تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - پدر مادر ؛مــــــــــــــا متهمیـم یـا شما ؟؟

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

 بنام خدا

                                   

یکی از عناصرثابت و دائمی تجمعات فامیلی و عمومی « نقد و تحلیل های اجتماعی» ست که همه وقت و همه جا،برای پر کردن سکوت مهمانی‌ها ،در لابه‌لای پوست کندن سیب و پرتقال،در فاصله بین اُوِرتایم برنامه ها و ...مورد بحث و تبادل نظرقرار میگیرند با موضوعاتی مختلف که گاه حیطه کاربردی و ژئوپلتیکی آن در بازه زمانی و مکانی مشخصی است و بعضی هم بدون تاریخ مصرف یا محل مشخص درهر زمان و موقعیتی مطرح میشوند. از جمله‌ی آنها نقد شرایط و پدیده های جامعه امروزی ست و برشمردن امکانات رفاهی و آسایشی که در سایه پیشرفت و توسعه فناوری نصیب نسل امروز ما گردیده که درقریب به اتفاق این نقدها با مقایسه این شرایط با اوضاع و احوال زمان خود خروجی بحث به محکـــومیت نسل ما به اتهاماتی همچون «مدرک گرایی ، ظاهربینی و مهم انگاری ارقام و معیارهای پولی بجای ارزشهای اخلاقی و انسانی منجر میشود !! آری نسل امروز ما درمقابل بسیاری از شما پدر ومادرها متهم است :

متهم به «مدرک‌گرایی» و «پول پرستی»
 متهم به «بیگانه‌پرستی» که بت‌های اقتصادی‌ مان بیتل گیتس است و استیو جابز

متهم به فرار از کشور به سرزمین رویاها.
متهم به گریز از واقعیت ها و عدم پذیرش شکست

متهم به ظاهر بینی و بی انگیزگی
متهم به بی علاقگی به ازدواج و تشکیل خانواده

متهم به زیرپا نهادن اخلاق و بی‌توجهی به ارزش‌ها

متهم به دوست داشتن ترانه‌های بی‌معنی ،موسیقس های چکشی و شعرهای تک بیتی
متهم است به زندگی مجازی و رابطه های پیامکی و فیس بوکی

قـــبــــــــــولـــ !! ما محکومیت های خود را بی هیچ اعتراضی می پذیریم! خودتان بهتر میدانید که نسل ما نسل پذیرش آنچه شما میگویید؛ نسل تایید ،نسل سکوت؛ نسل خودسانســــوری نسل پیشداوری ، نسل بخشنامه و کمیته های انضباطی ،نسل خندیدن های با برنامه و گریستن های بی برنامه ست، اما در بین تکرار این کیفرخواست های هر روزه بد نیست اگر جایی برای دفاعیه ما هم بگذارید ! ...شاید در پذیرش برخی واقعیات ها با ما همداستان شوید؛میخواهیم بگوییم :

میخـــــــــواهیم بگوئیــــــــم : ما « مدرک گرا» شدیم چون با اتمام دوران دانشگاه فقط مدرکمان را گرفتیم و شما درمقابل ؛تمام «داشته های دوست داشتنی»مان را [مثـــــل اسم کوچکمان که شما در لحظه تولد با اذان درگوشمان خوانده بودید اما تبدیل به عنوان خشک و رسمی « دکتر/وکیل/مهندس ...» کردید؛ دوستی دارم بنام« علیرضا علوی » که در عنفوان جوانی همه او را دکتر علوی صدا میکنندحتی نامزدش] آری مـــــــــا از وقتی«مدرک گرا» شدیم که شما برای نمایش افتخار و پزدادن خود آنقدر ما را بنام دکتر و مهندس به این و آن معرفی کردید که حتی خودمان را هم فراموش کردیم و برای آنکه خجل نشوید رو به «بحران هویت» خودخواسته آوردیم ! و خلاصه برای شادی دلتان به هردری زدیم؛ حتی اگر ناچار شویم مدرکی را از «زیرگذر دلالان علمی» بخریم!!

لذت شیطنت های سبکبالانه جــــــوانی را از ما دریغ کردید و «سنگینی بار عنوان مدرک» را بر شانه هایمان نشاندید چون هرگاه کودک درونمان دلتنگ  غریزه اش  شد از خشم لب گزیدید و پشت چشم برایمان نازک کردید که " زشت است یک تحصیلکرده /دکتر/مهندس..شوخی کند، قهقهه سردهد با دوستانش جست و خیزکند و پشتک وارو بزند؛ و بدیــــــــنگونه برچسب «مدرک گرایی» را پیشانی ما الصاق کردید ...و ما ماندیم و دنیایی که درآن جای تمام خواسته ها و داشته هایمان را فقط یک مدرک قاب کرده بر دیوار باید پرمیکرد!!

 

ما وقتی «پول پرست شدیم » که دیدیدم « پول » متر و معیار شما برای اندازه گیری آدمهاست ! درخواستگاری ها مهمترین سوالتان این بود" این پسره چیزی داره ؟ ماشین؛خانه و خلاصه پول و پله ای !... و یا" [این دختره چرا جهیزیه اش پرو پیمون نیست؟]

ما از وقتی «پول پرست» شدیم که دیدیم: شما هرکس را که پدر و مادرش پول و ثروت دارند « خانواده دار » میشناسید و اخلاق،هنر،ادب و حتی مدرک را بی پول و ثروت هیچ می شمارید ...هیــــــچ هیــــچ !!  و آن دیگری را که  پول نداشت « بی  کس و کار » می گفتید ...و ازآنرو ما به هر دری برای پولدارشدن زدیم تا « برازنده » تحسین تان باشیم و فرزاندانمان را « بی خانواده » ندانید !! و ازآنروزست که فکر و ذهنمان،‌ ظاهر و زیبایی شد. چون بسیار دیدیم که در بازگشت از مهمانی‌ها از جذابیت و زیبایی فلان دختر گفتید و هرگز از حرف‌های زیبای آن دیگری حرفی گفته نشد.و هرکه برق رنگ ماشین آخرین سیستمش چشمتان را میگرفت !! به رخ ما می کشیدید؛ بی آنکه از وجناتش. معلوماتش و اخلاقش بدانید حال چگونه ما را متهمم میکنید به ظاهربینی وقتی برای به چشم آمدن که مهمترین غریزه هرجوانی است جز به ظاهرش و زیبایی اش به چیز دیگر توجه نمیکنید؟

 

 آری ما نسلی هستیم که از شکست هراسانیم و برای دورماندن از سرافکندگی شکست و باختن فقط درپی توجیه و گریزیم [ولو به بهای تهمت و تخریب دیگری باشد] چون نخستین بار که زمین خوردیم و دلیلش را نمی‌دانستیم شما به جای آنکه مارا برخواستن آموزید بر سرمان فریاد زدید و ما را «ترسو و بی عرضه»ای خواندید که حتی از پس ساده ترین کارها هم برنمی آییم و بعدها از ترس داد و بیدادتان و اتهام« بی عرضگی» ، افتادن خود را پنهان کردیم و حتی بیماری مان را چون شما آنرا ضرری مدانستید که بابت معالجه اش باید از جیبتـــــان خرج کنید [حالا برای ما شکست پایان دنیاست چون مرحله ی بعد از شکست نیاموخته ایم !!


میدانید چرا علاقه ای به « تشکیل خانواده » نداریم؟ چون شما در ذهن ما آنرا چونان میدان نبرد گلادیاتورها ترسیم کردید که پنداشتیم برای ورود به آن باید گارد تدافعی داشته و در بزنگاه به حریف یورش بریم !! بکارگیری آموزه های شما ( دراصل فنون نبرد و رزم زناشویی) در - رو ندادن به همسر و منع از دور برداشتن وی – چشم مارا بر «زحمات او در حفظ و تدوام کانون خانواده » بست و حتی نسبت به رفتار خانواده همسر و محبتهایشان بجای تشکر و تقدیر همواره دنبال کاسه ای میگشتیم که بقول شما می بایست زیرنیم کاسه رفتار مشکوک آنها باشد !! و الّا خانواده همسر را چه به مهربانی؟؟؟

و این ادا و اطوارها در پاسخ به رهنمون های شما بود که «زندگی مشترکمان» را جهنم کرد و مارا محروم از یک زندگی آرام و معمولی!! اما دلگرم به حمایتــــــ شما که می گفتید ["دخترم رو ازسر راه نیآورده ام ؟ دستش رو میگیرم میبرم خونه بهترین زندگی رو براش میسازم "]دیگـــــــر دلواپس «فرو پاشی قصر آرزوهای مشترکمان»نبودیم و فقط  میخواستیم از جهنم این زندگی نجات یافته و به آن بهشت موعود شما بیاییم

اما انگار «ازدواج» در ذهن  شما راهی بود بی بازگشت که اگر از آن برگشتیم دیگر « جنس دست دوم » به حساب می آییم که هر جبــــر و قاعده ای بر ما ما رواست ؛ مارا بد شگون نامیدید،"بی عرضه ای بی اخلاق و کوته فکر که با بهانه گیری و  ناشکیبایی زندگی مشترک خود  رو به هم زده و طلاق گرفته" ولی شما خود را در خطابه های نغز و خود شناسی تان در جمع ها و مهمانی ها" صبور و دوراندیش معرفی میکردید که برای حفظ  زندگی تان بارها و بارها گذشت کرده اید و خلاصه در این سی سال زندگی مشترک چه جانفشانی ها که از خود بروز نداده اید"

 ما دختران اگر به تشکیل خانواده بی علاقه شدیم چون همواره شما مادرانمان را دیدیم که مدام از زندگی دیگران با حسرت یاد می کردید و از بخت و اقبال خود مینالیدید؛ ما هم نخواستیم که روزی مانندشما مظلوم و توسری خور باشیم!!در ذهن ما « تشکیل خانواده » واقعه ای مترادف «رو دست خوردن» و «طلاق » هموزن «ارتداد»شد ؛بطوریکه در فرم های استخدام برایمان سه گزینه درج شده : مجرد متاهل مطلقه ..وقتی جایی خود را مطلقه معرفی میکردیم ناگهان چشمان همه آشیانه شیطان میشد و نیش ها تا بناگوش باز!!

 

اگر ما بیل گیتس و استیون جابز را بت های اقتصادی خود میدانیم و به همین خاطر محکوم به « بیگانه پرستی» شده ایم از آنروست که هرگاه نشانی یک ثروتمند موفق وطنی را خواستیم انگشت را به سوی ثروتمندانی اشاره رفتید که اصلاً معلوم نیست چقدر ثروت داشته و از کجا و چطور بدست آورده اند و هروقت هم که پرسیدیم؛ گفتید دزد است. گفتید رانت داشته ...و پس از مدتی او را که در نحوه زندگیش اصلاً کوچکترین نشانه الگو و سرآمد بودن دیده نمیشد بخاطر چندین تخلفات ریز و درشت دستگیر کردند؛ ..و بازهم بی آنکه بدانیم چرا و به چه دلیل ؟؟ ...اما در مقابل ؛ما و تمام مردمان جهان از کوچکترین امور و کارهای اسطوره های اقتصادی (جابز و گیتس) مطلع و در جریان کامل ریزعملیات اقتصادی شان هستیم... آنها حتی اعانه و صدقه های کلانشان به نیازمندانِ واقعی ازروی حساب و کتاب و با بازرسی موسسات حسابرسی رسمی شان است ... و اینگونه اغوا شدیم و هر کداممان به شکلی به سرزمین‌های آرمانی رویاهایمان مهاجرت کردیم ؛البته آنهم با تایید شما !! که همان لبخند‌های پرافتخارتان در فرودگاه‌ و بعدها در تجمعات فامیلی و ... بود و در مهمانی‌ها وقتی که با سینه های ستبر می‌گفتید ما «خارج» هستیم!!


ما از وقتی «حرمت ها را نادیده انگاشتیم» که پی بردیم آنچه را شما حرمت و احترام مینامید در حقیقت مقداری ملاحظات و تعارفات ظاهری ست که دُزهای مصرفی اش بسته به تفاوت های تیپی، شغلی ،مالی و .. بالا و پایین میشود؛ گاه تا حد چشم و ابرو تکان دادن ست و گاه به اندازه کمر خم کردن ... امــــــا در وافع همه آنها عاری از معنی است!! چون دیدیم چگونه افرادی که همواره مورد احترام شما بودند و ما را هم مجاب به احترامشان میکردید بخاطر یک چک ناقابل بی محــــــل به زندان افتادند و با آن دیگری که بزرگ فامیل بود و تمام خاندان برای دست بوسی اش به صف می ایستادین با پایان قرارداده اجاره اش چون از تادیه رهن و کرایه بر نمیامد، با اثاث و اثایه در خیابان انداختند و شما تلفن هایتان را خاموش کردید و حتی برای پرسیدن حال و احوالش آنطرفهاهم آفتابی نشدین !!حال آنکه شما همیشه ازاحسان وصداقت میگفتید و به صله رحم افتخار میکردید اما آنچه درمقابل چشمان ما انجام میدادید چیزی جز تزویر و دروغ وریا و... نبود!

شما همیشه از بدی های جامعه ای گفتید که بیرون خانه و در تاریکی پراز گرگ و شغالست پر از جنایتکار ... از بقال و راننده گرفته تا مدیر اداره و دکتر و ... گله مند بودید که حقتان را خورده اند ...و بعد با نگاهی مظلومانه (که در آن فریاد دادخواهی موج میزد) به ما خیره میشدید و ما هر چه فکر کردیم نفهمیدیم جامعه دقیقاً کجاست؟ نیاموخــــــــتیم که چگونه برای جامعه مفید باشیم چون شما نگفتید کاری کن که برای جامعه ارزش داشته باشد تا درمقابل اجر و مزدت را بگیری و از اینرو ما از خانه با این احساس به جامعه پا گذاشتیم که حق و حقوق خود و شما و هفت جد و آبادمان را بستانیم! ما همیشه طلبکار جامعه شدیم !!


 حالا شما ما را محکوم میکنید که دلزده از دنیایتان در هر جمع و محفلی سردر موبایل‌هایمان فرو برده‌ایم و بی اعتنا به پیرامونمان  یا در حال چک کردن پیامک ها و ایمیل ها و یا گوش سپرده ایم به ترانه های بی معنی (بقول شما) ! آری شما درست میگویید : نسل ما نسل انزوا و عزلت؛ نسل حیرانی نسل خود گوشه گیری از دنیای شما برای فرورفتن دردنیایی دیگر است؛ دنیایی که همه جا با ماست ؛ درخانه ؛در مهمانی‌ها؛ در مترو و اتوبوس ؛ و شما هم پذیرفته اید که ما بین دست و پایتان نباشیم تادر کارهایتان ریز نشویم و خدای ناکرده پابرهنه بین حرفهایتان نپریم یا سرتکان دادنهای تأییدوارانه شما را ضایع نکینم !!

حالا رابطه‌هایمان با «پیامک» شکل گرفته است چون در دنیای شما فرصت ایجاد رابطه و گفتگو از ما گرفته شد،در خیابان‌ها که با هم راه می رفتیم و باید می‌گفتیم که بین ما چه نسبتی ست!! مدارک شناسایی رو کنیم و گاهی کار به جای باریک میکشید و میبایست دنبالتان میفرستادیم تا بیایید  دلبندتان را از بند درآورید نه از برای آنکه  شبی را چون جنایتکاها و خلافکارها سرکنیمبلکه از آنرو که مبادا حدیث بی حیثیتی ما به گوش اقوام و آشنا برسد و کوس رسوایی تان شهره به آفاق زند !! چه باید میکردیم؟؟...پس به سراغ موبایلهایمان آمدیم که خوشبختانه هنوز برای ارسال پیامک، نسبت ما و گیرنده را نمی‌پرسند و شناسنامه و مدرک نمیخواهند

 آریعلاوه برآنچه که ما را بدان محکوم کردید ما نسلی هستیم که با ذهنمان حرف میزنیم با ذهنمان زندگی می‌کنیم. با موبایلمان عاشق می‌شویم. با مدرکمان معرفی می‌شویم و با ثروتمان به چشم می آییم. ما با ترس هایمان میسازیم و فرصت هایمان را میسوزانیم !! ما فرصت تجربه‌ی لذت بخش دنیا را آنطور که باید نداشتیم و هرگــــــز دنیا را از دریچه چشمان خود ندیدیم؛ حالا هم نمیدانیم این همه اتهام این همه محکومیت که تنـــمان را میلرزاند بابت کدام خربزه هایی ست که خودمان هم نمیدانم کی خورده ایم ؟پدر مادر ما متهممیم یا ...؟ قضاوت با خود شما !!!

(برداشتی آزاد از نوشته شعبانعلی) 




موضوعات مرتبط: شعر و ادب جامــــــعه
برچسب‌ها: جامعه/ پدر مادر/ مدرک گرایی / پول پرستی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( شنبه 20 اردیبهشت 1393 ) ( 02:37 ق.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :