تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - سیری در حال و هوای دهه شصت (سریالهای ژاپنی)

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

بنام خدا
 این پست رو با اجازه شما رفتیم تو حس نوستالژی ؛ راستش یه چند وقتی وبلاگ افتاده بود رو خط مطالب اجتماعی ... که تصمیم گرفتم یهویی و بی مناسبت؛باانتشار تصاویری ازسریال ها وبرنامه های دهه شصت؛حال و هوای خودم و شما رو ببرم به اون روزا،به اون روزایی که با وجود تمام مشکلات کمبودها و محرومیت ها با وجود سایه سنگین و تاریک جنگ برتمام ابعاد زندگی مون با صفا و صمیمیت زندگی میکردیم مطمئنم خیلی از ماها شاید برای اولین باره که این تصاویر رو رنگی میبینیم چون تلویزیون هامون سیاه و سفید بود اما دنیامان رنگی رنگی بود؛ دو شبکه تلوزیونی که باهمدیگه سرجمع ده ساعت در روز برنامه پخش نمیکردن امادنیای ساده وصمیمی ما رو زیبا میکرد سریال های هفته ای؛فیلمهای عصر جمعه و مسابقات تلویزیونی که در آن دوران،و در غیابِ امواج  و گیرنده های ماهواره ای، تمام سرگرمی و اوجِ لذتِ نسلِ ما از برنامه های سیـــــــما به شمار می رفت گاهی مرور خاطرات آن روزها شاید حالمان را خوب کند و البته شاید هم دلتنگی بسراغمان اید، اما بی شک زمانی بیادآوردن آنروزها لذت بخش میشود که با دیدن تصاویری از سریالها و برنامه های دهه شصت همراه شود...با این  بهانه کلیپ های تیتراژ سه سریال ژاپنی دهه شصت را دراین پست گذاشتم که امید با حس نوستالژی، کمی از تکرارملالت این روزها وارهیم !


اگر دهه ۸۰ را بتوان دهه سریال‌های کره‌ای نامید،بی شک اواخر دهه شصت و دهه هفتاد دوران طلایی پخش سریال‌های ژاپنی درتلویزیونهای سیاه و سفید بود.بامروزه کسی نیست که سریال جنگجویان کوهستان (لینچان)، داستان زندگی(‌هانیکو) یا سال‌های دور از خانه(اوشین) را یادش نیاید. تمام سریال‌هایی که با نقش اصلی «یک زن» و ساخت کشور ژاپن، از تلویزیون پخش می‌شدند و مردم هم به آنها علاقه ویژه‌ای داشتند و حتی برای اینکه زمان  دیدن سریال فضا را خیلی ژاپنی کنند حتما با خود تخمه ژاپنی هم داشتند! اگرچه حالا شبکه های آی فیلم و تماشا سریال‌های نوستالژیک ژاپنی پخش میکنند اما حال و هوای ژاپن رفتن ازسرمردم افتاده و قیمت تخمه ژاپنی به کیلویی 50هزار تومان رسیده !!

بی تردید ژاپنی‌ها راه مدرنیته را ده‌ها بار سریع‌تر و کوتاه‌تر از غرب طی کردند و به این جهش افتخار می‌کنند،اما این مدرن شدن و خودشکوفایی ژاپن آنها را از رگ‌ و ریشه‌هایشان جدا نکرد. آنان لباس‌ها، خانه‌ها، وسنت‌هایشان را با لعابی نوین اما با همان زیرساخت‌ها و داشته‌های قدیمی به نسل‌های بعدی انتقال دادند.حرمت نهادن با ارزش ها، برگزاری مراسم و مناسبات، رسوم سامورایی‌ها، نوع نگرش به جهان و طبیعت و... باعث شده ژاپنی‌ها ثابت کنندروح شرقی همیشه جاری و ساری و زنده است و این همان رمز موفقیت آنها در استفاده ازفناوری و کنولوژی ست   رویکرد افراطی، احساسی و البته قوام یافته پسامدرنیته به شرق و شرق دور، نشانگر سرچشمه‌های جوشانی است که هنوز در سمت طلوع خورشید می‌جوشند، اما در غرب یعنی جایی که آفتاب غروب می‌کند یا وجود نداشته و ندارند یا اگر بوده، خشکیده‌اند.

سریال های «از سرزمین شمالی» « داستان زندگی » و سالهای دور ازخانه «اوشین » تجربه‌ای بسیار حساب شده و موفق است. تجربه‌ای که مدرنیته و سنت را با احترام کنار یکدیگر می‌گذارد و به هم پیوندشان می‌دهد. نوستالژی ویران کننده ما شرقی‌ها نسبت به گذشته و فرو ماندن و صد البته گرفتار «فقط افتخار به گذشته‌ها» به خاطر درنیافتن و بیم و تردید نسبت به آینده فراروی ماست، حال آن که نوستالژی این سریالها از نوع دیگری است.  این اثار زیبا، خوش ساخت و روان، زندگی از گذشته‌های دور ژاپن تا امروز ناگهان با یک اتفاق مثل طلاق، خودکشی و... نوعی لجاجت یا دلبستگی به گذشته‌ها به جهان مدرن گره می‌خورد و از مدرنیته دوباره به گذشته‌ها ارجاع می‌شود. نوع زندگی کردن ژاپنی‌ها و نگاهشان به طبیعت به این خاطر بسیار خاص و ویژه قلمداد شده که این ملت در دورانی کوتاه خود را به غرب گره زد بدون آن‌که دچار خودباختگی شود ، از سرزمین شمالی احساس‌های لطیف و بسیار ظریف و نرم ما شرقی‌ها را در کنار وقار و هیبت و حتی خشونت و گرفتگی ظاهری چهره‌‌ها می‌نمایاند؛ چهره‌هایی آرام و بدون واکنش که در اعماق و ژرفای روحشان توفان‌‌های بسیار بزرگ و غیرقابل سنجش و پیش‌بینی می‌وزد.

ما شرقی‌ها از عاشقانگی و احساس تا قهر با خود و اطراف و طبیعت و احساس‌های متناقض و پیچیده ... سرشاریم، در حالی که این موضوع رایج زندگی جمعی ماست و درزمره عادات و رسوم تلقی می‌شود، اما برای غرب و فرهنگ آن چنان رازآمیز و عجیب می‌نماید که هنوز هم پس از دوران پرشور مدرنیته بشدت خود را محتاج رازآمیزی و رازگونگی و رازوری شرقی‌ها می‌بیند. غرب در خودش تامل می‌کند و می‌بیند از داشته‌های بسیار مشرق، انبانش تهی است و روح پر از آفتاب شرقی است که می‌تواند مه‌آلودگی غربی‌اش را روشن و تابناک سازد، بنابراین چشم پسامدرنیته از همان لحظه‌‌های اول در چشمان شرق باز می‌شود و مجموعه از سرزمین شمالی این همه را در کنار یکدیگر به زیبایی تمام گرد آورده است. هر کدام از انسان‌های این مجموعه، گویا یک بخش مهم از روح ژاپن را بدون آن که مخاطب در آن به ویژگی‌هایی مثل گسست برسد، به نمایش می‌گذارد و ما هر بار با دیدن این مجموعه و شنیدن آن آهنگ شیوا که مثل غمی موزون در روح شرقی و پر از آفتاب ما شعر می‌سراید، به یاد خودمان می‌افتیم به داشته‌ها و آینده‌هامان می‌نگریم

سریال ازسرزمین شمالی

                                 
این سریال هم مثل خیلی دیگر از سریال‌های ژاپنی، نریشنی دارد که جزو لاینفک آن محسوب می‌شود. پسر و دختر داستان که خیلی به مادرشان وابسته بودند برای او بسیار دلتنگی می‌کردند و پسر به صورت مداوم برای مادرش نامه می‌نوشت. هر قسمت سریال با نامه‌هایی که پسر به مادرش می‌نوشت و در خود سریال پسر با لکنت زبان آنها را می‌خواند دنبال می‌شد. نکته جالب درباره این سریال این است که تنها فصل اولش در ایران پخش شد و خیلی زود هم تمام شد. امروزه دهکده‌ای که این سریال در آن ساخته شده‌است تبدیل به نمایشگاهی برای بازدید عموم شده‌است سریال بطور کلی تم غمگینی داشت و موسیقی اش که نوعی شاهکار بود به حس و حال اندوهناک آن می افزود

[http://www.aparat.com/v/UhCG4]
                                                      

                        


    داستان زندگی(هانبکو)                                                               

زندگی منشوری ست در حرکت دوار ، این عبارتی بود که خیلی وقتا ناخودآگاه ازبه زبان می آوردیم و با یک سری حرکات و ادا اطوارها قاطی میکردیم که یعنی نمایشی از سختی و مسکلات روزگار باشد پس یعنی بدون اینکه معنی این عبارت رو فهمیده باشیم میدونستیم که سریال قصه زندگی روایت مواجه خانواده دیگری از ژاپن با مشکلات و گرفتاریهاست آنهم غرق در کمبودها و نداری ... روایتی ساده و سردست بدون پیچیدگی و صنایع فنی و عجیب که حالا یا بخاطر جذابیت خودسریال یا گمان میکردیم بلحاظ مشابهت با سریال اوشین دوباره قراراست همان حال و هوا را تجربه کنیم ... این مجموعه، ژاپنِ در حال گذار از سنت به مدرنیته را به تصویر می‌کشد و داستان دختری به نام رین (هانیکو) را روایت می‌کند که با تشویق استاد و سرسختی خودش موفق به ادامه تحصیل شده و به‌عنوان اولین خبرنگار زن ژاپنی به استخدام یکی از روزنامه‌های آن دوران در می‌آید. این سریال در ایران و با نام داستان زندگی برای اولین بار از شبکه ۲ سیمای جمهوری اسلامی‌ایران پخش شده است. در ابتدای سریال مونولوگی وجود داشت که می‌گفت: «زندگی منشوری‌است در حرکت دوار، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگ‌های بدیع و دلفریبش، آن را دوست داشتنی، خیال‌انگیز و پرشور ساخته. این مجموعه دریچه‌ای است به داستان زندگی»! از آنجایی‌که این سریال بسیار طولانی و هر قسمتش بسیار کوتاه بود مسئولان شبکه دو، ۱۵۶ قسمت ۱۵ دقیقه‌ای آن را به قسمت‌های حدود ۴۵ دقیقه‌ای تبدیل کردند و به صورت هفتگی و شبانه برایمان پخش کردند. نکته جالب در میان بازیگران، علاوه بر اینکه «یوکی سایتو»، بازیگر نقش هانیکو، الان با ۴۵ سال سن، ۳ بچه دارد این است که‌ «کن‌واتانا‌به» بازیگر نقش همسر هانیکو، حالا ستاره سینمای ژاپن شده و حتما بازی‌اش را در آخرین سامورایی در کنار تام کروز و همینطور در فیلم اینسپشن‌‌ دیده‌اید
                                                                   

[http://www.aparat.com/v/4jHiy]


سریال سالهای دور ازخانه ( اوشین )

                                                                

روزهای جنگ مردم از هر طبقه و قشری سختی و نداری را تا حدی تجربه می كردند، خیلی ها خانه و زندگی شان را از دست داده و یا دوستی، خویشاوندی یا آشنایی داشتند كه بی خانمان شده بود و بسیاری از مردم نیز بارها و بارها از صفر شروع كردن را تجربه كرده بودند ... و حالا اوشین که داستان رنج و مرارت ها و زندگی پر نشیب و فراز زنی بود كه در غرقابه و گرفتاری ها و باوجود دوری از خانواده درتعامل با فراز و فرودهای روزگار بارها با شکست از صفر شروع كردن را از سر گذرانده بود. سریال از دوران پیری او شروع می شد و مخاطب می دانست كه اوشین لابد از پس همه مشكلات بر خواهد آمد و همین به تماشاگر قدرت و امید می داد !

روزهای جنگ و شبهای خاموشی شنبه‌ها ساعت ۹ مردم هرجا که بودند خود را به خانه می‌رساندند تا اوشین ببینند. در ساعت پخش اوشین خیابان‌ها خلوت‌ترین ساعات هفتگی خود را تجربه می‌کرد. آن روز‌ها تنها دو مساله باعث خلوتی خیابان‌ها می‌شد: یکی بازی استقلال و پرسپولیس که خیابان‌های خلوت ظهر‌های جمعه‌ را خلوت‌تر از همیشه می‌کرد و دیگری پخش اوشین. شاید تصور این مو ضوع برای جوانانی که آن روز‌ها را درک نکرده‌اند سخت باشد. چرا که امروز هم بازی این دو تیم حساسیت آن روز‌ها را ندارد و هم هیچ برنامه‌ تلویزیونی نیست که مردم بخاطر آن خود را به نزدیک‌ترین تلویزیون برسانند یا تلویزیون‌های کوچک قابل حمل بخرند. این افراد برای اینکه بهتر آن روز‌ها را تصور کنند به این موضوع بیاندیشند که اگر تیم ملی فوتبال ایران به فینال جام‌جهانی برسد هنگام پخش مسابقه فینال خیابان‌ها چه وضعیتی خواهند داشت. آن روز‌ها دیدن اوشین چیزی کم از دیدن فینالی که یک پایش ایران باشد نداشت.

بد‌ترین شنبه‌ها شنبه‌هایی بود که ساعت ۹ شب برق می‌رفت. جدول خاموشی‌ها که در روزنامه چاپ می‌شد اولین کاری که بسیاری می‌کردند این بود که ببینند آیا نوبت خاموشی منطقه‌ سکونت آن‌ها شنبه ساعت ۹ هست یا نه. یکشنبه همه‌جا صحبت از اوشین بود. از مدرسه در میان دانش‌آموزان گرفته تا هرجای دیگری که تصورش را بکنید. پای اوشین به رادیو هم کشیده شد و از سوی یکی از مصاحبه‌شوندگان رادیو اوشین به عنوان الگوی زن ایرانی معرفی شد و البته شایعه‌ای در همان زمان پیچید که این مساله باعث دردسری برای عاملین پخشش شده است. شایعه‌ای که هیچ‌گاه تایید نشد.

قصه زندگی اوشین اما در تمام ابعاد زندگی ما جریان داشت ؛ بسیاری از زوج های جوان میخواستند نام اوشین را برای فرزندانشان انتخاب کنند که با مخالفت ثبت احوال اکثراً نامهای نزدیک و مشابه دیگری را ( همچون نوشین و...) نهادند مردهای خانه صبوری و تحملش را در مواجه با مشکلات و نداری زیررگبار آزار و ادیت های مادرشوهرش؛ سرمشقی برای همسران خود برشمرده و زنهای خانه برای شوهرانشان مرتب از ریوزو و صفات خوب اخلاقی اش همچون وفاداری و عشق و احترام به همسر دم میزدند ... حتی مادرشوهرها هم درآنروزگاری که مشکلات از پیچیدگی های امروزی برخوردارنبود و رابطه شان با عروس ها یکی ازمهمترین مشکلات جامعه آنروز ایران بود با او و زندگی اش همذات پنداری میکردند ...  و البته درآنروزها که هنوز رانت و رانت خداری و ... چندان باب نبود و درتجارت از موقعیت ها و ایده های ذهنی و ... سودمیجستند بعضی ها هم با شم اقتصادی قوی خود خوب قدرموقعیت بدست آمده را دانستنه و مرتب محصولی را (از لباس و کیف وکفش گرفته تا ...) با نام اوشین و ریوزو واردبازار میکردن و دست آخر پدیده ای بنام « تاناکورا» با ماهیت فروش لاباسهای مصرفی و دست دوم در بازار ایجاد و کماکان هم رایج است !

                                                                                  [
[http://www.aparat.com/v/DlCZJ]
]

کلیپ تیتراژ اصلی سریال اُشین  




موضوعات مرتبط: جامــــــعه ایــــام و مناســبات هنر و رسانه نوستالژی
برچسب‌ها: دهه شصت/ نینراژ سالهای دورازخانه/ تیتراژ ازسرزمین شمالی/ سرالهای ژاپنی/ نوستالژی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ) ( 08:10 ب.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :