تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - وکالت نهادیـــــــــــــنه میشـــــــــود !؟؟!

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب


"وکالت درجامعه ما درحال نهادینه شدن است" نمیدانم  شما هم این عبارت راشنیده اید ؟ اصطلاحی که برای انتخاب تیتر نشریات حقوقی و یا گنجاندن در سخنرانی یک مسئول یاسخنگو و..بکار می آید و منظور "توانمندی آحادجامعه ست برای دسترسی به وکیل و بهره مندی ازآن دراستیفای حقوق خود" که کارشناسان علوم اجتماعی و حقوقی اذعان دارند که برای تحقق آن،باید همه طرفهای دخیل دراین مقوله اعم از وکیل و موکل و سیتسم قضایی متفقاً شرایط اجرا و سازوکار قانونی آنرا فراهم آورند!! حال بنظرشماآیا چنین وضعیتی یا حداقل علایم آن در جامعه ما در عمل و واقعیت وجو دارد؟

 دراین مقال سعی کردم واقعیات موجود در حاشیه و متن هر یک از عوامل و طرفهای موثر در مقوله "وکالت " رابا بیانی ساده و دور از لفافه های کلامی و پچیدگی الفاظ ومعانی  بررسی و پاسخ این پرسش رابدست بیاورم( مطالب پیش روی شما دراین پست حاصل همین تحلیل و بررسی است که امیدوارم  مفیدفایده واقع شود ،‌حال اگر موضوعی از قلم افتاده و یا قرین واقع نیست و یا هرمورددیگر که موجب رنجش این قشرفرهیخته و بزرگوار شده است حقیر را به بزرگواری خود ببخشید و ازنقطه نظرات و راهنماییهای خود دریغ نفرمایید .    

روزی روزگاری ،وکالت

مقدمه :شاید جوانترها یادشان نباشد که درسالهای نه چندان دور "گرفتن وکیل درپیگیری پرونده ها"از عهده هرکس برنمی آمد ومعمولاً در طبقات بالایی جامعه (ازحیث مالی-معشیتی) و نسبت به موضوعات کلان واقع میشد و مشخصاً پرونده هایی که ازحضور وکیل بهره میبرد در مقایسه باکل دعاوی مطروحه تعداد محدودی رو شامل میشد ،که دراینجا مجالی برای شرح دلایل   و نتیجه حاصله ازآن نیست اما بطورکلی آنروزها وضعیت بگونه ای نبود که مثلاً برای مطالبه هزینه های معوقه شارژ ماهیانه از وکیل دادگستری بهره گیرند  !

اما با گذشت زمان وپیشرفت کاروان توسعه و ظهور فناوری وتکنولوژی در جوامع ،جنبه های اقتصادی ومالی قراردادها جایگزین تعاملات ساده  آن دوران گردید و درجامعه سنتی ما  هم که ازاین حرکت فزاینده و پرشتاب بی نصیب نماند اختلافاتی درحوزه های مالی ایجاد و بتدریج پای وکیل دادگستری در اغلب پرونده های قضایی به میان کشیده شد بطوریکه در دوره ای هم بحث " وکالت اجباری " دردعاوی مطرح و اجراگردید که پس ازچندی بلحاظ ناکارآمدی و اشکلات ساختاری ازدور خارج شد ،‌حال بادرنظرگرفتن فرمول افزایش جمعیت + افزایش پرونده +تورم وکیل =افزایش قراردادهای وکالت نسبت به سابق است

اگر این وضعیت را "ملاک اثبات نهادینه شدن وکیل "باشد که بی چک و چانه باید پذیرفت،‌اماازدیدگاه حقیر ،افزایش تعداد وکیل نه تنهادلیلی بر"جاافتادن فرهنگ وکالت " نیست که چه بسا درفرایند آن نیز خدشه واردآورد ،‌حال آنکه واقعیات دیگری پیرامون مقوله وکالت درجامعه هست که درذیل به آنها اشاره میکنم :

                           پدیده ای بنام "خود کارشناس بینی"

یک واقغیت غیرقابل انکار در جامعه ما آنست که " مردم ما خود یک پا حقوقدانند"...برای اثبات این ادعا کافیست دریک جمعی از مشکل حقوقی شخصی یا دادخواستی صحبت به میان بیاد که شک نکنین  درعرض چند دقیقه موضوع یک بحث حقوقی سنگین با مشارکت تمام حضار خواهدشد تا با بزعم خود گره از مشکل اون بنده خدا واکنن اما در عمل با طناب این جماعت به کجا سقوط کند الله اعلم ...!!

اما بهرحال سرازهرکجا درآورد خللی در این فرایند بوجود نمی آید و قاطبه جامعه همچنان درخود صلاحیت کارشناسی و اظهارنظر درتمام امور و قضایا رو میبینند برای مثال :همین الآن کافیه با یک میکروفون و یک نوشته "بحث آزاد" درمیان رهگذران هرخیابانی حضوریافته و مثلاً سوالی درباب {درباب پیداکردن راه های جلوگیری از خشک شدن سفره های زیرزمینی درکویر } مطرح کنید آنوقت شاهد صحنه های ازسروکول هم بالا پریدن و نوعی پاسخهای تفهیمی مواجه خواهید شد و اگر  بحث رو به موضوع دیگه ای سوق بدهید مثلاً {عیب یابی سیستم های خنک کننده ترانزیستورهای ایستگاه بین المللی } باز همان افراد برای اظهار فضل و دانش در این زمینه با شوق و شعف فتح قله اورست ،همدیگر را زیرمیگیرند !

از دیدگاه نگارنده "عامل مهم در این خود کارشناس دانستن (عجب اصطلاحی ) درجهت اثبات سطح علم و دانش خود و تحسین اطرافیان ازاین حیث نیست [چه ،درسالهای اخیر جایگاه و ماهیت ارزشها در جامعه تغییر یافته و دیگر برخورداری از علم و دانش در دید همگان یک ارزش مورد احترام تلقی نمیشود و بنظر می آید مکنت و ثروت افراد در صدر معیارهای ارزشی قرارگرفته] بلکه این رفتار نوعی سپر دفاعی و امنیتی است در مقابله با اغفال و نیرنگ و نوعی پیشگیری از خسارات احتمالی است  توضیحاً امروزه اعتماد عمومی در جامعه بشدت رو به زوال و اغلب افراد جامعه در تعاملات خود با دیگران به هرنحو مراقبند که مبادا مورد فریب و اغفال طرف قرارگرفته در وقوع معاملات و کلاً ازبام تاشام گذارشان به هرصنفی افتاد،فهرست ریز و درشتی از دانسته های خود را درباره آن صنف یا واحد ردیف و بعضاً در کار طرف هم دخالت میکنند، این "خود کارشناس بینی "درواقع ارسال امواجی است بر سیگنالهای ذهن طرف به این مضمون که " حواست باشه که من حواسم هست" یعنی او هم از مکانیکی سیارات سررشته دارد وهم نحوه عمل قطعات خودرو و نیاز به تعویض یا تعمیر، و هم  با یک نظرلوازم یدکی بنجل را از اصل تمیز و با نگاه سطحی و نه عمقی رنگدار بودن خودرو راحتی با تخمین مساحت محل رنگ....وصد البته از انواع پارچه ،برش و دوخت لباس مطلع و تشخیص محصولات چرمی ازسایرمواد تا اطلاع از آناتومی بدن و مواضع حساس و... و به زعم خود طرف معامله را در تقلب آچمز و قدرت انجام فعلی بنام " انداختن " را مهار میکند

                                   موکل : مرز حیرانی؟ 

در مقوله "وکالت " این مبحث نیز متاثر از وضع حاکم برمعاملات و روابط عمومی جامعه ست و موکل درمراجعه به وکیل تنها نیست و با ذهنیتی سرشار ازالقائات،توصیه ها هشدارها و تجربیات دیگران به تقابل (و نه تعامل) وکیل می آید از درو همسایه تا بقال محل ،از راننده تاکسی تا کارمند دادگستری و...از روزنامه ای که  درآب و تاب اخبار حوادث و کلاشی وکیل قلابی و ... آن غرق میشود تا بروشورها و مجموعه هایی که به او توصیه میکنند " وکیل خود باشید " اما بیاد قلک فرهنگی انتشارات ما هم باشید و در حالیکه روی صندلی درمقابل وکیل نشسته و ظاهراً به صحبتهای وی گوش میکند درذهن خود تصاویر سریال شب گذشته سیما را که بدمن آن یک وکیل دادگستری از جنس همانی ست که اکنون روبرویش نشسته (بااین تفاوت که درآخرین قسمت سریال در یک دیالوگ چند ثاینه ای مشخص میشود وکیل قصه و قلابی ست وپروانه اش سالها پیش باطل شده که آنرا هم باید به آینده نگری سازنده اش در توجیه و گریزاز شکایت صنفی و ... گذاشت

 این موارد شمه ای ازوضعیت روحی وفکری مالباخته ای ست که بسراغ وکیل دادگستری می آید تا ازاو برای استحقاق خویش یاری جوید و او که عرفاً و الزاماً باید با خاطری آسوده مبادرت به این عمل نماید و سپس با اطمینان از پیگیری پرونده اش توسط وکیل به سراغ امور جاری و روزمره زندگیش برود  در سایه تردیدهای ذهنی خود سردرگم است و ذهنیت آشفته اش مجال تصمیم گیری را ازاو گرفته ازسویی درجامعه به سمت گرفتن وکیل هل داده شده اما میانه راه در مداری قرار گرفته که امواج هشدار دهنده مرتبا برسیگنال های ذهنی اش ارسال میشود ؛‌ ومشکل این است که این هجمه ها که (گرایش آنها عمدتاً قطب منفی است) گاهی ازسوی مسئولین و متولیان این امر مطرح و ذهن افراد یک جامعه را نسبت به وکیل بدبین میکند و مثل بمبی است که ترکش آن بیش ازآنکه جامعه وکلا را هدف گیرد بربنای اعتماد واطمینان جامعه آوارمیشود که حاصل همین وضعیتی است که برای موکل (البته قسمتی را) بیان شد مصداق آژانس تاکسی سرویس که به مسافرش هم سرویس میدهد وهم متذکرمیسازد " که حواسش راجمع کند،ممکن است این راننده آسیبی به او وارد آورد" حالا شما حال و روز آن مسافرراتصور کنید "عیناً حال و روز یک موکل است "

                               در بیابانی که ازنقش قدم بیش است چاه

                            با دوچشم بسته چون باید سفرکردن مرا  !!       ادامه دارد 




موضوعات مرتبط: جامــــــعه نقد/ تحلیل حقـوقــــی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( یکشنبه 12 آبان 1392 ) ( 02:18 ق.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :