تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - لیله الرغایب

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

                                                                             بنام خدا

گاهی که نه ،همیشه غبطه میخورم به حس و حال آدمهای مومن!! آنهایی که تکلیفشان با خودشان بادنیا و با دیگران معلوم است آنهایی که ایمانشان به آیینی مشخص محکم است و سرشار آرامشند! یک جورایی وصل شده اند به منبع آرامش که توپ هم تکانشان نمیدهد درچهره هایشان قرارعجیبی بیقراریت را آرام میکند و وجودشان دلگرمت میکند که هنوز هم در لابلای این دنیای تزویر و دغل نماهایی از صداقت و درستی رامیشود یافت! نگران فردایشان نیستند و فردا را مطابق خواست خود نمیخاهند که در عرض اراده خالق خود میدانند بالا و پایین دنیا بالا و پایینشان نمیکند و پس لرزه های زمانه تکانشان نمیدهد بلکه تین دنیاست که برمحورشان میچرخد

غبطه میخورم به حالشان که اینقدر راحت تر نفس میکشند و آسوده می‌خوابند آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند و در ذهنشان خدا همآن حس زیبائیست که در ضل یاس و نومیدی دلشوره ها را  آرام میکند همان روزنه نوری که در تاریکی خوف آور صحرا و بیابان گم کرده راه را به خویش میخواند !!

                                          

                                               


شب عاشقان بی‌دل چه شب دراز باشد !!

اولین شب جمعه از ماه عظیم رجب را «لیله الرغائب » گویند! « شب آرزوها» شب اجابت و مغفرت که در وصفش آورده اند :غایت آرزوهای مخلوق را دراین شب ذره ای از عنایت های خالق بر می آورد،شبی که چرتکه حساب و کتاب با نبض دلهای شکسته می طپد

گفته اند:امشب هر قدر كه نا امید باشی به اجابت آنچه میخواهی امیدوار باش !! چه، امشب اعانت جستن به فضل و كرمش برای آنكه امید دارد،مباح است، لیکــــــــــــن باید لباس تکبر را از پیکره ای که شیطان بر آن مسلط شد بدرآورده و عذر تقصیر به درگاهش بریم وآنــــــــگه مختاریم برای انتخاب هر آنچه می خواهیم! [برای داشتن گوشه ای از تقدیری كه در عالم هستی آرزوی ماست]برای آنچه می خواهی باشیم ! امشب سقف این آسمان کبود چرخه وصال مسلئت ها و دعاهای مسلمین است یکی بازیابی سلامتی اش را طلب میــــکندو دیگری عاقبت به خیری اش را و آن یک برای هدایت و دیگری هم برای مکنت ! در عظمت رحمتش همین بس که هیچ خواسته ای مستثنا نشده و هیچ مانعیتی متصور نیست !نه از حیث محتوا ونه از باب حجمش حد و مرزی!!

پروردگـــــــــارا !! من اما آرزویم وصال قرب توست و اینکه متصل به یاد و ذکر آرامبخش تو باشم خودت میدانی که گم کرده راهی را می مانم خسته از وانفسایی که نفسهایم رابریده و شانه هایم را خمیده و دنبال بهانه ای برای غنودن در جوار قرب توام ، و جز در حوالی کوی تو کجا میشود آرام گرفت ؟ کجا میتوان چنین بی واهمه و آسوده كوله بار اعمال خود را هر قدر هم سنگین و خجلت زده از شانه های خسته  پایین آورد و دل را به بی كرانگی دلجویی اش اش گره زد ؟ جز تو چه کسی معنی سه نقطه انتهای جمله هایم  را میفهمد...

چه کسی باشد دلیل بغضهایم را قبل از لرزیدن چانه ام میداند ؟ وقتی صدایم لرزید فهمدی چرا؟ وقتی سکوت کردم دانستی چرا؟  بهانه گیر شدم آشفته ومضطرب و سرگردان ... و جز تو چه کسی را میتوان محرم کرده ها و گفته هایم تصور کرد؟و چه کسی غیر تو میتوانست بداند که درچه دردها  دارم و درمانش چیست؟؟

خدایا چه آرزویی میتوانم داشته باشم که تو آنرا روا نکرده ای ؟ این همه داده هایت این همه زیبایی ها، این نعمات و موهبات ،این زندگی  این اعتبار وجایگاه که  اگر هست؛ تو داده ای و اگر خدشه ای هست و ناروایی  من کرده ام ... تو از مشکلات و کاستی ها برون آورده ای و من بی آنکه ترا آنگونه که درشان و شئون توست سپاس گذارم به مصائب و ناراستی ها رو کرده ام لیــــــــــــــکن بجای اینکه بنده ی ناسپاست را رها کنی و "تنهایی" را به او بچشانی بازهم با من مانده ای و رهایم نمی کنی باز هم و باز هم !! همچنانی ؛ مهربان، بزرگ و رئوف !!

چه لحظه ها که تو را گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ?چه روزها که از یاد تو که پشت همه موفقیت هام تکیه گاه بودی غافل شدم؟ اما تو از این بنده ناچیز غافل نشدی و مرا به خویش رها نکردی ! پناهم دادی وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه

در کار خویش مانده بودم و از شکستن مرا حفظ کردی وقتی که قامت نحیفم دربرابر ناملایمات و طوفانهای بیرحم حوادث خمیده بود و نگاه داشتی ام وقتی که درمانده و تاب و توانم رفته بود!!


خدایا وقتی اینگونه هوایم را داری؟صدایم می کنی نگاهم می کنی ... چه آرزویی مرا جز اینکه بتوانم از عهده سپاس و شکرگذاری ات آنگونه که شایسته است برآیم ؟چه خواسته ای با فایده تر ازآنکه قلبم را چنان از آن خودت کنی و نگاهم را چنان محو آیات خود کنی که در ذره ذره های تار و پود خلقت نشان از تو بینم و بس ! و در خلوت حضور، تنها یاد تو را احساس کنم ؛که دل جـــــز یاد تو آرام نمیگیرد که باقی همه سردرگمی ست و حیرانی ! دلم همکلامی ات را می طلبد بی شرم و آزرم ازآنکه در فنای مافی دنیا و مافیها غرق شده ام ! ازاینکه فکرناقصم درنگی کرده بر نظریات و مشفول فرضیاتم و ازاوضح واضحات دور مانده و محروم از منشا نشئاتم ! که تو منشا وجود و سکونی و روی خوش هستی بی نصاب رویت چگونه ممکن است ؟و  اگر لایق قرب تو باشم دیگر داشتن ها برایم حس ِ مالکیت ، و نداشتن ها ، حسرت نمی اورد و زندگی را با تمام وجود باور میکنم با تمام ِ شور و عشق و زیبایی اش و همه ی وجودم از این "شور" به وجد می آید چرا که شور انگیزترین احساس هستی را در قرب تو خواهم داشت !!

خدایا نه در کلام و افاده های ادبی که به واقع و قلـــــباً مرا شکرگذار نعمتت نگاه دار ! و هم ببخش و بیامرز بخاطر همه ی داشته هایم بخاطر همه داده هایت و نداده هایت به خاطر تمام لحظه هایی که تو با من بودی و میپنداشتم تنهایم !به خاطر تمام ثانیه هایی که منتظرم می ماندی و من نمی آمدم ؛ به خاطر تمام روزهایی که تو برایم بهترین ها را خواستی و من برای رسیدن به بدترین ها ناامیدت کردم بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و هیچ کدام در خانه ی تو نبود مرا ببخش !!
بخاطر آنکه دست تقاضا بسوی دیگران دراز کردم و زبان به خواهش و التماس ... و از تو تنها گلایه مند بودم و لب به شکوه میگشودم !و به خاطر آنکه ماهی قلبم رابر خلاف جریان مسیر تو  پیش بردم و حال آنکه تنها به دور گرداب عبس میچرخیدم وچون پرنده ی روحم درآسمانت پرواز نمی کرد و دور از کوی تو گم کرده راهی شد وحال به اعراضِ آنم اگر چه راه تو را گم کرده‌ام اما آسوده خاطرم که تو راهنمایی و امشب اشتیاق شمیم عطر یاس حضورت، مجال یأس را از من ربوده و نور امید را در دلم روشن کرده است، بار الها! لذت طعم با تو بودن را بر من بچشان، و تاریکخانه دلم رابه نور فهم خود روشن کن ومرا از این تاریکی ؛ ازاین رخوت ازاین سستی و تنبلی رها کن وعاشق خود گردان تا با تمام وجود احساست کنم و هوای تازه ی بودنت را نفس بکشم

خدایا تراسپاس که هستی اینگونه مهربان و رحیم ، جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخم ها! و هر گاه اراده کرده ام ، بودی ! بی منت ! مهربان ! صبور ! شاد ! بزرگ ! چگونه شکر نعمتت را میتوانم بجا آورم با این زبان قاصر ... و از تو میخواهم باز هم فرصت فیض از جوارت بدهی که خود فرموده ای درگهت درگه نومیدی نیست بارالها ترابندگان صالح بسیارند لیکن خدایی چون تو مارا دیگر چگونه باشد؟؟




موضوعات مرتبط: شعر و ادب دیـــن و آئـین
برچسب‌ها: ماه رجب/ شب آرزوها/ دعا
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( جمعه 12 اردیبهشت 1393 ) ( 12:39 ق.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :