تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - مادرانه / روایت اول : تندیس خوبی ها

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

آنچه در مقابل شماست مجموعه ای ست بنام مادرانه که روایتی چند گانه از حس و حال ما و مادران ما در جامعه امروزی است و توصیف چند بعدیِ پدیده ای بنام «مادر » وبه یقین قصد هیچگونه غرض ورزی و یا وهن ومشابه آن نسبت به هیچکس در کار نبوده است  / التماس دعا


                                     روایت اول :[ تندیس خوبی ها  ]

همه ما او را می شناسیم؛...با آن چهره مهربان و چشم های پرفروغ که سرچشمه احساس وگذشت است...وبا آن نگاه نافذ که رنگ غم را از چهره مان می زداید و تلخی‌های روزگار را سرشار از شکوفه‌های لبخند می‌نماید....اورا میشناسیم و دستان پر سخاوتش را که از آنها مهر میبارند و سایه میگسترانند تا از سختی های زندگی نگاهمان دارد ...او جانانه جام بلای ما را مینوشد و لباس رنج و محنت ما را مییوشد و با شکوه مهرورزی اش عشق را معنایی دیگر میبخشد!! او مادر است [تندیس تمام خوبی ها]

...و خدایی که می خواست همه جا جلوه کند مادر را آفرید و او را کانون عاطفه و مهرو محبت نمود  ... بی سبب نیست که فرشتگان بردستانش بوسه می‌زنند و دریاها به آرامش بخشی اش غبطه می‌خورند! او مظهر اثبات عشقبازی  انسان است نسیم عشق نام او را تا عرش خدا می‌برد و خدا بهشتش را به قدوم مادر می‌بخشد...

شگفتا که با طبعی لطیف و طبیعیتی ضعیف چگونه ازهمان لحظه زایش فرزند – که مهر مقّدس مادرانه بروجودش ثبت میگردد- تمام رنجها و ناملایمات روزگار را درگیرو دار هجمه های زمین و زمان بر تن خویش قوام میدارد و آسودگی را حرام !!و براستی در حیرتم که دریایی ازصبر و تحمل را چطور در ابعاد کوچک ذهنم جا دهم ؟ و این عجب را جـــــــز باور معنای وجودی یک مادر چگونه میتوان باور کرد؟ او فرشته نیست ...حوری و پری هم نیست...او موجودی است بی تکرار ! و اسطوره ای است در روزگار که مصداق معنای « مایشاء» خالق را برایمان تجسم میبخشد ... گفتند بهشت زیر پاهای اوست !! نه مغرور گشت و نه سرمست از وعده چنین میعادگاه از تعهد خویش بازماند که دنیا رابرای خود جهنم کرد ...عالم برای او چیزی جز احساس دلشوره نیست ،انگار همیشه چیزی درونش چنگ میزند و رخت میشورد آسمان زندگی برای او سقف کوتاهی دارد ... دلشوره های مدام در وزیدن های باد ،تلاقی های ابر و بارش تارهای نقره ای باران حوادث ... و براستی که میگویند [مادر را ندیده ایم که هرگز پرواز کند از آنرو که مارا به پایش بسته اند و اعضای خانواده اش را ...]

« مـــــــادر» واژه ای است « مقدس » در فرهنگ ایرانی و ملل شرق !!...از آنرو که او یگانه موجودی است که مرگ آرزوهایش را بدست خود رقم میزند و تمام وجودش را بی حساب و کتاب به پای خانواده اش میریزد و قلبش را احساسش را و باورهایش را ، همه و همه با قدم های خود له میکند ؛ تا قدوم فرزندانش را باصلابت نگهدارد و آگاهانه میشکند  تا نونهالان زندگیش در انحنای ناملایمات روزگار راست قامت بمانند او به چشم خویش مینگرد که هستی اش را نردبانی کرده تا فرزندانش به سقف آرزوهایشان دست یابند ... و او حالا مظهر درد و اندوه است ... تندیسی ازرویاهای کابوس واره ای که برسرخود آوار کرده ...سرشاراز ناگفته ها و باز مانده از نارفته ها دلخوش به فردای روشن دلبندانش ...و گاه آنچنان مصلوب الاراده که هرخفت و خواری را به جان میخرد برای فردای فرزندانش ... نگاه های شماتت بار، به تحمل زجر سلول و میله های آهنی ...به پینه بستن دستان ظریفش و ...زجر میکشد از تازیانه های روزگار برتن نحیفش تا ستون خانواده اش پا برجاماند ... در وصف او، کلمات عقــــــــــــیمند وواژگان محدود ... و بیش ازاین قلم از نگارش شکوهش ناتوان است او که خود شکوه‌مندترین واژه در کتاب مهربانی است.!!... ادامه دارد





موضوعات مرتبط: شعر و ادب ایــــام و مناســبات
برچسب‌ها: مادر/ مهربانی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 31 فروردین 1393 ) ( 03:29 ق.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :