تبلیغات
گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی - کدام رسوایی (به بهانه پخش فیلم رسوایی - مسعود ده نمکی - در شبکه ویدیویی)

گاهنـوشت هایِ ناصرهلالی
گاهی حرفهایم را با ریزه نان های حیاطمان میزنم شاید گنجشک ها هضمشان کنند
نویسندگان
آخرین مطالب
امکانات وب

                                                                        بنام خدا

دیروز به اصرار دوستان بخشهایی از فیلم رسوایی را دیدم، همانطور که از ده نمکی !! انتظار داشتم ... ضعیف تصنعی پرازرنگ،اغراق ... و برخوردار از همان نعمتی که نشریه اش را در دنیای مطبوعات یکی از پرتیراژها کرده بود درسینما هم بواسطه آن « آثار منوّر الاکرانی » را میسازد که خوب میفروشد و البته همیشه از اکران نوروز ی برخورداراست !!

ده‌نمکی کلاً شیفته انقلابات درونی است و سال‌هاست که در فیلم‌هاش تلاشی میکند تا نسبتی هرچند نیم‌بند بین "دنیا" و "جهاد" ایجاد کند اما هنوز نتونسته غیرازاین سوژه های سطحی و دم دستی موضوعات دیگه ای رو هم بعنوان عوامل استحاله درونی مطرح کند که حال یا ازسر بی تجربگی یا ناآشنایی  ،آثارش  را نه میتوان در زمره فیلمهای ماندگار قرارداد نه مستندِ تاثیرگذار!بلکه  نوعی روایت است که به نظرم باید " ده نمکیسم " نامگذاری کنیم

                               

و اما فیلمی دیگر از استاد  ده نمکی : رسوایی با قصه ای در حد رمنس های هندی که در مرز میان طنز و رئال دست و پا می زند. هم میخواهد برسیاق فیلمهای قبلی اش گیشه را گرم نگه دارد و هم میخواهد مدعی اصلاح اخلاق فردی و اجتماعی باش و پیام دهد اما آنقدر اسیر رنگ ها و گریم و نقش و... شده که به فضایی اروتیک و مشمئزکننده نزدیک و به دلیل اغراق های کلی خود، مخاطب را نیز به انزجار و دلزدگی می کشاند.

اغراق و تصنع شاخصه اصلی فیلم است که در تمام لحظات فیلم جیغ میزند :از رنگ قرمز کفش های«افسانه» تا رنگ سبز چراغ های مسجد که همچون هاله نوری «شیخ یوسف» را در بالای منبر احاطه می کند؛ از بازی اغراق آمیز و نامناسب «شاکردوست» و «تفتی» گرفته تاهجوم بی منطق و غیر واقعی اهالی محل به خانه افسانه؛ از دیالوگ های گل درشت شعاری و نچسب اخلاقی ـ عرفانی او تا "دیالوگ‏های اضافی «فرزانه» و دخترکان دیگر در خانه افسانه و مادرش که مبنای باهم بودنشان معلوم نشد ازسرنابابی است یا هم کلاسی و قرار است چه نقشی ایفا کنند؟؟ " و حتی سخنرانی اخلاقی و قهرمانانه دختر برای جماعت غضبناکی که به قصد ویران کردن خانه اش آمده اند تا تحول ناگهانی مردم و شعری که پیرمرد حلاج در پایان می خواند همه و همه کمی دورتر از تصور ات واقعی و ملموس است

شخصیت های فیلم بسیارضعیف و تصنعی اند که هم از نظر انتخاب بازیگر و هم از حیث ا جرای نقش ، باورپذیر نیستند و هیچکدام برای مخاطب جا نمی افتند

- دختری بنام افسانه (که دست آخر هم رویش نمی‌شود به مخاطب بگوید این دختر بدکاره بود یا نبود؟) به اصطلاح جنوب شهری است و همه کار میکند تا خانواده اش سرگرسنه بربالین نگذارند اما ادا و اطوارهایش لوس و اغراق شده ونوع ظاهرش با تعاریف فیلم سازگار نیست ازیکطرف مادرش مبخواهد القا کند که "با نان حلال تربیت یافته "و از طرفی برادرش را که شیشه ماشین پاک میکند به ضرب کتک گرفته اما خودش آزاد و راحت دست به هرکاری میزند شب را تاصبح در کوچه ها سپری میکندو دزدکی به خانه مردم وارد میشود ... امادرعجبم اوکه تلکه میکند و بالج باز ی می خواهد حاج یوسف را به پارتی شبانه ببرد چرا حاضرنیست ریخت حاجی متظاهر را ببیند و تلکه اش کند؟ لابد مامورشده تا فقط ایمان حاج یوسف را محک بزند ؟

- شخصیت دیگر حاج یوسف  است با علم غیبش، حلقه ی مریدانش در کلاس اخلاق و طلبه هایی از گوشه و کنار ایران، کارگری های شبانه میکند و مزدش را به خانواده های تهیدست میدهد و درعین حال با خانمهای جوان هم سر شوخی را باز می کند و کلی دیالوگ بی ارتباط با شرایط و تعریف شخصیتش ، به زبان می آورد. مونولوگ های گاه و بی گاهی هم با افسانه دارد که تقریباً سوهان اعصاب می شود!

- از سوی دیگر حاجی متظاهر و البته بسیار پول دار ی که برای داشتن موقتی افسانه دست به هرکاری میزند تاجایی که جماعت بازارچه را به سمت خانه ی دخترک بدنام گسیل می کند که آن جا را سنگسار کنند

                                          

پایان فیلم هم دیالوگ های کوبنده ی افسانه است که همه را متنبه کرده و حاج یوسف غیب دان و وارسته که آبرویش را باز می یابد وجماعتی بیش از هزار نفر !! زیر بازارچه پشتش به نماز می ایستد برادر افسانه هم به کما می رود و با دعای حاج یوسف به زندگی باز می گردد.دختر هم که متحول شده  عاقبت بخیر میشود[ مثل تمام قهرمانان قصه های ده نمکی مثل مجید سوزوکی – هرچند قابل تحمل تربود - مثل اسیران منحرف شده اخراجی های 2،مثل دختر دکتر در اخراجی های 3] یک پایان هندی که همه چیز تصنعی، غیر قابل باور و شبیه فیلم فارسی های قبل از انقلاب روبراه میشود [دنیای ناز و گوگولی مگولی ده نمکی دوباره روی خوبش را نشان میدهد که درآن انسانها با انحراف ازمسیر و روآوردن به بدترین صفات و تخلفات با تلنگری به صفای ضمیر و تحول میرسند]

فقط تماشاگر بیچاره می ماند بااین همه تناقص که نمیداند کجای دلش بگذارد ... اما استاد ده نمکی !!! که پیامش را داده و فیلمش را ساخته و از قضا کلان کلان فروخته ازاین شبکه به آن شبکه و سایت و نشریه و ...میرود و از فیلم گرانقدرش درمقابل نقد و بررسی ها دفاع میکند ... او مدعی است که ازنقد استقبال میکند اما باید ازجانت دست شسته باشی که بخواهی درجه فیلم را ضعیف بگویی ، ازدید او تمام آثارش کامل و بی نقص اند و ذره ای ضعف و یا نعوذبالله کاستی در آنها نیست و نقد نباید به معنای برشمردن نقاط ضعف فیلم باشد فیلمهایی که بی سروته نیستند وبا هدفی جزپیام رسانی و اصلاح جامعه ساخته نشدند اما نمیدانم چرا پیامها دربدترین نماهای و دربدترین موفیعیت ها به نمایش درمی آورد که ظرفیت تاثیرپذیری اش ازبین ببرد ،دراخراجی های 2پیام فیلم با این عبارت " همه باهم در یک جبهه و علیه یک دشمن " درست دروسط مراسم حرکات موزون آهنگ " واویلا لیلی " بیان میشود درحالیکه هنوز قرّ در کمر آنها مانده !!! دررسوایی هم در حین فرار افسانه – انگار که یک نیروی مافیایی در محاصره پلیس قرارگرفته - یک جمله انتقادی با بدترین فرم گفتاری به نسبت شرایط مانند : « مگه دزد 3000 میلیارد تومانی گرفته اید ؟ » را بر زبان بیاورد که اصلاً باعث تاثیرگذاری بر مخاطب نمی شود ،ده نمکی بزعم خود سعی میکند پیام فیلمهایش را گل درشت نگوید امادرواقع برای اینکه ازاین تابلو بازی ها دورشود از آنطرف بام می افتد و تم اصلی فیلمش را درپیام ظریفی میداند که درلایه های عمیق دیالوگ ها و وقایع فیلمش پنهان است ... برهمین مبنا ما هم نفهمیدیم ازکدام رسوایی دراین فیلم گفت ؟ " از عابدی که روسفید از امنحان درآمد یا دختری که با لحن الواتی و نطق فیلسوفانه محله ای را آگاه به واقعیت کرد که یک عمر زهد و پارسایی روحانی محل را نادیده انگاشتند یا.../ والسلام




برچسب‌ها: فیلم مسعودده نمکی رسوایی
نوشته شده توسط : ناصر هلالی ( سه شنبه 29 مرداد 1392 ) ( 04:47 ب.ظ )
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :