آقای به این مقدار اجازه قانع نبود و می خواست وكیل حضرت امام در آن شهر و آن استان باشد. مرحوم حاج آقا مصطفی هم برای وساطت خدمت حضرت امام عرض كرده بود كه ایشان صلاحیت این كار را دارد و وكیل آقای حكیم هم بوده است. حضرت امام در جواب حاج آقا مصطفی فرمودند:«این مقدار كه ما نوشتیم كافی است.» بعدا گویا آن آقا نامه تهدید آمیزی به حضرت امام در نجف نوشتند ( و ما این را از جواب حضرت امام فهمیدیم ) كه اگر این وكالت نامه را به من ندهید، به مردم می گویم كه از تقلید شما برگردند!. حضرت امام در جواب نوشته بودند: «اگر یك چنین خدمتی به من بكنید، من از شما تا روز قیامت ممنون می شوم كه بار من را سبك كرده اید اگر مردم از تقلید من برگردند، بار مسئولیت من سبك می شود.»



                                                             

بخش سوم ) اشعار: شاید بسیاری از جوانان این نسل از ذوق و قریحه امام درشعر سراییدن اطلاع نداشته باشند یا اطلاعات ایشان محدودباشد ؛ سعی بر انتخاب اشعاری داشتم که با مرور آنها علاوه بر حس مطبوع معنوی با ذوق و توانایی حضرتش آشنا شویم :

دریای جمال


ســـــــر زلفت به كنارى زن و رخسارگشا         تا جهان محو شود، خرقه كشد سوى فن

به سر كوى تو اى قبله دل، راهى نیست         ورنه هــــرگز نشـــــوم راهــى وادىّ "مِنا"

از صفـــاى گل روى تو هر آن كس برخورد          بَـــــــركَند دل  ز حریم و نكُند رو به "صفا"

طاق ابروى تو محراب دل و جان من است         مــــــن كجا و تو كجا؟ زاهد و محراب كجا؟

ملحد و عارف و درویش و خراباتى و مست        همـــه در امــــرِ تو هستند و تو فرمانفرم

خرقــه صوفى و جام مى و شمشیر جهاد          قبله‏گاهى تو و این جمله، همه قبله نم

رَسَـــم آیا به وصـــــال تو كه در جان منى؟         هجر روى تو كه در جان منى، نیست رو

ما همه موج و تو دریاى جمالى اى دوست         مــــــوج دریاست، عجب آنكه نباشد دری

**************

اخگـــــــــــــر غم :

آنكــــــــــه ما را جفت با غم كرد، بنشانیــــد فرد       دیــــــــــدى آخـــر پرسشى از حال زار ما نكرد؟

بـــــــــــر غَمِ پنهانْ اگر خواهى گــــواهى آشكار       اشك ســــــــــرخم را روان بنگر تو بر رخسار زرد

آتش دل را فــــــــــــرو بنشـــــانم ار با آب چشم         بـــــــــــــر دو عالم اخگر غم مى‏زنم با آه سرد

گـــــر نه خود، رخسار زیبــــــاى تو دید اندر چمن       گــــــــــرد باد اندر رُخ گل مى فشانَد از چه گرد؟

مى نیــــــــــــــــارم ز آستانت روى خود برداشتن       گــــر دو صد بارم ز كوى خویشتن، سازى تو طرد

بشنوم گر، با مـــــن بیدل تــــــــــــو را باشد ستیز      جـــــــــــان به كف بگرفته بشتابم به میدان نبرد

"هندى" این بسرود  هرچند اوستادى گفته است:      "مرد این میدان نیم من، گر تو خواهى بود مرد"

والسلام / یاحق





موضوعات مرتبط: ایــــام و مناســبات
برچسب‌ها: امام خمینی/ بیانات / خاطرات
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( چهارشنبه 14 خرداد 1393 ) ( 02:34 ق.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :